EN
به روز شده در
کد خبر: ۸۴۶۵۶

عطش ترامپ برای توافق با ایران

آتش‌بس برقرار شده در لبنان ماحصل فشارهای ایران است و همین متغیر نشان می‌دهد که تهران به واسطه ابتکار عمل‌های خود در میدان در عرصه دیپلماسی نیز دست بالا را دارد.

عطش ترامپ برای توافق با ایران
اعتماد

روزنامه اعتماد گفتگوئی را با غلامرضا کریمی منتشر کرده است:

آتش‌بس برقرار شده در لبنان ماحصل فشارهای ایران است و همین متغیر نشان می‌دهد که تهران به واسطه ابتکار عمل‌های خود در میدان در عرصه دیپلماسی نیز دست بالا را دارد. همین متغیر در شرایط کنونی می‌تواند کارساز باشد بالاخص آنکه ترامپ به واسطه هزینه‌های بالای ماجراجویی خود و توان نظامی بالای ایران به این نتیجه رسیده که نیل به توافق برد- برد بیش از نظامی‌گری و تحمیل فشار حداکثری برای ایالات متحده و حیات سیاسی‌اش کارساز است. عاصم منیر، فرمانده کل ارتش پاکستان با اسکورت جنگنده‌های ایرانی برای انتقال طرح پیشنهادی ایالات متحده به مقام‌های ایرانی، وارد تهران شد و با مقام‌های رسمی کشورمان؛ چهره‌هایی چون مسعود پرشکیان، رییس‌جمهوری و محمد‌باقر قالیباف، رییس مجلس دیدار داشت. این دیدار در حالی محقق شد که همزمان رسانه‌ها از برقراری آتش‌بس در لبنان خبر دادند؛ رخدادی که به عنوان یکی از دو شرط مهم ایران برای از سرگیری رایزنی‌ها با واشنگتن مطرح بود. از همین رو ناظران بر این باورند که برقراری صلح موقت در لبنان تلاش امریکا است برای ارسال سیگنال مثبت به تهران. همزمان برخی منابع رسمی با استناد به متن پیشنهادی ایالات متحده اعلام کردند که تهران با لحاظ کردن خطوط قرمز خود در حال بررسی مفاد آن است. پیشتر اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه کشورمان حفظ غنی‌سازی و حمایت از گروه‌های مقاومت و کنترل بر تنگه هرمز را جزو خطوط قرمز کشورمان اعلام کرد. از همین رو وال‌استریت ژورنال مدعی شد که فعلا درباره میزان غنی‌سازی و محدودیت‌های ادعایی امریکا بر برنامه هسته‌ای کشورمان اختلاف‌ها باقی است و به همین دلیل تاریخ دقیق دور بعدی رایزنی‌ها مشخص نیست. هرچند برخی رسانه‌های غربی مدعی‌اند گفت‌وگوها اوایل هفته جاری برگزار می‌شود. این گروه به سفر عاصم منیر به واشنگتن بعد از دیدارش با مقام‌های ایرانی اشاره کرده و همزمان تور منطقه‌ای شهباز شریف به کشورهای عربی از جمله عربستان و قطر و حضورش در ترکیه را در این زمینه ارزیابی و تبیین می‌کنند. به این بهانه روزنامه «اعتماد» با هدف بررسی چالش‌های پیش‌رو و احتمال برگزاری رایزنی‌ها و نتایج حاصل از آن با دکتر غلامرضا کریمی، عضو هیات علمی و دانشیار روابط بین‌الملل دانشگاه خوارزمی، گفت‌وگو کرده است. 

غلامرضا کریمی در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره نتایج تحولات اخیر دیپلماتیک و چشم‌انداز دور دوم مذاکرات ایران و امریکا، گفت: تجربه رایزنی‌ها و مذاکرات پیشین میان ایران و ایالات متحده نشان می‌دهد که شکاف‌های عمیقی، به‌ویژه در موضوعاتی همچون غنی‌سازی، تحریم‌ها و نقش منطقه‌ای ایران، مانع از دستیابی به توافقی پایدار شده است. با این حال، آنچه اخیرا شرایط را کاملا متحول ساخته، تلاش‌های دیپلماتیک گسترده‌ای است که توسط کشورهایی نظیر پاکستان، ترکیه و مصر برای پر کردن این شکاف‌ها صورت گرفته است. سفر اخیر ژنرال منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به تهران و برنامه سفر او به واشنگتن، نشانه‌های جدی از عزم میانجی‌گران برای فراهم کردن مقدمات دور دوم گفت‌وگوها پیش از انقضای آتش‌بس در ۲۱ آوریل است. در حال حاضر، خوش‌بینی محتاطانه‌ای نسبت به امکان پیشرفت مذاکرات در دور دوم وجود دارد؛ اگرچه تاریخ دقیقی برای برگزاری آن مشخص نشده، اما مجموعه کنش‌ها و واکنش‌ها حاکی از امکان برگزاری این دور است و حتی برخی آژانس‌های معتبر گزارش می‌دهند که مذاکرات و گفت‌وگوهای پشت‌پرده برای دستیابی به یک چارچوب توافق در حال شکل‌گیری است. به گفته کریمی مهم‌ترین مانع پیش‌روی طرفین، بحث فعالیت‌های غنی‌سازی ایران است؛ ایالات متحده پیشنهاد توقف بیست‌ساله فعالیت‌های هسته‌ای ایران را مطرح کرده، در حالی که ایران پیشنهاد تعلیق این برنامه را تا سقف پنج سال ارایه نموده است. برای عبور از این بن‌بست، تمرکز اصلی بر یک توافق موقت و اولیه معطوف شده است؛ بدین‌ترتیب که در صورت توافق بر سر یک یادداشت تفاهم، انتظار می‌رود طرفین در فرصتی ۶۰روزه بر روی یک توافق جامع کار کنند. این سازوکار می‌تواند گامی عملی و عقلایی برای کاهش تنش‌ها و ایجاد فضای اعتماد در کوتاه‌مدت باشد. این استاد دانشگاه همچنین با اشاره به شخصیت غیر قابل پیش‌بینی و جنجالی ترامپ به «اعتماد» گفت: آنچه تاکنون مشخص شده است، ویژگی‌هایی شخصیتی دونالد ترامپ است که شرایط مذاکرات را تا حد زیادی پیچیده نموده است. نخستین ویژگی آن است که ترامپ به دنبال توافق «برد-برد» نیست، بلکه خواهان توافق «برد-باخت» است؛ بدین معنا که او به دنبال اعلام پیروزی و تسلیم کامل طرف مقابل می‌باشد. با این حال، تجربه جنگ ۳۹ روزه و شرایط 10‌روزه پس از آن، ترامپ را به این نتیجه رسانده که دستیابی به توافقی که به صورت علنی به دنبال آن است با ایران امکان‌پذیر نیست؛ از این‌رو، او مواضع خود را تا حدودی تعدیل کرده است. ویژگی دوم ترامپ، عدم تمایل به پایبندی به تعهدات و توافق‌های خود است. ایران نیز با اعمال فشار در فرآیند مذاکرات، درصدد اصلاح این رویکرد است.کریمی در تحلیل روند مذاکرات و ضرورت دیپلماسی در شرایط کنونی ادامه داد: در جریان پیشبرد روند مذاکرات، برقراری آتش‌بس در لبنان به عنوان یکی از شروط کلیدی و خط قرمز ایران برای تداوم گفت‌وگوها در نظر گرفته شد. این در حالی است که یکی از شروط ۱۵‌گانه امریکا، عدم حمایت ایران از محور مقاومت است. علی‌رغم وجود تضاد مواضع گسترده میان طرفین، برقراری آتش‌بس در لبنان، که نشان‌دهنده فشار و قدرت دیپلماسی ایران است، قابل تامل می‌باشد. ایالات متحده امریکا نیاز جدی به توافق دارد و ایران نیز همواره مخالف جنگ بوده است. بنابراین، باید به دیپلماسی و گفت‌وگو فرصت داده شود و زمان مذاکرات افزایش یابد تا مواضع طرفین به یکدیگر نزدیک‌تر گردد. هیچ تردیدی وجود ندارد که آتش‌بس برقرار شده در لبنان در اثر فشارهای ایران حاصل شده و این نقطه، کلیدی‌ترین ضرورت برای تداوم مذاکرات و گفت‌وگوها است. واقعیت این است که در طول جنگ ۳۹ روزه اخیر، تهران علی‌رغم تحمل خسارات سنگین تاکتیکی، از جمله شهادت فرماندهان ارشد و تخریب گسترده زیرساخت‌ها، توانست مانع از دستیابی امریکا و اسراییل به اهداف راهبردی‌شان شود. ایران از لحاظ توان موشکی و پهپادی، قدرت بی‌نظیری را در سطح جهان به نمایش گذاشت و عملا با حفظ کنترل بر تنگه هرمز، اهرم فشار مهمی را در اختیار گرفت.   به باور این استاد دانشگاه فشار تحریم‌ها می‌تواند برای کشورمان چالش‌ساز باشد. از این رو، مذاکرات می‌تواند ابزار مهمی برای پیشبرد راهبردهای ایران قلمداد شود. برای تأثیرگذاری پایدار در عرصه بین‌المللی، ایران نیازمند رشد اقتصادی پایدار در دو دهه آینده است. این امر جز از طریق بهبود روابط با جهان، تعریف روابط اقتصادی متعارف در حوزه تجارت و سرمایه‌گذاری، و انجام اصلاحات داخلی در زمینه شفافیت، نظارت، فرصت‌های برابر و تقویت حس تعلق و وفاداری ملی میسر نخواهد شد. 

بنابراین، اگرچه آتش‌بس شکننده است، اما نشانه‌ها حاکی از آن است که امریکا، علی‌رغم تدارکات گسترده نظامی، تمایل چندانی به ادامه جنگ ندارد. ادامه درگیری، هم برای ایران و هم برای امریکا، به ویژه در کوتاه‌مدت و بلندمدت، بسیار پرهزینه و نامطلوب خواهد بود. از همین رو تقویت دیپلماسی، انتخابی هوشمندانه و راهبردی برای این کشور محسوب می‌شود. بالاخص آنکه دونالد ترامپ به دلیل کاهش محبوبیت، نزدیکی انتخابات نوامبر و اختلافات جدی با متحدان، ناچار به احتیاط و حتی مصالحه است. اگرچه ترامپ شخصیتی خودشیفته دارد، اما شرایط بین‌المللی به گونه‌ای نیست که بتواند به تجاوز تمام‌عیار علیه ایران ادامه دهد تا زمانی که ایران تسلیم شود. بنابراین، در صورت حصول توافق، منافع طرفین تأمین خواهد شد. ایران می‌تواند توانمندی پدافندی خود را بازسازی و تقویت کرده، مسائل اقتصادی خود را ساماندهی نماید و با ورود به معادلات جهانی اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک، تحریم‌پذیری کشور را به‌شدت کاهش دهد. با رفتار هوشمندانه، ایران می‌تواند از اختلافات عمیق افکار عمومی جهان با ترامپ، حتی در میان متحدان کلیدی‌اش، به نفع خود استفاده کرده و از تجاوز احتمالی ترامپ و نتانیاهو جلوگیری کند. این استاد دانشگاه در ادامه گفت‌وگوی خود با «اعتماد» خاطرنشان کرد: در حال حاضر، نقطه عطفی در روابط ایران و امریکا حاصل شده که طرفین به مذاکره نیازمندند. جنگ، راه‌حل مشکلات پیچیده عدم اعتماد میان دو کشور در طول ۴۷ سال گذشته نیست. لذا، اگر ابتکارات دیپلماتیک به‌طور ویژه پیگیری شوند، امکان دستیابی به توافق کوتاه‌مدت و حتی بلندمدت وجود دارد. این منطقی‌ترین مسیر برای عبور از بحران فعلی و تثبیت جایگاه ایران به عنوان یک بازیگر اصلی در معادلات منطقه و جهان است.

این کارشناس مسائل بین‌الملل با تاکید بر پیچیدگی‌های کنونی حاکم بر روابط طرفین و امکان‌ یافتن مواضع مشترک و خروج از بحران توضیح داد: با توجه به پیچیدگی‌های کنونی و وجود خطوط قرمز ایران و پیش‌شرط‌های امریکا، راهکارهای مختلفی برای خروج از بحران متصور است. تا به امروز ایران هرگونه توقف غنی‌سازی در سطح صفر درصد را غیرقابل پذیرش دانسته و بر حمایت قاطع خود از حزب‌الله لبنان و سایر گروه‌های مقاومت در منطقه به عنوان خط قرمز تأکید کرده است. در مقابل، امریکا، به‌ویژه با رویکرد دولت ترامپ، این دو محور را به عنوان پیش‌شرط آغاز هرگونه گفت‌وگوی رسمی مطرح نموده است. طبیعی است که پیش‌شرط‌گذاری، تاکتیکی در راستای فشار حداکثری محسوب می‌شود. تجربیات بحران‌های دیگر نشان داده که در صورت تداوم مذاکرات، امکان یافتن راه‌حل‌های مصالحه‌آمیز میان طرفین وجود دارد. همانطور که ایران با فشاری که بر محور حزب‌الله وارد کرد، توانست نتانیاهو را تحت فشار قرار دهد تا آتش‌بس در لبنان برقرار شود – که این خود پیش‌شرط ایران بود – این امر نشان‌دهنده امکان مصالحه و پیشبرد مذاکرات در روابط ایران و امریکا است. در خصوص حق غنی‌سازی، ایران بارها اعلام کرده که به معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) پایبند بوده و غنی‌سازی را تا سطح مورد نیاز برای سوخت راکتورها و مصارف پزشکی و صنعتی، حقی مسلم برای خود می‌داند.به گفته کریمی این حق، با قید شفافیت و راستی‌آزمایی، در دوره برجام نیز به رسمیت شناخته شد. منطق مشابهی با دوره تعلیق زمانی می‌تواند نقطه عزیمت مشترکی باشد، مشروط بر اینکه واشنگتن از پیش‌شرط صفر درصد غنی‌سازی عقب‌نشینی کند. این استاد دانشگاه در ادامه به «اعتماد» گفت: این خاصیت مذاکره است که مسیرهای جدیدی را باز می‌کند. پیش از مذاکرات، شاید کسی پیش‌بینی نمی‌کرد که آتش‌بس در لبنان در اثر فشار امریکا برقرار شود و به نوعی به خط قرمز ایران پاسخ داده شود. این امر نشان داد که با توجه به نیاز طرفین به تداوم آتش‌بس، نوعی مدیریت تنش صورت گرفته است. در موضوع غنی‌سازی نیز، اگر تیم‌های حرفه‌ای و کارشناس بتوانند به گفت‌وگو بپردازند، احتمال یافتن راه‌حل مشخصی که بتواند خط قرمزهای طرفین را پشت سر بگذارد و شرایط را برای توافق فراهم سازد، وجود دارد. بنابراین، خروج از بحران متصور است، اما نه با اصرار طرفین بر حداکثر مطالبات خود. آنچه برای خروج از بحران لازم است، عقب‌نشینی تدریجی امریکا از پیش‌شرط‌های غیرعملی خود، نظیر غنی‌سازی صفر درصد، و در مقابل، انعطاف‌پذیری تاکتیکی ایران در نحوه تعریف و اجرای حمایت‌های منطقه‌ای بدون خدشه به اصول خود می‌باشد. همچنین، تعریف بسته‌های اقتصادی قانع‌کننده برای ایران که هزینه‌های هرگونه عقب‌نشینی نمادین را جبران کند، می‌تواند نقش کلیدی ایفا نماید. در نهایت، آنچه در میان‌مدت می‌تواند بستر واقعی خروج از این بحران را فراهم کند، تغییر فضای سیاسی داخلی امریکا پس از انتخابات نوامبر و تقویت جایگاه اقتصادی ایران از طریق کانال‌های موازی، همانند همکاری با چین، روسیه و کشورهای همسو است تا فشار حداکثری، کارایی خود را از دست بدهد. غلامرضا کریمی دانشیار گروه روابط بین‌الملل در پاسخ به پرسشی درباره ادعای توافق ادعایی پنهان امریکا و چین بر سر تنگه هرمز و مواضع پکن در این باره گفت: ادعای توافق پنهان میان واشنگتن و پکن بر سر تنگه هرمز، تا حد زیادی اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد و بیشتر ناظران آن را بخشی از جنگ روانی ترامپ با هدف تحت فشار قرار دادن ایران و نمایش دستاورد دیپلماتیک به افکار عمومی داخلی امریکا ارزیابی می‌کنند. مواضع رسمی و اقدامات عملی اخیر چین، از وتوی قطعنامه امریکا در شورای امنیت تا محکومیت محاصره دریایی و تکذیب ارسال سلاح به ایران، نشان‌دهنده رویکرد هوشمندانه و مستقل پکن در این بحران است. چین به دنبال حفظ منافع راهبردی خود، از جمله تأمین امنیت انرژی، حفظ روابط با ایران و جلوگیری از گسترش نفوذ نظامی امریکا در منطقه می‌باشد. در صورت بسته ماندن تنگه هرمز، واکنش چین قویا دیپلماتیک و اقتصادی خواهد بود و مداخله نظامی مستقیم، احتمالا کاملا مردود است.به گفته کریمی، این شایعات عمدتا تحت تأثیر پستی است که دونالد ترامپ در تاریخ ۱۵ آوریل ۲۰۲۶ در شبکه اجتماعی خود منتشر کرد و ادعا کرد که با شی جین پینگ، رییس‌جمهور چین، به توافقی دست یافته که بر اساس آن، چین متعهد شده سلاحی به ایران ارسال نکند و امریکا نیز متعهد شده تنگه هرمز را برای همیشه باز نگه دارد. ترامپ حتی ادعا کرد که چین از باز نگه داشته شدن تنگه هرمز توسط او خرسند است و این اقدام را به نفع چین و جهان انجام می‌دهد.

این کارشناس روابط بین‌الملل در ادامه خاطرنشان کرد: پکن صراحتا هرگونه ارسال سلاح به ایران را تکذیب کرده و سخنگوی وزارت خارجه چین در ۱۴ آوریل تأکید کرد که گزارش‌های مربوط به حمایت نظامی چین از ایران کاملا ساختگی هستند. وی هشدار داد که در صورت اعمال تعرفه ۵۰ درصدی امریکا بر کالاهای چینی به بهانه ارسال سلاح به ایران، پکن قاطعانه مقابله به مثل خواهد کرد. علاوه بر این، چین در موضع‌گیری رسمی خود، اقدام امریکا در اعمال محاصره دریایی در تنگه هرمز را عملی خطرناک و غیرمسوولانه خواند و تأکید کرد که در شرایط برقراری آتش‌بس، افزایش حضور نظامی امریکا و اقدام به محاصره هدفمند، منجر به تشدید تنش‌ها و تخریب آتش‌بس شکننده موجود خواهد شد. بنابراین، این ادعاهای ترامپ در روزهای اخیر در مورد چین، تا حد زیادی غیرقابل قبول به نظر می‌رسد. کریمی در خصوص نتایج حاصل از محاصره ادعایی دریایی ایران و نتایج حاصل از آن برای کشورهای جنوب شرق آسیا بالاخص چین به «اعتماد» گفت: با توجه به وابستگی شدید چین به عنوان بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران و یکی از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان انرژی جهان به امنیت این تنگه (که ۳۸ درصد نفت وارداتی و ۲۳ درصد گاز طبیعی مایع وارداتی چین از این مسیر عبور می‌کند)، هرگونه اختلال پایدار در این مسیر، تبعات سنگینی برای اقتصاد چین به دنبال خواهد داشت. با این حال، چین در حال پیگیری مسیرهای چندلایه‌ای از جمله فشار حداکثری دیپلماتیک از طریق کانال سازمان ملل و کانال‌های دوجانبه و چندجانبه برای بازگشایی هرچه سریع‌تر تنگه و پایان دادن به جنگ است تا جریان انرژی و ثبات در منطقه برقرار شود. در همین راستا، مقامات ارشد چین دیدارهای مختلفی با مقامات کشورهایی چون امارات و اسپانیا داشته‌اند و به دنبال ایجاد اجماع بین‌المللی برای پایان دادن به بحران هستند. علاوه بر این، چین تلاش‌هایی را برای تنوع‌بخشی به منابع واردات انرژی خود از طریق روسیه (خطوط لوله و مسیرهای زمینی) و کشورهای آسیای مرکزی در پیش گرفته است تا در صورت تداوم بحران در تنگه هرمز، نیازهای خود را تأمین کند.  این کارشناس مسائل بین‌الملل در رابطه شکاف فراآتلانتیکی امریکا و اروپا در قبال بحران ایران و تنگه هرمز بر این باور است که این شکاف میان امریکا و اروپا در قبال بحران ایران و تنگه هرمز، نه تنها واقعی است، بلکه به عمیق‌ترین نقطه خود در سال‌های اخیر رسیده و فراتر از اختلافات سیاسی معمول، ساختار امنیتی ناتو و نظم اقتصاد جهانی را به چالش کشیده است. ریشه اصلی این اختلاف به روش مدیریت بحران بازمی‌گردد. اروپا، که از ابتدا با جنگ تمام‌عیار علیه ایران مخالف بود و همواره بر حل دیپلماتیک تأکید داشت، اکنون محاصره دریایی امریکا در تنگه هرمز را اقدامی غیرقانونی، غیرانسانی و مخرب برای اقتصاد جهانی می‌داند. در عمل، کشورهای کلیدی اروپایی مانند فرانسه، آلمان و بریتانیا قاطعانه از شرکت در این ائتلاف دریایی به رهبری امریکا خودداری کردند. نخست‌وزیر بریتانیا اعلام کرده که لندن تحت هیچ فشاری وارد این جنگ نخواهد شد و ابتکار عمل خاص خود را پیگیری می‌کند. او پیشنهاد تشکیل یک ائتلاف بین‌المللی دفاعی مستقل با ماموریت انحصاری بازگشایی تنگه هرمز پس از پایان جنگ را مطرح کرده است. این رویکرد، که فرماندهی آن اروپایی و نه امریکایی خواهد بود، نشان‌دهنده اراده اروپا برای استقلال راهبردی از واشنگتن است. کریمی در ادامه افزود: این شکاف موجب انزوای نسبی امریکا و خودداری متحدان اروپایی از همراهی با محاصره دریایی شده است، که کارت‌های فشار ایران را در مذاکرات احتمالی آینده به‌شدت افزایش می‌دهد. ایران می‌تواند از این شکاف برای نزدیک‌سازی مواضع اروپا بهره ببرد. اقدام اروپا در طراحی یک ماموریت مستقل برای تأمین امنیت تنگه هرمز، پیام روشنی برای بازیگران منطقه‌ای است مبنی بر اینکه امنیت آبراه‌های حیاتی دیگر در انحصار امریکا نیست. این امر می‌تواند زمینه‌ساز یک نظم امنیتی جدید و چندقطبی در خلیج فارس شود. همچنین، تصویر ائتلاف متحد غرب مخدوش شده و قدرت مانور واشنگتن را کاهش می‌دهد.کریمی همچنین ادامه داد: در ارتباط با روسیه، اروپا با پارادوکس استراتژیکی روبه‌رو است. از یک سو، به دلیل جنگ اوکراین، تحریم‌های سنگینی علیه مسکو اعمال کرده و روسیه را دشمن اصلی خود می‌داند. از سوی دیگر، با بسته شدن یا مختل شدن تنگه هرمز، نگرانی اروپا از وابستگی انحصاری به روسیه برای تأمین انرژی به‌شدت افزایش یافته است. این نگرانی، لایه پیچیده‌ای به رابطه افزوده و کرملین مدعی شده که اروپا وابستگی موهوم به روسیه را با وابستگی به امریکا جایگزین کرده است.

 در مجموع، به نظر نمی‌رسد این شکاف منجر به همکاری راهبردی اروپا و روسیه شود، اما اروپا را در موقعیت ضعیف‌تری برای حفظ استقلال انرژی خود قرار می‌دهد و فشار برای تنوع‌بخشی به منابع انرژی را دوچندان می‌کند. به گفته کریمی در ارتباط با چین، وضعیت متفاوت و به همان اندازه حساس است. درگیری‌های خاورمیانه و شکاف با امریکا، فضای سیاسی و رسانه‌ای اروپا را تا حد زیادی تحت‌الشعاع قرار داده و تمرکز اروپا را از رقابت استراتژیک با پکن کاسته است. مقامات اروپایی اذعان دارند که اتحادیه اروپا هنوز در تشکیل پاسخی واحد در برابر چین ناتوان است و اعضا دچار پراکندگی نظرات هستند. علاوه بر این، از منظر ژئوپلیتیک، اتحادیه اروپا به دنبال تقویت روابط خود با قدرت‌های شرق، از جمله چین، به عنوان اهرمی برای ایجاد توازن در برابر زیاده‌خواهی‌های امریکا است. این دانشیار گروه روابط بین‌الملل در پایان تاکید کرد: هرچند واگرایی فراآتلانتیکی، در کوتاه‌مدت، اروپا را با چالش‌های انرژی و امنیتی مواجه می‌کند، اما در میان‌مدت می‌تواند به استقلال راهبردی بیشتر اروپا و بازتعریف نقش آن در یک جهان چندقطبی منجر شود. این شکاف دیگر یک اختلاف ساده سیاسی یا تاکتیکی نیست، بلکه به یک واقعیت ژئوپلیتیک تبدیل شده است. برای منطقه خلیج فارس، این به معنای کاهش سلطه انحصاری امریکا و فرصتی برای بازتعریف نظم امنیتی با نقش فعال‌تر قدرت‌های منطقه‌ای و اروپایی است. برای اروپا، این واگرایی آزمون حیاتی محسوب می‌شود. اروپا برای حفظ اعتبار خود به عنوان یک قدرت جهانی و تأمین امنیت انرژی و اقتصادی‌اش، ناگزیر است استقلال راهبردی خود را تقویت کرده و نقشی مستقل از امریکا در بحران‌های جهانی ایفا کند. این روند، هرچند پرهزینه و پرچالش، می‌تواند نظم بین‌المللی را به تدریج به سمت چندقطبی سوق دهد.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار