پاکستان و آزمون بیطرفی
همزمان با افزایش تنشها میان ایران و آمریکا و تشدید اختلافات بر سر تنگه هرمز، نقش میانجیگرانه پاکستان وارد مرحلهای حساس شده است.
روزنامه شرق گفتگوئی را با محسن روحی صفت منتشر کرده است:
همزمان با افزایش تنشها میان ایران و آمریکا و تشدید اختلافات بر سر تنگه هرمز، نقش میانجیگرانه پاکستان وارد مرحلهای حساس شده است. هرچند اسلامآباد گزارشهای مربوط به کنارهگیری از این مأموریت را رد کرده و همچنان «تفاهمنامه اسلامآباد» را چارچوب معتبر بازگشت به دیپلماسی میداند، اما واقعیتهای میدانی نشان میدهد ابتکار سیاسی پاکستان با چالشهای جدی مواجه شده است. اختلاف بر سر اجرای مفاد تفاهمنامه، بهویژه تفسیر ماده ۵، همراه با تداوم درگیریهای محدود، موجب شده منطق بازدارندگی نظامی بر روند مذاکرات غلبه کند و فضای لازم برای احیای دیپلماسی تضعیف شود.
در چنین شرایطی، ورود همزمان پاکستان به ترتیبات امنیتی جدید با کشورهای عربی، از جمله مذاکرات برای توافق دفاعی با کویت و هشدار رسمی به انصارالله در چارچوب تعهدات دفاعی با عربستان سعودی، پرسشهایی درباره میزان بیطرفی آینده اسلامآباد ایجاد کرده است. از این منظر، پاکستان اگرچه همچنان از نظر سیاسی خود را متعهد به حفظ تفاهمنامه میداند، اما تداوم نقش میانجی آن بیش از هر چیز به اراده تهران و واشینگتن برای بازگشت به مسیر دیپلماسی و کاهش تنشهای میدانی وابسته خواهد بود. بهویژه که در خبرها آمده امروز وزیر کشور ایران عازم پاکستان خواهد شد و گمانهزنیها از تقویت گزینه آغاز دوباره میانجیگری پاکستان در حال قوتگرفتن است. از همین رو، برای واکاوی ابعاد این تحولات و ارزیابی جایگاه و نقش پاکستان در معادلات جاری منطقه، با محسن روحیصفت، سرپرست سابق سرکنسولگری جمهوری اسلامی ایران در مزارشریف، پیشاور، قندهار، رئیس سابق ستاد افغانستان و کارشناس ارشد مسائل شبهقاره به گفتوگو نشستهایم. آنچه در ادامه میآید، حاصل این گفتوگوی تفصیلی است.
با توجه به تحولات اخیر، اکنون با دو وجه از سیاست پاکستان مواجه هستیم؛ از یک سو، اسلامآباد حمله به عربستان را خط قرمز خود میداند و در سوی دیگر، همچنان بر تداوم تفاهم ایجادشده برای پایاندادن به دور اخیر تبادل آتش میان ایران و آمریکا تأکید دارد. حال از اینجا شروع کنیم که آیا پاکستان از همان ابتدا میدانست این تفاهمنامه ماهیتی شکننده دارد و صرفا وقفهای میان دو مرحله از تنش است، یا واقعا به پایداری آن امیدوار بود؟
این پرسش تا حدی فرضی است.
چرا؟
چون اگر منظورتان این باشد که آیا پاکستان از پیش پیشبینی میکرد این تفاهم به نتیجه نخواهد رسید، پاسخدادن به آن دشوار است؛ زیرا نمیتوان درباره پیشبینیهای ذهنی یک دولت با قطعیت سخن گفت. آنچه روشن است، این است که منافع پاکستان، بدون هیچ ابهامی، همواره در توقف درگیری میان ایران و آمریکا بوده و همچنان نیز در همین راستا قرار دارد. گسترش این درگیری میتواند امنیت کشورهای حوزه خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی را تحت تأثیر قرار دهد. پایگاههای نظامی آمریکا در این کشورها مستقر هستند و طبیعی است اگر حملهای از این پایگاهها علیه ایران صورت گیرد، ایران نیز در چارچوب اقدام متقابل، آنها را هدف قرار خواهد داد. از سوی دیگر، کشورهای حوزه خلیج فارس، بهویژه عربستان سعودی، روابط سیاسی و اقتصادی نزدیکی با پاکستان دارند و پاکستان، بهویژه در حوزه انرژی، وابستگی قابل توجهی به این کشورها دارد. بنابراین هرگونه بیثباتی در منطقه، مستقیما منافع اقتصادی و امنیتی پاکستان را تحت تأثیر قرار میدهد. به همین دلیل، سیاست پاکستان همواره بر جلوگیری از گسترش جنگ استوار بوده است. اسلامآباد همچنین تلاش کرده است در روابط خود میان ایران، آمریکا و عربستان سعودی نوعی موازنه برقرار کند. این سیاست طی حدود چهار دهه گذشته تا حد زیادی توانسته منافع سیاسی، اقتصادی و بینالمللی پاکستان را تأمین کند. از این منظر، پاسخ پرسش شما نیز تا حد زیادی روشن میشود.
با این حال، همانگونه که اشاره کردید، پاکستان همواره تلاش داشته از قرارگرفتن در دوگانه ایران و کشورهای عربی یا آمریکا پرهیز کند، اما اکنون به نظر میرسد عملا در چنین موقعیتی قرار گرفته است. شرایط را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا پاکستان خواهد توانست این وضعیت را مدیریت و از ورود عملی به معادلات نظامی خاورمیانه پرهیز کند؟
بعید میدانم درباره ایران، پاکستان وارد اقدام عملی خاصی شود. تجربه گذشته نیز همین را نشان میدهد. به یاد داریم در جریان جنگ یمن، با وجود فشارهای گسترده عربستان سعودی، پارلمان پاکستان اعزام نیروی نظامی به یمن را تصویب نکرد. این تصمیم، جلوه مهمی از سیاست خارجی پاکستان بود و در زمان خود اهمیت زیادی داشت. اکنون نیز تصور نمیکنم حضور احتمالی پاکستان بتواند تغییری در معادلات جنگ ایجاد کند. هنگامی که آمریکا و اسرائیل، با برخورداری از توان گسترده و حمایتهای بینالمللی، نتوانستهاند نتیجه تعیینکنندهای به دست آورند، طبیعی است نقش پاکستان نیز تعیینکننده نخواهد بود. از این رو، بعید میدانم پاکستان علاقهای به ورود مستقیم به این بحران داشته باشد. با این حال، این تنگنا احتمالا موجب خواهد شد اسلامآباد تلاش دیپلماتیک بیشتری برای پایانیافتن درگیریها و بازگشت طرفها به مسیر گفتوگو انجام دهد.
با توجه به تحولات جدید منطقه، آیا پاکستان این ظرفیت را دارد که بار دیگر ایران و آمریکا را به نقطه آغاز مذاکرات و پایبندی به تفاهمات بازگرداند؟
چنین احتمالی وجود دارد، اما نباید تصور کرد در میانجیگریهای بینالمللی چیزی به نام «ضمانت اجرایی» به معنای حقوق داخلی وجود دارد. در روابط بینالملل، آنچه توافقها را تضمین میکند، منافع طرفهاست، نه وجود یک مرجع قضائی یا الزام حقوقی. در داخل کشورها اگر قراردادی نقض شود، دادگاه و نظام قضائی وجود دارد که میتواند طرف متخلف را ملزم به اجرای تعهدات کند، اما در عرصه روابط بینالملل چنین سازوکاری وجود ندارد. بنابراین، در نهایت این منافع کشورهاست که میزان پایبندی آنها به توافقها را تعیین میکند.
اگر از زاویه دیگری به موضوع نگاه کنیم، وزن و جایگاه پاکستان برای بازگرداندن ایران و آمریکا به میز مذاکره چیست؟ اسلامآباد چه اهرمها و ظرفیتهایی برای ایفای چنین نقشی در اختیار دارد؟
برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید پاکستان را با دیگر گزینههای موجود مقایسه کنیم. باید دید چه کشورهایی هم برای ایران و هم برای آمریکا قابل قبول هستند و میتوانند نقش میانجی را ایفا کنند. در سطح قدرتهای بزرگ، طبیعتا روسیه و چین مطرح هستند. در سطح قدرتهای منطقهای نیز کشورهایی مانند ترکیه، مصر و پاکستان مطرح میشوند. البته هریک از این کشورها ویژگیهای خاص خود را دارند. به طور کلی، یک کشور زمانی میتواند نقش میانجی را ایفا کند که با هر دو طرف روابط مناسبی داشته باشد. کشوری که کاملا در کنار یک طرف قرار گرفته و با طرف دیگر روابط مناسبی ندارد، نمیتواند میانجی موفقی باشد. در منطقه نیز اغلب کشورها روابط نزدیکی با آمریکا دارند و هرگاه بتوانند همزمان روابط خوبی با ایران نیز حفظ کنند، امکان ایفای نقش میانجی برای آنها فراهم میشود.
عامل مهم دیگر، مهارت دیپلماتیک است. پاکستان از این منظر ظرفیت قابل توجهی دارد. تجربه 70 سال گذشته نشان میدهد دیپلماسی پاکستان از توان انسانی و مهارت بالایی برخوردار است. حضور گسترده دیپلماتهای پاکستانی در سازمانهای بینالمللی نیز مؤید همین موضوع است. همانگونه که پیشتر درباره هند نیز گفتهام، برخی کشورها این توان را دارند که همزمان روابط صریح و نزدیک خود را با دو قدرت رقیب، مانند آمریکا و روسیه، حفظ و مدیریت کنند. این توانایی ناشی از ظرفیتهای انسانی و مهارتهای دیپلماتیک آنهاست. پاکستان نیز تا حد زیادی از چنین ظرفیتی برخوردار است. البته این بدان معنا نیست که تنها گزینه موجود پاکستان است. کشورهایی مانند مصر یا الجزایر نیز میتوانند چنین نقشی ایفا کنند، مشروط بر آنکه بتوانند اعتماد هر دو طرف را جلب کنند. در نهایت، موفقیت هر میانجی به این بستگی دارد که هر دو طرف او را بیطرف و قابل اعتماد بدانند؛ در غیر این صورت، امکان ایفای نقش مؤثر در میانجیگری را نخواهد داشت.
دوم تیرماه رئیسجمهور پزشکیان، سفری به پاکستان داشتند که با استقبال کمسابقهای همراه بود؛ از جمله اسکورت هوایی جنگندههای پاکستانی و اجرای تشریفات ویژه نظامی. بسیاری معتقد بودند هدف اصلی این سفر، عملیاتیکردن تفاهمات و توافقهای پیشین میان دو کشور، بهویژه در حوزه میانجیگری، بوده است. با این حال، به نظر میرسد دستاوردهای مورد انتظار آن سفر محقق نشد. ارزیابی شما چیست؟
برداشت من این نیست که روند عملیاتیشدن تفاهمها به سفر آقای پزشکیان وابسته بوده باشد. آن سفر بیش از هر چیز در مقام قدردانی از تلاشهایی بود که پاکستان پیش از آن نیز برای کاهش تنشها انجام داده بود. ضمنا طبیعی است که هر تفاهم یا توافقی مسیر و فرایند خاص خود را طی میکند و نباید همه چیز را به یک سفر رسمی گره زد. به اعتقاد من، هر میانجی زمانی میتواند نقش مؤثری ایفا کند که منافع ملی خود را نیز در موفقیت آن میانجیگری ببیند. اگر این سؤال را مطرح کنیم که آیا پاکستان در موفقیت این روند منافعی برای خود متصور است یا خیر، پاسخ کاملا روشن است. منافع پاکستان در جلوگیری از جنگ میان ایران و آمریکا و همچنین جلوگیری از گسترش تنش در منطقه، بسیار گسترده و قابل شمارش است.
بنابراین، اگر از این زاویه به موضوع نگاه کنیم، درمییابیم که پاکستان انگیزه کافی برای ادامه این نقش دارد. اگر چنین منافعی وجود نداشت، شاید میشد درباره جدیت این میانجیگری تردید کرد؛ اما هنگامی که منافع پاکستان در این زمینه قابل توجه است، طبیعی است که نسبت به بسیاری از کشورهای دیگر انگیزه بیشتری برای ایفای این نقش داشته باشد. البته این تنها شرط کافی نیست. ممکن است کشوری هم انگیزه و هم منافع لازم را داشته باشد، اما از توان و ظرفیت لازم برای موفقیت در این مسیر برخوردار نباشد. این موضوع، عامل مستقلی است که باید جداگانه بررسی شود.
اجازه دهید به بُعد دیگری از سیاست پاکستان بپردازیم. سال گذشته توافق دفاعی میان پاکستان و عربستان سعودی امضا شد؛ توافقی که برخی آن را به نوعی مشابه ماده ۵ پیمان ناتو تفسیر کردند و معتقد بودند حمله به یکی از دو کشور، به منزله حمله به دیگری تلقی خواهد شد. هرچند بسیاری نیز معتقدند این بند در عمل قابلیت اجرایی ندارد. در عین حال، برخی تحلیلگران بر این باورند که عربستان از مدتها قبل شرایط امروز را پیشبینی کرده و به همین دلیل چنین توافقی را تنظیم کرده است. حتی گفته میشود هدف اصلی این توافق، بیش از آنکه اسرائیل باشد، ایران است و در نهایت اسلامآباد را مستقیم یا غیرمستقیم، در برابر تهران قرار خواهد داد. آیا شما این تحلیل را میپذیرید؟
من همان زمان نیز عرض کردم که نباید توافق دفاعی میان عربستان و پاکستان را پدیدهای جدید یا محصول تحولات یکی، دو سال اخیر دانست. این همکاری نظامی سابقهای بسیار طولانی دارد و به دههها قبل بازمیگردد؛ حتی به دورانی که اساسا موضوع تهدید ایران در این سطح مطرح نبود. اگر به حدود 50 سال پیش بازگردیم، پس از حادثه اشغال مسجدالحرام در مکه، یک لشکر کامل از نیروهای پاکستان با مأموریت حفاظت از سلطنت سعودی در عربستان مستقر شد. از آن زمان تاکنون، حضور نظامی پاکستان در عربستان نه تنها کاهش نیافته، بلکه در مقاطع مختلف گسترش نیز پیدا کرده است. آموزش بخش مهمی از نیروهای نظامی عربستان طی سالهای طولانی بر عهده پاکستان بوده است. همچنین پس از پایان مأموریت فرمانده کل ارتش پاکستان، وی بلافاصله به فرماندهی ائتلاف نظامی مورد حمایت عربستان منصوب شد. اینها نشان میدهد که همکاری نظامی دو کشور، سابقهای بسیار طولانیتر از تحولات اخیر منطقه دارد.
حتی برخی از تحلیلگران معتبر بینالمللی معتقدند پروژه هستهای پاکستان نیز با حمایت مالی عربستان شکل گرفته؛ موضوعی که مربوط به دورهای است که اساسا مسئله تهدید ایران مطرح نبود. بنابراین، این تحلیل را که اساس این همکاری صرفا با هدف مقابله با ایران شکل گرفته باشد، قبول ندارم. از نگاه پاکستان، مهمترین منفعت این همکاری، برخورداری از حمایت عربستان در صورت بروز تنشهای احتمالی پاکستان با رقبای خود، بهویژه هند، بوده است. از سوی دیگر، هدف اصلی عربستان نیز برخورداری از حمایت و همراهی تنها قدرت هستهای جهان اسلام بوده است. به نظر من، این دو عامل، انگیزههای اصلی این همکاری محسوب میشوند، نه مسئله ایران.
با این حال، بحث دیگری نیز مطرح است و آن احتمال استفاده از توان نیروی زمینی یا نیروی هوایی پاکستان در معادلات یمن است. آیا احتمال میدهید پاکستان در آینده به صورت مستقیم وارد تحولات نظامی خاورمیانه شود؟
همانگونه که اشاره کردم، این موضوع پیشتر نیز آزموده شده است. زمانی که عربستان از پاکستان درخواست کرد نیروی نظامی رسمی برای جنگ یمن اعزام کند، پارلمان پاکستان با این درخواست مخالفت کرد. علت اصلی این مخالفت نیز فضای افکار عمومی داخل پاکستان بود که با چنین اقدامی موافق نبود. پس از آن، عربستان از مسیر دیگری وارد عمل شد و از نیروهای بازنشسته و داوطلب پاکستانی استفاده کرد. بسیاری از این افراد به صورت شخصی و خارج از ساختار رسمی ارتش پاکستان به استخدام عربستان درآمدند و در جنگ یمن مشارکت کردند. حتی خلبانانی که با هواپیماهای عربستان در عملیات علیه یمن شرکت میکردند، در مواردی از میان خلبانان بازنشسته پاکستانی بودند که بعدها به خدمت نیروی هوایی عربستان درآمده بودند؛ بنابراین، این مسیر قبلا تجربه شده است، اما نتیجه تعیینکنندهای برای عربستان نداشته است. من منکر این نیستم که ممکن است بار دیگر نیز از چنین ظرفیتی استفاده شود، اما تصور نمیکنم این موضوع بتواند تغییر اساسی و تعیینکنندهای در معادلات میدانی ایجاد کند.
و در پایان، با توجه به دور جدید تنشها، آیا به نظر شما پاکستان از نقش میانجیگری خود فاصله گرفته است؟ برخی معتقدند فعالیت دیپلماتیک اسلامآباد نسبت به گذشته کمتر و کمرنگتر شده است.
به اعتقاد من، همچنان منافع پاکستان ایجاب میکند که این نقش را ادامه دهد؛ اما احتمالا با شیوهای متفاوت از گذشته. در مقطع قبل، جنبههای سیاسی، تبلیغاتی و ارتقای جایگاه بینالمللی این میانجیگری برای پاکستان اهمیت بیشتری داشت، اما اکنون بیش از هر چیز، نتایج عملی آن برای اسلامآباد اهمیت دارد. آثار و پیامدهای ادامه این تنشها برای پاکستان بسیار منفی است. به همین دلیل، تصور میکنم پاکستان تلاش خواهد کرد، هرچند با سر و صدای کمتر و حتی در هماهنگی با دیگر کشورها، نقش میانجیگری خود را ادامه دهد و برای کاهش تنشها و پیشبرد روند گفتوگوها تلاش کند.