تفاهم ایران و آمریکا فرصت یا تهدید؟
عطف به برخی ابهامات در متن تفاهمنامه و تردید در نیت مذاکرهکنندگان آمریکایی در دادن امتیازاتی مهم به ایران، تحولات اخیر در روابط ایران و ایالات متحده بهویژه نفس امضای این تفاهمنامه را میتوان یکی از مهمترین نقاط عطف در معادلات ژئوپلیتیکی منطقه در سالهای اخیر دانست
جمیله کدیور در یادداشتی در روزنامه اطلاعات نوشت:
در اقدامی غیر قابل پیشبینی و در حالی که همه در انتظار امضای تفاهم ایران و آمریکا در ژنو توسط محمدباقر قالیباف و جی دی ونس در روز جمعه ۲۹ خرداد بودند، روز چهارشنبه ۲۷ خرداد، روسای جمهوری ایران و آمریکا با امضای این یادداشت تفاهم ۱۴ مادهای خاتمه فوری و دائمی عملیاتهای نظامی را در تمامی جبههها، از جمله در لبنان، اعلام و تعهد کرده از این پس هیچ جنگ یا هیچ عملیات نظامی علیه یکدیگر آغاز نکنند و از تهدید یا استفاده از زور علیه یکدیگر خودداری کنند ، به حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر احترام بگذارند و از مداخله در امور داخلی یکدیگر خودداری کنند...
بهرغم برخی ابهامات در بندهای مختلف از جمله بند اول در مورد منظور طرفین از «تمامی جبههها»، از همان ساعت نخست، حملات اسرائیل به لبنان ادامه یافت و اسرائیل اعلام کرد این رژیم خود را به بند مربوط به لبنان در یادداشت تفاهم ایران و آمریکا ملزم نمیداند و تا زمان خلع سلاح حزبالله، از جنوب لبنان عقبنشینی نخواهد کرد.
این تفاهم غیر از توقف عملیات نظامی، شامل بازگشایی مسیرهای حیاتی دریایی از جمله رفع محاصره تنگه هرمز و کاهش محدودیتهای اقتصادی است. مطابق بند ۷ تفاهم، آمریکا متعهد میشود «به تمامی انواع تحریمها علیه جمهوری اسلامی ایران، از جمله قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل متحد، قطعنامههای شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی و تمامی تحریمهای یکجانبه آمریکا اعم از اولیه و ثانویه، برابر یک برنامه زمانی مورد توافق به عنوان بخشی از توافق نهایی، خاتمه دهد».همچنین «متعهد میشود وجوه و داراییهای محدود یا مسدود شده جمهوری اسلامی ایران را با اجرای این یادداشت تفاهم به طور کامل برای استفاده در دسترس قرار دهد» بر اساس این تفاهم، ایالات متحده همچنین متعهد میشود تا ۳۰ روز پس از توافق نهایی، نیروهای نظامی خود را از حوزه پیرامونی جمهوری اسلامی ایران، بدون تعریف مشخصی از «حوزه پیرامونی» ، خارج کند.
در مقابل، ایران نیز تعهداتی رادر مورد عدم تولید یا ابتیاع سلاح هستهای، عبورایمن کشتیهای تجاری بدون هزینه برای مدت ۶۰ روز از خلیج فارس به دریای عمان و بالعکس پذیرفته است. این تفاهم حق ایران را برای تعیین شکل آینده مدیریت و خدمات دریایی در تنگه هرمز مطابق با حقوق بین الملل به رسمیت میشناسد، مشروط بر اینکه این کار از طریق گفتگو با عمان و با مشورت با سایر رژیمهای خلیج فارس باشد.
نکته جالب توجه اینکه، ایران بارها گفته است به دنبال بمب هستهای نیست و تنگه هرمز هم قبل از حمله آمریکا باز بود و این دو عملا آورده تازهای برای آمریکا از سوی ایران در قیاس با قبل از جنگ ندارد. نکته مهم این است که این توافق هیچ تضمین جدیدی برای اجرای آنها ذکر نکرده است.
به این ترتیب، با توجه به ملاحظات فوق، به نظر میرسد مهمترین ویژگی تفاهمنامه منتشره چیزهایی نیست که ایران واگذار میکند، بلکه مواردی است که به دست میآورد و همین موجب خشم نتانیاهو و تشدید حملات اسرائیل به لبنان و غزه و کرانه باختری شده است.
عطف به برخی ابهامات در متن تفاهمنامه و تردید در نیت مذاکرهکنندگان آمریکایی در دادن امتیازاتی مهم به ایران، تحولات اخیر در روابط ایران و ایالات متحده بهویژه نفس امضای این تفاهمنامه را میتوان یکی از مهمترین نقاط عطف در معادلات ژئوپلیتیکی منطقه در سالهای اخیر دانست. این تفاهم که پس از ماهها تنش نظامی، مذاکرات غیرمستقیم و فشارهای اقتصادی شکل گرفت، بیش ازآنکه یک توافق نهایی باشد، چارچوبی برای مدیریت بحران و خرید زمان جهت رسیدن به توافقی جامعتر حول مسائل مورد اختلاف تلقی شده است؛ هر چند میتواند فرصتی برای بازسازی وازسرگیری جنگ با امکانات بیشترهم باشد.
با امضای رسمی یادداشت تفاهم همه نگاهها به این است که آیا این تفاهم میتواند پابرجا بماند و آیا آمریکای ترامپ طرف قابل اعتمادی برای ادامه این مسیر تا توافق نهایی هست؟
با وجود چالشها و بدگمانیها و بیاعتمادی به آمریکا، این امضا مورد استقبال جهانی واقع شده و به عنوان گامی بزرگ برای رسیدن به یک توافق جهت پایان دادن به مهمترین بحران جهانی قرن بیست و یکم تلقی شده است.
این تفاهمنامه مسائل کلیدی را به آینده موکول کرده است و طرفین ترجیح دادهاند ابتدا از تشدید بحران جلوگیری کنند و سپس وارد چانهزنیهای پیچیدهتر شوند. طی دو ماه آینده، مذاکرهکنندگان باید با برخی از دشوارترین سئوالاتی که دههها دیپلماسی ایالات متحده و ایران را درگیر کرده است، دست و پنجه نرم کنند. البته بحثهای مربوط به برنامه موشکی ایران و حمایت از متحدین منطقهای ایران، علیرغم خواستههای ایالات متحده در آغاز جنگ، از دستور کار مذاکرات حذف شده است. تفاهمی که ترامپ با نادیده گرفتن این خواستههای اساسی به ظاهر اسرائیل را که همچنان بر این دو خواسته إصرار دارد، در حاشیه قرار داده است.
غیر از متن تفاهم که نکات مثبت زیادی به نفع ایران دارد و با توجه به تجربه عهدشکنیهای آمریکا که همین موجب شک و تردید بیشتر میشود، ترامپ نیز در حاشیه اجلاس گروه هفت سخنان نسبتاً مثبت دور از انتظار و متفاوتی نسبت به مواضع همیشگی در رابطه با داراییهای مسدود شده ایران و برنامه موشکی و اورانیوم غنیشده مدفون در أعماق زمین و ادامه برنامه هستهای ایران در سطحی مشخص و سرمایهگذاری کشورهای عربی خلیج فارس یا افراد در ایران داشت. اظهاراتی که برای نخستین بار بیان میشد و شنیدن آن از ترامپ بسیار بعید بود.
با این حال، تفاهم ایران و آمریکا بیش از آنکه پایان یک بحران باشد، آغاز مرحلهای جدید از رقابت مدیریتشده است. آینده این روند به عوامل متعددی بستگی دارد: میزان انعطاف طرفین در مذاکرات، ثبات وضعیت و مواضع ترامپ، نقش بازیگران ثالث (مانند اسرائیل و کشورهای عربی) و همچنین تحولات داخلی در هر دو کشور. اگرچه این تفاهم توانسته است خطر جنگ فوری را کاهش دهد، اما همچنان نمیتوان آن را بهعنوان یک توافق پایدار و نهایی تلقی کرد. از منظر راهبردی، این تفاهمنامه تضمینی برای پایداری بلندمدت ندارد، بلکه بیشتر بهعنوان ابزاری برای جلوگیری از جنگ گسترده و کنترل بازارهای انرژی (بهویژه پس از بازگشایی تنگه هرمز) عمل میکند.
در عین حال، این تفاهم در بستری از مذاکرات طولانی و پیچیده شکل گرفته است و این روند نشان میدهد که متن مورد توافق اخیر نه یک اتفاق ناگهانی، بلکه نتیجه یک مسیر تدریجی طولانی از کاهش تنش بوده است.
از اوایل سال ۲۰۲۶، مذاکرات غیرمستقیم با میانجیگری عمان و دیگر بازیگران منطقهای آغاز شد و دو طرف بهتدریج به اصول راهنما برای توافق نزدیک شدند؛ اصولی که زمانی که تصور میشد از هر حیث به توافق نزدیک شده است ، با شروع دورجدید جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در۹ اسفند و ادامه آن به محاق رفت و با عدم تحقق اهداف جنگی که تصور میشد سه چهار روزه با تسلیم بی قید و شرط ایران و سرنگونی نظام و نابودی نیروی دریایی و موشکی و هستهای کشور حاصل میشود و نشد، عملا با بستهشدن تنگه هرمز و تغییر معادلات و آثار جنگ برای اقتصاد جهانی، بالا رفتن تورم در آمریکا، کاهش محبوبیت ترامپ در پایینترین حد خود، تحرکات دمکراتها علیه ترامپ، افزایش مخالفتها در حزب جمهوریخواه، ضربه به منافع متحدین و خانواده ترامپ در کشورهای حوزه خلیج فارس و در پیش بودن انتخابات میاندورهای که احتمال از دستدادن کرسیهای آن از سوی جمهوریخواهان زیاد است، ترامپ را به تردید و تحرک واداشت. ترامپ که یک پیروزی سریع و تمیز به سبک ونزوئلا میخواست، از زمانی که مشخص شد ایران تسلیم نخواهد شد، ناگزیر از چرخش درمواضع خود شد. به تعبیر بسیاری، از میان تمام شکستهای نظامی که ایالات متحده در ۲۵ سال گذشته در خاورمیانه متحمل شده، جنگ ایران احتماللا مهمترین آنهاست و این شکست برای ترامپ که همیشه به دنبال پیروزی است، گران بود.
از طرف دیگر، این شکست، پروژه نظم جدید خاورمیانه را آنگونه که اسرائیل برای منطقه در نظر داشت، کاملا تغییر شکل داد. برخی تحلیلگران نظامی اسرائیل، مثل آموس هارل، تحلیلگر نظامی هاآرتص، تفاهم ترامپ با ایران را بزرگترین شکست امنیتی نتانیاهو از زمان عملیات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تلقی کردند. امضای تفاهم ایران و آمریکا بدون در نظر گرفتن ملاحظات نتانیاهو بیشترین ضربه را به اسرائیل وارد آورد و شکاف بین طرفین را تشدید کرد. روز سهشنبه، ترامپ در اظهارات خود به خبرنگاران در فرانسه در اجلاس گروه هفت گفت که اگر آمریکا و شخص او وارد عمل نشده بودند، اسرائیل «اکنون وجود نداشت» و «هر فرد هوشمندی در اسرائیل این را میداند.»
منطقه در واقع تغییر یافت، اما نه آنطور که نتانیاهو طراحی و گام به گام اجرا میکرد و آرزویش را داشت. از ظواهر پیداست که تفاهم ایران و آمریکا منجر به اولین شکاف استراتژیک بزرگ بین اسرائیل و آمریکا شده است و برای ترمیم آن و شکست تفاهم، نتانیاهو از هیچ شیطنتی اجتناب نمیکند.
علی ای حال، نبود سازوکارهای قوی نظارتی، میتواند به یک «وضعیت خاکستری» منجر شود که در آن ایران و آمریکا، بدون حل ریشهای اختلافات، صرفاً زمان بخرند. توفیق این تفاهم برای رسیدن به توافق نهایی به جدیت طرفین و نحوه مدیریت مذاکرات آینده بستگی دارد.