همراهِان امید
در میان خبرها و تصویرهای تلخ جنگ زندگی جریان دارد. روایتی از زندگی امدادگران هلال احمر که از نهم اسفند ۱۴۰۴ با حمله هوایی آمریکا و اسرائیل به ایران آغاز شد. از زندگی مردمی که ناگهان خود را میان آوار، انتظار و فقدان یافتند. امدادگران هلال احمر، دور از خانه و خانواده، روزها و شبهای خود میگذراندند، زندگی در سوله و چادر، میان مأموریت، مسئولیت، آمادهباش و خستگی. آنها تنها آوار را کنار نمیزدند. دلداری میدادند، در آغوش میگرفتند، و در کنار کسانی میماندند که خانه و عزیزانشان را از دست داده بودند. سگهای امداد، در میان ویرانیها، بخشی از این تلاش بودند؛ گاه نشانی از زندگی پیدا میکردند و گاه مسیری به سوی پیکری بیجان. یافتن پیکر عزیزی زیر آوار که جست و جویش، خود بخشی از امید و ناامیدی بازماندگان شده بود. در این جنگ، مردم عادی بخش بزرگی از قربانیان بودند؛ کسانی که هزینه جنگ را با جان، خانه، خاطره و آیندهشان پرداختند. پشت هر عملیات، پشت هر امدادرسانی و هر لحظه حضور در میدان، آدمهایی ایستادهاند که امید، مسئولیت و ازخودگذشتگی را بیصدا زندگی میکنند. این تصاویر، روایت بخشی از زندگی امدادگرانیست که در کنار مردم میمانند؛ حتی وقتی کسی خستگیشان را نمیبیند.