EN
به روز شده در
کد خبر: ۹۱۵۴۲

هشت الزام برای بهبود حکمرانی

تجربه تاریخ به ما می‌آموزد که ارزش واقعی هر بحران بزرگ، در کیفیت درس‌هایی است که از آن آموخته می‌شود.

هشت الزام برای بهبود حکمرانی
اعتماد

قادر باستانی‌تبریزی در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت:

تجربه تاریخ به ما می‌آموزد که ارزش واقعی هر بحران بزرگ، در کیفیت درس‌هایی است که از آن آموخته می‌شود. امروز مساله اصلی این است که تجربه سنگین سال‌های اخیر، آیا می‌تواند به فرصتی برای بازاندیشی و بهبود در برخی رویکردها و نوسازی در شیوه‌های حکمرانی تبدیل شود یا آنکه به عنوان یک مقطع دشوار در حافظه جمعی باقی خواهد ماند؟ 

اگر بخواهیم مهم‌ترین الزامات ایران در دوران سوم نظام اسلامی را صورت‌بندی کنیم، نخستین دستاوردی که باید بر پایه تجربه جنگ بنا شود، تبدیل امنیت ملی به امنیتی فراگیر است که در کنار حفاظت از کشور و نظام، آرامش روانی، ثبات اقتصادی و اطمینان اجتماعی را نیز برای شهروندان به ارمغان آورد. بی‌تردید تامین امنیت ملی مهم‌ترین وظیفه هر حکومتی است، اما دستاورد امنیت زمانی کامل می‌شود که شهروندان آن را در زندگی روزمره خود نیز احساس کنند؛ در قالب ثبات اقتصادی، چشم‌انداز قابل پیش‌بینی برای آینده، امنیت شغلی و آرامش روانی. جامعه‌ای که بتواند با اطمینان بیشتری برای فردای خود برنامه‌ریزی کند، سرمایه‌گذاری کند و امید داشته باشد، از ظرفیت بالاتری برای پیشرفت و توسعه برخوردار خواهد بود. 

دومین الزام، پذیرش واقعیت تکثر در جامعه ایرانی است. تجربه یک قرن اخیر نشان داده هر زمان که قدرت سیاسی کوشیده است جامعه را به سمت یک الگوی واحد فرهنگی، اجتماعی یا سبک زندگی هدایت کند، نتیجه‌ای متفاوت از انتظار حاصل شده است. ایران امروز جامعه‌ای متنوع است؛ در نگرش‌ها، سبک‌های زندگی، ترجیحات فرهنگی و حتی شیوه‌های دینداری. این تکثر تهدید نیست، بلکه یک واقعیت اجتماعی و حتی یک ظرفیت ملی است. حکمرانی موفق در جهان امروز بر حذف تفاوت‌ها استوار نیست، بلکه بر مدیریت هوشمندانه آنها بنا شده است. عبور از سیاست یکدست‌سازی و حرکت به سمت پذیرش تنوع، یکی از مهم‌ترین درس‌هایی است که می‌توان از این مقطع تاریخی گرفت.

سومین ضرورت، بازاندیشی در برخی رویکردهای فرهنگی و اجتماعی است. همه سیاست‌ها در معرض آزمون واقعیت‌های اجتماعی قرار می‌گیرند و طبیعی است که بخشی از آنها در گذر زمان نیازمند اصلاح، تکمیل یا بازطراحی باشند. این نشانه بلوغ و اعتماد به نفس نظام حکمرانی است. 

برخی سیاست‌ها و رویکردها نیز پس از سال‌ها اجرا، نیازمند ارزیابی دوباره و به‌روزرسانی هستند. جامعه امروز انتظار دارد نشانه‌هایی از بازنگری تدریجی و واقع‌بینانه در حوزه‌های فرهنگی، رسانه‌ای، نظام‌های گزینش و نحوه مواجهه با تحولات فضای مجازی مشاهده کند. 

چهارمین الزام، تقویت و بازتعریف وفاق ملی بر پایه هویت فراگیر ایرانی است. یکی از مهم‌ترین دستاوردهای روزهای جنگ این بود که احساس تعلق به ایران توانست فراتر از تفاوت‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، گروه‌های مختلف را در کنار یکدیگر قرار دهد. این تجربه بار دیگر نشان داد که سرمایه اصلی انسجام در ایران، پیوند هوشمندانه و متوازن میان مولفه‌های گوناگون هویتی کشور است. آینده ایران به گفتمانی نیاز دارد که بتواند همزمان به میراث ملی، فرهنگی و دینی این سرزمین تکیه کند و همه ایرانیان را با هر سلیقه، گرایش و سبک زندگی در ساختن آینده‌ای مشترک سهیم بداند. هر اندازه دایره تعلق گسترده‌تر شود، سرمایه اجتماعی و توان ملی نیز افزایش خواهد یافت. ایران زمانی قدرتمند‌تر خواهد بود که همه شهروندان آن، خود را در روایت رسمی کشور ببینند و این سرزمین را خانه مشترک و ملک مشاع همه ایرانیان بدانند.

پنجمین الزام، نوسازی مدیریتی و اعتماد به نسل جدید است. جامعه باید احساس کند که پس از این تجربه پرهزینه، فصلی تازه آغاز شده است. این احساس تنها با تغییر ادبیات سیاسی شکل نمی‌گیرد و نیازمند تغییرات واقعی در نظام مدیریتی کشور است. گردش نخبگان، شایسته‌سالاری، میدان دادن به مدیران جوان‌تر، استفاده گسترده‌تر از ظرفیت زنان و کاهش انحصار در ساختارهای تصمیم‌گیری می‌تواند پیام روشنی از آغاز یک دوره جدید به جامعه منتقل کند. هیچ کشوری با مدیران دیروز نمی‌تواند مسائل فردا را حل کند.

ششمین الزام، ترمیم اعتماد میان حاکمیت و طبقه متوسط شهری است. در همه تجربه‌های موفق توسعه، طبقه متوسط موتور اصلی تولید دانش، فرهنگ، نوآوری و رشد اقتصادی بوده است. متاسفانه در سال‌های گذشته گاه نوعی سوءتفاهم نسبت به این بخش از جامعه شکل گرفته و بخشی از ظرفیت‌های آن نادیده گرفته شده است. دوران پساجنگ فرصتی برای بازسازی این رابطه است. احترام به سبک زندگی، سلایق فرهنگی و نقش اجتماعی این طبقه می‌تواند سرمایه‌ای عظیم برای توسعه کشور ایجاد کند. جامعه قدر احترام را می‌فهمد و متقابلا به آن پاسخ می‌دهد.

هفتمین الزام، احیای جامعه مدنی و کاهش تصدی‌گری است. تجربه جنگ نشان داد که در لحظات حساس، توان ملی فقط در ساختارهای رسمی خلاصه نمی‌شود. انجمن‌های صنفی، نهادهای حرفه‌ای، تشکل‌های فرهنگی، سازمان‌های مردم‌نهاد و شبکه‌های اجتماعی نیز بخشی از سرمایه قدرت ملی هستند. در سال‌های گذشته به موازات گسترش حوزه مداخله حکمرانی، بخشی از این نهادهای واسط تضعیف شده‌اند. حال آنکه جامعه زنده و پویا به شبکه‌ای از نهادهای مستقل و مسوولیت‌پذیر نیاز دارد. 

هشتمین الزام، بهره‌گیری از ظرفیت دیپلماسی برای شتاب‌بخشی به روند توسعه ملی است. تجربه کشورهای موفق نشان می‌دهد که امنیت پایدار، رشد اقتصادی، جذب سرمایه، پیشرفت علمی و ارتقای رفاه عمومی در بستری از ثبات، تعامل و ارتباط موثر با جهان آسان‌تر محقق می‌شود. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن است که در کنار حفظ اقتدار و منافع ملی، از همه ظرفیت‌های سیاست خارجی برای گشودن افق‌های جدید اقتصادی، فناورانه و علمی بهره گیرد. 

در کنار همه این موارد، یک اصل بنیادین وجود دارد که همچون نخ تسبیح همه این الزامات را به هم پیوند می‌دهد و آن بازسازی اعتماد عمومی است. اعتماد بزرگ‌ترین سرمایه هر نظام حکمرانی است و بدون آن، حتی بهترین برنامه‌های توسعه نیز به نتیجه مطلوب نمی‌رسند. تجربه بشری طی دهه‌های اخیر نشان داده است که حکومت قانون، شفافیت، پاسخگویی، مشارکت عمومی، عدالت، کارآمدی، همه‌شمولی و مسوولیت‌پذیری، ستون‌های اصلی حکمرانی موفق هستند.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار