بازار بیمشتری
راهروهای پاساژ علاءالدین در مقایسه با پاساژ چارسو نسبتا شلوغ است، اما وقتی با یکی از فروشندگان این پاساژ در مورد این روزهای بازار موبایل صحبت کنید، متوجه میشوید افرادی که در راهروهای این پاساژ قدیمی در حال رفتوآمد هستند، از خود کسبهاند و مشتری نیستند.
روزنامه شرق در گزارشی نوشت:
راهروهای پاساژ علاءالدین در مقایسه با پاساژ چارسو نسبتا شلوغ است، اما وقتی با یکی از فروشندگان این پاساژ در مورد این روزهای بازار موبایل صحبت کنید، متوجه میشوید افرادی که در راهروهای این پاساژ قدیمی در حال رفتوآمد هستند، از خود کسبهاند و مشتری نیستند. دیگر آن صدای همیشگی مشتری که میپرسد «قیمت چند» شنیده نمیشود و بهجای آن، این فروشندگان هستند که بیرون مغازه ایستاده و تلاش میکنند رهگذران را به داخل مغازه دعوت کنند. از فروشندهای که پشت پیشخوان نشسته میپرسم اوضاع فروش چطور است؟ بدون اینکه سرش را از صفحه موبایلش جدا کند میگوید: «قیمتها بالاتر از همیشه است، خریداری نیست، من هم که میبینید، دارم سریال میبینم». وضعیت فروشگاهها بزرگ که دکورهای چشمگیر دارند هم به همین شکل است. یکی از فروشندگان میگوید عملا تقاضا به صفر رسیده و کسی که مجبور به خرید باشد، فقط گوشیهای میانرده را انتخاب میکند. او تأکید میکند شرایط خرید و فروش و کاهش سود فروشگاه آنقدر وخیم است که آنها هنوز حقوق دیماه خود را دریافت نکردهاند.
وضعیت دستفروشان بیرون دو پاساژ بزرگ موبایل پایتخت از فروشندگان داخل این پاساژ بهتر است. یکی از این دستفروشها که ابزارهای الکترونیکی دستدوم را کنار هم چیده و سخت مشغول پاسخدادن به رهگذرانی است که میتوانند یک خریدار بالقوه باشند، میگوید این روزها دیگر کسی توان پرداخت ۱۰۰، ۲۰۰ و حتی ۵۰ میلیون برای خرید گوشی ندارد و بعضی ترجیح میدهند نسخه دستدوم برندهای محبوب خود را از ما بخرند. فضای بیرون و داخل هنوز عادی است. بازار هنوز باز است، اما بیشتر شبیه صحنهای است که بازیگرانش ماندهاند و تماشاگرانش رفتهاند.
بازاری نیمهتعطیل
هفتم دیماه کسبه بازار موبایل در خیابان جمهوری دست به اعتراض و اعتصاب نسبت به شدیدشدن وخامت شرایط اقتصادی کشور، افزایش تورم و افزایش نرخ ارز و بیثباتی در بازار زدند. به گفته معترضان در آن روزها نوسانات شدید ارز امکان هرگونه قیمتگذاری بر موبایل و کالاهای دیجیتالی را ناممکن کرده بود. در واقع برخی کسبه اعلام میکردند نوسانات شدید ارزی که هر لحظه افزایش پیدا میکند، امکان فعالیت اقتصادی را از آنان سلب کرده است. بیشتر کسبه بازار دولت را مقصر این وضعیت «غیرقابل قبول» معرفی میکردند. آنان تأکید میکردند ادامه وضعیت موجود «خطر تعطیلی گسترده» را به همراه خواهد داشت.
آن زمان که این اعتراضها شروع شد، دلار ۱۴۴ هزار تومان قیمت داشت و حالا تا لحظه نگارش این گزارش از کانال ۱۶۰ هزار تومان هم رد شده است. حالا به گفته فروشندگان مختلف در پاساژهای علاءالدین و چارسو، وضعیت بسیار وخیمتر از یک ماه گذشته شده است.
در طبقات مختلف علاءالدین، کارکنان فروشگاهها بیشتر از آنکه مشغول فروش باشند، در رفتوآمدند؛ بیهدف، با گوشی در دست. سؤال که میکنی «فروش دارید؟» پاسخها کوتاه است: «نه»، «چقدر میخواهی هزینه کنی؟»، «مدلهای پرچمدار نداریم، اگر واقعا خریداری از همکارم بپرسم» و... . بعضی مغازهها کرکره را نیمهپایین کشیدهاند؛ نه کاملا تعطیلاند و نه کاملا باز؛ یک وضعیت معلق به تمام معنا.
یکی از فروشندهها که سالها در این پاساژ قدیمی کار کرده، میگوید تقاضا «تقریبا به صفر» رسیده است: «هر کس میاد، مجبور بوده از قبل گوشی بخره. خرید برنامهریزیشده است، نه از سرِ دلخواه». به گفته او، نوسان مداوم قیمت دلار فروشندهها را هم مردد کرده: «وقتی قیمت معلوم نیست، نه خریدار جرئت خرید داره نه ما جرئت فروش. ممکنه امروز بفروشی، فردا همون جنس رو گرونتر نتونی جایگزین کنی. سودی نمیمونه». آنطور که او توضیح میدهد، گوشیهایی که حالا با قیمتهای متفاوت فروخته میشود، بدون در نظر گرفتن قیمت دلار در بازار است که اصلا مشخص نیست و هر لحظه بالا و پایین میشود.
یکی دیگر از فروشندگان نیز میگوید در یک ماه گذشته شاید پنج گوشی فروخته باشند. او اعلام میکند تعداد خریدارها با اینکه در آخر سال هستیم، به شکل قابل توجه کاهش یافته است.
به گفته او، آنها در ماه گذشته آنقدر درآمد نداشتهاند که مجبور شدهاند پول اجاره مغازه خود را از یکی از دوستانشان قرض بگیرند. آنطور که او میگوید، اگر آنها قبل از اعتراضات روزانه ۱۵ میلیارد تومان درآمد داشتند، حالا این رقم به دو تا سه میلیارد تومان رسیده است.
حقوق عقبافتاده کارمندان
وضعیت در بازار چارسو به مراتب بدتر است. پاساژی که بخشی از آن برای سرگرمی و تفریحات نیز در نظر گرفته شده، در سکوت کامل به سر میبرد. اکثر فروشگاههای بزرگ که در ظاهر برندهای مطرح دنیا ازجمله اپل را نمایندگی میکنند، یا بدون خریدار است یا خریداران بعد از جویاشدن از قیمتها دست خالی از فروشگاه خارج میشوند. یکی از فروشندگان این فروشگاه میگوید تقریبا دو هفته است که کمترین فروش را داشتهاند. به گفته او در زمان قطعی اینترنت وضعیت آنها بدتر هم بوده، چون امکان تعیین قیمت وجود نداشته و صاحبان فروشگاهها ترجیح میدهند در این فضای پرابهام کالایی را نفروشند. او توضیح میدهد: «چند روز است عملا هیچ فروشی نداشتهایم؛ از یک سو نرخ رجیستری و از سوی دیگر با جهش دلار و افت قدرت خرید مردم، معلوم نیست کالایی را که امروز میفروشیم بتوانیم دوباره تأمین کنیم یا نه».
این فروشنده میگوید در یک ماه گذشته فروش آنها آنقدر کم بوده که حالا که اواسط بهمن است، هنوز حقوق دیماه از سوی مدیرشان به آنها پرداخت نشده است. همچنین اون نگران است در ادامه با وخیمترشدن وضعیت، همین کار را هم از دست بدهد و در روزهای پایانی سال بیکار بماند.
اگر کمی بیشتر زمان را در پاساژ سپری کنید، متوجه میشوید گفتوگوهای فروشندهها بیشتر به حسابوکتاب میگذرد تا فروش. دو نفر آرام درباره تعداد فروش روز حرف میزنند؛ نتیجه برای هر دو یکی است: هیچ. نگرانی از آینده در جملههای کوتاهشان پیداست. میگویند با ادامه این وضعیت، نه سودی میماند و نه حتی اصل سرمایه. رکود برایشان واژه تازهای نیست، اما میگویند این بار فرق دارد؛ چون همزمان با گرانی، بیثباتی آمده و چشماندازی هم برای پایانش دیده نمیشود.
خریداران بیپناه
بیشتر از هر چیز، این خریداران یا مشتریان هستند که حالوهوای واقعی بازار را روایت میکنند؛ کسانی که میان نیاز روزمره و توان مالیِ تحلیلرفته ایستادهاند. مرد جوانی که گوشی خاموشش را در دست گرفته، میگوید برای سومین بار در یک هفته به علاءالدین آمده است. هر بار قیمتها را میپرسد و برمیگردد، به امید اینکه شاید چند روز بعد ارزانتر شده باشد. این بار اما خودش هم میداند امیدی نیست. میگوید گوشی برای کارش ضروری است و بدون آن نمیتواند تماسهای کاری بگیرد، اما عددهایی که میشنود با دخلوخرجش جور درنمیآید. جملهاش کوتاه است و بیشتر شبیه اعتراف: «مجبورم بخرم، ولی واقعا پولش را ندارم».
کمی آنطرفتر، زوجی جوان روبهروی ویترین یکی از فروشگاهها ایستادهاند و آرام با هم حساب میکنند. قرار بوده به بهانه تولدشان برای هم گوشی بخرند، اما حالا درباره این حرف میزنند که شاید هیچکدام نخرند و خرید را عقب بیندازند. زن میگوید گوشی فعلیاش مدام خاموش میشود و تعمیرش هم صرف نمیکند، اما وقتی قیمت مدل جایگزین را میشنود، زیر لب میگوید: «نصف پول یک ماه اجاره خانهمان است». بعد از چند دقیقه مکث، بدون اینکه از فروشنده سؤال دیگری بپرسند، آرام از جلوی ویترین کنار میروند. چند دقیقه بعد مردی وارد مغازه میشود و مستقیم سراغ قیمت یک مدل میانرده را میگیرد. عدد که گفته میشود، چهرهاش جمع میشود؛ میگوید همین گوشی را دو ماه پیش تقریبا یکسوم ارزانتر دیده بوده. فروشنده از او میپرسد: «دو ماه پیش دلار چند بود و الان چند است؟». فقط سری تکان میدهد و میگوید مجبور است گوشی بخرد چون گوشی قبلیاش از کار افتاده، اما با این قیمتها واقعا نمیداند چه باید بکند. مکالمه کوتاه است و پایانش آشنا: چند ثانیه سکوت، بعد خداحافظی و خروج بیخرید. در میان رفتوآمد کمجان خریداران در پاساژ موبایل، گاهی کسانی دیده میشوند که بیشتر از بقیه مرددند؛ کسانی که خرید برایشان انتخاب نیست، ضرورت است. یکی از آنها میگوید گوشیاش قدیمی شده و سریع باتری خالی میکند، اما هر بار قیمت میشنود، حس میکند باید بیخیال شود. چند لحظه بعد خودش جواب خودش را میدهد: «نمیشود هم نخرید». همین دوگانگی، نیاز قطعی و ناتوانی مالی، شاید دقیقترین توصیف حالوهوای این روزهای بازار باشد.
این الگو در بیشتر مغازههای طبقات مختلف پاساژهای موبایل تکرار میشود. فروشنده دیگری میگوید بیشتر کسانی که وارد میشوند فقط قیمت میپرسند و میروند؛ خرید واقعی کم شده و همان هم معمولا از سر اجبار است، نه میل. به گفته او، حتی مشتریهایی که دنبال ارزانترین گزینهاند وقتی میفهمند گوشی «قابل استفاده» زیر یک حد مشخص تقریبا پیدا نمیشود، منصرف میشوند یا سراغ دستدوم میروند. این روزها فروشندگان دستدوم مخصوصا آنهایی که بیرون پاساژ علاءالدین بساط کردهاند، بازار نسبتا پررونقی دارند. فروشندههای دستدوم فروش بساطشان را بیرون پاساژ پهن کردهاند؛ آیفونها و آیپدهای خطوخشدار را کنار هم چیدهاند و آبوتابی از کارکردن این ابزارهای به خریداران دودل میگویند. مردی که چند آیفون و آیپد کارکرده روی گاری چیده میگوید مشتری این روزها بیشتر دنبال «راه انداختن کار» است تا خرید نو. قیمت نو را که میشنوند، انتخاب ساده میشود: دستدوم یا هیچ. به تعبیر او، مسئله دیگر مدل و رنگ نیست؛ مسئله فقط پول است.
وقتی از پاساژ بیرون میآیم، همزمان حضور پررنگ مأموران در اطراف و داخل پاساژ، اضطراب در فضا را سنگینتر کرده است؛ اضطرابی که فقط از نبود مشتری نمیآید، از تعلیقی میآید که روی کل بازار نشسته. مغازهها بازند اما معاملهای در جریان نیست؛ چراغها روشناند اما خریدی نیست. همه چیز میان «ادامهدادن» و «ایستادن» معلق مانده است. بازار موبایل همیشه سریعتر از بسیاری بازارهای دیگر تغییرات اقتصادی را نشان میدهد. حالا هم نشانهها روشناند: تقاضای راندهشده، خریدهای اجباری، کوچ به دستدوم و فروشندگانی که بیشتر نگران فردا هستند تا امروز. در چنین وضعیتی، سکوت راهروهای علاءالدین و چارسو فقط سکوت یک پاساژ نیست؛ زمزمهای از اقتصادی است که نفسش به شماره افتاده، بیآنکه هنوز کاملا از حرکت بایستد.