EN
به روز شده در
کد خبر: ۷۲۷۲۲

«سوگ جمعی؛ درمان جمعی» زیر ذره‌بین جامعه‌شناسی

در برهه‌هایی از تاریخ اجتماعی، اندوه دیگر یک تجربه خصوصی و فردی نیست. جامعه، هم‌زمان و یکپارچه، در حال سوگواری است؛ سوگواری‌ای که نه به یک فقدان شخصی محدود می‌شود و نه زمان روشنی برای پایان آن وجود دارد.

«سوگ جمعی؛ درمان جمعی» زیر ذره‌بین جامعه‌شناسی
آرمان امروز

آرمان امروز در گزارشی نوشت:

در برهه‌هایی از تاریخ اجتماعی، اندوه دیگر یک تجربه خصوصی و فردی نیست. جامعه، هم‌زمان و یکپارچه، در حال سوگواری است؛ سوگواری‌ای که نه به یک فقدان شخصی محدود می‌شود و نه زمان روشنی برای پایان آن وجود دارد. فجایع انسانی، خشونت‌های جمعی، بحران‌های سیاسی، اجتماعی و حتی بهداشتی، بستری می‌سازند که در آن سوگ به تجربه‌ای فراگیر بدل می‌شود؛ تجربه‌ای که در گفتار عمومی، روابط روزمره، تصمیم‌گیری‌های جمعی و حتی سکوت‌های معنادار جامعه جریان پیدا می‌کند. این وضعیت همان چیزی است که از آن با عنوان «سوگ جمعی» یاد می‌شود.

سوگ جمعی، واکنش هیجانی مشترک یک جامعه در برابر فقدان یا تهدیدی بزرگ است؛ فقدانی که می‌تواند مرگ گسترده انسان‌ها، از دست رفتن احساس امنیت، فروپاشی آینده قابل تصور یا تخریب ارزش‌ها و معناهای بنیادین را دربر گیرد. تفاوت اصلی این نوع سوگ با سوگ فردی در این است که موضوع فقدان همیشه مشخص، ملموس یا قابل نام‌گذاری نیست. گاهی جامعه برای چیزی سوگواری می‌کند که نمی‌تواند دقیقاً بگوید چیست؛ اما نبودنش را عمیقاً حس می‌کند.

در چنین شرایطی، پرسش‌هایی مانند «چرا این اتفاق افتاد؟»، «آیا باز هم تکرار می‌شود؟» و «آینده چه خواهد شد؟» به پرسش‌های روزمره بدل می‌شوند. این پرسش‌ها نشان می‌دهد که سوگ جمعی تنها تجربه‌ای هیجانی نیست، بلکه به‌تدریج به بحرانی معنایی تبدیل می‌شود. جامعه نه‌تنها داغ‌دار است، بلکه در تلاش برای فهمیدن و معنا دادن به رنجی است که به‌طور مداوم بازتولید می‌شود.

نشانه‌های سوگ جمعی

پژوهش‌های روان‌شناسی و علوم اجتماعی نشان می‌دهد سوگ جمعی می‌تواند با مجموعه‌ای از واکنش‌های هیجانی، شناختی و جسمانی همراه باشد؛ از غم و اندوه پایدار بدون علت شخصی مشخص گرفته تا خشم، احساس بی‌عدالتی، اضطراب، ناامنی، پیش‌بینی فاجعه، بی‌حسی هیجانی، اختلال تمرکز، خستگی ذهنی و افت کارکرد روزمره. مواجهه مداوم با اخبار ناگوار نیز این وضعیت را تشدید کرده و فرسودگی روانی گسترده‌ای ایجاد می‌کند.

نکته مهم این است که این واکنش‌ها الزاماً نشانه اختلال روانی نیستند. در بسیاری موارد، آن‌ها پاسخ‌های طبیعی روان انسان به شرایطی غیرطبیعی‌اند. مسئله زمانی آغاز می‌شود که این واکنش‌ها نادیده گرفته شوند، انکار شوند یا به افراد برچسب ضعف و ناتوانی زده شود. در چنین حالتی، سوگ جمعی از یک تجربه انسانی قابل ترمیم، به وضعیتی فرساینده و مزمن تبدیل می‌شود. یکی از دلایل اصلی فرسایندگی سوگ جمعی، تداوم بحران است. برخلاف سوگ فردی که اغلب نقطه شروع مشخصی دارد، سوگ جمعی معمولاً در بستری از بحران‌های پی‌درپی شکل می‌گیرد؛ بحران‌هایی که فرصت ترمیم روانی را از جامعه می‌گیرند. هنوز یک زخم ترمیم نشده که زخم دیگری سرباز می‌کند.

عامل مهم دیگر، فقدان آیین‌های ترمیم‌کننده است. آیین‌های سوگواری، چه در سطح فردی و چه جمعی، نقش مهمی در پردازش فقدان دارند. وقتی امکان سوگواری جمعی سالم، همدلانه و به‌رسمیت‌شناخته‌شده وجود نداشته باشد، اندوه راه‌های دیگری برای بروز پیدا می‌کند؛ راه‌هایی که اغلب با خشم، پرخاشگری، بی‌حسی یا گسست اجتماعی همراه است.

از سوی دیگر، در بسیاری از موارد، سوگ جمعی با تروماهای فردی و بین‌نسلی هم‌پوشانی پیدا می‌کند. این هم‌زمانی، شدت واکنش‌ها را افزایش داده و جامعه را در وضعیتی قرار می‌دهد که نه‌تنها در حال سوگواری، بلکه در حال بازتجربه مداوم زخم‌های کهنه است.

سوگ، افسردگی و مرز باریک میان آن‌ها

یکی از نگرانی‌های رایج در چنین فضایی، تشخیص تفاوت میان سوگ جمعی و افسردگی است. سوگ جمعی معمولاً نوسانی است؛ افراد ممکن است لحظاتی از اندوه عمیق را تجربه کنند و در عین حال، در بخش‌هایی از زندگی روزمره همچنان کارکرد داشته باشند. اما در افسردگی اساسی، احساس پوچی، ناامیدی و کاهش لذت پایدارتر و فراگیرتر است.

با این حال، اگر علائم اندوه، خشم یا بی‌انگیزگی برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، عملکرد فرد را به‌طور جدی مختل سازد یا با افکار آسیب به خود یا دیگران همراه شود، مراجعه به متخصص سلامت روان ضرورتی انکارناپذیر است. این مراجعه نه نشانه ضعف، بلکه اقدامی مسئولانه برای مراقبت از خود و جامعه است.

نقش رسانه و گفتار عمومی

در شرایط سوگ جمعی، رسانه‌ها و کنشگران اجتماعی نقشی تعیین‌کننده دارند. گفتار عمومی می‌تواند بستری برای همدلی، فهم و ترمیم باشد یا برعکس، به عاملی برای تشدید رنج تبدیل شود. دسته‌بندی جامعه، تحقیر قربانیان، انکار درد یا سیاسی‌سازی افراطی سوگ، نوعی «خشونت ثانویه» ایجاد می‌کند؛ خشونتی که نه از خود فاجعه، بلکه از واکنش به آن زاده می‌شود.

حتی افرادی که فقدان مستقیمی را تجربه نکرده‌اند، در چنین فضایی دچار فرسودگی روانی، بی‌انگیزگی و اختلال در عملکرد روزمره می‌شوند. زیرا در جامعه‌ای زندگی می‌کنند که رنج در آن بی‌پناه است و امکان سوگواری سالم از افراد سلب شده است. سوگ جمعی قرار نیست به‌تنهایی طی شود. ترمیم روانی، فرآیندی فردی–جمعی است که نیازمند به‌رسمیت شناختن رنج، پرهیز از سرزنش و ایجاد فضاهایی برای همدلی بدون قضاوت است. اگر زخم را ترمیم نمی‌کنیم، دست‌کم نباید بر آن نمک بپاشیم. فهم سوگ جمعی به ما کمک می‌کند به‌جای عادی‌سازی رنج یا فشار برای «بازگشت سریع به زندگی عادی»، با آگاهی و مسئولیت بیشتری از این دوره عبور کنیم. جامعه‌ای که بتواند برای اندوهش زبان، فضا و معنا بسازد، شانس بیشتری برای ترمیم، همبستگی و بازسازی آینده خواهد داشت.

ایرنا در گزارشی نوشت: سوگ جمعی، واکنشی انسانی به رنج‌های مشترک است. فهم این پدیده کمک می‌کند به‌جای سرزنش خود یا دیگران، با آگاهی و همدلی بیشتری از این دوره عبور کنیم. ترمیم روانی، فرآیندی فردی–جمعی است؛ و هیچ‌کس قرار نیست این مسیر را به‌ تنهایی طی کند. بسیاری از افراد جامعه به واسطه اتفاقات اخیر در دی ماه ۱۴۰۴ داغ‌دار عزیزان خود هستند و این داغ تبدیل به سوگ جمعی شده است. در این وضعیت، برخی افراد و رسانه‌ها با دسته بندی کردن جامعه و اهانت به عزیزان از دست رفته، بر این زخم، نمک می‌پاشند و داغ را تشدید می‌کنند.

 

برچسب ها

ارسال نظر

آخرین اخبار