EN
به روز شده در
کد خبر: ۷۶۷۲۹

واکنش معنادار فارن پالسی به شهادت رهبری: ایران بر اساس تحمل ترور رهبران بنا شده است

سردبیر الجاده در مقاله‌ای ضمن یادآوری دوره‌ای که رهبران ایران در معرض ترور قرار داشتند بدون اینکه نظام فرو بپاشد، اعلام کرد که نظام ایران به‌گونه‌ای طراحی شده که قادر به حفظ انسجام دولت است.

واکنش معنادار فارن پالسی به شهادت رهبری: ایران بر اساس تحمل ترور رهبران بنا شده است

علی هاشم، سردبیر الجاده در مقاله‌ای برای مجله فارن پالسی نوشت که نظام ایران با نهادهایی طراحی شده است که قادر به جذب شوک‌ها و حفظ انسجام دولت هستند. در این زمینه، او دوره‌ای را یادآور شد که رهبران ایران بدون فروپاشی نظام ترور می‌شدند.

در مقاله الجاده آمده است: «جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران با حملات هوایی به بیت رهبری و دفاتر سید علی خامنه‌ای، رهبر انقلاب، آغاز شد.

به نظر می‌رسید فرض بر این است که حذف ناگهانی آیت‌الله خامنه‌ای تهدیدی جدی برای نظام موجود ایجاد خواهد کرد. هدف تکرار آنچه بود که در لیبی پس از «معمر قذافی» یا در سوریه پس از «بشار اسد» اتفاق افتاد مبنی بر اینکه در آن نظام‌ها به محض ترک قدرت توسط رهبرانشان سقوط کردند. در آن نظام‌ها، آینده دولت به یک فرد واحد گره خورده بود.

اما تاریخ ایران و رویکرد آن به بقا متفاوت است. تعداد کمی از دولت‌های مدرن به اندازه ایران قدرت مرئی را در یک موقعیت واحد متمرکز می‌کنند. مشروعیت دینی، فرماندهی نیروهای مسلح و داوری نهایی سیاسی، همگی‌شان در آنجا تلاقی می‌یابند.

با این حال، نباید برجستگی را با شکنندگی اشتباه گرفت. این موقعیت بر شبکه‌ای متراکم از نهادها استوار است که نه تنها برای خدمت به رهبر، بلکه برای محدود کردن، نظارت و در صورت لزوم فراتر رفتن از آن نیز طراحی شده‌اند. جمهوری اسلامی صرفاً یک نظام شخصیت‌محور با پوشش مذهبی نیست؛ بلکه یک نظام انقلابی است که سرمایه‌گذاری زیادی در برنامه‌ریزی برای تغییرات رهبری انجام داده است. وقتی نظام تحت فشار قرار می‌گیرد، ساختار آن به گونه‌ای طراحی شده است که به جای فروپاشی، انسجام خود را حفظ کند.

رفتار سیاسی ایران را نمی‌توان بدون درک عمق دیدگاه تاریخی نخبگان حاکم درک کرد. دولت ایران در طول قرن‌ها دوره‌های مکرر خلأ سیاسی را تجربه کرده است و تخیل سیاسی آن همچنان توسط آن دوره‌ها شکل می‌گیرد. هر بحرانی، چه آگاهانه و چه غریزی، با فروپاشی‌های قبلی سنجیده می‌شود.

اگرچه فقه شیعه جعفری استدلال قیاسی را رد می‌کند، رهبران ایران اغلب، تقریباً به طور خودکار، از تاریخ به عنوان راهنما استفاده می‌کنند. رویدادهایی مانند سقوط سلسله قاجار، فروپاشی صفویه پس از سقوط اصفهان، هرج و مرج پس از مرگ نادرشاه و جنگ‌های داخلی پس از مرگ کریم خان زند، همگی درس یکسانی را ارائه می‌دادند: وقتی رهبر مشخصی وجود نداشته باشد، کشور در معرض خطر فروپاشی است.

برای کسانی که انقلاب ۱۹۷۹ را راهبری کردند، مشکلات مرتبط با تغییر رهبری صرفاً ایده نبودند - آنها هشدارهای جدی از تاریخ بودند. آیت‌الله روح‌الله خمینی مرجعیت عالی را لغو نکرد؛ او آن را بخشی از نظام قرار داد. بحث‌های شدید سال ۱۹۷۹ در مورد چگونگی جلوگیری از الگوهای فروپاشی گذشته منجر به پاسخ‌های جدیدی در قانون اساسی ایران شد: هر نهاد اصلی برای رسیدگی به یک خطر خاص که تاریخ آشکار کرده بود، تأسیس شد.

شورای نگهبان برای جلوگیری از انحراف سیاسی و اطمینان از انطباق قوانین با اصول اسلامی تأسیس شد. مجلس خبرگان وظیفه انتخاب و نظارت بر رهبر را بر عهده داشت و از تمرکز بی‌رویه قدرت جلوگیری کرد. مجمع تشخیص مصلحت نظام برای حل بن‌بست‌های نهادی ایجاد شد و ادامه عملکرد نظام حتی در مواجهه با اختلافات در بالاترین سطوح را تضمین کرد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سازمان‌های اطلاعاتی برای تأمین امنیت انقلاب در داخل و خارج از کشور و جلوگیری از تهدیدات خارجی و ناآرامی‌های داخلی طراحی شده بودند.

این شبکه‌ با دقت ساخته‌شده از نهادهای هماهنگ، نه‌تنها برای افزودن طبقات بلکه برای ایجاد انعطاف‌پذیری نیز طراحی شده بود: اگر یک بخش شکست می‌خورد، بخش‌های دیگر می‌توانستند وارد عمل شوند. هدف این بود که اطمینان حاصل شود که کشور برای بقای خود به یک فرد واحد وابسته نخواهد بود، نکته‌ای که امام خمینی به‌طور خلاصه بیان کرد: حفظ جمهوری اسلامی از محافظت از هر فرد، هر چقدر هم که مهم باشد، مهم‌تر است. این طرز فکر همچنان نحوه‌ی عملکرد رهبران را شکل می‌دهد.

این نظام از همان ابتدا با اولین آزمون بزرگ خود روبه‌رو شد. پس از استیضاح رئیس جمهور ابوالحسن بنی صدر، محمدعلی رجایی به عنوان رئیس جمهور و محمدجواد باهنر به عنوان نخست وزیر انتخاب شدند، اما ظرف یک ماه ترور شدند. با این حال، در کمتر از ۵۰ روز، خامنه‌ای رئیس جمهور شد و توانایی نظام را در یافتن سریع رهبران جدید در طول یک بحران نشان داد. هشت سال بعد، پس از فوت امام خمینی، همین رویکرد بار دیگر موفقیت‌آمیز بود.

خامنه‌ای - که فاقد کاریزمای خمینی یا مقام عالی مذهبی او بود - به دلیل توافق نهادها، رهبر شد، نه به این دلیل که او انتخاب مورد انتظار بود.

پیام اصلی در درون حکومت ایران واضح بود: نظام باید از هر فردی بیشتر دوام بیاورد و وقایع اخیر بار دیگر این اصل را نشان داده است.

وقتی ابراهیم رئیسی (رئیس‌جمهور سابق ایران) در سال ۲۰۲۴ در سانحه سقوط هلیکوپتر درگذشت، رویه‌های قانون اساسی بلافاصله دنبال شد. قدرت به آرامی منتقل شد، انتخابات به سرعت برگزار شد و نظام پایدار ماند.

به جای ایجاد هرج و مرج، این بحران به عنوان یک تمرین عملی برای مقابله با تغییرات ناگهانی در رهبری عمل کرد؛ قانون اساسی ایران به صراحت از دست دادن ناگهانی رهبری را پیش‌بینی می‌کند.

ماده ۱۱۱ تصریح می‌کند که اگر رهبر فوت کند یا ناتوان شود، قدرت بلافاصله به یک شورای موقت متشکل از رئیس جمهور، رئیس قوه قضائیه و یک روحانی برجسته که توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام انتخاب می‌شود، منتقل می‌شود. هدف حفظ ثبات رهبری است، نه تغییر نظام سیاسی. نکته مهم این است که قانون اساسی شرایط لازم برای رهبر بعدی را فهرست می‌کند، اما انتخاب را به یک مسیر صرفاً مذهبی محدود نمی‌کند.

این انعطاف‌پذیری اجازه می‌دهد که جانشینی به جای یک تصمیم صرفاً مذهبی، یک فرآیند مذاکره و تثبیت باشد. هیچ مهلت مشخصی برای انتخاب رهبر جدید وجود ندارد و در صورت جنگ، یک شورای موقت می‌تواند کشور را برای مدت طولانی اداره کند.

آنچه ممکن است از بیرون تأخیر به نظر برسد، در واقع راهی برای مدیریت خطرات در داخل کشور است.

در مورد خود فرآیند جانشینی، در حالی که مجلس خبرگان رسماً رأی می‌دهد، تصمیمات واقعی بسیار زودتر گرفته می‌شود. معمولاً سه مرحله غیررسمی به محدود کردن انتخاب‌ها کمک می‌کند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رسماً رهبر را انتخاب نمی‌کند، اما نفوذ قابل توجهی در تعیین خطرات قابل قبول دارد. نامزدهایی که ممکن است دفاع یا وحدت کشور را تضعیف کنند، معمولاً حمایت زیادی دریافت نمی‌کنند.

اگر جایگاه رهبر انقلاب خالی شود، سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی احتمالاً مقامات ارشد را از نزدیک زیر نظر خواهد گرفت، در حالی که نیروهای زمینی بر حفظ ثبات کشور تمرکز خواهند کرد. هدف اصلی سپاه پاسداران حفظ قدرت و استقلال و محافظت از منافع اقتصادی خود خواهد بود.

فرهنگ سیاسی از طریق شبکه‌هایی از روابط متمرکز در قم جریان می‌یابد. بنابراین، هر جانشینی باید دارای اعتبار مذهبی باشد که بتواند حداقل تأیید ضمنی روحانیون ارشد را کسب کند.

فراتر از عوامل مذهبی و امنیتی، روایت پیرامون خلافت نه تنها برای نهادها، بلکه برای نحوه توصیف وقایع نیز مهم است. نحوه فوت یک رهبر بر اتفاقات بعدی تأثیر می‌گذارد؛ اگر رهبری در جنگ فوت کند، مفهوم شهادت ممکن است به این معنی باشد که فقط کسانی که ثابت قدم و قدرتمند تلقی می‌شوند، در نظر گرفته می‌شوند.

بحرانی‌ترین دوره احتمالاً پس از انتخاب رهبر جدید فرا خواهد رسید، نه قبل از آن. رهبری جدید باید به سرعت اقتدار خود را در داخل کشور تثبیت کند و ثبات خود را به جهان خارج نشان دهد. در کشورهایی که با انقلاب‌ها و عدم قطعیت شکل گرفته‌اند، این اثبات باید از طریق اقدامات، نه فقط نمادها، ارائه شود.

در طول دوران گذار، برخی اقدامات ممکن است برای ناظران بیرونی گیج‌کننده به نظر برسد. اقداماتی که از بیرون تهاجمی به نظر می‌رسند، در واقع ممکن است برای اطمینان بخشیدن به مردم داخل کشور و نشان دادن این باشند که رهبری همچنان قوی است. آنچه از دور آشفته به نظر می‌رسد، در واقع ممکن است تلاشی برای بازگرداندن نظم باشد. مردم اغلب فروپاشی ناگهانی را پیش‌بینی می‌کنند، اما ممکن است متوجه نشوند که نظام چگونه برای رفع شوک‌ها طراحی شده است. گروه‌های مختلف معمولاً ترجیح می‌دهند یکپارچگی سیستم را حفظ کنند تا اینکه منافع خود را تا حدی دنبال کنند که آن را به خطر بیندازند.

ایران اغلب به عنوان یک نظام سیاسی که به شدت به افراد وابسته است، به تصویر کشیده می‌شود. با این حال، ساختاری که پس از سال ۱۹۷۹ پدیدار شد، با منطقی متفاوت شکل گرفت، منطقی که مبتنی بر خود تجربه انقلابی بود. امام خمینی این سلسله مراتب را در جمله‌ای که اغلب در میان نخبگان سیاسی ایران نقل می‌شود، خلاصه کرد: "حفظ جمهوری اسلامی از حفظ هر فردی مهم‌تر است، حتی اگر آن فرد امام زمان باشد" - اشاره به امام دوازدهم شیعیان، محمد المهدی.

هنوز مشخص نیست که آیا نظام همیشه به این اصل پایبند خواهد بود یا خیر. با این حال، باید انتظار داشت که تغییر رهبری در تهران نه به عنوان پایان راه، بلکه به عنوان فرصتی برای نهادهای کشور برای اثبات مقاومت خود تلقی شود.»

ارسال نظر

آخرین اخبار