EN
به روز شده در
کد خبر: ۹۳۴۷۸
پاستور زیر آتش خودی

چرا صداوسیما در میانه جنگ، دولت پزشکیان را به سیبل اصلی انتقاده‌های خود تبدیل کرد؟

تحریریه آوش/ توییت پزشکیان را نباید صرفاً واکنشی به چند برنامه تلویزیونی یا چند انتقاد رسانه‌ای دانست. این توییت بیش از هر چیز نشانه پایان یک دوره است؛ پایان دوره‌ای که اختلافات سیاسی به دلیل شرایط جنگی موقتاً پنهان شده بودند. امروز دوباره همان رقابت‌ها در حال بازگشت هستند؛ با این تفاوت که این بار کشور از یک جنگ پرهزینه عبور کرده و جامعه بیش از گذشته نسبت به تنش‌های سیاسی حساس است

چرا صداوسیما در میانه جنگ، دولت پزشکیان را به سیبل اصلی انتقاده‌های خود تبدیل کرد؟

در روزهایی که صدای آژیرها، خبر حملات و نگرانی از گسترش جنگ بر فضای عمومی کشور سایه انداخته بود، انتظار می‌رفت همه نهادهای رسمی و رسانه‌ای دست‌کم برای مدتی از رقابت‌های سیاسی فاصله بگیرند. تجربه بسیاری از کشورها نشان می‌دهد در شرایط جنگی، حتی رقبای سرسخت سیاسی نیز موقتاً اختلافات خود را کنار می‌گذارند و نوعی «آتش‌بس سیاسی» برای عبور از بحران شکل می‌گیرد. در ایران نیز در روزهای نخست جنگ، نشانه‌هایی از چنین وضعیتی دیده می‌شد. دولت، مجلس، نیروهای نظامی و نهادهای مختلف حاکمیتی بارها بر ضرورت انسجام ملی تأکید کردند. رسانه‌ها از همبستگی سخن گفتند و بسیاری از فعالان سیاسی نیز خواستار پرهیز از دوقطبی‌سازی شدند اما این وضعیت چندان دوام نیاورد.

هنوز کشور درگیر پیامدهای جنگ بود که بخشی از برنامه‌های سیاسی صداوسیما بار دیگر به میدان منازعات جناحی بازگشتند. گویی برای برخی جریان‌ها، جنگ اگرچه معادلات منطقه را تغییر داده بود، اما اولویت‌های سیاسی داخلی را تغییر نداده بود. همین روند بود که سرانجام واکنش کم‌سابقه مسعود پزشکیان را در پی داشت. رئیس‌جمهوری که طی ماه‌های گذشته تلاش کرده بود حتی در اوج فشارهای سیاسی نیز وارد رویارویی مستقیم با منتقدان نشود، این بار صریحاً هشدار داد که اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، دولت «پاسخ درخور» خواهد داد. این جمله کوتاه شاید مهم‌ترین نشانه از عمق نارضایتی دولت نسبت به عملکرد رسانه ملی در هفته‌های اخیر باشد. 

از همدلی ملی تا بازگشت صف‌بندی‌های قدیمی

جنگ معمولاً یک اثر سیاسی مشخص دارد؛ شکاف‌های داخلی را دست‌کم برای مدتی به حاشیه می‌راند. در بسیاری از کشورها، رسانه‌های رسمی در چنین شرایطی تلاش می‌کنند نقش چسب اجتماعی را ایفا کنند و از تشدید اختلافات بپرهیزند. 
اما در ایران پس از جنگ، به نظر می‌رسد بخشی از این قاعده معکوس عمل کرد. از همان روزهایی که بحث بازگشایی تدریجی اینترنت مطرح شد، برخی برنامه‌های تلویزیونی و چهره‌های رسانه‌ای نزدیک به جریان‌های منتقد دولت، حملات گسترده‌ای را علیه این تصمیم آغاز کردند. در برنامه‌های سیاسی مختلف، این تصمیم نه به عنوان یک سیاست اجرایی قابل نقد، بلکه گاه به عنوان اقدامی خطرناک و حتی مغایر منافع ملی تصویر شد.
کار تا جایی پیش رفت که برخی نمایندگان مجلس از استیضاح وزیر ارتباطات سخن گفتند، شکایت‌هایی به دیوان عدالت اداری ارسال شد و حتی کمپین‌هایی برای محدودسازی دوباره اینترنت شکل گرفت. در این میان، آنچه بیش از همه مورد توجه ناظران قرار گرفت، نقش پررنگ صداوسیما در برجسته‌سازی این انتقادها بود. 


ماجرای «صف اول» و جنجال اینترنت

یکی از مهم‌ترین مصادیق اختلاف میان دولت و رسانه ملی، برنامه «صف اول» بود. در این برنامه، موضوع تشکیل ستاد ساماندهی و راهبری فضای مجازی توسط دولت و تصمیمات مرتبط با بازگشایی اینترنت به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. مجریان و برخی مهمانان برنامه بارها بر این ادعا تأکید کردند که دولت از حدود اختیارات قانونی خود عبور کرده است. 
این در حالی بود که دولت تأکید داشت تصمیمات اتخاذ شده در چارچوب اختیارات قانونی و با هدف بازگرداندن بخشی از شرایط عادی به کشور صورت گرفته است. منتقدان صداوسیما می‌گویند در چنین برنامه‌هایی معمولاً توازن لازم میان دیدگاه‌های موافق و مخالف رعایت نمی‌شود و مخاطب بیشتر با یک روایت مشخص مواجه است؛ روایتی که دولت را در جایگاه متهم قرار می‌دهد.
از نگاه حامیان دولت، مساله صرفاً نقد نیست. آن‌ها معتقدند صداوسیما در برخی پرونده‌ها از جایگاه یک رسانه ملی خارج شده و عملاً در قامت یک بازیگر سیاسی ظاهر می‌شود. 

صداوسیما


وقتی دولت به متهم اصلی تبدیل می‌شود

یکی دیگر از گلایه‌های حامیان دولت، نحوه پرداختن برخی برنامه‌ها به عملکرد دولت در حوزه‌های مختلف است. در هفته‌های اخیر، از اقتصاد گرفته تا سیاست خارجی، از اینترنت تا مذاکرات، تقریباً همه موضوعات به بستری برای حمله به دولت تبدیل شده‌اند. در حالی که کشور همچنان با آثار اقتصادی و امنیتی جنگ دست‌وپنجه نرم می‌کند، بخشی از فضای رسانه‌ای به جای تمرکز بر راهکارها، بر برجسته‌سازی ناکامی‌ها متمرکز شده است. البته هیچ دولتی نباید از نقد مصون باشد و رسانه نیز وظیفه دارد عملکرد مسئولان را زیر ذره‌بین ببرد. اما پرسش منتقدان این است که چرا همین سختگیری درباره سایر نهادها و بازیگران سیاسی دیده نمی‌شود؟ چرا در بسیاری از موارد، تمام مشکلات و ناکامی‌ها به دولت نسبت داده می‌شود اما نقش دیگر مراکز تصمیم‌گیری کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد؟ 
به اعتقاد منتقدان، همین رویکرد باعث شده بخشی از افکار عمومی احساس کند رسانه ملی در برخی پرونده‌ها نه یک داور بی‌طرف، بلکه یکی از طرف‌های بازی سیاسی است. 

صداوسیما؛ رسانه ملی یا ستاد سیاسی؟ 

همین پرسش در ماه‌های اخیر بارها از سوی چهره‌های نزدیک به دولت مطرح شده است. محمدصادق جوادی‌حصار، فعال سیاسی اصلاح‌طلب، شاید صریح‌ترین توصیف را ارائه کرد؛ زمانی که گفت: «قرار نیست در کشور یک دولت مستقر باشد و یک دولت دیگر هم به نام صداوسیما در مقابل آن فعالیت کند.» 
این جمله را نمی‌توان صرفاً یک انتقاد رسانه‌ای دانست. در واقع این جمله خلاصه نگاه بخشی از اردوگاه حامی دولت به عملکرد رسانه ملی است. از نگاه آنان، صداوسیما در برخی پرونده‌ها صرفاً به پوشش اخبار یا نقد سیاست‌های دولت اکتفا نمی‌کند، بلکه عملاً به بازیگری سیاسی تبدیل می‌شود که در بسیاری از منازعات، موضعی مشخص دارد. این انتقاد البته موضوع تازه‌ای نیست. در دولت‌های مختلف، از دولت اصلاحات تا دولت روحانی و اکنون دولت پزشکیان، بارها چنین انتقادهایی مطرح شده است. اما تفاوت امروز در زمان وقوع این اختلافات است. این بار نزاع در شرایطی رخ می‌دهد که کشور هنوز از فضای جنگی فاصله چندانی نگرفته است. همین مساله باعث شده حساسیت‌ها نسبت به عملکرد رسانه ملی بیشتر شود. 

دلواپسان بازگشته‌اند؟ 

اگر توییت پزشکیان را کنار تحولات هفته‌های اخیر قرار دهیم، به سختی می‌توان تردید داشت که یکی از مخاطبان اصلی این هشدار، جریان‌های موسوم به دلواپس یا طیف‌های اصولگرای رادیکال هستند. جریان‌هایی که از ابتدای شکل‌گیری دولت پزشکیان، منتقد بسیاری از سیاست‌های او بوده‌اند. اختلاف بر سر مذاکرات، اختلاف بر سر اینترنت، اختلاف بر سر ترکیب کابینه، اختلاف بر سر برخی انتصاب‌ها و حتی اختلاف بر سر نحوه مدیریت دوران جنگ و پساجنگ، همه در ماه‌های اخیر بارها خود را نشان داده‌اند. اما نکته مهم اینجاست که در دوران جنگ، این اختلافات تا حد زیادی به حاشیه رانده شده بود. 
 

حالا اما نشانه‌های بازگشت همان شکاف‌ها دوباره دیده می‌شود. 

از حملات به سیاست اینترنتی دولت گرفته تا زیر سؤال بردن تصمیمات مرتبط با مذاکرات، از انتقاد به تیم سیاست خارجی تا طرح ادعاهایی درباره نحوه پذیرش آتش‌بس؛ همه این موارد نشان می‌دهد فضای سیاسی کشور آرام‌آرام در حال بازگشت به همان الگوی آشنای پیش از جنگ است. 
جوادی‌حصار در همین زمینه اخیرا گفته بود که برخی جریان‌ها تلاش می‌کنند هر تصمیم دولت را به بحرانی سیاسی تبدیل کنند و حتی با نسبت دادن اختلافات به سطوح بالاتر، شکاف‌هایی را القا کنند که وجود خارجی ندارند. او در بخش دیگری از سخنانش تصریح می‌کند که برخی افراد «چون حنای خودشان در جامعه رنگی ندارد» می‌کوشند از نام نهادهای بالادستی برای پیشبرد اهداف سیاسی خود استفاده کنند.
فارغ از موافقت یا مخالفت با این تحلیل، روشن است که بخشی از حامیان دولت، انتقادهای اخیر را صرفاً نقد سیاسی نمی‌دانند؛ بلکه آن را بخشی از پروژه‌ای بزرگ‌تر برای تضعیف دولت ارزیابی می‌کنند. 

صداوسیما

جنگ اصلی بر سر مذاکرات است

اما شاید مهم‌ترین میدان این رویارویی، نه اینترنت باشد و نه حتی صداوسیما و بلکه احتمالا مذاکرات و سیاست خارجی همچنان مهم‌ترین نقطه اختلاف باقی مانده‌اند. بخش مهمی از منتقدان دولت معتقدند مسیر دیپلماسی و مذاکره می‌تواند به امتیازدهی بیش از حد منجر شود. در مقابل، دولت استدلال می‌کند که بدون کاهش تنش‌های خارجی، حل بسیاری از بحران‌های اقتصادی و معیشتی ممکن نخواهد بود.  به همین دلیل است که تقریباً هر بحثی در فضای سیاسی کشور، در نهایت به مذاکرات ختم می‌شود. 
از نگاه دولت و حامیانش، بخشی از حملات رسانه‌ای اخیر نیز در واقع تلاشی برای تحت فشار قرار دادن مسیر دیپلماسی است. در چنین شرایطی، صداوسیما نیز ناخواسته یا آگاهانه به یکی از میدان‌های این نزاع تبدیل شده است. 
 

«پاسخ درخور»؛ هشدار یا اعلام تغییر راهبرد؟ 

اما مهم‌ترین بخش ماجرا همچنان همان عبارت کوتاه پزشکیان است؛ «پاسخ درخور». این عبارت به سرعت به یکی از بحث‌برانگیزترین جملات فضای سیاسی کشور تبدیل شد. دولت ابزار رسانه‌ای گسترده‌ای در اختیار ندارد. به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران معتقدند منظور رئیس‌جمهور از «پاسخ درخور» الزاماً برخورد رسانه‌ای یا حقوقی نیست. بلکه این جمله بیش از هر چیز یک پیام سیاسی است. پیامی که می‌گوید دولت دیگر تمایلی ندارد همچنان در موضع دفاعی باقی بماند. 
در یک سال گذشته، معمولاً وزرا، معاونان و حامیان دولت مسئول پاسخگویی به حملات سیاسی بودند و خود رئیس‌جمهور کمتر وارد این منازعات می‌شد. اما حالا شخص پزشکیان وارد میدان شده است. همین تغییر لحن باعث شده بسیاری از ناظران سیاسی، توییت اخیر را آغاز مرحله‌ای تازه در روابط دولت با منتقدانش بدانند. 

صداوسیما

پایان یک آتش‌بس نانوشته

اگر بخواهیم همه قطعات این پازل را کنار هم بگذاریم، تصویر نسبتاً روشنی شکل می‌گیرد. در دوران جنگ، نوعی آتش‌بس سیاسی نانوشته در کشور شکل گرفت. همه بازیگران اصلی تلاش کردند اختلافات را به حداقل برسانند و بر ضرورت وحدت ملی تأکید کنند. اما اکنون که کشور وارد مرحله پساجنگ شده، همان شکاف‌های قدیمی دوباره در حال ظهور هستند. اختلاف بر سر اینترنت، اختلاف بر سر مذاکرات، اختلاف بر سر سیاست خارجی و اختلاف بر سر نقش رسانه ملی، همگی بخشی از همین روند هستند. به همین دلیل شاید توییت پزشکیان را نباید صرفاً واکنشی به چند برنامه تلویزیونی یا چند انتقاد رسانه‌ای دانست. این توییت بیش از هر چیز نشانه پایان یک دوره است؛ پایان دوره‌ای که اختلافات سیاسی به دلیل شرایط جنگی موقتاً پنهان شده بودند. امروز دوباره همان رقابت‌ها در حال بازگشت هستند؛ با این تفاوت که این بار کشور از یک جنگ پرهزینه عبور کرده و جامعه بیش از گذشته نسبت به تنش‌های سیاسی حساس است. شاید به همین دلیل بود که رئیس‌جمهور در پایان توییت خود از یک جمله استفاده کرد که از کل متن مهم‌تر به نظر می‌رسد: «این به صلاح کشور نیست.» 

جمله‌ای که در واقع فقط خطاب به صداوسیما نبود؛ بلکه هشداری به همه بازیگران سیاسی بود که در شرایطی که کشور هنوز درگیر پیامدهای جنگ، بحران‌های اقتصادی و نگرانی‌های اجتماعی است، بازگشت به منازعات فرساینده سیاسی می‌تواند هزینه‌ای بسیار بیشتر از گذشته داشته باشد و شاید دقیقاً همین نکته، مهم‌ترین پیام نهفته در پشت پرده توییتی باشد که طی چند روز گذشته، به یکی از جنجالی‌ترین مواضع سیاسی رئیس‌جمهور تبدیل شده است.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار