ملی بیندیشیم، جناحی نجنگیم
در شرایطی که کشور یکی از پیچیدهترین و بیسابقهترین مقاطع تاریخی پس از انقلاب را تجربه میکند؛ مقطعی که با گذر از یک جنگ تحمیلی ۴۰روزه، آسیب به زیرساختهای کشور و احتمال حمله مجدد قرین شده است، انتظار میرود کنشگران سیاسی و رسانهای بیش از هر زمان دیگری به درک «اقتضائات زمانه» پایبند باشند.
روزنامه شرق در گزارشی نوشت:
در شرایطی که کشور یکی از پیچیدهترین و بیسابقهترین مقاطع تاریخی پس از انقلاب را تجربه میکند؛ مقطعی که با گذر از یک جنگ تحمیلی ۴۰روزه، آسیب به زیرساختهای کشور و احتمال حمله مجدد قرین شده است، انتظار میرود کنشگران سیاسی و رسانهای بیش از هر زمان دیگری به درک «اقتضائات زمانه» پایبند باشند. با این حال، آنچه در روزهای اخیر مشاهده میشود، تداوم همان الگوهای فرسودهای است که پیشتر نیز هزینههای سنگینی بر نظام تصمیمگیری کشور تحمیل کردهاند؛ الگوهایی مبتنی بر تخریب، دوقطبیسازی و تقلیل مسائل کلان ملی به رقابتهای جناحی که در تمام این سالها هیچ سود و آوردهای برای مردم نداشت.
در چنین زمینهای، اگرچه موج جدیدی از حملات به محمدباقر قالیباف و تیم مذاکرهکننده تازگی ندارد، اما وجه تمایز آن با دورههای پیشین در عمق و دلالتهای نگرانکنندهتری نهفته است. این بار ماجرا صرفا به اختلافنظرهای متعارف سیاسی یا رقابتهای درونجریانی محدود نمیشود، بلکه بیش از هر چیز از نوعی ناتوانی در تشخیص مختصات حساس و پیچیده وضعیت کنونی کشور حکایت دارد؛ شرایطی که نیازمند فهمی دقیق، رفتاری مسئولانه و پرهیز از واکنشهای هیجانی است، اما در مقابل، برخی کنشها نشان میدهد هنوز درکی متناسب با سطح تهدیدها و ضرورتهای ملی شکل نگرفته است؛ چون این بار روایت مذاکرات با ادوار پیشین از دوره سازندگی و اصلاحات تا تجربه برجام و پسابرجام متفاوت است.
کشور در یکی از پیچیدهترین و حساسترین مقاطع خود ایستاده و همچنان سایه تهدیدی مستمر بر فراز ایران سنگینی میکند؛ وضعیتی که هر تصمیم را به سطحی راهبردی ارتقا داده است، بنابراین تخریبهای اخیر، بیش از آنکه در چارچوب نقد سازنده تحلیلپذیر باشد، در امتداد همان پروژهای قرار میگیرد که پیشتر با ترور شخصیت و حذف تدریجی چهرههایی مانند علی لاریجانی، یکی از معدود بازیگران «پلساز» در ساختار قدرت، خود را نشان داد. تجربه حذف لاریجانی، چه در سطح ترور سیاسی و چه در عرصه اثرگذاری بهوضوح نشان داد که فقدان چهرههایی با قابلیت اتصال میان سطوح مختلف حاکمیت، چه خلأیی در فرایند تصمیمسازی ایجاد میکند.
اکنون، محمدباقر قالیباف در موقعیتی مشابه قرار گرفته است؛ موقعیتی که او را نه صرفا بهعنوان یک فرد یا یک سیاستمدار، بلکه بهمثابه یک «نهاد پیونددهنده» و همان «پلساز» میان میدان و دیپلماسی، میان ساختارهای امنیتی و سیاسی، و میان ضرورتهای عملیاتی و ملاحظات راهبردی تعریف میکند. تقلیل چنین جایگاهی به یک سوژه شخصی برای تسویهحسابهای سیاسی، خطایی راهبردی است که میتواند مستقیم بر وزن چانهزنی کشور در عرصه بینالمللی اثر بگذارد. باید به یک اصل انکارناپذیر توجه داشت که در شرایط بحرانی هرگونه شکافسازی داخلی به طور مستقیم در معادلات خارجی بازتاب پیدا میکند. وقتی تیم مذاکرهکننده در هر سطحی با هجمههای داخلی، اتهامزنی و تردیدافکنی مواجه میشود، طرف مقابل نهتنها این شکافها را رصد میکند، بلکه آن را بهعنوان اهرمی برای فشار بیشتر به کار میگیرد. به بیان دیگر، تضعیف سرمایه سیاسی و اجتماعی مذاکرهکنندگان در داخل، به معنای تضعیف قدرت چانهزنی آنان در خارج است.
از این منظر، حملات سازمانیافته یا حتی هیجانی به قالیباف و دیگر اعضای تیم مذاکرهکننده، صرفنظر از نیت عاملان آن، عملا در راستای کاهش توان دیپلماتیک کشور عمل میکند. این همان خطایی است که پیشتر نیز در قالب «خالصسازی» و حذف تدریجی نیروهای میانهرو یا پلساز رخ داد و هزینههای آن هنوز هم در ساختار تصمیمگیری کشور مشاهده میشود. تکرار این الگو در شرایطی بهمراتب حساستر، نهتنها غیرمسئولانه، بلکه از منظر امنیت ملی قابل نقد جدی است. درعینحال، تأکید بر پرهیز از تخریب، بههیچوجه به معنای نفی نقد نیست. کارنامه محمدباقر قالیباف، مانند هر چهره سیاسی دیگری، واجد نقاط قوت و ضعف است و نقد عملکرد گذشته یا حتی برخی تصمیمات کنونی، امری طبیعی و ضروری در یک فضای سیاسی پویاست. اما مسئله اصلی، «زمان» و «نحوه» این نقد است. در میانه یک بحران امنیتی-سیاسی، تبدیل نقد به ابزار تخریب و بیاعتبارسازی، عملا کارکردی معکوس پیدا میکند و به جای اصلاح، به تضعیف میانجامد. امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیاز به تمایزگذاری میان «نقد مسئولانه» و «تخریب سیاسی» احساس میشود. اگر هدف، تقویت منافع ملی است، باید پذیرفت که این هدف از مسیر انسجام نسبی داخلی و تقویت جایگاه مذاکرهکنندگان میگذرد، نه از مسیر فرسایش آنان در میدان رقابتهای جناحی که دود آن صرفا به چشم مردم میرود.
بین خطوط حملات چه میگویند؛ دلواپسی برای منافع ملی یا نگرانی از سهم کیک قدرت در آینده ایران؟
برای درک هدف اینگونه اظهارات و حملات، نیازی به تحلیلهای پیچیده نیست؛ کافی است به معانی نهفته میان خطوط آنها توجه شود. دراینمیان بهروشنی پیداست که این مواضع بیش از آنکه از دغدغههای راهبردی ناشی شود، متأثر از محاسبات قدرت و نگاه به آینده سیاسی است. در همین زمینه مجموعه اظهارات و مواضعی که از سوی برخی چهرهها و جریانهای منتقد در روزهای اخیر علیه تیم مذاکرهکننده و مشخصا شخص قالیباف مطرح شده، بیش از آنکه در چارچوب یک نقد دقیق، مستند و مسئولانه ارزیابی شود، نشانهای از غلبه ادبیات هیجانی و گاهی اتهاممحور در مواجهه با یک موضوع راهبردی است. طرح ادعاهایی نظیر «نقض خطوط قرمز»، «پنهانکاری» یا حتی نسبتدادن برچسبهایی مانند «خیانت»، «سازشکار»، «دلداده غرب» و... بدون ارائه شواهد روشن و قابل اتکا، نهتنها به شفافیت کمک نمیکند، بلکه فضای تصمیمگیری را با ابهام و بیاعتمادی بیشتری مواجه میکند. دراینمیان، نوعی تناقض آشکار نیز در این مواضع به چشم میخورد؛ از یک سو بر ضرورت پایبندی به اصول و خطوط کلان تأکید میشود و از سوی دیگر، با طرح گمانهها و روایتهای غیرقطعی، همان انسجامی که لازمه تحقق این اصول است، تضعیف میشود. این در حالی است که بهصراحت در بیانیه شورای عالی امنیت ملی درباره آتشبس موقت به تاریخ ۱۹ فروردین قید و تأکید شده است که «مذاکرات کنونی یک مذاکرات ملی و ادامه میدان است و ضرورت دارد همه مردم، نخبگان و گروههای سیاسی به این فرایند که زیر نظر رهبر انقلاب و عالیترین سطوح نظام است، اعتماد داشته و از آن حمایت به عمل بیاورند و بهشدت از هرگونه اظهارنظر تفرقهافکنانه اجتناب کنند». ضمنا پس از دور اول مذاکرات اسلامآباد در سطوح رسمی، بارها بر حفظ منافع راهبردی کشور تأکید شده و هیچ نشانهای هم از عدول از این چارچوبها ارائه نشده است. از سوی دیگر، گسترش این نوع ادبیات در فضای مجازی از هشتگهای تند تا مقایسههای احساسی و دوگانهسازیهای سادهانگارانه بیش از آنکه به ارتقای فهم عمومی کمک کند، به تشدید شکافهای ذهنی و سیاسی دامن میزند. تقلیل یک موقعیت پیچیده ملی به قیاسهایی از جنس «سازش یا مقاومت» یا مقایسههای شخصی، عملا صورتمسئله را سادهسازی میکند و امکان تحلیل دقیق را از بین میبرد. درعینحال، حتی در میان همین طیفهای منتقد نیز صداهایی شنیده میشود که بر لزوم تفکیک میان «خطا» و «خیانت» تأکید دارند و درباره قضاوتهای شتابزده هشدار میدهند؛ نکتهای که اگر جدی گرفته شود، میتواند به بازگشت عقلانیت به فضای بحث کمک کند، زیرا در نهایت، آنچه در چنین شرایطی اهمیت دارد، نه پیروزی در یک جدال رسانهای، بلکه حفظ انسجام داخلی و تقویت موقعیت کشور در معادلات بیرونی است. اما نکته کلیدی و غایی در ادامه این فضاسازیها علیه قالیباف، طرح کنایههایی از جنس «رئیسجمهور نشد؛ نخستوزیر هم نخواهد شد» بهروشنی نشان میدهد که مسئله صرفا به نگرانی درباره خطوط قرمز منافع ملی یا روند مذاکرات محدود نیست. ورود چنین گزارههایی به میدان، پرده از یک واقعیت مهمتر برمیدارد؛ اینکه بخشی از این هجمهها ریشه در ملاحظات قدرت و نگرانی از آرایش آینده آن دارد و اصطلاحا یک جریان خاص نگران سهم خود از کیک قدرت در آینده سیاسی ایران است. هنگامی که نقد یک فرایند راهبردی، ناگهان به پیشبینی و حتی نفی موقعیتهای احتمالی در ساختار اجرائی آینده گره میخورد، دیگر نمیتوان آن را صرفا در چارچوب دغدغههای ملی تحلیل کرد. اینجاست که پای رقابت بر سر «سهم از قدرت» به میان میآید؛ رقابتی که در لباس نقد سیاست خارجی ظاهر میشود، اما در باطن، ناظر به موازنههای داخلی و جایگاه بازیگران در نظم سیاسی پیشرو است.
از لاریجانی تا قالیباف؛ تجربه تکرارشونده حذف پلهای قدرت
همانطور که قبلتر اشاره شد، برای فهم دقیقتر جایگاه کنونی محمدباقر قالیباف، باید از نگاه فردمحور فاصله گرفت و به نقش کارکردی فعلی او در ساختار قدرت توجه کرد. قالیباف در وضعیت جاری پساجنگ که با یک آتشبس شکننده هم توأمان شده و هر لحظه بیم جنگ دوباره میرود، صرفا رئیس یک قوه (مقننه) یا یک بازیگر سیاسی نیست؛ بلکه بهعنوان حلقه اتصال میان چهار حوزه کلیدی «سیاست»، «امنیت»، «میدان» و «دیپلماسی» عمل میکند و او جزء معدود چهرههای باقیماندهای است که هر چهار حوزه مذکور هم به او اعتماد دارند. این همان نقشی است که پیشتر کسانی مانند مانند علی لاریجانی نیز به ایفای آن میپرداخت، بنابراین حذف یا تضعیف چنین افرادی بیشک شکافهایی جدی در فرایند هماهنگی میان این حوزهها ایجاد کرده و خواهد کرد؛ آنهم در این مقطع سرنوشتساز که کوچکترین موضوع، نیازمند بالاترین سطح هماهنگی و دقت نظر در همه ارکان کشور است.
ضمنا در شرایطی که کشور با تهدیدات چندلایه مواجه است، از فشارهای نظامی و امنیتی تا چالشهای دیپلماتیک و اقتصادی وجود «پلهایی» مانند قالیباف نه یک مزیت، بلکه یک ضرورت است. او با پیشینه نظامی و تجربه مدیریتی در سطوح مختلف از تجربه مدیریت شهری تا ریاست قوه مقننه، توانسته است تا حدی این نقش را ایفا کند؛ نقشی که بهویژه در فرایند مذاکرات، اهمیت دوچندان پیدا میکند، زیرا مذاکرات در چنین سطحی، صرفا یک گفتوگوی دیپلماتیک نیست، بلکه طبق بیانیه شعام، امتدادی از میدان و بخشی از راهبرد کلان امنیت ملی است. از این منظر، حمله به قالیباف بهعنوان مسئول یا یکی از محورهای تیم مذاکرهکننده، درواقع حمله به یک «کارکرد» است، نه صرفا یک «شخص». این تمایز، نکتهای کلیدی است که در بسیاری از نقدها نادیده گرفته میشود. وقتی یک بازیگر در چنین جایگاهی تضعیف میشود، پیامد آن صرفا محدود به او نیست، بلکه کل سازوکار اتصال میان حوزههای مختلف قدرت دچار اختلال میشود. دراینمیان بخشی از جریانهای منتقد، با تکرار دوگانههای سادهسازیشده و نخنمایی مانند «مذاکره/ مقاومت»، تلاش میکنند فضای پیچیده سیاست خارجی را به یک انتخاب صفر و یکی تقلیل دهند. این در حالی است که تجربه سالهای گذشته بهوضوح نشان داده که این دوگانه نهتنها کارآمد نیست، بلکه خود مانعی برای طراحی راهبردهای ترکیبی و منعطف است. واقعیت آن است که در شرایط کنونی، «مذاکره» و «میدان» نه در تقابل، بلکه در امتداد یکدیگر قرار دارند و هرگونه تلاش برای جداسازی آنها، عملا به تضعیف هر دو منجر میشود.
قالیباف دقیقا در نقطه تلاقی این دو حوزه قرار دارد؛ جایی که تصمیمگیریها نیازمند درک همزمان از ملاحظات میدانی و الزامات دیپلماتیک است. ازاینرو، تخریب او با ادبیاتی تند و بعضا اتهامآمیز از «سازشکاری» تا «خیانت»، نهتنها فاقد پشتوانه تحلیلی بوده، بلکه بهشدت مخرب و خطرناک است. چنین ادبیاتی، فضای سیاسی را از سطح تحلیل به سطح هیجان و برچسبزنی تنزل میدهد و امکان گفتوگوی عقلانی را از بین میبرد. باید به صراحت گوشزد کرد و هشدار داد در شرایطی که کشور با تهدیدات خارجی مواجه است، دامنزدن به دوقطبیهای داخلی و بیاعتبارسازی نهادهای درگیر در مدیریت بحران، نوعی بیمسئولیتی سیاسی است. این رفتار، خواه از سر آگاهی باشد یا ناآگاهی، در نهایت به تضعیف انسجام داخلی و کاهش قدرت بازدارندگی کشور منجر میشود.
نفی «نقد» یا دفاع از منطق «موقعیت»؟
در راستای آنچه تاکنون گفته شد باید این نکته کلیدی را هم ذکر کرد که دفاع از قالیباف و تیم مذاکرهکننده، به معنای مصونسازی آنان از هرگونه نقد نیست، بلکه به معنای دفاع از «منطق موقعیت» است؛ منطقی که ایجاب میکند در بزنگاههای حساس، اولویت با حفظ انسجام، تقویت ظرفیتهای ملی و پرهیز از تسویهحسابهای سیاسی باشد. نقد اگر در خدمت این اهداف قرار گیرد، نهتنها مضر نیست، بلکه ضروری است. اما اگر به ابزاری برای تخریب و تضعیف تبدیل شود، دیگر نمیتوان آن را در چارچوب مسئولیتپذیری سیاسی توجیه کرد. شرایط کشور در وضعیتی قرار دارد که تصمیمها دیگر در فضای عادی و کمهزینه اتخاذ نمیشوند، بلکه در دل بحران، تهدید و عدم قطعیت شکل میگیرند. در چنین بزنگاههایی، آنچه اهمیت مییابد، نه رقابتهای سیاسی و نه تسویهحسابهای جناحی، بلکه حفظ انسجام ملی و تقویت ظرفیت تصمیمسازی در سطح حاکمیت است. از همین رو، زمانه کنونی نه زمان افزایش شکافها، بلکه زمان مدیریت عقلانی اختلافات و تبدیل نقد به ابزار اصلاح است نه تخریب و در آن مسیر میتوان راهحلی برای خروج از عدم قطعیتهای فعلی یافت.
در کنار همه اینها، «عیار» واقعی یک سیاستمدار نه در شرایط آرام و باثبات، بلکه در دل بحرانها و لحظات سخت تاریخی آشکار میشود. در دوران عادی، تصمیمگیریها و ادارهکردن امور کار چندان سختی نیست؛ چون مدیریت اوضاع عمدتا در چارچوبهای مشخص و کمهزینه انجام میشود. اما هنگامی که کشور در معرض تهدیدهای چندلایه مانند جنگ تحمیلی ۴۰روزه، آسیب به زیرساختهای کشور و احتمال حمله مجدد قرار میگیرد، وزن تصمیمها و هزینه هر کنش سیاسی به مراتب سنگینتر از هر زمان دیگری میشود. اینجاست که نقشآفرینی افراد معنا و عمق واقعی خود را پیدا کرده و سنجش کارنامهها از سطح شعار به میدان واقعیت منتقل میشود؛ جایی که دیگر مواضع کلی و ادعاهای نظری، تعیینکننده جایگاه افراد نیست، بلکه توان مدیریت بحران، درک پیچیدگی شرایط و پذیرش هزینههای تصمیمسازی است که وزن سیاسی آنان را مشخص میکند. در چنین بستری میتوان گفت تاریخ بار دیگر چرخیده و با یک دژاوو، در حال بازتولید نقشهایی مشابه گذشته است؛ نقشهایی که گاه با سکوت، گاه با تحمل فشار و گاه با پذیرش هزینههای سنگین همراه است. شاید بتوان شرایط کنونی را به تجربه چهرههایی همچون مرحوم هاشمیرفسنجانی نزدیک دانست؛ شخصیتی که در مقاطع حساس ماههای پایانی جنگ تحمیلی، هزینههای سیاسی را پذیرفت، ولی منافع کلانتر کشور را بر ملاحظات کوتاهمدت ترجیح داد و در سالهای بعد هم مسیر سکوت یا همراهی مسئولانه را برگزید.
در شرایطی که فضای سیاسی کشور با حجم درخور توجهی از نقدها، حملات و فضاسازیهای رسانهای علیه او همراه است، محمدباقر قالیباف رویکردی مبتنی بر سکوت نسبی و صبوری سیاسی را در پیش گرفته و در عین حال تلاش کرده است از طریق برخی موضعگیریهای هدفمند، به مدیریت فضای عمومی و کنترل تنشها کمک کند. انتشار چند توییت اخیر او در فضای مجازی به زبان فارسی که منطقا برای مخاطب داخلی است، در همین قالب قابل ارزیابی است. پیرو نکته یادشده، قالیباف در توییتی و با حمله به دونالد ترامپ نوشت: «۱. رئیسجمهور آمریکا در یک ساعت هفت ادعا مطرح کرد که هر هفت ادعا کذب است. ۲. با این دروغگوییها در جنگ پیروز نشدند و حتما در مذاکره هم راه به جایی نخواهند برد. ۳. با ادامه محاصره، تنگه هرمز باز نخواهد ماند. ۴. عبور و مرور در تنگه براساس «مسیر تعیینشده» و با «مجوز ایران» انجام خواهد شد. ۵. باز یا بستهبودن تنگه و مقررات آن را میدان مشخص میکند، نه شبکههای اجتماعی. ۶. جنگ رسانهای و مهندسی افکار بخش مهمی از جنگ است و ملت ایران تحت تأثیر این تردستیها قرار نمیگیرد. اخبار واقعی و دقیق مذاکرات را در مصاحبه اخیر سخنگوی وزارت خارجه بخوانید». ضمنا قالیباف با انتشار پیام دیگری در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «با ادامه محاصره دریایی ایران، تنگه هرمز باز نخواهد ماند».
این سخنان قالیباف بیش از آنکه جنبه واکنشی صرف داشته باشد، حامل نوعی تلاش برای ایجاد موازنه در ادراک عمومی و تقویت روایت رسمی کشور است. درواقع، این رویکرد را میتوان بخشی از تلاش برای حفظ تعادل میان ضرورتهای دیپلماتیک و ملاحظات داخلی دانست؛ بهویژه در فضایی که بخشی از جریانهای سیاسی، با پیشفرضهای ثابت و غیرقابل انعطاف، عملا امکان گفتوگوی سازنده را محدود کردهاند. با این حال، باید متذکر شد صرف انرژی سیاسی برای قانعکردن گروههایی که اصولا تمایلی به تغییر دیدگاه یا پذیرش روایتهای متفاوت ندارند، میتواند توجه را از اولویتهای اصلی سیاستورزی در شرایط بحرانی منحرف کند.
در چنین وضعیتی، تمرکز بر مدیریت پروندههای کلان، بهویژه مذاکرات و جلوگیری از تشدید تنشها، اهمیت مضاعفی پیدا میکند؛ چراکه هر ساعت در این مقطع میتواند در تعیین مسیر آینده کشور اثرگذار باشد. بهویژه در آستانه پایان یک دوره حساس آتشبس، تصمیمها و کنشها دیگر صرفا جنبه سیاسی ندارند، بلکه مستقیم با امنیت ملی و جلوگیری از بازگشت به وضعیت درگیری گره خوردهاند. ازاینرو، اگرچه این مسیر ممکن است هزینههای شخصی و سیاسی برای برخی بازیگران به همراه داشته باشد، اما در منطق کلان منافع ملی، اولویت همچنان بر دور نگهداشتن کشور از چرخه جنگ و بیثباتی است.
نباید از نظر دور داشت که محمود نبویان، بهعنوان عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس و از چهرههای منتقد مذاکره، خود در جریان مذاکرات اسلامآباد حضور داشته و از نزدیک در جریان روند تصمیمگیریها قرار گرفته است. این نکته، بر پیچیدگی فضای کنونی و چندلایهبودن مواضع سیاسی در داخل کشور میافزاید. از سوی دیگر، به نظر میرسد موضوع از سطح نصیحت و توصیه عبور کرده است؛ چراکه در سالهای گذشته بارها بر ضرورت پرهیز از تنشآفرینی داخلی تأکید شده، اما در عمل، این هشدارها چندان مورد توجه قرار نگرفته است.
در چنین شرایطی، بیش از هر چیز باید منتظر پیامدهای عملی این نوع کنشهای سیاسی بود؛ پیامدهایی که ممکن است مستقیم بر معادلات امنیتی و دیپلماتیک کشور اثر بگذارد. بهویژه آنکه در همین مقطع، برخی تحولات میدانی ازجمله برهمخوردن نسبی موازنه در پرونده تنگه هرمز نیز به چشم میخورد. همزمان، اظهارات اخیر ترامپ مبنی بر احتمال ازسرگیری حملات در صورت عدم حصول توافق تا پایان موعد آتشبس دوهفتهای (چهارشبه) بر سطح نگرانیها افزوده و نشان میدهد که فضای تصمیمگیری تا چه اندازه شکننده و حساس است.
صادق زیباکلام: نشانههای توافق بین ایران و آمریکا، عامل نگرانی و حمله برخی جریانها به تیم مذاکرهکننده شده است
در واکاوی چرایی حملات و همجهها به قالیباف و تیم مذاکرهکننده، صادق زیباکلام در گفتوگویی با «شرق» و ضمن اشاره به شرایط خطیر کشور، تأکید میکند: «آنچه امروز بیش از همه نگرانکننده است، نه صرفا تهدیدات خارجی، بلکه شکافهای داخلی و تداوم الگوهای رفتاری گذشته در مواجهه با مقوله مذاکره است». استاد علوم سیاسی با یادآوری تجربه مذاکرات هستهای در دهه ۹۰ و روند شکلگیری برجام، باور دارد: «حملات امروز به تیم مذاکرهکننده، ادامه همان مسیری است که پیشتر نیز از سوی جریانهای موسوم به «دلواپسان» دنبال میشد». به گفته این فعال سیاسی، «حتی پیش از آغاز جدی مذاکرات پاکستان هم تخریبها شروع شده بود و این روند فعلی طی یکی دو روز گذشته عملا در امتداد همان حملات است». زیباکلام با ارجاع دوباره به دولت روحانی یادآور شد: «در دوره اجرای برجام نیز این فشارها، حملهها، تخریبها و کارشکنیها وجود داشت و اتفاقا همین فضای داخلی یکی از عوامل بیثباتی توافق، شکست برجام و در نهایت کاهش اعتماد طرفهای خارجی بود».
به باور این تحلیلگر سیاسی، «آنچه امروز این حملات را علیه تیم مذاکرهکننده و قالیباف معنادارتر میکند، نشانههایی از احتمال شکلگیری توافق یا دستکم کاهش تنش در پاکستان است». به تعبیر زیباکلام، «احتمال بازگشت طرفها به میز مذاکره در پاکستان برای دور دوم مذاکره و حتی احتمال حصول توافق اولیه و یادداشت تفاهم بین ایران و آمریکا نشان میدهد حداقلی از موافقتها در دور قبلی مذاکرات پاکستان شکل گرفته و همین موضوع باعث نگرانی برخی جریانهای داخلی شده است». بنابراین از نگاه این کارشناس، «نگرانی دلواپسان برای دور دوم مذاکرات، نه صرفا ایدئولوژیک، بلکه تا حدی ناشی از دغدغههای سیاسی و توازن قدرت در آینده است».
زیباکلام در بخش دیگری از سخنان خود، با اشاره به همزمانی مخالفت برخی جریانهای داخلی با مخالفت بازیگران خارجی مانند بنیامین نتانیاهو و حتی گروههای برانداز و سلطنتطلبان، این همسویی را «عجیب، اما قابل تأمل» توصیف میکند و در ادامه خاطرنشان میکند: «اینکه طیفهایی در داخل و خارج از کشور با مواضع کاملا متفاوت و متضاد، مشخصا در یک نقطه یعنی مخالفت با توافق به هم میرسند، نشان میدهد مسئله فراتر از یک اختلافنظر ساده است». این استاد دانشگاه همچنین با طرح پرسش انتقادی همیشگی خود، به کارنامه چند دهه سیاست خارجی ایران اشاره میکند و میگوید «باید بهطور جدی بررسی شود سیاستهای تقابلی با غرب چه دستاورد ملموسی برای منافع ملی داشته است که اکنون تندروها حمله و تخریب تیم مذاکرهکننده و تداوم جنگ با غرب را آغاز کردهاند؟»
با این حال، زیباکلام معترف است: «نباید از توانمندیهای نظامی و مقاومت کشور در جنگ اخیر و همچنین از هزینههای سنگین واردشده به زیرساختها و اقتصاد غافل شد». با چنین قرائتی، او در پایان نسبت به آینده کشور هشدار میدهد و متذکر میشود: «اگر روند تخریب مذاکرات ادامه یابد و مسیر توافق مسدود شود، خطر بازگشت به درگیری و تشدید خسارات تا مرز نابودی کامل همه زیرساختهای ایران وجود دارد». خصوصا که زیباکلام به موضعگیری اخیر ترامپ میپردازد و یادآور میشود: «در صورت عدم توافق، احتمالا از چهارشنبه این هفته حملات و بمبارانها شروع شود». این مدرس سابق دانشگاه با اشاره به تأکیدات پیشین خود درباره آسیبپذیری زیرساختها، تصریح میکند: «ادامه تنش میتواند هزینههایی بهمراتب سنگینتر از گذشته به کشور تحمیل کند». از نظر او: «شرایط کنونی بیش از هر زمان دیگری نیازمند عقلانیت، کاهش تنش و تمرکز بر منافع ملی است».
محمد مهاجری: بخشی از منتقدان، فارغ از هر موضوعی، همیشه در موضع مخالف قرار دارند
محمد مهاجری هم به عنوان دیگر فعال سیاسی در گپوگفتش با «شرق» و ذیل نگاهی انتقادی، حملات و هجمههای تندروها علیه تیم مذاکرهکننده را پدیدهای نه صرفا ناشی از اختلافنظر سیاسی، بلکه حاصل ترکیبی از الگوهای رفتاری ریشهدار در بخشی از جریانهای داخلی میداند. این تحلیلگر سیاسی در توضیح این وضعیت، با اشاره به یک تیپشناسی از منتقدان، باور و تأکید دارد: «بخشی از این افراد اساسا بهطور ساختاری با هر پدیدهای مخالفت میکنند و مهم نیست چه کسی سخن میگوید یا چه تصمیمی اتخاذ میشود، اینها همواره در موضع مخالفت قرار دارند». به باور او: «این نوع مواجهه بیش از آنکه سیاسی باشد، به نوعی رفتار تثبیتشده و همیشگی شباهت دارد که در طول زمان تغییر چندانی نمیکند». فعال رسانهای اصولگرا در ادامه توضیحاتش برای تبیین تیپولوژی منتقدان به گروه دیگری اشاره میکند که به گفته او: «در چارچوبهای بسته جناحی میاندیشند و افق تحلیلشان محدود به دایرهای تنگ از پیشفرضهای ایدئولوژیک است. این گروه، بهرغم ادعای برخورداری از بصیرت، در عمل توانایی درک پیچیدگیهای شرایط کنونی را ندارند و به همین دلیل، واکنشهایشان اغلب با واقعیتهای میدانی فاصله دارد». مهاجری همچنین از طیف سومی سخن میگوید که «رفتارشان بیش از هر چیز مبتنی بر رقابتهای سیاسی است. لذا برای این گروه، مهم نیست موضوع چیست؛ اگر فرد یا جریانی در سوی مقابل تعریف شود، بهصورت پیشفرض با آن مخالفت میکنند». به تعبیر این فعال سیاسی: «تغییر موضع برخی از این افراد در قبال قالیباف نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است؛ چهرهای که زمانی مورد حمایت آنان بود، اما اکنون بهدلیل تفاوت در رویکردها، هدف حملات قرار گرفته است». این تحلیلگر با تأکید بر اینکه «تصمیمات کلان نظام در حوزههایی مانند مذاکره یا آتشبس، ماهیتی فردی ندارند»، تصریح میکند: «مدیریت موضوعات مرتبط با منافع و امنیت ملی و تمامیت ارضی محصول یک فرایند جمعی در سطوح عالی نظام است و نسبتدادن آنها به یک فرد، سادهسازی واقعیت است». از این رو و به اعتقاد او: «نادیدهگرفتن این واقعیت، بهنوعی تضعیف ساختار تصمیمگیری کلان کشور محسوب میشود». مهاجری در بخش دیگری از سخنانش، به مسئله درک شرایط «جنگی» اشاره و خاطرنشان میکند: «برخی از این منتقدان اساسا تجربهای از واقعیتهای میدانی و موضوعات جنگی ندارند و در کل عمرشان اسلحه دست نگرفته و حتی یک گلوله هم شلیک نکردهاند. به همین دلیل، ارزیابی دقیقی از هزینهها و پیامدهای تصمیمات در مقطع فعلی جنگ ندارند». فعال رسانهای اصولگرا این نوع نگاه را به «اخباریگری» ارجاع داده و متذکر میشود: «طیفی از تندروها با مشی اخباریگری صرف، بهجای تحلیل شرایط متغیر، به برداشتهای ثابت و گزینشی از گذشته تکیه دارند». او با یادآوری تجربه تاریخی پذیرش قطعنامه ۵۹۸، تأکید میکند: «حتی در مهمترین مقاطع نیز تصمیمات راهبردی بر اساس مصلحتهای کلان اتخاذ شده است و نمیتوان با استناد گزینشی به برخی مواضع، کلیت این فرایند را نادیده گرفت». مهاجری در پایان، نسبت به تداوم این نوع رفتارها هشدار میدهد و میگوید: «وقتی عدهای تصور میکنند بیش از ساختارهای رسمی و حتی شخص رهبری میفهمند یا برای آنها تعیینتکلیف میکنند، در واقع ناخواسته به تضعیف همان نهادهایی کمک میکنند که مدعی دفاع از آن هستند». به باور او: «در شرایطی که کشور نیازمند بیشترین سطح انسجام است، چنین رویکردهایی میتواند هزینههای مضاعفی بر فضای سیاسی و تصمیمگیری تحمیل کند».
اسماعیل گرامیمقدم: دستاورد میدان را نباید با رفتارهای هیجانی از بین برد
اسماعیل گرامیمقدم نیز در گفتوگو با «شرق» و ذیل تأکید بر ماهیت «حاکمیتی»بودن مذاکرات، این روند را نتیجه «یک تصمیمگیری کلان در بالاترین سطوح نظام» میداند و برخی انتقادات و حملات ناپخته را بهمثابه «حمله به کل حاکمیت در شرایط پساجنگ» میداند. قائممقام حزب اعتماد با اشاره به شکلگیری مذاکرات و برگزاری دور نخست آن در پاکستان، تصریح میکند: «این گفتوگوها حاصل یک تصمیم همهجانبه در رأس حاکمیت است؛ از شورای عالی امنیت ملی گرفته تا هماهنگی با رهبری نظام. بنابراین، این مسیر دارای پشتوانه کامل نظام است و نمیتوان آن را به یک فرد یا جریان خاص تقلیل داد و حملاتی به قالیباف و دیگران داشت». به گفته فعال سیاسی اصلاحطلب: «طرح شروط مشخص از سوی ایران در بیانیه ۱۰مادهای و پذیرش آن از سوی طرف مقابل، نشاندهنده آن است که مذاکرات در یک چارچوب تعریفشده و با اهداف روشن در حال پیشروی است». این عضو حزب اعتماد در عین حال میان «نقد» و «تخریب» تمایز قائل میشود و تأکید میکند: «نقد مفاد توافق یا روند مذاکرات، امری طبیعی و حتی ضروری است، اما آنچه امروز در برخی فضاها مشاهده میشود، فراتر از نقد بوده و به رفتارهایی همچون تجمعات هیجانی، توهین و برچسبزنی تبدیل شده است». لذا به زعم گرامیمقدم: «وقتی نقد به فحاشی و شعارهای تند تبدیل میشود، دیگر در چارچوب گفتوگوی سیاسی قرار نمیگیرد، بلکه میتواند به برهمزدن امنیت و ثبات کشور منجر شود».
از دید او: «این رفتارها در شرایطی رخ میدهد که دستاوردهای میدانی کشور در پی ایستادگی نظامی و تحمل هزینههای سنگین زمینه را برای ورود به فاز دیپلماسی فراهم کرده است». قائممقام حزب اعتماد تأکید میکند: «این یک دستاورد مهم است که طرف مقابل را به میز مذاکره کشانده و نباید با رفتارهای احساسی و تخریبی، این فرصت را از بین برد». به گفته این چهره سیاسی: «جنگ هزینهزاست و ادامه آن میتواند خسارات جبرانناپذیری به کشور تحمیل کند، در حالی که مذاکره میتواند مسیر تأمین حقوق ملی را با هزینهای کمتر فراهم کند». او همچنین به نقش بیانیه اخیر شورای عالی امنیت ملی اشاره میکند که «بر تداوم مسیر دیپلماسی در امتداد دستاوردهای میدان و لزوم پرهیز از تخریب» تأکید داشته است. به گفته گرامیمقدم: «نادیدهگرفتن چنین مواضعی و حرکت در مسیر «خودمختار» و «آتشبهاختیار»، میتواند به منافع ملی آسیب بزند». فعال حزبی اصلاحطلب در پاسخ به این پرسش که آیا برخی مخالفتها میتواند ریشه در رقابتهای سیاسی و سهمخواهی از قدرت داشته باشد، با احتیاط سخن میگوید و تأکید میکند: «فارغ از نیتخوانی حملات تندروها، اساسا چنین رفتارهایی در راستای منافع و امنیت ملی در شرایط جنگی فعلی نیست و میتواند به تضعیف دستاوردهای کشور منجر شود». او در پایان، بر ضرورت حفظ انسجام ملی تأکید کرده و خاطرنشان میکند: «امروز بیش از هر زمان، نیازمند وحدت هستیم. همه جریانهای سیاسی، فارغ از اختلافنظرها، باید از تیم مذاکرهکننده حمایت کنند تا بتوان دستاوردهای میدان را در میز مذاکره تثبیت کرد».
ماشاءالله شمسالواعظین: قوه قضائیه میتواند به حملات علیه تیم مذاکرهکننده ورود کند
ماشاءالله شمسالواعظین هم در گفتوگو با «شرق»، ابتدا به ساکن با یادآوری شرایط خاص کشور در وضعیت پساجنگ و آتشبس شکننده جاری، نسبت به پیامدهای شکاف در فضای سیاسی داخلی هشدار داد و تصریح کرد: «در شرایطی که کشور عملا در وضعیت جنگی یا شبهجنگی قرار دارد، رعایت «پروتکلهای دوران جنگ» نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت حیاتی است». عضو شورای اطلاعرسانی دولت در ادامه گپوگفتش، ضمن اشاره به تجربههای تاریخی در جنگهای میهنی در کشورهای مختلف، عنوان داشت: «در دوران جنگ، باید یک صدای واحد از کشور شنیده شود. اختلافنظرها و مناقشات سیاسی، هرچند طبیعی، اما باید به بعد از پایان بحران موکول شوند. آنچه در این مقطع اهمیت دارد، وحدت فرماندهی و انسجام در سیاست خارجی است». شمسالواعظین در کنار پرداختن به شرایط فعلی که کشور در آتشبس بهسر میبرد، اذعان دارد: «نباید فراموش کنیم جنگ هنوز پایان نیافته و صرفا در وضعیت توقف موقت درگیری قرار داریم. در چنین شرایطی، هرگونه شکاف در فهم سیاستهای اتخاذی، بهویژه در حوزه تاکتیکهای سیاسی و نظامی، میتواند پیامدهای جبرانناپذیری داشته باشد». این تحلیلگر سیاسی یکی از اهداف اصلی دشمنان را «ایجاد شکاف در جبهه داخلی» دانست و در همین راستا توضیح داد: «ایالات متحده و اسرائیل تلاش میکنند آنچه را در میدان نظامی به دست نیاوردهاند، از طریق ایجاد شکافهای سیاسی و رسانهای در داخل کشور محقق کنند. بنابراین ایجاد اختلاف در تفسیر رویکردهای تاکتیکی، دقیقا در همین راستا قابل تحلیل است». او با اشاره به وجود نهادهای قانونی تصمیمگیر و بالادستی در شرایط جنگی، تأکید کرد: «در وضعیتهای فوقالعاده، نهادهایی مانند شورای عالی امنیت ملی و ساختارهای فرماندهی کلان با محوریت قرارگاه خاتمالانبیا مسئول سیاستگذاری و هماهنگی هستند و تصمیمات این نهادها، تصمیمات ملی و لازمالاجراست. لذا ایجاد تردید یا اختلاف علنی نسبت به آنها میتواند روند تصمیمگیری و اجرا را مختل کند». با چنین برداشتی، شمسالواعظین تصریح میکند: «قوه قضائیه بهراحتی میتواند و جا دارد که به این نوع حملات و تخریبها علیه تیم مذاکرهکننده که مکمل توطئه دشمن است، ورود کند».
در همین راستا عضو شورای اطلاعرسانی دولت، نقش قوه قضائیه را در این شرایط مهم ارزیابی کرده و باور دارد: «یکی از وظایف نهادهای مسئول، بهویژه قوه قضائیه، حفظ انسجام در روند تصمیمگیری و جلوگیری از ایجاد اختلال در وحدت فرماندهی است. این به معنای محدودکردن نقد نیست، بلکه جلوگیری از رفتارهایی است که عملا به تضعیف جبهه داخلی منجر میشود». او در ادامه با یادآوری تجربههای ابتدای جنگ ایران و عراق هشدار داد: «در سالهای نخست جنگ، اختلافات میان نهادهای سیاسی و اجرائی، به تضعیف جبههها و حتی برخی عقبنشینیها انجامید. امروز نباید اجازه دهیم همان خطاها تکرار شود».
این تحلیلگر با تفکیک میان «حمایت مردمی در میادین، معابر و خیابانهای شهرها و استانهای کشور» و «سیاستگذاری کلان حاکمیتی»، تصریح کرد: «آنچه در خیابانها و تجمعات مردمی دیده میشود، حمایت معنوی از جبهه نظامی است، نه تعیین سیاست. بنابراین سیاستگذاری در شرایط جنگی، در نهادهای منتخب و رسمی انجام میشود و گرهزدن تصمیمات راهبردی به شعارهای خیابانی میتواند بسیار خطرناک باشد». شمسالواعظین نسبت به سوءاستفاده برخی جریانها از فضای احساسی جامعه نیز هشدار داد و متذکر شد: «باید میان مردم و گروههایی که تلاش میکنند از احساسات عمومی برای فشار بر تصمیمگیران استفاده کنند، تفکیک قائل شد. این نوع رفتارها میتواند روند مذاکرات، تصمیمات نظامی و حتی استراتژیهای کلان را با مشکل مواجه کند».
او در بخش دیگری از مصاحبه، با تأکید بر لزوم بازگشت همه جریانهای سیاسی به یک درک مشترک از شرایط، خاطرنشان کرد: «پروتکلهای دوران جنگ فقط برای رسانهها یا مردم نیست؛ برای گروههای سیاسی نیز هست. همه باید بپذیرند که در این مقطع، اولویت با همصدایی و انسجام است. نقد و اختلافنظر جای خود را دارد، اما زمان طرح آن پس از عبور از بحران و رسیدن به ثبات است». شمسالواعظین در پایان عنوان کرد: «اگر این اصل رعایت نشود و شکافهای داخلی تشدید شود، بزرگترین خطر نه از بیرون، بلکه از درون، کشور را تهدید خواهد کرد».
محمود صادقی: فقدان شفافیت رسانهای در تیم مذاکرهکننده سبب شکلگیری انتقادها شده است
محمود صادقی نیز در گفتوگو با «شرق»، ضمن اشاره به فضای پرتنش سیاسی و امنیتی کشور تأکید کرد: «آنچه امروز در جریان مذاکرات و درباره تیم مذاکرهکننده و بهویژه محمدباقر قالیباف مشاهده میشود، باید در بستر شرایط «بیسابقه و بسیار حساس» کشور تحلیل شود، نه در چارچوب رقابتهای معمول جناحی». البته دبیرکل انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها یادآور میشود: «خود او در مجلس دهم جزؤ منتقدان کارنامه قالیباف و پیگیر تحقیق و تفحص از شهرداری به زعامت قالیباف بود، اما اکنون شرایط زمانی کاملا متفاوت از آن سالهاست و باید متفاوت عمل کرد». این تحلیلگر با اشاره به حملات اخیر برخی جریانها باور دارد: «در ادوار گذشته هم ما با موجهای انتقادی و حتی تخریبی مواجه بودیم، اما امروز با شرایطی کاملا متفاوت روبهرو هستیم؛ از یک سو جنگ ۴۰روزه و پیامدهای آن و از سوی دیگر عدم قطعیت جدی در وضعیت کشور. بنابراین طبیعی است که در چنین فضایی، هرگونه شکاف داخلی میتواند هزینههای سنگینی ایجاد کند».
نماینده ادوار مجلس با تأکید بر اینکه مذاکرات اخیر حاصل تصمیمات کلان حاکمیتی است، افزود: «اینگونه نیست که یک فرد یا یک جریان خاص تصمیمگیر باشد. آنچه در جریان است، محصول هماهنگی در سطوح عالی نظام است و تیم مذاکرهکننده نیز در همین چارچوب حرکت میکند». این چهره سیاسی اصلاحطلب در ادامه درباره حملات سیاسی خاطرنشان میکند: «بخش مهمی از این انتقادها ریشه در فضای رقابتی داخلی دارد، اما نباید انکار کرد که در برخی موارد، این حملات ناخواسته در زمین دشمن تعریف میشود. در شرایطی که کشور در وضعیت شکننده قرار دارد، تضعیف تیم مذاکرهکننده یا بیاعتمادسازی عمومی میتواند تبعاتی جدی داشته باشد». این فعال سیاسی اصلاحطلب با اشاره به نقش قالیباف این را هم متذکر شد که «قالیباف را نباید صرفا به عنوان یک فرد دید؛ او در وضعیت فعلی در موقعیتی قرار گرفته که باید میان میدان، دیپلماسی و ساختار سیاسی نقش اتصال برقرار کند. این نقش در شرایط بحران، نقشی کارکردی و راهبردی است، نه صرفا شخصی». او با ارجاع به تجربه برجام ادامه داد: «در دورههای گذشته، شکافهای سیاسی در داخل کشور بارها فرایند دیپلماسی را تحت تأثیر قرار داده است. امروز اگرچه ساختار تصمیمگیری منسجمتر شده، اما همچنان فضای سیاسی مستعد تنش و سوءبرداشت باقی مانده است».
دبیرکل انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها در بخش دیگری از تحلیل خود، انتقادهایی نیز به تیم مذاکرهکننده دارد و ذیل «موضوع شفافیت رسانهای» تأکید دارد: «یکی از ضعفهای جدی در این دوره، نحوه اطلاعرسانی تیم مذاکرهکننده است؛ چون در طرف مقابل، حتی پس از پایان مذاکرات پاکستان، بلافاصله مواضع رسانهای منسجمی توسط جیدی ونس، معاون اول رئیسجمهور آمریکا، در همان اسلامآباد و طی یک کنفرانس رسانهای ارائه میشود، اما در طرف ایرانی این انسجام کمتر دیده میشود و مذاکرهکنندگان فقط به چند توییت و کلیگویی بسنده میکنند و این مسئله میتواند به شکلگیری ابهام و حتی سوءبرداشت در افکار عمومی و ایجاد انتقادها علیه مذاکرهکنندگان منجر شود». صادقی در ادامه انتقاداتش به عملکرد تیم مذاکرهکننده و با ارجاعی به توییت روز جمعه عراقچی درباره آزادشدن تردد در تنگه هرمز افزود: «گاهی لازم است تصمیمهای مهم در قالبهای رسمیتر و دقیقتر و در زمان درستتر اطلاعرسانی شوند، نه صرفا در قالب توییتهای کوتاه. این موضوع بهویژه در شرایطی که بازارهای نفتی و افکار عمومی بهشدت حساس هستند، اهمیت دوچندان دارد. اما توییت عراقچی کارت برنده ایران را تضعیف کرد».
با وجود این انتقادات، نماینده اداور مجلس در ادامه تأکید کرد: «آنچه امروز بیش از هر چیز اهمیت دارد، انسجام در تصمیمگیری و پرهیز از دامنزدن به فضای بیاعتمادی است. در عین حال، نقد سازنده باید وجود داشته باشد، اما نقدی که به تخریب و بیثباتسازی منجر شود، در این مقطع زمانی قابل دفاع نیست». او در پایان خاطرنشان کرد: «فضای سیاسی ایران همواره با نوعی بدبینی و رقابتهای شدید همراه بوده است، اما در شرایط کنونی، ضرورت دارد همه جریانها با درک واقعیتهای امنیتی و سیاسی کشور، مسئولانهتر عمل کنند تا مسیر دیپلماسی و مدیریت بحران با کمترین هزینه طی شود».