EN
به روز شده در
کد خبر: ۶۹۳۷۴

تغییر آرایش امنیتی خلیج‌فارس

در میانه تنش‌ها میان عربستان و امارات، تنش‌هایی که می‌تواند معماری خاورمیانه را تحت‌تاثیر قرار دهد، ظاهرا ریاض تصمیم گرفته پرونده یمن را به ‌طور کامل و بدون مشارکت ابوظبی مدیریت کند

تغییر آرایش امنیتی خلیج‌فارس
اعتماد

روزنامه اعتماد گفتگوئی را با دیهیم محمدخان بیگی منتشر کرده است:

در میانه تنش‌ها میان عربستان و امارات، تنش‌هایی که می‌تواند معماری خاورمیانه را تحت‌تاثیر قرار دهد، ظاهرا ریاض تصمیم گرفته پرونده یمن را به ‌طور کامل و بدون مشارکت ابوظبی مدیریت کند، این درحالی است که به نوشته رسانه‌های عربی بالاخص خبرگزاری الاخبار، روابط عربستان و امارات به یکی از بدترین مراحل خود طی دهه‌ها رسیده است. طبق گزارش رسانه‌های منطقه، اقدامات یکجانبه عربستان چون تسلط بر ساختارهای سیاسی و امنیتی جنوب یمن و کاهش نقش هم‌پیمانان مرتبط با ابوظبی است، به‌ گونه‌ای که هرگونه فعالیتی در یمن که ازسوی ریاض «خصمانه» ارزیابی شود، تهدید مستقیم امنیت ملی این کشور تلقی می‌شود. در همین راستا روزنامه الاخبار نوشت: اکنون مدیریت پرونده یمن مستقیما برعهده «خالد بن سلمان» وزیر دفاع عربستان قرار دارد. برنامه عربستان شامل

دو محور موازی است؛ محور سیاسی که شامل دعوت رهبران قبایل و فعالان به «گفت‌وگوی جنوب-جنوب» است تا یمن به متحدی جدی تبدیل شده و به استان‌های جنوبی اختیارات سیاسی و اقتصادی بیشتری داده شود و محور نظامی با تشکیل «کمیته عالی نظامی» زیرنظر نیروهای عربستان، تمامی تشکیلات و نیروهای محلی را تحت یک فرماندهی واحد قرار دهند. این کنش درحالی است که عربستان، ابوظبی را به تلاش برای تضعیف مسیر وحدت و ثبات‌سازی، سرمایه‌گذاری روی هم‌پیمانان محلی و ایجاد بی‌نظمی در جنوب یمن متهم می‌کند. از همین رو بسیاری از ناظران با لحاظ کردن کنش و واکنش دو بازیگر بزرگ خلیج‌فارس بر این باورند که تبادل اتهامات رسانه‌ای به اوج خود رسیده است و رسانه‌ها و نویسندگان عربستانی، ابوظبی را به ایجاد آشوب، حمایت از گروه‌های مسلح و برنامه‌ریزی برای برگزاری اعتراضات در عدن جهت مختل کردن گفت‌وگوی جنوب-جنوب متهم کرده‌اند. در همین راستا، شبکه «العربیه» نیز گزارش داده که ابوظبی حتی برخی اعضای هیات شورای انتقالی جنوب را در ریاض بازداشت کرده است. طبق این گزارش، عربستان تهدید کرده که پادشاهی برای حفظ امنیت ملی خود کوتاه نخواهد آمد. در همین راستا و با هدف بررسی دیگر زوایای این تحولات روزنامه اعتماد با دیهیم محمدخان بیگی، پژوهشگر امنیت بین‌الملل گفت‌وگو داشته است.

مشروح گفت‌وگو در ادامه آمده است:

 

شواهد نشان می‌دهد که روابط میان عربستان و امارات به واسطه راهبرد متفاوت دو بازیگر در جنوب یمن درگیر شکاف‌های جدی شده است، تحلیل و ارزیابی شما از چرایی تنش میان دو بازیگر چیست؟

اگر بخواهم این تنش را به‌ درستی توضیح بدهم، باید از همان ابتدا یک سوءبرداشت رایج را کنار بگذاریم. اختلاف عربستان و امارات در یمن اختلاف بر سر تاکتیک یا تقسیم نفوذ نیست، بلکه ناشی از تضاد در راهبرد و تصور از آینده مطلوب یمن است. این دقیقا همان نقطه‌ای است که شکاف را عمیق و ساختاری می‌کند.در واقع، ائتلاف ریاض-ابوظبی از ابتدا یک ائتلاف تهدیدمحور بود نه یک ائتلاف راهبردی بلندمدت. هر دو بازیگر برای مقابله با یک تهدید مشترک -یعنی انصارالله- کنار هم قرار گرفتند، اما هیچ‌گاه بر سر این پرسش اساسی به توافق نرسیدند که «یمنِ پس از جنگ باید چه شکلی داشته باشد؟» از اینجا، مسیرها از هم جدا شد. از منظر عربستان، یمن پیش از هر چیز یک مساله امنیت سرزمینی است. عربستان به دنبال یمنی واحد، اما ضعیف و قابل مدیریت است؛ یمنی که نه به پایگاه نفوذ رقبای منطقه‌ای تبدیل شود و نه به دولتی قدرتمند که در آینده برای ریاض دردسرساز شود، بنابراین راهبرد عربستان بر حفظ چارچوب دولت مرکزی -حتی به‌صورت حداقلی- تاکید دارد. در مقابل، امارات، یمن را نه به عنوان یک مساله سرزمینی، بلکه به عنوان یک گره ژئوپلیتیکی در شبکه قدرت دریایی خود می‌بیند. برای ابوظبی، جنوب یمن بخشی از زنجیره بنادر، سواحل و گلوگاه‌هایی است که از خلیج‌فارس تا باب‌المندب امتداد دارد، به همین دلیل، امارات به ‌جای دولت‌سازی، به دنبال کنترل غیرمستقیم از طریق بازیگران محلی همسو است؛ راهبردی که ذاتا ماهیتی هجومی و شبکه‌محور دارد. نقطه برخورد دقیقا همین‌جاست. حمایت امارات از نیروهایی مانند شورای انتقالی جنوب، از نگاه عربستان نه صرفا یک اختلاف سیاسی، بلکه تهدیدی علیه وحدت یمن و در نتیجه علیه عمق امنیتی خود عربستان تلقی می‌شود. ریاض نگران است که چندپاره شدن یمن، مرزهای جنوبی این کشور را به مجموعه‌ای از بازیگران مسلح و غیرقابل پیش‌بینی تبدیل کند. این دو منطق، حتی اگر در کوتاه‌مدت کنار هم قرار بگیرند، در میان‌‌مدت ناگزیر وارد تنش می‌شوند،

به همین دلیل است که شکاف میان ریاض و ابوظبی در جنوب یمن نه یک بحران مقطعی، بلکه نشانه برخورد دو دکترین متفاوت قدرت است؛ برخوردی که احتمالا به ‌صورت رقابتی خاموش، اما پایدار، ادامه خواهد یافت.

براساس اطلاعاتی که رسانه‌ها و گروهی از منابع آگاه گزارش داده‌اند، اختلاف میان دو بازیگر حاشیه خلیج‌فارس از رویارویی در حضرموت و المهره در شرق یمن آغاز شده و پس از آن به واسطه فعل و انفعال‌های ابوظبی در جنوب یمن وارد فاز تازه‌ای شده است. در این میان نخست، این دو منطقه از منظر جغرافیایی از چه اهمیتی برخودار است؟

برای فهم چرایی آغاز تنش از حضرموت و المهره، باید این نکته را روشن کنیم که این دو استان «حاشیه یمن» نیستند، بلکه از منظر ژئوپلیتیک، کلید تبدیل یمن از یک بحران داخلی به یک متغیر منطقه‌ای محسوب می‌شوند. اهمیت آنها را می‌توان در سه سطح به‌هم ‌پیوسته توضیح داد.نخست، موقعیت دریایی و ژئوپلیتیک انرژی. حضرموت و المهره تنها مناطقی از یمن هستند که دسترسی مستقیم و گسترده به دریای عرب دارند، آن‌هم خارج از دو گلوگاه پرریسک هرمز و باب‌المندب. این ویژگی آنها را به مسیری بالقوه برای پروژه‌های انتقال انرژی، به ‌ویژه برای عربستان، تبدیل می‌کند. ریاض سال‌هاست به دنبال ایجاد مسیرهای جایگزین برای صادرات نفت و گاز است و شرق یمن، از نظر جغرافیایی، یکی از معدود گزینه‌های عملی در این زمینه به شمار می‌رود، از همین رو، هرگونه نفوذ رقیب در این مناطق، مستقیما با امنیت انرژی عربستان گره می‌خورد. دوم، پیوند مستقیم با امنیت سرزمینی عربستان. المهره و حضرموت با مرزهای شرقی و جنوب‌شرقی عربستان همجوارند و به‌نوعی عمق امنیتی طبیعی این کشور محسوب می‌شوند. از نگاه ریاض، حضور بازیگر خارجی یا نیروهای نیابتی خارج از کنترل دولت مرکزی یمن در این مناطق، تهدیدی بالقوه برای ثبات مرزهای عربستان است، به همین دلیل، حساسیت عربستان نسبت به تحولات شرق یمن حتی بیش از جنوب این کشور است. سوم، نقش این مناطق در بازتعریف جایگاه یمن در معادلات منطقه‌ای. کنترل یا نفوذ در حضرموت و المهره، به معنای دسترسی همزمان به خشکی، دریا و مسیرهای ترانزیتی آینده است. این مناطق می‌توانند یمن را از یک کشور بحران‌زده به یک گذرگاه ژئوپلیتیک تبدیل کنند؛ گذرگاهی که هم در رقابت‌های انرژی و هم در معادلات دریایی نقش‌آفرین است، به همین دلیل است که من معتقدم آغاز اختلاف عربستان و امارات از شرق یمن تصادفی نبود. حضرموت و المهره جایی هستند که پروژه امنیتی و انرژی‌محور عربستان با پروژه دریامحور و شبکه‌ای امارات به ‌طور مستقیم با یکدیگر تلاقی پیدا می‌کنند. از این منظر، تنش در این مناطق برای ریاض «غیرقابل تحمل‌تر» از تحولات جنوب یمن است و دقیقا به همین دلیل، نقطه شروع شکاف راهبردی میان دو بازیگر محسوب می‌شود.

حال باتوجه به گزاره‌هایی که اشاره کردید، دو بازیگر ارشد حاشیه خلیج‌فارس تلاش دارند تا قدرت خود را در جنوب یمن تثبیت کنند؟ آیا این سناریو که امارات به دنبال تجزیه یمن است، قابلیت اجرایی دارد؟

باید ابتدا روشن کنیم که چرا «جنوب یمن» به کانون کنش هر دو بازیگر تبدیل شده و سپس به‌ طور جداگانه به سناریوی تجزیه بپردازیم، زیرا این دو موضوع به‌ هم مرتبط‌اند، اما یکسان نیستند. نخست، دلیل تمرکز هر دو بازیگر بر جنوب یمن، خلأ قدرت مزمن در این منطقه پس از سال ۲۰۱۵ است. جنوب یمن نه دولت کارآمد دارد نه ساختار امنیتی منسجم و نه اجماع سیاسی داخلی. در چنین فضایی، هر بازیگر منطقه‌ای با این محاسبه وارد می‌شود که اگر خود نقش‌آفرینی نکند، این خلأ به دست بازیگران رقیب یا نیروهای غیرقابل کنترل پر خواهد شد. بنابراین، تلاش برای تثبیت نفوذ در جنوب یمن، از نگاه ریاض و ابوظبی، بیش از آنکه یک انتخاب تهاجمی باشد، پاسخی به وضعیت بی‌دولتی است، اما نقطه مهم اینجاست که هدف از تثبیت نفوذ برای دو کشور یکسان نیست. عربستان با رویکردی دفاعی و مهارگرانه عمل می‌کند. جنوب یمن برای ریاض بخشی از کمربند امنیتی پیرامون مرزهای جنوبی این کشور است. عربستان نگران است که فروپاشی کامل جنوب یا استقلال عملی آن، به شکل‌گیری مجموعه‌ای از بازیگران مسلح، متکثر و غیرقابل پیش‌بینی منجر شود که در بلندمدت امنیت عربستان را تهدید کنند. از این رو، هدف ریاض حفظ یمنی واحد -ولو ضعیف و ناکارآمد- و جلوگیری از تجزیه رسمی یا تثبیت ساختارهای موازی قدرت است. در مقابل، امارات با منطق هجومی-شبکه‌ای و دریامحور وارد شده است. برای ابوظبی، جنوب یمن نه صرفا یک مساله امنیتی، بلکه یک گره راهبردی در کنترل مسیرهای دریایی و بنادر منطقه است؛ از عدن گرفته تا باب‌المندب. امارات به جای تکیه بر دولت مرکزی، بر بازیگران محلی همسو سرمایه‌گذاری کرده تا نفوذی پایدار، کم‌هزینه و قابل انعطاف ایجاد کند. این تفاوت در منطق عمل، همان‌جایی است که اصطکاک با عربستان آغاز می‌شود، اما در مورد سناریوی تجزیه یمن توسط امارات، باید با دقت مفهومی صحبت کرد. اگر منظور از تجزیه، تجزیه کلاسیک و حقوقی -یعنی اعلام رسمی یک کشور مستقل در جنوب یمن- باشد، این سناریو چندان قابل اعتنا نیست. چنین اقدامی هزینه‌های سیاسی و امنیتی سنگینی برای امارات دارد و کنترل پیامدهای آن بسیار دشوار خواهد بود. در مقابل، آنچه واقع‌بینانه‌تر است، تجزیه کارکردی است. به این معنا که یمن به‌طور رسمی واحد باقی بماند، اما در عمل به چند حوزه نفوذ تقسیم شود؛ حوزه‌هایی که از طریق شبکه‌ای از نیروهای محلی، به‌ویژه در جنوب، مدیریت می‌شوند. حمایت امارات از شورای انتقالی جنوب دقیقا در این چارچوب قابل فهم است: نه به عنوان پروژه استقلال، بلکه به عنوان ابزار تثبیت نفوذ و اهرم فشار در معادلات یمن. هر دو بازیگر به دنبال تثبیت قدرت در جنوب یمن هستند، اما با اهداف متفاوت. عربستان برای جلوگیری از فروپاشی و تجزیه رسمی یمن و امارات برای شکل‌دهی به نظمی چندپاره و قابل مدیریت. همین تفاوت بنیادین است که سناریوی تجزیه را نه به‌ صورت رسمی، بلکه به‌ صورت عملی و تدریجی، به یکی از محورهای اصلی تنش میان دو بازیگر تبدیل کرده است.

در این میان گروهی از تحلیلگران با استناد به روابط میان امارات و اسراییل از همکاری‌های نظامی دو بازیگر در جنوب و جنوب شرق یمن خبر می‌دهند، گزاره‌ای که در صورتی که صحت داشته باشد تهدیدی امنیتی برای اسراییل است. ارزیابی شما در این باره چیست؟ آیا می‌توان گفت اسراییل به دنبال آن است تا در این منطقه با حمایت‌های ابوظبی جا پای خود را مستحکم‌تر کند؟

این گزاره در نگاه اول جذاب و رسانه‌پسند است، اما اگر آن را با منطق امنیتی اسراییل و واقعیت‌های میدانی یمن بسنجیم، نیازمند تفکیک و دقت جدی است. به ‌طور خلاصه، من میان «همکاری امنیتی-فناورانه غیرعلنی» و «حضور یا تثبیت پای نظامی اسراییل در یمن» تمایز قائل می‌شوم؛ اولی محتمل است، دومی بسیار پرهزینه و بعید. نخست، از منظر دکترین امنیتی اسراییل. اسراییل اصولا تنها در محیط‌هایی اقدام به حضور میدانی یا شبه‌میدانی می‌کند که یا عمق دفاعی‌اش محسوب می‌شوند یا امکان کنترل و حفاظت موثر از نیروهایش وجود دارد. یمن هیچ‌یک از این دو ویژگی را ندارد. این کشور در تیررس مستقیم محور مقاومت قرار دارد، خطوط پشتیبانی در آن شکننده است و هرگونه حضور آشکار اسراییل می‌تواند یمن را به جبهه‌ای فعال علیه تل‌آویو تبدیل کند. از این منظر، حضور نظامی مستقیم اسراییل در جنوب یا جنوب شرق یمن نه یک فرصت، بلکه یک ریسک امنیتی جدی برای این رژیم خواهد بود. دوم، در مورد سطح و ماهیت همکاری احتمالی با امارات. روابط امنیتی ابوظبی و تل‌آویو پس از توافق ابراهیم واقعی و عمیق است، اما این به معنای هم‌پوشانی کامل میدانی نیست. اگر همکاری‌ای در یمن وجود داشته باشد، به احتمال بسیار زیاد در سطح اطلاعاتی، فناورانه و غیرعلنی است؛ مانند تبادل داده‌های نظارتی، استفاده از سامانه‌های پایش دریایی، تجهیزات شنود یا فناوری‌های سایبری و پهپادی با منشا اسراییلی. این نوع همکاری بدون پرچم، بدون حضور انسانی و با هزینه سیاسی پایین‌تر انجام می‌شود. سوم، منطق امارات در این همکاری فرضی است. ابوظبی به دنبال تثبیت پروژه دریامحور خود در دریای سرخ، باب‌المندب و دریای عرب است. در این مسیر، فناوری‌های پیشرفته نظارتی و امنیتی -فارغ از منشا آنها- برای امارات اهمیت دارد. استفاده از فناوری یا مشاوره‌های اسراییلی لزوما به معنای اعطای نقش مستقل به اسراییل نیست، بلکه بیشتر ابزاری برای تقویت شبکه کنترلی امارات در بنادر و مسیرهای دریایی است، اما در پاسخ به پرسش اصلی شما: به نظر من، اگر از «جا پا» حضور مستقیم یا پایگاه نظامی تعبیر کنیم، پاسخ منفی است. هزینه امنیتی، سیاسی و راهبردی چنین اقدامی برای اسراییل بسیار بیشتر از منافع آن است. اسراییل ترجیح می‌دهد امنیت خود را از طریق فاصله، فناوری و نیابتی‌سازی نرم تامین کند نه با حضور فیزیکی در یکی از بی‌ثبات‌ترین جغرافیاهای خاورمیانه. در جمع‌بندی باید گفت: همکاری محدود و غیرعلنی امارات و اسراییل در حوزه‌های اطلاعاتی و فناورانه در یمن را نمی‌توان کاملا رد کرد، اما روایت‌هایی که از «حضور نظامی اسراییل» یا تلاش برای تثبیت پای راهبردی در جنوب و شرق یمن سخن می‌گویند، بیش از آنکه بازتاب واقعیت امنیتی باشند، اغراق تحلیلی و بزرگ‌نمایی رسانه‌ای هستند. از منظر تل‌آویو، یمن نه فرصت راهبردی، بلکه بالقوه یک تله‌امنیتی است.

طبیعتا با تداوم شرایط فعلی معادلات جنوب شرق یمن تغییر خواهد کرد، در این میان آرایش قدرت در این منطقه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اگر فرض را بر تداوم وضعیت فعلی بگذاریم -یعنی نه حل‌ و فصل سیاسی فراگیر در یمن و نه خروج بازیگران خارجی- آنچه در جنوب و جنوب‌شرق یمن در حال شکل‌گیری است، نه یک نظم پایدار، بلکه یک آرایش قدرت سیال اما قابل پیش‌بینی است. آرایش قدرت آینده در جنوب‌شرق یمن نه به سمت تثبیت حاکمیت ملی، بلکه به سمت نهادینه ‌شدن شبکه‌های نفوذ، کنترل کارکردی و بازیگران محلی تقویت ‌شده پیش می‌رود. این منطقه به احتمال زیاد به یکی از نمونه‌های کلاسیک «بی‌ثباتی مدیریت ‌شده» در خاورمیانه تبدیل خواهد شد؛ وضعیتی که در آن هیچ بازیگری پیروز مطلق نیست، اما برخی بازیگران -به ‌ویژه آنهایی که شبکه‌محور می‌اندیشند- دست بالاتری خواهند داشت.

به باور شما این رویارویی و زورآزمایی چگونه می‌تواند معماری خلیج‌فارس و مهندسی و توازن قدرت در این منطقه را با لحاظ کردن دکترین تهاجمی تل‌آویو تحت تاثیر قرار دهد؟

رقابت عربستان و امارات در یمن به ‌تدریج یکی از ستون‌های اصلی نظم امنیتی سنتی خلیج‌فارس را فرسوده کرده است. این نظم در گذشته بر محوریت عربستان، اجماع محافظه‌کارانه میان دولت‌های عربی خلیج و پرهیز از رقابت راهبردی علنی استوار بود. ورود امارات به جنگ یمن نه به عنوان یک تابع راهبردی، بلکه با دکترین مستقل، این الگو را شکست و یمن را به میدان تقاطع دو تصور کاملا متفاوت از قدرت تبدیل کرد. عربستان، یمن را عمق استراتژیک امنیت ملی خود می‌بیند؛ کشوری که باید یکپارچه باقی بماند، حتی اگر دولت مرکزی آن ضعیف و ناکارآمد باشد. برای ریاض، خطر اصلی تجزیه، نفوذ رقبای منطقه‌ای در شرق یمن و تهدید مستقیم مرزهای جنوبی است. در مقابل، امارات یمن را نه به عنوان یک واحد سیاسی، بلکه به عنوان یک فضای ژئوپلیتیک شبکه‌ای می‌بیند که ارزش آن در بنادر، گلوگاه‌های دریایی و مسیرهای کشتیرانی نهفته است. از این منظر، چندپارگی کارکردی یمن نه تهدید، بلکه ابزار مدیریت و کنترل است. برخورد این دو دکترین باعث شده رقابت از سطح سیاسی به سطح ژئواکونومیک و دریایی منتقل شود. اهمیت حضرموت و المهره، مسیرهای بالقوه انتقال انرژی عربستان به دریای عرب و کنترل باب‌المندب و بنادر جنوبی، خلیج‌فارس را از یک فضای امنیتی بسته به بخشی از یک نظم دریایی گسترده‌تر پیوند زده است. در نتیجه، معماری امنیتی منطقه از ساختاری متمرکز و دولت‌محور به ساختاری چندمحور، شبکه‌ای و مبتنی بر کنترل گلوگاه‌ها تغییر شکل داده است. در این فضای واگرا، شکاف میان عربستان و امارات امکان نفوذ غیرمستقیم بازیگران غیرعربی، به ‌ویژه اسراییل را فراهم کرده است. اسراییل بدون حضور نظامی مستقیم، از طریق همکاری‌های اطلاعاتی، فناورانه و نظارتی با امارات، در حال اتصال به لایه‌های جدید امنیت دریایی و اطلاعاتی خلیج‌فارس است، بنابراین یمن نه فقط میدان رقابت دو کشور عربی، بلکه یکی از نقاط کلیدی بازتعریف توازن قدرت و معماری امنیتی خلیج‌فارس در بلندمدت شده است.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار