اینکه میگویند پیامبر کنترل اوضاع را از دست داده بودند، ناشی از دشمنی با آن بزرگوار است
فعال سیاسی اصلاحطلب گفت: در اندیشه اسلامی، صلحی که از موضع ضعف و تسلیم تحمیل شود، ارزشمند نیست و جنگی که بدون ضرورت جان و مال مردم را به خطر اندازد مطلوب نیست.
رحمتالله بیگدلی، فعال سیاسی اصلاحطلب، در گفتوگو با آوش درباره اظهارات توهین آمیز قاسمیان گفت: از منظر فقه اسلامی، قرآن، سنت نبوی و سیره اهلبیت علیهمالسلام نمیتوان حکم کلی داد «مذاکره با دشمنِ عهدشکن مطلقاً حرام است». مشروعیت یا عدم مشروعیت مذاکره تابع مصالح امت اسلامی، حفظ جان و امنیت مردم، عزت مسلمانان و تشخیص مصلحت توسط حاکم مشروع اسلامی است.
او افزود: برای پاسخ دقیق به این سؤال پنج اصل را باید در نظر گرفت. پیامبر اکرم (ص) بارها با دشمنانی مذاکره کرد که سابقه دشمنی، جنگ و نقض عهد داشتند. از جمله در ماجرای صلح حدیبیه، طرف مقابل مسلمین همان قریشی بود که سالها مسلمانان را آزار داده و با آنان جنگیده بود. با این حال پیامبر اکرم(ص) برای دفع جنگ، تأمین مصالح مسلمانان و فراهم کردن زمینه گسترش اسلام وارد مذاکره شد. خدای متعال نیز در سوره انفال، آیه ۶۱ خطاب به حضرت محمد(ص) در باره صلح با آن دشمنان عهدشکن فرمود: «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ؛ اگر به صلح گرایش نشان دادند، تو نیز به صلح گرایش نشان بده و بر خدا توکل کن.» این آیه شریفه اصل مذاکره و صلح را نه تنها نفی نمیکند بلکه آن را در چارچوب مصالح اسلامی ضروری میداند؛ چون با فعل امر دستور به پذیرش دعوتِ دشمن به صلح میدهد و طبق قواعد علم اصول فقه، صیغه امر ظهور در وجوب دارد.
بیگدلی تصریح کرد: قرآن کریم حفظ جان و دفع ضرر از مردم را مقدم میداند. یکی از اهداف مهم شریعت اسلامی حفظ جان، امنیت و معیشت مردم است. خدای متعال در سوره بقره آیه ۱۹۵ میفرماید «وَلَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ؛ خود را به دست خویش به هلاکت نیافکنید.» بنابراین اگر مذاکره بتواند خطر جنگ، کشتار، ناامنی یا فشار شدید بر مردم را کاهش دهد اصل شرعی اولیه اقتضا میکند که چنین راهی دستکم مورد بررسی قرار گیردنه آنکه از پیش حرام اعلام شود. سومین اصل سیره امام علی(ع) است. امیرالمؤمنین امام علی(ع) در فرمان حکومتی خود به مالک اشتر در نهج البلاغه نامه ۵۳ میفرمایند: «وَلَا تَدْفَعَنَّ صُلْحًا دَعَاکَ إِلَیْهِ عَدُوُّکَ وَلِلَّهِ فِیهِ رِضًا، هرگز رد مکن صلحی را که دشمنت تو را به آن فراخوانَد و رضای خدا در آن باشد.» امام علی(ع) حتی در اوج درگیریهای نظامی، اصل مذاکره و صلح را نفی نمیکند بلکه معیار را «رضای خدا» و «مصلحت جامعه اسلامی» میداند.
او اظهار کرد: اصل چهارم اینکه تشخیص مصالح کلان جامعه برعهده حاکمیت است. در فقه شیعه مسائل مربوط به جنگ، صلح، مذاکره و روابط بینالملل از امور عمومی امت است و تشخیص آن برعهده حاکم مشروع و نهادهای مسئول کشور است نه افراد و گروهها. امکان دارد کسی از نظر سیاسی با مذاکره موافق یا مخالف باشد البته این حق اوست اما تبدیل یک نظر سیاسی به «حکم شرعی قطعی» و نسبت دادن حرمت الهی به آن نیازمند دلیل فقهی روشن و معتبر است.
بیگدلی ادامه داد: بیاعتمادی به دشمنِ عهدشکن یک اصل عقلایی و مورد تأیید اسلام است. قرآن نیز نسبت به دشمنان بدعهد هشدار میدهد اما هشدار نسبت به فریب دشمن با حرمت مذاکره تفاوت دارد. اسلام میگوید در مواجهه با دشمن باید هوشیار بود، تا جای ممکن تضمین گرفت، قدرت را حفظ کرد و سادهلوحانه اعتماد نکرد اما نگفته است که هرگونه گفتوگو با دشمنِ سابقاً عهدشکن ذاتاً حرام است. بر اساس تعالیم قرآن کریم، سنت پیامبر(ص) و سیره امام علی(ع) نمیتوان حکم کرد که مذاکره با دشمنِ عهدشکن مطلقاً حرام شرعی است. از این رو مخالفت یا موافقت با مذاکره میتواند یک موضع سیاسی باشد اما تبدیل آن به حکم قطعیِ حرمت شرعی نیازمند دلیل فقهی متقن است که هیچ دلیلی در منابع معتبر اسلامی برای چنین حکم مطلقی یافت نمیشود.
این فعال سیاسی اصلاحطلب درباره اینکه آیا استناد به زمان ائمهاطهار برای مسألهای مانند مذاکره که بُعد زمان نیز شامل آن میشود، صحیح است؟ افزود: پاسخ این سؤال نیازمند تفکیک میان دو مسأله است: اول اینکه آیا استناد به سیره پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) در موضوع مذاکره صحیح است؟ در فقه و اندیشه اسلامی، سیره معصومان(ع) یکی از منابع استنباط احکام و قواعد حکمرانی است. بنابراین اصل استناد به رفتار پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) صحیح است اما نه به معنای نسخهبرداری مکانیکی از حوادث ۱۴ قرن پیش. فقها میان «موضوعات متغیر» و «اصول ثابت» تفاوت میگذارند. ممکن است شرایط سیاسی، نظامی و بینالمللی امروز با عصر پیامبر اکرم(ص) متفاوت باشد اما اصولی مانند حفظ مصالح امت، دفع مفسده بزرگتر، رعایت عزت مسلمانان، ترجیح صلح بر جنگ در صورت وجود مصلحت و وفای به عهد و احتیاط در برابر دشمن، اصولی فراتاریخی هستند و از سیره معصومان علیهم السلام استخراج میشوند. بنابراین استناد به صلح حدیبیه یا سیاستهای امام علی(ع) برای اثبات «جواز اصل مذاکره» صحیح است اما نمیتوان صرفاً با استناد به یک واقعه تاریخی در باره جزئیات یک پرونده سیاسی معاصر حکم قطعی حلال و حرام صادر کرد.
اینکه میگویند پیامبر کنترل اوضاع را از دست داده بودند، ناشی از دشمنی با آن بزرگوار است
بیگدلی در واکنش به اینکه آیا اینکه گفته شود «در زمان پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) امور از دست آنان خارج شده بود» توهین به آن بزرگواران است؟ اظهار کرد: اگر مقصود این باشد که پیامبر اکرم(ص) یا امام علی(ع) در مدیریت جامعه ناتوان بودهاند یا کنترل اوضاع را از دست داده بودند، چنین تعبیری با مبانی شیعه سازگار نیست و شیعه این نوع تعبیر را ناشی از جهل یا دشمنی با آن بزرگواران میداند. شیعه معتقد است پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار علیهم السلام در تدبیر و رهبری جامعه از بالاترین مرتبه حکمت، عقلانیت و شایستگی برخوردار بودهاند اما اگر مقصود این باشد که در جامعه اسلامی عوامل بیرونی و درونی مانند دشمنان، منافقان، شورشها، خیانتها و نافرمانی برخی افراد وجود داشت و حاکم الهی نمیتوانست مردم را به اجبار مطیع کند این سخن فینفسه توهین نیست، بلکه گزارش یک واقعیت تاریخی است. امیرالمؤمنین(ع) بارها از سستی، اختلاف و نافرمانی بخشی از جامعه کوفه شکایت کرده است. این شکایتها به معنای ضعف امام نیست بلکه نشاندهنده محدودیتهای ناشی از اختیار انسانها و واقعیتهای اجتماعی است.
بیگدلی در واکنش به اینکه به نظر شما با جنگ میتوان به صلح رسید و یا با مذاکره؟ خاطرنشان کرد: از منظر تعالیم اسلام نه «جنگ» هدف است و نه «مذاکره» هدف، تحقق حق، عدالت، امنیت و صلح پایدار است. جنگ و مذاکره هر دو ابزارند نه غایت. قرآن کریم اصل را بر صلح و امنیت قرار میدهد اما در عین حال به مسلمانان اجازه میدهد در برابر تجاوز و ظلم از قدرت و حتی جنگ استفاده کنند. به همین دلیل اسلام نه صلحطلبیِ مطلق را میپذیرد و نه جنگطلبیِ مطلق را. تجربه تاریخی نشان میدهد گاهی مذاکره توانسته از جنگ جلوگیری و صلح ایجاد کند. گاهی نیز دشمن بهگونهای رفتار کرده که بدون ایجاد بازدارندگی و مقاومت حاضر به پذیرش صلح عادلانه نشده است. در اندیشه اسلامی، صلحی که از موضع ضعف و تسلیم تحمیل شود، ارزشمند نیست و جنگی که بدون ضرورت جان و مال مردم را به خطر اندازد مطلوب نیست.
او در پایان یادآور شد: امیرالمؤمنین امام علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر از یک سو میفرماید: «صلحی را که رضای خدا در آن است رد نکن» و از سویچ دیگر در خطبه ۲۷ نهجالبلاغه میفرماید: «ألا وإنّی قد دَعَوتُکُم إلى قِتالِ هؤلاءِ القَومِ لَیلاً ونَهارا وسِرّا وإعْلانا وقُلتُ لَکُمُ: اغْزوهُم قَبلَ أنْ یَغْزوکُم فواللّه ِ ما غُزِیَ قَومٌ قَطُّ فی عُقْرِ دارِهِم إلّا ذَلّوا؛ من شما را شب و روز و در آشکار و نهان به جنگ با این قوم فرا خواندم و به شما گفتم: پیش از آنکه آنان به شما یورش آورند، شما بر آنان بتازید؛ زیرا به خدا سوگند با هیچ مردمى در دل سرزمینشان جنگ نشد، مگر آنکه به خوارى و شکست افتادند.» حضرت فرمان میدهد که جامعه اسلامی باید از قدرت دفاعی کافی برخوردار باشد. یعنی «قدرت» و «مذاکره» در برابر یکدیگر قرار ندارند بلکه قدرت پشتوانه مذاکره و مذاکره راهی برای جلوگیری از جنگ و کاهش هزینههای آن است. بنابراین پاسخ کوتاه به این سؤال این است که صلح پایدار معمولاً نه با جنگِ صرف به دست میآید و نه با مذاکرهٔ صرف بلکه با ترکیبی از قدرت، عقلانیت، عدالت و گفتوگو حاصل میشود. در منطق اسلامی هرگاه مذاکره بتواند حقوق مردم، امنیت کشور و عزت جامعه را تأمین کند بر جنگ ترجیح دارد و هرگاه دشمن راهی جز تجاوز و تحمیل باقی نگذارد، مقاومت و دفاع مشروع ارجحیت دارد. معیار، «مصلحت امت و دفع فساد بزرگتر» است، نه تقدیس جنگ و نه تقدیس مذاکره!
گفتنی است؛ غلامرضا قاسمیان، روحانی نزدیک به جریان پایداری، در یکی از اجتماعات شبانه گفته بود «با افرادی که مدام عهدشکنی میکنند فقط باید جنگید. من میگویم مذاکره حرام است اما شما میگویید مگر به اجازه رهبری نیست؟ خیلی چیزها به اجازه است، سربسته میگویم بعضیها با خوش خیالی فکر میکنند همه چیز تحت کنترل و درست است. اگر شما قرآن بخوانید در سورههای آخر مشاهده میکنید که کار از دست پیامبر در رفته است. اگر نهج البلاغه بخوانید میبینید کار از دست امیرالمومنین نیز در رفته است.