EN
به روز شده در
کد خبر: ۹۲۸۲۲

چرا ایران تن به قرارداد ترکمانچای داد؟

در ذهن جامعه و سیاستمداران ما در دوره معاصر اصطلاح «عهدنامه ترکمانچای» قراردادی زیان‌بخش و تسلیم محض به طرف مقابل تلقی می‌شود و زمانی به کار می‌رود که در یک معامله یا قرارداد آنچه طرف مقابل می‌خواهد یکسره به او داده می‌شود و حتی از حقوق مسلمی که وجود دارد صرفنظر می‌شود.

 چرا ایران تن به قرارداد ترکمانچای داد؟
اطلاعات

روزنامه اطلاعات در گزارشی نوشت:

در ذهن جامعه و سیاستمداران ما در دوره معاصر اصطلاح «عهدنامه ترکمانچای» قراردادی زیان‌بخش و تسلیم محض به طرف مقابل تلقی می‌شود و زمانی به کار می‌رود که در یک معامله یا قرارداد آنچه طرف مقابل می‌خواهد یکسره به او داده می‌شود و حتی از حقوق مسلمی که وجود دارد صرفنظر می‌شود.

این جاست که این پرسش مطرح می‌شود که چرا کار ایران به قراردادی کشید که از نظر آیندگان ننگین به حساب آمد؟ به عبارت دیگر، چرا ایران عرصه را به دشمن واگذار کرد؟

برای پاسخ به این پرسش‌ها باید به زمینه‌های اصلی شکل‌گیری نبرد میان ایران و روس پرداخت و سپس وارد ماهیت عرصه نبرد و دیپلماسی در این برهه حساس از تاریخ ایران شد.

تمدن مدرن در کرانه‌های ایران

ایران تا قرن هفدهم میلادی و مقارن با حکمرانی سلسله صفویه قدرتی منطقه‌ای به حساب می‌آمد. سپاه عثمانی و نیروی دریایی اروپاییان هماوردی بزرگ و قابل ملاحظه در فلات ایران و کرانه‌های خلیج فارس داشتند که باید هژمونی قدرتش را در منطقه می‌پذیرفتند و در صورت زیاده‌خواهی با نیروی نظامی قدرتمندی روبرو می‌شدند که هزینه‌ای بالا را بر آنها تحمیل می‌کرد.

سپاه ایران غالباً مرکب از عشایری بود که در قالب ایل خود و بر اساس سلسله مراتب ایلیاتی در سپاه ایران حاضر می‌شدند و با فرمانبرداری از شاه صفوی و سپهسالاران سپاه ایران، حافظ این مرز و بوم در برابر دشمنان خارجی بودند.

گرچه ایران مانند اروپاییان در دریا تسلط نداشت، اما به خوبی می‌توانست حافظ مرزهای آبی مملکت باشد و مانع دست‌اندازی استعمارگران اروپایی به سواحل، جزایر و بنادر ایران شود. در مرزهای شمال ایران نیز از سمت شمال شرق تا جیحون و قلمرو ازبک‌ها جزئی از خاک ایران به حساب می‌آمد و در شمال غرب نیز خوانین قفقاز، از جمله گرجستان، فرمانبردار شاهان صفوی بودند. نیروی نظامی ایران به حدی بر سراسر مرزهای ایران سلطه داشت که می‌توانست هرگونه خودسری خوانین محلی را سرکوب کند و آنها را به اطاعت وادارد.

قرن هجدهم میلادی برای ایران قرنی اسف‌بار و برای اروپا همراه با پیشرفت‌های مادی خیره‌کننده بود. غلجاییان در ابتدای این قرن به اصفهان حمله بردند و تاج شاهی را از سر شاه سلطان حسین برداشتند. از این زمان دوره‌ای هفتاد و پنج ساله از کشمکش و نبرد در ایران آغاز شد که با خود بحران اقتصادی، قحطی، مرگ به همراه آورد و در پی آن سقوط مملکت به ورطه پریشانی و نابسامانی رقم خورد. تنها دوره اول حکمرانی نادرشاه و همچنین دو دهه زمامداری کریم خان اندکی ثبات سیاسی به وجود آورد. اما در همین زمان نیز برخی از مناطق گرفتار شورش ، جنگ و پریشانی بود.

 نتیجه این فترت سیاسی قرن هجدهم بود که باعث شد ایران در قرن نوزدهم از محوریت قدرت منطقه‌ای خارج شود.در قرن هجدهم در اروپا تحولات بزرگی رخ داد که مهمترین آنها انقلاب صنعتی در انگلستان بود. 

در پی انقلاب صنعتی کارخانه‌ها و کشتی‌ها مجهز به نیروی موتور بخار شدند. یک باره تولید اروپا چند برابر و سرعت انتقال کالاهای تولیدی و مواد خام کارخانه‌ها از طریق کشتی‌ها چندبرابر شد. این به مفهوم افزایش ثروت اروپا و شدت گرفتن استعمار در آسیا و آفریقا شد. نیروی نظامی اروپا نیز مجهز به سلاح‌های پیشرفته‌تر شد. کشتی‌های نظامی قدرتمند بریتانیا حال می‌توانستند قدرتی تأثیرگذار در خلیج فارس باشند و به اسم حمایت از مستعمره هند و تأمین امنیت تجارت در خلیج فارس هژمونی قدرت ایران را در خلیج فارس به چالش بکشند.

روس‌ها از نزدیک شاهد تحولات اروپا بودند. هم زمان با حکمرانی شاه سلطان حسین، پتر کبیر در روسیه حکمرانی می‌کرد. او با الگوگیری از تحولات عصر مدرن به اصلاحات علمی، صنعتی، نظامی و سیاسی پرداخت و توانست در روسیه پیشرفت قابل توجهی به وجود آورد. اما روسیه به لحاظ جغرافیایی نیازمند راه دریایی ایمن برای بازرگانی بود و راه یافتن و سلطه بر دریاهای جنوبی نظیر دریای مدیترانه، دریای سیاه و دریای مازندران برای روس‌ها امری حیاتی به حساب می‌آمد. پتر از اغتشاشات پس از سقوط سلطنت شاه سلطان حسین استفاده کرد و به بهانه حمایت از اتباع خود به قفقاز لشکر کشید. مرگ پتر و ظهور نادرشاه سبب شد که روس‌ها به این نتیجه برسند، زمان دست‌اندازی به قفقاز فرانرسیده است و از قفقاز عقب نشینی کنند. اما تحولات پس از قتل نادر و ستیزهای داخلی ایران با قدرت‌گیری زنی نیرومند در روسیه همراه شد. کاترین دوم و نوه‌اش الکساندر اول قدرتی دوباره به روسیه بخشیدند. آنها آماده تصرف گرجستان و قفقاز شدند.

در همین دوره، قاجاریه به فرماندهی آقامحمدخان قاجار بر رقیبان تفوق یافتند و حکومت مقتدرانه آقامحمدخان قاجار و جانشینش فتحعلی شاه با الگوگیری از نظام حکمرانی سنتی ایران آغاز شد. ایران پس از سال‌ها جنگ و ناامنی به انقیاد قاجارها درآمد و امنیت در ایران برقرار شد.

آقامحمدخان با لشکرکشی به قفقاز و گرجستان تلاش کرد خوانین محلی این منطقه را به انقیاد درآورد. ولی قتل نابه‌هنگام او در لشکرکشی دوم به این منطقه، سیاست مشت آهنین بنیان‌گذار سلسله قاجاریه را ناکام گذاشت. 

جنگ اول

حال فتحعلی شاه به جای عموی مقتولش بر تخت سلطنت ایران نشست، در حالی که روس‌ها آماده استفاده از فرصتی بودند که میراث‌داران اریکلی خان، حاکم گرجستان، در اختیار آنها قرار دادند. آنها در اثر اختلاف بر سر قدرت، پای روس‌ها را به میان کشیدند و از تزار روس یاری خواستند. به همین بهانه سپاه روسیه گرجستان را به تصرف درآورد. این عمل روس‌ها تجاوز به خاک ایران و آغازی بر جنگ‌های دوگانه ایران و روس بود.

جنگ‌های متمادی در سراسر قفقاز بین ایران و روس جریان داشت گاه پیروزی با روس‌ها و گاه با ایرانیان بود. عباس میرزا ولیعهد و حاکم آذربایجان فرمانده اصلی نبرد با روس‌ها بود. پیشکار خردمند و فرهیخته او، میرزا عیسی قائم مقام فراهانی، در تدبیر امور و اداره جنگ فردی بی‌نظیر در ایران آن روزگار به حساب می‌آمد. او توانست به وسیله نامه‌نگاری با فقهای بزرگ شیعه از آنها بخواهد تا نظر خود را درباره نبرد با روس‌ها اعلام کنند. 

در پی این تقاضا بود که علما در نوشته‌هایی جنگ با روس‌ها را جهادی دفاعی برای دفاع از عِرض، جان و مال مسلمین اعلام کردند. این نوشته‌ها با مقدمه میرزا عیسی قائم مقام به صورت رساله‌ای به نام «رساله جهادیه» در سراسر ایران پخش شد و نیروهای مردمی را با عنوان جهاد به دفاع از میهن برانگیخت.

اما جنگ در دوران جدید به سادگی قرون قبلی نبود. سپاه روسیه با فرماندهی منسجم و قانون‌مند نظامی با سپاه عشایری ایران روبرو بود. فرماندهی سپاه ایران را شاهزادگانی بر عهده داشتند که گاهی در رقابت با یکدیگر، کارشان به نبرد می‌کشید. 

برخی هم رقیب عباس میرزا بودند و چون بزرگ‌تر از او بودند، در دل سودای ناکامی و شکست او را در سر می‌پروراندند تا به این طریق راهی برای رسیدن آنها به تخت سلطنت باز شود. 

خان‌های محلی قفقاز برخی وفادار به ایران بودند و تا سرحد شهادت در برابر مهاجمان روس مقاومت می‌کردند.

 اما گروهی دیگر به خیال دست یافتن به حکومتی مستقل در باطن دست یاری به سوی روس‌ها دراز کردند. سودایی که پس از تسلط روس‌ها نه تنها محقق نشد، بلکه به پایان حکومت خوانین محلی از گرجستان تا قراباغ انجامید.

عباس میرزا که کم و بیش از تحولات اروپا باخبر شده بود و دریافته بود که روش نبرد در اروپا به شیوه نوین و با استفاده از تجهیزات و تاکتیک‌های به‌روز انجام می‌شود، ابتدا از فرانسویان و سپس بریتانیا برای آموزش و تجهیز سپاه ایران یاری طلبید. اما این دو قدرت اروپایی به دنبال مطامع و منافع خود بودند. ناپلئون بناپارت با امپراتور روسیه صلح کرد و مستشاران نظامی را از ایران فراخواند. اما بریتانیا بازی پیچیده‌تری را با ایران شروع کرد. بریتانیا نیاز به ماندگاری جای پای خود در ایران داشت. ابتدا مستشاران نظامی بریتانیا آموزش نظامی را آغاز کردند. 

اما در طول دوره طولانی و چندین ساله جنگ‌های اول ایران و روس به تدریج بریتانیا جهت مقابله با توسعه‌طلبی ناپلئون بناپارت در فرانسه مجبور شد تا با روس‌ها به سازشی دست یابد. به همین سبب در دربار ایران دست به کار شد و به عنوان میانجی وارد مذاکره با ایران شد تا  به جنگ پایان دهد. این در حالی بود که نبردها با فراز و نشیب ادامه داشت و ایران جنگ را به روس‌ها نباخته بود. با فشار بریتانیا و عواملش در دربار ایران و دغدغه شاه برای سرکوب شورش‌های خراسان ، فتحعلی شاه تقاضای صلح کرد و مذاکرات آغاز شد. این مذاکرات به قرارداد گلستان انجامید که نوعی ترک مخاصمه بود. مرزها به صورت دقیق بین طرفین به ویژه در ایروان مشخص نشده بود و بیشتر منطقه قفقاز در تصرف روس‌ها قرار گرفته بود، در حالی که ساکنان این مناطق اشغالی خود را ایرانیانی در بند سلطه کفار می‌دانستند. این قرارداد نیم‌بند راه را برای ادامه نبرد در آینده باز گذاشته بود. همین امر سبب شعله‌ور شدن جنگ دوم ایران و روس در ۲۲ ذی‌الحجه سال ۱۲۴۱ قمری شد.

فتوای جهاد برای نبردی بزرگ

 علمای بلاد ایران و عتبات از تظلم‌خواهی مسلمانان قفقاز بسیار ناراحت بودند و شاه نیز از اینکه این ترک مخاصمه، تبدیل به سلطه روس‌ها بر قسمتی از خاک ایران شده ناراضی بود. عباس میرزا هم در این زمان که علما و گروهی از بزرگان مملکت خواهان بازپس گیری خاک ایران بودند، عملیات نظامی را با حمله غافلگیرانه به منطقه تحت تصرف روس‌ها در قفقاز آغاز کرد.

این حمله در ابتدا با پیروزی برق‌آسای سپاه ایران همراه شد. فرمانده روس یرملوف مجبور به عقب‌نشینی شد و پاسکویچ در قفقاز مسئولیت فرماندهی قوای روس را بر عهده گرفت. 

اشتباهات پی در پی

در این زمان دیگر میرزا عیسی قائم مقام وزیر و مشاور خردمند عباس میرزا چند سالی بود که از دنیا رفته بود و میرزا ابوالقاسم قائم مقام پسرش با وجود تمام کاردانی و فطانت، نفوذ پدر را در ولیعهد نداشت. گاه کار ولیعهد و قائم مقام دوم بر سر اداره امور جنگ و آذربایجان به مناقشه و قهر می‌کشید. همین امر سبب می‌شد که در این دوره از نبرد، عباس میرزا از دوراندیشی لازم برخوردار نباشد و اشتباهات بزرگی را مرتکب شود، که تمام دستاوردهای ایران در نبرد نه تنها از دست برود، بلکه حتی تبریز به تصرف دشمن درآید.

عباس میرزا در نبردی که در قراباغ با دشمن داشت توانست پیروزی به دست آورد و قلعه شوشی در آستانه سقوط قرار گیرد. با تصرف این منطقه، استحکامات نظامی ایران قوتی بسیار می‌یافت. اما عباس میرزا به اسم شرکت در یک مهمانی قسمتی از نیروها را به همراه فرزندانش از آنجا دور کرد. 

همین امر سبب شد تا سپاه ایران روحیه‌اش در برابر دشمن تضعیف شود و روس‌ها که در آستانه از دست دادن شوشی بودند، فرصت تجدید قوا یافتند و سرانجام توانستند طی حمله‌ای به سپاه ایران آنها را به عقب برانند. سرعت عقب نشینی چنان شدید بود که با وادادگی فرماندهان نظامی قاجاری، تبریز بدون مقاومت به تصرف روس‌ها درآمد. شاه که از این غفلت به شدت ناراحت بود، تصمیم گرفت تا خود با سپاهی به جنگ با روس‌ها برود که تعلل او در چمن سلطانیه و نظر عباس‌میرزا درباره ناتوانی سپاه ایران در برابر سپاه روسیه راه را برای مذاکره و انجام معاهده در شرایطی باز کرد که ایران در موضع بسیار اسف‌باری قرار داشت.

 قدرت ایران به گونه‌ای بود که یارای مقاومتی دلیرانه در برابر متجاوزان خارجی داشت اما اشتباهات نظامی سپاهیان ایران، تعلل شاه و وادادگی درباریان ایران را در موضع ضعف به پای میز مذاکره کشاند.

در قرارداد ترکمانچای باقی نقاط تحت سلطه ایران در قفقاز؛ یعنی ایروان و نخجوان هم به روس‌ها واگذار شد. در کنار آن، حق قضاوت کنسولی هم  به روس‌ها اعطا شد. همچنین ایران مکلف به پرداخت غرامت به روس‌ها شد. در عوض، روس‌ها تضمین کردند که سلطنت ایران در خاندان عباس میرزا ادامه یابد. همین امر هم راهی را برای مداخله روسیه تزاری در شئونات مختلف مملکت باز کرد. زمانی که فرماندهان میدان با بی‌تدبیری و تعلل شکستی بزرگ را رقم زدند، دیگر نه فقط راهی در عرصه دیپلماسی برای گرفتن حق ایران باز نبود، بلکه ایران در برابر روسیه تزاری راه تسلیم محض را پیمود. 

این جنگ روحیه مقاومت حاکمان ایران را تا دوره معاصر به شدت تضعیف کرد. به همین سبب جنگ دوم ایران و روس از تلخ‌ترین خاطرات ایرانیان به حساب می‌آید.سال‌ها بعد و مقارن با جنبش مشروطه، ژاپن توانست روس‌ها را در شرق آسیا شکست دهد و قدرت خود را در آن منطقه تثبیت کند. 

مردم ژاپن که در سرزمینی کوچک و به دور از تمام امکانات سرزمین‌های دیگر به سر می‌بردند، با اصلاحات مؤثر حاکمان توانستند به قدرتی بلامنازع در شرق آسیا بدل شوند و روس‌ها را شکست دهند. آن زمان بود که ایرانیان دریافتند چگونه فرصت‌ها را از دست داده‌اند و امکان مقابله مؤثر و شکست روسیه وجود داشته است. 

با تجربه ای که ایران از ناکامی در جنگ ایران و روس و موفقیت ژاپن در ابتدای قرن بیستم در برابر روسیه   به دست آورد، دریافت که تنها راه حفظ میهن در برابر تجاوز دشمنان،تجهیز نیروی نظامی ایران به تکنولوژی پیشرفته و به روز  است.همانطور که در جنگ تحمیلی اخیر قدرت موشک ها و پهباد های پیشرفته ایران ،قدرت دفاعی نیروهای مسلح را آنچنان بالا برد که دشمن را به عقب نشینی وادار کرد؛ این راهی است که باید ادامه یابد.

 

برچسب ها

ارسال نظر

آخرین اخبار