داستان «گنجینه زیویه» از فرش قرمز لندن و گوشواره زندایا تا دل خاک کردستان
تحریریه آوش/ در میان دهها محوطه باستانی ایران، کمتر نامی به اندازه «زیویه» توانسته همزمان باستانشناسان، مورخان هنر و مجموعهداران جهان را به خود مشغول کند. تپه زیویه در حدود ۵۵ کیلومتری جنوبشرق سقز در استان کردستان قرار دارد و بقایای یک دژ یا مرکز حکومتی متعلق به هزاره نخست پیش از میلاد را در خود جای داده است
هیچکس در آن عصر تابستانی لندن، برای دیدن تاریخ نیامده بود. خبرنگاران منتظر لباس تازه زندایا بودند، عکاسان زاویه مناسب را جستوجو میکردند و علاقهمندان کریستوفر نولان درباره فیلم بعدی او حرف میزدند. اما در میان برق الماسها و پارچههای فاخر، دو قطعه طلا آرامآرام نگاهها را از لباس بازیگر ربودند؛ دو مدال که زمانی نه روی فرش قرمز، بلکه در دل خاک کردستان ایران آرمیده بودند.
زیویه در یک نگاه
در میان دهها محوطه باستانی ایران، کمتر نامی به اندازه «زیویه» توانسته همزمان باستانشناسان، مورخان هنر و مجموعهداران جهان را به خود مشغول کند. تپه زیویه در حدود ۵۵ کیلومتری جنوبشرق سقز در استان کردستان قرار دارد و بقایای یک دژ یا مرکز حکومتی متعلق به هزاره نخست پیش از میلاد را در خود جای داده است.
شهرت جهانی این محوطه به کشف اتفاقی گنجینهای بزرگ در اواخر دهه ۱۹۴۰ میلادی بازمیگردد؛ مجموعهای شامل صدها اثر از طلا، نقره، عاج، برنز و آهن که بسیاری از آنها پیش از آغاز کاوشهای علمی، وارد بازار عتیقه شدند و به موزهها و مجموعههای خصوصی جهان راه یافتند.
قدمت بیشتر آثار زیویه به حدود قرن هفتم پیش از میلاد، یعنی نزدیک به ۲۷۰۰ سال پیش، میرسد. این دوره، همزمان با حکومت ماناییها و رقابت قدرتهایی چون آشور و اورارتو در شمالغرب ایران است؛ دورانی که اندکی بعد به ظهور مادها انجامید. به همین دلیل، بسیاری از پژوهشگران زیویه را یکی از مهمترین حلقههای انتقال هنر از تمدنهای پیشاهخامنشی به هنر باشکوه هخامنشی میدانند.
مهمترین آثار این گنجینه شامل مدالها و پلاکهای طلایی، جامهای زرین، عاجهای منقوش، قطعات تزئینی ارابه، سلاحهای تشریفاتی و نقشهایی از شیر، بز کوهی، گریفین، موجودات اسطورهای و صحنههای شکار است؛ آثاری که مهارت کمنظیر فلزکاران و هنرمندان ایران باستان را نشان میدهد.
امروز آثار منتسب به زیویه در موزههای مختلفی از جمله موزه ملی ایران، لوور، موزه متروپولیتن هنر، موزه بریتانیا و شماری دیگر از موزهها و مجموعههای خصوصی نگهداری میشوند. همین پراکندگی، بازسازی کامل گنجینه را برای پژوهشگران دشوار کرده و سبب شده هنوز درباره منشأ برخی از آثار منتسب به زیویه اختلاف نظر وجود داشته باشد.
با وجود این ابهامها، تقریباً همه متخصصان بر یک نکته اتفاق نظر دارند؛ زیویه تنها یک گنجینه طلا نیست، بلکه یکی از مهمترین اسناد هویت هنری و تاریخی ایران در آستانه شکلگیری نخستین دولتهای ایرانی است.
زیویه؛ گنجینهای که جهان را شیفته کرد
اگر نام «زیویه» امروز دوباره بر سر زبانها افتاده، تنها به خاطر گوشوارههای زندایا نیست. این نام، برای باستانشناسان یادآور یکی از مهمترین و در عین حال بحثبرانگیزترین کشفیات قرن بیستم در خاورمیانه است؛ گنجینهای که بسیاری آن را پلی میان هنر آشوری، مانایی، ماد و حتی هخامنشی میدانند و معتقدند بدون شناخت آن، روایت شکلگیری هنر ایران باستان کامل نخواهد بود.
زیویه نام تپهای باستانی در نزدیکی شهر سقز در استان کردستان است؛ محوطهای که بقایای یک دژ یا مرکز حکومتی متعلق به هزاره نخست پیش از میلاد را در خود جای داده است. این منطقه در روزگاری قرار داشت که شمالغرب ایران محل تلاقی قدرتهای بزرگ زمان، از آشوریان و اورارتوها گرفته تا ماناییها و بعدها مادها بود. همین موقعیت جغرافیایی، زیویه را به چهارراهی برای تبادل هنر، اندیشه و فناوری فلزکاری تبدیل کرده بود.
شهرت جهانی این محوطه اما نه از دل یک پروژه علمی، بلکه از یک کشف اتفاقی آغاز شد. در اواخر دهه ۱۹۴۰ میلادی، ساکنان محلی هنگام حفاری به مجموعهای بزرگ از اشیای طلایی، نقرهای، عاجی و برنزی برخورد کردند؛ آثاری که به جای آنکه یکجا در اختیار باستانشناسان قرار گیرند، در فضایی آشفته میان دلالان و مجموعهداران دستبهدست شدند. بسیاری از قطعات، پیش از آنکه فرصت ثبت علمی پیدا کنند، از ایران خارج شدند و سر از موزهها و کلکسیونهای خصوصی در اروپا و آمریکا درآوردند.
همین اتفاق، زیویه را به یکی از پیچیدهترین پروندههای باستانشناسی ایران تبدیل کرد. برخلاف گنجینههایی که در کاوشهای علمی کشف میشوند و محل دقیق هر شیء در آنها ثبت میشود، درباره زیویه اطلاعات میدانی بسیاری از آثار برای همیشه از دست رفت. در نتیجه، پژوهشگران امروز ناچارند قطعات پراکنده این پازل را از موزهها، مجموعههای خصوصی و اسناد قدیمی کنار هم بگذارند تا تصویر کاملتری از این گنجینه به دست آورند.
با وجود این دشواریها، اهمیت زیویه هرگز زیر سؤال نرفته است. اشیای کشفشده از این محوطه، از جامها و پلاکهای طلایی گرفته تا عاجهای منقوش و سلاحهای تشریفاتی، یکی از کاملترین نمونههای هنر فلزکاری هزاره نخست پیش از میلاد را نشان میدهند. نقش شیرهای بالدار، بزهای کوهی، گریفینها، موجودات اسطورهای و صحنههای شکار، تنها تزئیناتی زیبا نیستند؛ آنها بازتاب جهانبینی، قدرت سیاسی و باورهای مذهبی مردمانی هستند که بیش از دو هزار و هفتصد سال پیش در این سرزمین زندگی میکردند.
اهمیت دیگر زیویه در تأثیر آن بر شناخت ریشههای هنر ایرانی است. بسیاری از پژوهشگران معتقدند بخشی از زبان تصویری که بعدها در هنر مادها و سپس در شکوه هنر هخامنشی دیده میشود، ریشه در همین سنتهای هنری شمالغرب ایران دارد. به بیان دیگر، زیویه تنها یک گنجینه از اشیای زرین نیست؛ بلکه حلقهای گمشده در زنجیره تکامل هنر ایران باستان است.
به همین دلیل، هر قطعهای که بهطور مستند به این گنجینه نسبت داده شود، صرفاً یک شیء گرانبها یا یک جواهر تاریخی نیست. چنین اثری، سندی از تاریخ تمدن ایران به شمار میرود؛ سندی که ارزش آن تنها با قیمت طلا یا کمیاب بودنش سنجیده نمیشود، بلکه با اطلاعاتی که درباره گذشته در اختیار پژوهشگران قرار میدهد، معنا پیدا میکند. شاید به همین دلیل است که انتشار تصاویر گوشوارههای زندایا، واکنشی فراتر از دنیای مد برانگیخت. برای بسیاری از باستانشناسان، آنچه بر گوش این بازیگر دیده میشد، صرفاً دو قطعه طلا نبود؛ بلکه دو برگ از تاریخ ایران بود که هزاران سال پس از ساخته شدن، بار دیگر نگاه جهان را به سوی زیویه و پرسشهای بیپاسخ پیرامون سرنوشت گنجینه آن معطوف کرد.

گنجینهای که تکهتکه شد
شاید بزرگترین تراژدی گنجینه زیویه، نه کشف آن، بلکه سرنوشتی باشد که پس از کشف پیدا کرد. در دنیای باستانشناسی، ارزش یک گنجینه تنها به تعداد اشیای زرین یا قیمت آنها نیست. اهمیت واقعی یک محوطه تاریخی در این است که هر شیء، در کنار اشیای دیگر و در محل دقیق کشف خود، بخشی از یک روایت را کامل میکند؛ روایتی که میتواند درباره ساختار قدرت، آیینهای مذهبی، شیوه زندگی و حتی روابط سیاسی یک تمدن سخن بگوید.
اما این روایت درباره زیویه، خیلی زود از هم گسست. در سالهای پایانی دهه ۱۹۴۰ میلادی، زمانی که بخش بزرگی از آثار این محوطه بهصورت اتفاقی کشف شد، هنوز کاوشهای علمی آغاز نشده بود. پیش از آنکه باستانشناسان فرصت مستندسازی محل دقیق کشف اشیا را پیدا کنند، بسیاری از قطعات به دست واسطهها، دلالان عتیقه و مجموعهداران افتاد و از ایران خارج شد. نتیجه آن بود که امروز، به جای یک گنجینه واحد، با صدها قطعه پراکنده در گوشهوکنار جهان روبهرو هستیم.
برخی از آثار زیویه اکنون در موزههای معتبر جهان نگهداری میشوند؛ شماری در موزه لوور پاریس، تعدادی در موزه متروپولیتن هنر، گروهی در موزه بریتانیا و تعدادی نیز در موزههای دیگر و مجموعههای خصوصی اروپا و آمریکا قرار دارند. در کنار اینها، بخش مهمی از آثار نیز در موزه ملی ایران حفظ شدهاند و همچنان از مهمترین نمونههای هنر هزاره نخست پیش از میلاد به شمار میروند.
همین پراکندگی، مطالعه علمی گنجینه را دشوار کرده است. پژوهشگری که بخواهد مجموعه کامل زیویه را بررسی کند، دیگر با یک گنجینه واحد روبهرو نیست؛ بلکه باید دهها موزه، مجموعه خصوصی، کاتالوگ حراجی و مقاله دانشگاهی را کنار هم قرار دهد تا شاید بتواند تصویری نزدیک به واقعیت از آنچه روزی در دل تپه زیویه قرار داشت، بازسازی کند.
از سوی دیگر، همین پراکندگی، زمینهساز یکی از قدیمیترین اختلافهای باستانشناسی نیز شده است. برخی از آثاری که در دهههای بعد با عنوان «زیویه» وارد بازار هنر شدند، فاقد سابقه کشف روشن بودند. به همین دلیل، شماری از متخصصان معتقدند همه اشیایی که امروز به نام زیویه شناخته میشوند، الزاماً از این محوطه به دست نیامدهاند و ممکن است برخی از آنها متعلق به محوطههای باستانی دیگر شمالغرب ایران باشند.
به همین دلیل، باستانشناسان بارها تأکید کردهاند که خسارت اصلی خروج غیرمستند آثار، تنها از دست رفتن مالکیت آنها نیست؛ بلکه از بین رفتن اطلاعات علمی است. یک مدال طلا، اگر از محل دقیق کشف، لایه باستانشناختی، اشیای همراه و زمینه تاریخی خود جدا شود، بخشی از هویت خود را نیز از دست میدهد.
شاید به همین دلیل است که پرونده گوشوارههای زندایا، برای بسیاری از پژوهشگران، تنها درباره دو قطعه طلا نیست. این پرونده یادآور سرنوشت گنجینهای است که روزگاری یک مجموعه منسجم بود، اما امروز هر قطعهاش در نقطهای از جهان قرار دارد؛ گنجینهای که تکهتکه شد و همراه با آن، بخشی از روایت تاریخ ایران نیز پراکنده شد.