محاسبه و سوء محاسبه در روابط بینالملل
تجاوز مغولوار رژیم صهیونیستی و ایالات متحده به میهن ما و گفتارها و کردارهای مغول بنیاد آنها، بیتردید نقطه عطفی در تاریخ پرنشیب و فراز کشور ما، تاریخ منطقه و تاریخ جهان است.
دکتر سیدمحمدکاظم سجادپور در یادداشتی در روزنامه اطلاعات نوشت:
تجاوز مغولوار رژیم صهیونیستی و ایالات متحده به میهن ما و گفتارها و کردارهای مغول بنیاد آنها، بیتردید نقطه عطفی در تاریخ پرنشیب و فراز کشور ما، تاریخ منطقه و تاریخ جهان است. این جنگ، جنگی تحمیلی و نامتقارن و متفاوت با همه جنگهای دیگر در گوشه و کنار جهان میباشد. در مورد این جنگ، مقاومت مردم ایران و دفاع آنها از سرزمین مادری، تحلیلها، دیدگاهها و ارزیابیهای قابل ملاحظه و شگفتانگیزی مطرح بوده و هست. در خصوص ابعاد تحلیلی و علمی این جنگ، زوایای مقصودی وجود دارد که یکی از آنها روانشناسانه و نگاه روان شناختی به این تجاوز است و لذا پرسشی مطرح میشود که چگونه میتوان روانشناسی تجاوز به ایران را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد؟ در پاسخ ابتدا به چند وجهی بودن جنگ نگاه کرد، سپس به ترکیب سیستم و فرد در تجاوز را مدنظر قرار داد و سرانجام به روانشناسی افراد موثر در تجاوز توجه نمود.
جنگ هر چند که امری نظامی و آتش محور است، اما پدیدهای چند وجهی است. همه جنگها، ابعاد گوناگون جغرافیایی ژئوپولیتیکی، اقتصادی و تکنولوژیکی، اقتصادی و اجتماعی و فردی و جمعیاند. زندگی بشر از ابتدا با جنگ پیوند خورده و در همه اعصار و قرون، جنگها، نقطه عطف تاریخی بودهاند. سه دوره هر جنگ یعنی پیشا جنگ، حین جنگ و پساجنگ، پردامنه و پر اثر خود و در حیات اجتماعیاند. در هر کدام از این مراحل، بهم پیوستگی و بهم تنیدگی عمیقی بین ابعاد اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی وجود دارد. در این میان، یکی از مهمترین ابعاد و جنبهی بعد روانشناختی جنگها هست. به این معنا که چگونگی زمینههای روانشناختی جامعه و افراد موثر در تصمیمگیری امور جنگ، حائز اهمیت میباشد. هیچ جنگی را نمیتوان سراغ گرفت که در بستری از کنش و واکنشهای روانشناختی شکل نگرفته باشد. در زمینه پژوهشگران تاریخ روابط بینالملل اجتماعی وجود دارد که اقدام نظامی آلمان و هیتلر در شروع به جنگ جهانی دوم، ریشه در تحقیر و خرد شدن روحیه آلمانیها در پیمان ورسانی است که بعد از جنگ اول جهانی در ۱۹۱۹ به آلمان تحمیل شد. روانشناسی شخصی هیتلر نیز مورد مطالعه گسترده قرار گرفته و یکی از عوامل موثر در کلیت جنگ دوم جهانی مورد شناسائی قرار گرفته است.
در شناخت ابعاد روانشناختی جنگها، ترکیب عوامل سیستمیک و عوامل فردی را باید مدنظر قرار داد. بدین معنی که در نظام سیاسی که در حالت جنگ نسبت به هم قرار میگیرند، ارزیابی برداشت و احساس خاصی درباره خود و طرف مقابل دارند. اما در این میان نظامهای سیاسی، از طریق نخبگان حاکم نمایندگی شده و لذا چگونگی
ابعاد روانشناختی نخبگان و تصمیم گیرندگان بسیار حائز اهمیت می باشد.
در مباحث روانشناسی سیاسی، گزارهای بنیادین وجود دارد و آن اینکه تصمیمگیرندگان و نخبگان الزاماً، بر مبنای عقلانیت، تصمیم نمیگیرند بلکه ترکیبی از نظامهای هیجانی، عاطفی، ارزشی، هنجاری و هویتی و گرهها و عقدههای گوناگون در روند تصمیمگیری آنها، موثرند.
در این چارچوب، دو سطح بحث در مورد روانشناسی جنگ و آغاز آن وجود دارد. سطح اول، عمومی و فراگیر و سطح دوم انحصاری و اختصاری است در سطح عمومی، تقریباً همه جنگها، بر اساس محاسبه نادرست از موقعیت خود و طرف مقابل آغاز میشود. کتاب کلاسیک رابرت جرویس، با عنوان برداشت و سوءبرداشت در روابط بینالملل، این سخن اساسی را دارد که تقریباً همه جنگها بر پندار نادرست از توان و ظرفیت خود و دشمن آغاز شدهاند.
در این سطح، خود بزرگبینی از یک سو و ضعیفپنداشتن طرف مقابل از سوی دیگر برجسته است. نتیجه آنکه شروعکننده جنگ، با خوشبینی فکر میکند، ظرف چند ساعت، چند روز و نهایتاً چند هفته، کار طرف مقابل ساخته و شروعکننده پیروز است. این دقیقاً آنچه بود که در مورد تجاوز رژیم صهیونیستی و آمریکا در خردادماه و اسفندماه ۱۴۰۴ صادق می باشد. فراموش نکنیم که در هر دو تجاوز، در روزهای ابتدای جنگ دشمن خواستار تسلیم ایران بودند. اما دیدند که این محاسبه، درست نبوده است.
اما در سطح انحصاری و اختصاصی، در خصوص تجاوز اخیر، باید به روانشناسی در خود موثر یعنی ترامپ، رئیس جمهور آمریکا و نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی توجه نمود. در عین حال نباید دیدگاهی تقلیلگرایانه داشت و این تجاوز را در کنشگری این دو خلاصه کرد. اما نمیتوان این واقعیت را نادیده گرفت که مدیریت نهانی این تجاوز با این دو فرد است. در این خصوص، سه نکته قابل دقتاند، نکته اول روانشناسی ترامپ است که خود بحث مستقلی را میطلبد. هیچ رئیسجمهور آمریکا تاکنون، مانند او، موضوع مورد مطالعه روانشناسان سیاسی قرار نگرفته است.
یکی از برجستهترین کار از تحقیقاتی در مورد دونالد ترامپ را برادرزاده او، هنری ترامپ انجام داده است. پژوهش این زن دانشمند، محشون از دادههای از دوران کودکی و نوجوانی عمویش، باشد که بازتاب عقدهها و گرههای سنگین
روانی رئیسجمهور کنونی آمریکاست. اما کار تحقیقاتی منحصر به او نیست.
اجماع پژوهشهای روانشناسانه سیاسی در مورد آن است که او شخصیتی منحصربهفرد می باشد. علاقه او به تعریف و تمجید دیگران، خودبزرگبینی، رسالتاندیشی، نجاتبخشی و شاید جالبتر موفق و پیروزشدن دائمی، آلیاژی عجیب فراهم آورده و شوربختانه تصمیمگیریهای راهبردی نهائی ایالاتمتحده در اختیار اوست.
روانشناسی پیرکودکی او، امروز هوس گرفتن ونزوئلا را دارد و روز دیگر در پی گریلند است و الان نفت ایران را می خواهد. اما پیروزی سریع که مورد علاقه اوست، رویای دستنیافتنی میباشد.
نکته دوم روانشناسی نتانیاهوست، او از زمینه و سابقهای سخت متفاوت با ترامپ برمیآید. او جاهطلب و قدرتطلبی است که خشونتپرستی او ریشه در افکار و ایدههای صهیونیست بنام جابوتنیسکی دارد. او در مراحل آغاز این رژیم صهیونیستی با بنگورین، اولین نخستوزیر آن رژیم بر سر به کار بردن میزان خشونت علیه فلسطینیها اختلاف نظر عمیق داشت. وی رهبر فکری لیکود میباشد. نکته سوم بهرهبرداری نتانیاهو از ضعفهای روانی ترامپ و ارضای تمایلات او با تعریف و تمجیدهای عجیب و غریب است.
این بستهبندی روانشناسانه، البته نیاز به بحثهای مستقلتری دارد که در نوشتارهای بعدی به آن ها پرداخته خواهد شد. آنچه ترامپ و نتانیاهو قادر به شناخت آن نبودند، روانشناسی مردم ایران در دفاع از سرزمین خود است.