EN
به روز شده در
کد خبر: ۸۴۶۵۵

شکست امریکا در نبرد روایت‌ها

انیمیشن‌های لگویی ساخته شده در جنگ رمضان بخشی از «دیپلماسی دیجیتال» در عرصه جنگ روایت‌ها است دیپلماسی‌ای که تلاش می‌کند تا مفاهیم «مقاومت»، «شهادت» و «پیروزی نظامی» را از قالب اخبار و سخنرانی‌های خشک خارج کرده و به زبان عامیانه دنیا ترجمه کند

شکست امریکا در نبرد روایت‌ها
اعتماد

روزنامه اعتماد در گزارشی نوشت:

 استفاده از دنیای «لگو» (Lego) برای بازسازی صحنه‌های جنگی و سیاسی، پدیده‌ای است که در سال‌های اخیر به یکی از ابزارهای مهم «جنگ نرم» و تبلیغات رسانه‌ای در دنیا به خصوص در میانه نزاع‌های سیاسی و نظامی در خاورمیانه تبدیل شده است.  

در جنگ اخیر اما به یک‌باره فضای مجازی در تسخیر این انیمیشن‌های ساخت ایران قرار گرفت. این انیمیشن‌ها که عمدتا توسط مراکز رسانه‌ای نزدیک به نهادهای حاکمیتی یا فعالان فضای مجازی تولید می‌شوند؛ افسران جنگ نرم که نه نامی از خودشان و شرکت‌هایشان دیده می‌شود و نه نشانی از فرم سازمانی، با این وجود فراتر از یک سرگرمی ساده، انیمیشن‌های جدید پیام‌های استراتژیک مستقیمی را مخابره می‌کنند؛ ایران در جنگ روایت‌ها در دنیای جدید فضای مجازی دست برتر را دارد.

با اوج‌گیری نقش بی‌بدیل فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی در شکل‌دهی افکار عمومی، «جنگ روایت‌ها» به یکی از حیاتی‌ترین ابعاد هر منازعه‌ای بدل شده است. دیگر صرف برتری نظامی در میدان نبرد کافی نیست؛ بلکه تسلط بر اذهان و قلب‌ها در صحنه نامریی دیجیتال نیز به همان اندازه اهمیت یافته است. 

در همین بستر، طی جنگ اخیر، شاهد پدیده‌ای نوین و در عین حال هوشمندانه از سوی نیروهای رسانه‌ای غیررسمی حامی حاکمیت و منتقدین سرسخت تجاوز نظامی امریکا و اسراییل علیه ایران بودیم: ساخت و انتشار انیمیشن‌های با سبک لگو که محتوایی به‌شدت ضدامریکایی داشتند و حتی به شکست‌های تاریخی ایالات‌متحده، از‌جمله در جنگ ویتنام، اشاره می‌کردند.

 ساخت این انیمیشن‌های لگویی به سرعت و همزمان با هر یک از تحولات جنگ نشان داد که ایران توانسته با بهره‌گیری از خلأهای موجود در فضای مجازی و درک ظرایف رسانه‌ای، روایت‌سازی جدید و موثری را رقم بزند.

لگوها  چه می‌گویند؟

با فاصله بسیار کمی بعد از آغاز جنگ دوم علیه ایران از جانب امریکا و اسراییل انیمیشن‌های جدیدی منتشر شد که در آن کاراکترهای سیاسی و شهروندان به شکل لگو درآمده بودند. انیمیشن‌ها صدا ندارند اما روی ویدیو صدایی به زبان انگلیسی رپ می‌خوانند و سیاست‌های امریکا و اسراییل را زیر سوال می‌برند. در این ویدیوها که به‌شدت وایرال شده است، تهیه‌کنندگان با استفاده از تصاویری طنز‌آمیز «دونالد ترامپ» رییس‌جمهور امریکا و سیاست‌های او را مورد تمسخر قرار داده‌اند. همچنین در بخش‌هایی از این انیمیشن، محتوای تولید شده به تبعات جنگ امریکا و اسراییل در امریکا و وضعیت «غزه» و «لبنان» در پی حملات اسراییل پرداخته و مسوولیت مستقیم این وضعیت، حتی برای شهروندان امریکایی را متوجه دونالد ترامپ می‌کند.  در نگاه اول به نظر می‌رسد با توجه به فرم ساخت این انیمیشن‌ها و زبان رسمی آن یعنی انگلیسی مخاطب آن شهروندان امریکا هستند به‌طوری ‌که برخی از تصاویر ساخته‌شده در این انیمیشن به کشته‌های امریکا در جنگ با ایران اشاره دارد و به صراحت می‌گوید که ترامپ و «بنیامین نتانیاهو» نخست‌وزیر اسراییل به افکار عمومی «دروغ» می‌گویند و تورم اقتصادی و سرگردانی شهروندان از امریکا تا اروپا در پی افزایش قیمت نفت و بنزین به دلیل بسته شدن تنگه هرمز را یادآوری می‌کند. شاید بتوان گفت که در جنگ 12 روزه علیه ایران «خلأ روایت‌های جذاب و همه‌فهم در بستر مجازی» به وضوح دیده می‌شده است. رسانه‌های سنتی، از جمله صداوسیما در ایران، گرچه کماکان از قدرت پوشش گسترده‌ای برخوردارند، اما اغلب در جذب و نگهداشت مخاطبان «غیرثابت» خود در برابر رقبای پرشمار و پرسرعت شبکه‌های اجتماعی با دشواری‌هایی روبه‌رو هستند.  این مخاطبان، عمدتا نسل جوان و نوجوان و ساکنان ثابت توییتر و اینستاگرام حتی در خارج از کشور هستند که مصرف رسانه‌ای آنها به‌شدت از پلتفرم‌های دیجیتال است و به دنبال محتوایی سریع، بصری، خلاقانه و قابل هضم هستند. رویکرد رسمی و بعضا خشک در ارایه اطلاعات و تحلیل‌ها، گرچه می‌تواند برای مخاطبان وفادار و سنتی کارآمد باشد، اما در مواجهه با طیف گسترده‌ای از کاربران فضای مجازی که به دنبال تنوع و جذابیت هستند، گاهی کمتر موفق عمل می‌کند. این خلأ، فرصتی طلایی را برای بازیگران رسانه‌های غیررسمی فراهم می‌آورد تا با اتخاذ روش‌هایی نوین، پیام‌های خود را به شیوه‌ای موثرتر به این گروه‌های هدف منتقل کنند. در این فضا، جایی که صداوسیما با مدل‌های سنتی‌تر تولید محتوا و پخش مواجه است و ممکن است در انعطاف‌پذیری و سرعت عمل برای تولید محتوای ویروسی در فضای دیجیتال به پای رقبای چابک‌تر نرسد، نیروهای رسانه‌ای غیررسمی به میدانی گشوده برای نوآوری تبدیل می‌شوند. لازم به ذکر است که این نکته به منزله انتقاد تمام‌عیار از عملکرد صداوسیما نیست، بلکه اشاره‌ای است به تحولات ماهیت مصرف رسانه در عصر دیجیتال و چالش‌هایی که رسانه‌های سنتی در رقابت با پلتفرم‌های نوین با آن روبه‌رو هستند. مخاطبان امروز، به‌ویژه نسل‌های جدیدتر، اغلب خود را درگیر فرمت‌های طولانی و رسمی نمی‌کنند و به دنبال محتوایی هستند که به سرعت آنها را جذب کرده و در عین حال، لایه‌های عمیق‌تر پیام را نیز به شکلی غیرمستقیم منتقل کند. اینجاست که قابلیت‌های رسانه‌ای غیررسمی برای پر کردن این شکاف، پررنگ‌تر می‌شود. نکته مهم در تولید و پخش این انیمیشن‌ها سرعت و به‌روزرسانی محتواها بود. رخدادهای استراتژیک در جنگ از بسته شدن تنگه هرمز تا فاجعه مدرسه میناب در این انیمیشن‌ها بازتاب پیدا کردند. علاوه بر این موضوعات محور مقاومت نیز در این انیمیشن‌ها لحاظ می‌شد. محور مقاومت در بخش زیادی از این انیمیشن‌ها وجود دارد. یکی از پرتکرارترین صحنه‌ها، انهدام تانک‌های «مرکاوا» یا سیستم‌های پدافندی «گنبد آهنین» توسط نیروهای لگویی مقاومت است. هدف، نشان دادن آسیب‌پذیری قدرت نظامی اسراییل است. علاوه بر این بسیاری از این ویدیوها، نسخه لگویی ویدیوهای دوربین روی کلاه (GoPro) نیروهای قسام یا حزب‌الله هستند. مثلا لحظه شلیک موشک «یاسین ۱۰۵» به یک خودروی زرهی با دقت بسیار زیاد در جزییات لگویی بازسازی می‌شود. نمایش قدرت موشکی ایران نیز در ویدیوهایی که در جنگ اخیر ساخته شده به‌شدت برجسته است و در برخی از این انیمیشن‌ها، لحظه پرتاب موشک‌های بالستیک ایرانی از سیلوهای زیرزمینی و اصابت آنها به اهداف شبیه‌سازی شده، به تصویر کشیده می‌شود.

چرا انیمیشن‌های بی‌صدا و مبتنی بر لگوسازی؟

انتخاب انیمیشن‌های لگو به عنوان ابزار روایت‌سازی، یک تصمیم استراتژیک و هوشمندانه ازسوی این گروه‌ها بود. لگو به خودی خود نمادی جهانی از بازی، خلاقیت و نوستالژی است که در سطح بین‌المللی شناخته شده و مورد علاقه میلیون‌ها نفر قرار دارد. استفاده از این قالب، به چندین دلیل توانست روایت جدیدی را خلق کند.

قالب لگو، به دلیل ماهیت بازیگوشانه و نوستالژیک خود، مقاومت اولیه مخاطب را در برابر پیام‌های سیاسی کاهش می‌دهد. یک پیام سیاسی صریح و مستقیم ممکن است با دیوار دفاعی مخاطب مواجه شود، اما همان پیام در قالب انیمیشن لگو، با حالتی غیررسمی‌تر و جذاب‌تر، به راحتی می‌تواند این دیوار را پشت سر بگذارد و تاثیرگذاری عمیق‌تری داشته باشد. این امر به خصوص در جذب مخاطبانی که معمولا از محتوای سیاسی رسمی دوری می‌کنند، بسیار موثر است. قابلیت دوم لگوها «جهانی بودن و قابلیت وایرال شدن» است. انیمیشن‌های لگو به دلیل ماهیت بصری و زبان بصری جهانی خود، نیاز کمتری به ترجمه و بومی‌سازی دارند و به راحتی در شبکه‌های اجتماعی بین‌المللی قابل اشتراک‌گذاری و وایرال شدن هستند. این ویژگی، دامنه نفوذ پیام را از مرزهای جغرافیایی فراتر برده و به مخاطبان جهانی امکان دسترسی می‌دهد. ساده‌سازی مفاهیم پیچیده نیز به خوبی از دست لگوها بر آمد. جنگ و سیاست، مفاهیم پیچیده‌ای هستند که ارایه آنها به شکلی ساده و قابل فهم برای عموم، هنر خاصی می‌طلبد. شخصیت‌های ساده و مکعبی لگو، امکان اغراق و ساده‌سازی در تصویرسازی نیروهای «خوب» و «بد» را فراهم می‌کنند و به این ترتیب، پیام‌های سیاسی پیچیده را به داستانی ساده، سرگرم‌کننده و قابل فهم تبدیل می‌کنند. ارجاع به شکست‌های تاریخی امریکا، مانند ویتنام، در این قالب، نه تنها یک پیام تاریخی، بلکه یک نماد از آسیب‌پذیری و شکست‌ناپذیری غرب است که در لفافه‌ای از بازی و شوخی ارایه می‌شود. علاوه بر این، در مقایسه با انیمیشن‌های سه بعدی پیچیده یا تولیدات سینمایی، ساخت انیمیشن‌های لگو نسبتا کم‌هزینه‌تر و سریع‌تر است، این امکان را فراهم می‌کند که در واکنش به رویدادهای روز و نیازهای جنگ روایت‌ها، به سرعت محتوا تولید و منتشر شود که این خود یک مزیت استراتژیک در نبرد اطلاعاتی محسوب می‌شود.

این انیمیشن‌های لگویی نه تنها به عنوان ابزاری برای بیان دیدگاه‌های ضدامریکایی عمل کردند، بلکه فراتر از آن، به عنوان یک نمونه موفق از مهندسی روایت در فضای مجازی ظهور یافتند. آنها با استفاده از زبانی غیررسمی، بصری و جهانی، توانستند خلأ موجود در ارایه روایت‌های جایگزین را پر کنند و مخاطبانی را جذب نمایند که ممکن بود به محتوای رسانه‌های سنتی‌تر کمتر توجه کنند. این پدیده، درسی مهم در مورد اهمیت تطابق با پویایی‌های فضای مجازی و لزوم نوآوری در ابزارهای روایت‌سازی را برای همه فعالان رسانه‌ای در پی دارد. این تلاش‌ها نشان داد که چگونه با درک نقاط ضعف و قوت پلتفرم‌های مختلف و شناخت دقیق مخاطب، می‌توان با ابزارهایی به ظاهر ساده، تاثیرات عمیق و گسترده‌ای در نبرد روایت‌ها ایجاد کرد.

روایت تاریخ با استفاده از لگو؛ وقتی تصویر شکست‌ناپذیری امریکا شکست

انیمیشن‌های لگویی که در جنگ اخیر توسط رسانه‌های غیررسمی جمهوری اسلامی تولید و منتشر شدند، از حیث محتوا و تکنیک‌های روایت‌سازی، دارای ظرافت‌ها و کارکردهای خاصی بودند که در موفقیت آنها نقش کلیدی ایفا کردند. محور اصلی این محتوا، تقابل و خصومت با ایالات‌متحده امریکا بود که در قالب سناریوهای مختلف و با تاکید بر نقاط ضعف و شکست‌های تاریخی امریکا به تصویر کشیده می‌شد. ارجاع به شکست امریکا در جنگ ویتنام یک نمونه بارز از این استراتژی بود. ویتنام نه تنها نمادی از یک شکست نظامی بزرگ برای ایالات‌متحده است، بلکه در حافظه تاریخی جمعی، به عنوان نقطه عطفی در کاهش اعتبار قدرت نظامی و اخلاقی این کشور نیز تلقی می‌شود. با قرار دادن این رویداد در بستر انیمیشن لگویی، سازندگان به دنبال انتقال پیامی فراتر از یک واقعه تاریخی صرف بودند: پیامی که حاکی از آسیب‌پذیری ابرقدرت‌ها، قابلیت شکست‌خوردن در برابر اراده ملت‌ها و دروغین بودن تصویر شکست‌ناپذیری است. این ارجاعات تاریخی، به روایت حال حاضر از تقابل با امریکا عمق و پس‌زمینه‌ای قوی می‌بخشید و ضمن بهره‌گیری از یک روایت تثبیت‌شده، به مخاطب این حس را القا می‌کرد که امریکا پیش از این نیز در مواجهه با قدرت‌های مصمم، طعم شکست را چشیده است.

شخصیت‌پردازی نیروهای امریکایی در این انیمیشن‌ها به شیوه‌ای کاریکاتوری و بعضا تمسخرآمیز انجام می‌شد. این شخصیت‌ها غالبا به صورت موجوداتی دست‌وپا چلفتی، مغرور و درنهایت شکست‌خورده به تصویر کشیده می‌شدند. لباس‌های نظامی لگویی، ژست‌های اغراق‌آمیز و چهره‌های ساده و مکعبی، فضایی طنزآلود و در عین حال تحقیرآمیز ایجاد می‌کرد که هدفش زدودن هاله قدرت و جدیت از چهره نیروهای امریکایی بود. این رویکرد طنزآمیز، یکی از تکنیک‌های قدرتمند برای شکستن هژمونی روانی و کاستن از ترس یا احترام نسبت به یک قدرت بزرگ است. زمانی که دشمن به تمسخر گرفته می‌شود، بخش قابل توجهی از قدرت بازدارندگی روانی او از بین می‌رود و این امر می‌تواند در تقویت روحیه مخاطبان داخلی و خارجی که با این روایت همسو هستند، نقش بسزایی داشته باشد. از نظر تکنیکی، سادگی بصری لگو فرصتی برای استفاده از استعاره‌های قدرتمند و تصاویر نمادین فراهم می‌آورد. به عنوان مثال، فروریختن سازه‌های لگویی که نماد قدرت امریکا هستند، به سادگی و وضوح پیام شکست را منتقل می‌کند. همچنین، این انیمیشن‌ها اغلب با استفاده از موسیقی متن حماسی یا کنایه‌آمیز و گاهی گویندگی‌های کوتاه و کوبنده، بر تاثیرگذاری پیام خود می‌افزودند. 

سرعت تولید و انتشار این قطعات کوتاه، به آنها این امکان را می‌داد که به سرعت به رویدادهای جاری واکنش نشان داده و روایت مطلوب خود را در لحظات حساس به فضای مجازی تزریق کنند. این قابلیت چابکی و واکنش سریع، در «جنگ روایت‌ها» که اغلب نبردی بر سر زمان و سرعت انتشار اطلاعات است، یک مزیت استراتژیک محسوب می‌شود. این تکنیک‌ها در مجموع به خلق محتوایی کمک می‌کرد که در عین سادگی، از نظر بصری جذاب، از نظر روایی قدرتمند و از نظر پیام‌رسانی کاملا هدفمند بود.

رویکرد استفاده از انیمیشن‌های لگویی در مقایسه با سایر روش‌های روایت‌سازی، به‌ویژه از سوی رسانه‌های سنتی، تفاوت‌های آشکاری دارد که موفقیت آن را توجیه می‌کند. رسانه‌های رسمی، مانند صداوسیما، اغلب بر اخبار مستقیم، گزارش‌های تحلیلی و قالب‌های برنامه‌سازی سنتی تمرکز دارند. این قالب‌ها، گرچه در اطلاع‌رسانی و تحلیل عمیق رویدادها دارای اهمیت هستند، اما ممکن است در جذب مخاطبان جوان و غیرمتخصص در فضای مجازی با محدودیت‌هایی مواجه شوند. محتوای رسمی و بعضا سنگین، ممکن است نتواند به سرعت با الگوهای مصرف رسانه‌ای این نسل که به دنبال محتوای کوتاه، سرگرم‌کننده و قابل اشتراک‌گذاری است، ارتباط برقرار کند. انیمیشن‌های لگویی، با ارایه یک فضای کمتر رسمی و بیشتر سرگرمی‌محور، توانستند این شکاف را پر کنند و مخاطبانی را که از محتوای خبری و سیاسی سنتی دور بودند، به خود جذب کنند. برخلاف انیمیشن‌های سه‌بعدی پرهزینه و پیچیده که به زمان و منابع فراوان نیاز دارند، انیمیشن‌های لگویی از یک آستانه ورود پایین‌تر برخوردارند. این ویژگی به گروه‌های غیررسمی با بودجه‌های محدودتر اجازه می‌دهد تا به سرعت و با خلاقیت بالا، محتوا تولید کنند. این سادگی و دسترس‌پذیری، به آنها یک مزیت رقابتی در زمینه سرعت و حجم تولید می‌دهد. همچنین، در مقایسه با صرفا متن یا عکس، عنصر بصری و متحرک بودن انیمیشن، توانایی ایجاد پیوند عاطفی و ماندگاری در ذهن مخاطب را به مراتب افزایش می‌دهد. داستان‌سرایی بصری، به خصوص در قالب لگو که یادآور بازی و دوران کودکی است، می‌تواند پیام‌های پیچیده را به شیوه‌ای موثرتر و با مقاومت کمتر ذهنی منتقل کند.

 مخاطبان داخلی و خارجی لگوها؛ وقتی زبان جنگ بین‌المللی می‌شود

بسیاری از کاربران فضای مجازی این سوال را مطرح می‌کردند که مخاطب این انیمیشن‌ها چه گروهی هستند. تردیدی نیست که این انیمیشن‌ها به تحکیم و تقویت روایت‌های ضدامریکایی و مقاومت در برابر «استکبار جهانی» در میان مخاطبان همسو کمک می‌کند. این امر به ویژه در مواقع بحرانی، برای حفظ انسجام و همگرایی ملی حول یک روایت مشترک اهمیت دارد. با این حال هدف محقق شده مهم در این اقدام «جذب مخاطب جوان» بود. با بهره‌گیری از زبانی مدرن و بصری، این محتوا می‌تواند نسل‌های جوان را که ممکن است به رسانه‌های سنتی کمتر توجه کنند، به خود جلب کرده و پیام‌های سیاسی را به آنها منتقل کند. این کار به ایجاد پایگاه مردمی جدیدی برای حمایت از مواضع رسمی کمک می‌کند. دیدن دشمن در حال تمسخر و شکست، می‌تواند روحیه ملی و حس غرور را در میان مخاطبان داخلی افزایش دهد و به عنوان یک مکانیسم مقابله‌ای در برابر فشارهای خارجی عمل کند. این رویکرد به جوانان و فعالان رسانه‌ای اجازه می‌دهد تا با ابزارهای ساده، در «جنگ روایت‌ها» مشارکت کرده و احساس مشارکت فعال داشته باشند. این اما همه داستان نبود. این انیمیشن در فضای خارجی نیز اثرگذاری خود را داشته است. تصاویر لگوها با به چالش کشیدن روایت‌های غالب فصل جدیدی را خلق کردند. در فضای رسانه‌ای بین‌المللی که اغلب تحت تاثیر رسانه‌های غربی است، این انیمیشن‌ها می‌توانند روایت جایگزینی را ارایه دهند و تصویر امریکای قدرتمند و شکست‌ناپذیر را به چالش بکشند. در خارج از کشور مخاطبانی که نسبت به اخبار سیاسی بی‌تفاوت هستند یا تمایلی به دنبال کردن تحلیل‌های عمیق ندارند، ممکن است به دلیل قالب سرگرم‌کننده و غیررسمی لگو، با این محتوا درگیر شوند و پیام‌های نهفته در آن، حتی به صورت ناخودآگاه، بر آنها تاثیر بگذارد. دقیقا به دلیل قابلیت وایرال شدن جهانی مخاطب غیرسیاسی خارجی نیز اثر لازم را از موضوع می‌پذیرد. زبان بصری جهانی لگو به این انیمیشن‌ها امکان می‌دهد تا فراتر از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی، در شبکه‌های اجتماعی بین‌المللی منتشر شده و به دست مخاطبان غیرایرانی نیز برسند.حتی اگر مخاطبان خارجی این انیمیشن‌ها را صرفا «تبلیغات» بدانند، نفس وجود چنین محتوایی در فضای مجازی به پیچیده‌تر شدن جنگ اطلاعاتی کمک می‌کند و می‌تواند شک و تردیدهایی را در مورد روایت‌های رسمی و غالب ایجاد کند. این امر به معنای موفقیت در «جنگ ادراکی» است که هدفش ایجاد عدم اطمینان و به چالش کشیدن پایه‌های اعتقادی دشمن است.

پیروزی در میدان لگوها زیر سایه پیروزی در میدان جنگ

پدیده انیمیشن‌های لگویی تولید شده توسط نیروهای رسانه‌ای غیررسمی جمهوری اسلامی در جنگ اخیر، نمونه‌ای درخشان و قابل تأمل از مهندسی روایت در عصر دیجیتال است. این رویکرد، فراتر از یک سرگرمی ساده، نشان داد که چگونه با درک عمیق از پویایی‌های فضای مجازی، روانشناسی مخاطب و قابلیت‌های ابزارهای رسانه‌ای نوین، می‌توان در «جنگ روایت‌ها» به موفقیت دست یافت. انتخاب قالب لگو، نه تنها یک انتخاب تصادفی نبود، بلکه یک تصمیم استراتژیک بر پایه چندین ملاحظه کلیدی بود: جهانی بودن و محبوبیت این برند، سادگی و قابلیت انتقال پیام‌های پیچیده در قالبی همه‌فهم، کاهش مقاومت اولیه مخاطب در برابر پیام‌های سیاسی و چابکی در تولید و انتشار محتوا. این انیمیشن‌ها به خوبی توانستند خلأ روایت‌های جذاب و همه‌فهم در فضای مجازی را پر کنند؛ خلأیی که رسانه‌های سنتی‌تر، گاهی به دلیل اتکا به الگوهای قدیمی‌تر تولید محتوا و سرعت کمتر در واکنش به تحولات، در پر کردن آن با دشواری مواجه هستند. با این حال، همان‌طور که اشاره شد، این موضوع بیشتر نشان‌دهنده تحول در ماهیت مصرف رسانه و الزامات جدید فضای دیجیتال است تا یک انتقاد مستقیم از عملکرد رسانه‌های رسمی. در واقع، این پدیده بر لزوم نوآوری و تطابق‌پذیری برای همه فعالان عرصه رسانه، اعم از رسمی و غیررسمی، تاکید می‌کند. درسی که نباید نادیده گرفته شده و بابی که نباید بسته شود.

 

برچسب ها

ارسال نظر

آخرین اخبار