EN
به روز شده در
کد خبر: ۶۶۷۹۲

آغاز پایانی پرهزینه برای واشنگتن

استفاده ایالات‌متحده از نیروی نظامی برای برکناری نیکلاس مادورو، رییس‌جمهور ونزوئلا نقطه عطفی برای کاراکاس و برای سیاست امریکا در نیمکره غربی به شمار می‌آید.

آغاز پایانی پرهزینه برای واشنگتن
اعتماد

روزنامه اعتماد در گزارشی نوشت:

 استفاده ایالات‌متحده از نیروی نظامی برای برکناری نیکلاس مادورو، رییس‌جمهور ونزوئلا نقطه عطفی برای کاراکاس و برای سیاست امریکا در نیمکره غربی به شمار می‌آید. با این حال ناظران مدعی‌اند اشتباه خواهد بود اگر هیجان این رویداد را نشان از حل و فصل تنش‌ها میان امریکا و ونزوئلا قلمداد کنیم. تصاویر مادورو در بازداشت امریکا این تصور را ایجاد می‌کند که کار به پایان رسیده است، اما این نه آغاز پایانِ کشمکش طولانی واشنگتن با ونزوئلاست؛ بلکه پایانِ آغاز و شروع مرحله‌ای به‌مراتب دشوارتر و پرمخاطره‌تر است. این درحالی است که دولت ترامپ برکناری مادورو را به عنوان موفقیتی تاکتیکی تلقی می‌کند که خود گویای همه ‌چیز است، در حالی که همزمان و آگاهانه مسوولیت آنچه پس از این رخ می‌دهد را برعهده می‌گیرد. 

دونالد ترامپ، این انتخاب را به‌صراحت بیان کرده است. او با اعلام اینکه ایالات‌متحده برای مدتی ونزوئلا را اداره خواهد کرد، صرفا در حال نمایش اعتمادبه‌نفس نیست؛ بلکه عامدانه مسوولیت پیامدهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی پس از آن را می‌پذیرد. تاریخ نیز تجربه‌ای مشابه را دارد. در ماه مه ۲۰۰۳، جورج دبلیو بوش رییس‌جمهور وقت امریکا، در زیر بنری با عنوان «ماموریت انجام شد» ایستاد و پیروزی در عراق را اعلام کرد. آنچه در پی آمد، نه ثبات، بلکه فروپاشی بود، شورش مسلحانه، بحران مشروعیت و سال‌ها درگیری پرهزینه. حال نیز ونزوئلا در نقطه عطفی مشابه قرار دارد. کنار زدن مادورو می‌تواند راه را برای‌گذاری پایدار هموار کند؛ اما به همان اندازه می‌تواند ایالات‌متحده را به باتلاقی خطرناک بکشاند. اگر واشنگتن بتواند مرحله بعدی را با انضباط مدیریت کند با ترکیب اجبار و مشوق‌ها، و تلفیق زور با مشروعیت سیاسی این امکان وجود دارد که مسیر ونزوئلا بازتنظیم شود، این کشور دوباره به جمع دموکراسی‌های نیمکره بازگردد و نفوذ امریکا در منطقه‌ای که طی دهه گذشته در برابر قدرت ایالات‌متحده موضعی محتاطانه و دوپهلو اتخاذ کرده، بار دیگر تثبیت شود. در صورت تحقق چنین سناریویی، دستاورد آن چشمگیر خواهد بود. به این بهانه نشریه فارن افرز با انتشار گزارشی از فرآیند برکناری مادورو طی روزهای گذشته آورده است: فروپاشی اقتصاد ونزوئلا در طول دو دهه گذشته، بزرگ‌ترین عامل مهاجرت غیرقانونی، جرایم فراملی، فساد و جریان‌های مالی غیرمشروع در نیمکره بوده و به‌ طور مستقیم به منافع ایالات‌متحده آسیب زده است. تثبیت اوضاع می‌تواند این مشکلات را به‌جای مهار در مرزهای امریکا، در سرچشمه برطرف کند. به ادعای این نشریه، این شرایط همچنین به دولت مادورو اجازه داد به‌طور نظام‌مند نتواند شهروندان کشور خود را متقاعد کند. بدین‌ترتیب در ونزوئلا شرایطی حکمفرما شد که جامعه را از درون تهی کرد و همزمان بی‌ثباتی را به خارج صادر نمود. افزون بر این، چنین تحولی پایگاه راهبردی را که دراختیار رقبای امریکا (ازجمله چین و روسیه) قرار گرفته، از آنان سلب خواهد کرد. با این حال، دستیابی به چنین نتیجه‌ای یعنی دوران گذار، خود نیز مستلزم سطحی از سیاستگذاری ماهرانه و شرایط مساعد است که در هیچ دولتی تضمین‌شده نیست. مسیرهای محتمل شکست شامل ‌گذاری ناقص است که شبکه‌های قبلی را دست‌نخورده باقی بگذارد، دوره‌ای طولانی از بلاتکلیفی سیاسی که مهاجرت و بی‌ثباتی را تداوم بخشد یا تعهد امنیتی تدریجی و فزاینده‌ای که ایالات‌متحده هرگز قصد آن را نداشته اما گسستن از آن را دشوار می‌یابد. با این همه آنچه در ادامه رخ می‌دهد تعیین خواهد کرد که آیا این لحظه به نقطه عطفی در تاریخ نیمکره بدل می‌شود یا صرفا ورودی دیگر در فهرست بلندِ زیاده‌روی‌های امریکا خواهد بود.

قمار ترامپ و روبیو در نیمکره غربی

در ادامه یادداشت نشریه فارن افرز آمده است: عملیاتی که به پایان حکومت مادورو انجامید، به‌روشنی مُهر دونالد ترامپ و مارکو روبیو، وزیر خارجه را نشان می‌دهد. این اقدام بازتاب‌دهنده جهانبینی‌ای است که قاطعیت، نمایش و همین‌طور بازدهی حال چه سیاسی و چه اقتصادی را ارج می‌نهد. از نگاه ترامپ، ونزوئلا کمتر مساله‌ای در سیاست خارجی است که باید مدیریت شود و بیشتر دارایی‌ای است که می‌توان از آن بهره‌برداری کرد. او اصرار دارد که ایالات‌متحده این کشور را اداره خواهد کرد، نفت ونزوئلا را استخراج و به فروش خواهد رساند و اهرم ژئوپلیتیکی را به بازدهی ملموس تبدیل می‌کند. این مرکانتیلیسمی است که بی‌پرده به کار گرفته شده است: دولتمردی آمیخته با سود و خلق فرصت نه‌فقط برای شرکت‌های امریکایی، بلکه برای متحدان سیاسی و واسطه‌های نزدیک به مراکز قدرت. این گرایش‌ها هم‌اکنون در حال شکل دادن به انتظارات در بخش انرژی هستند. فراتر از «شورون» انتظار می‌رود شرکت‌های امریکایی دیگری مانند کونوکو فیلیپس که سال‌ها درگیر دعاوی حقوقی بر سر دارایی‌های مصادره‌شده بوده دوباره وارد ونزوئلا شوند. با این حال، دامنه مانور ترامپ محدود است. بیشتر میادین تولیدی پیشاپیش به‌ صورت قراردادی واگذار شده‌اند، از جمله به شرکت‌های چینی که بر اجرای این توافق‌ها اصرار خواهند ورزید. این امر گزینه‌های واشنگتن را محدود می‌کند و وسوسه دور زدن کامل دولت آینده ونزوئلا را افزایش می‌دهد. از منظر روبیو اما ماجرا کمی متفاوت است و مهم. او سال‌ها مدعی بوده که فشار تدریجی نه‌تنها دولت ونزوئلا را ریشه‌دارتر کرده، بلکه نفوذ چین و روسیه را نیز گسترش داده است. این لحظه فرصتی فراهم می‌کند تا ثابت شود قدرت سخت می‌تواند در جایی به نتیجه برسد که دیپلماسی و تحریم‌ها ناکام مانده‌اند و همچنین چارچوب بحث درباره رهبری ایالات‌متحده در نیمکره را از نو شکل دهد، بنابراین اگر این قمار به نتیجه برسد، پیامدهای آن بسیار فراتر از کاراکاس خواهد بود. چنین موفقیتی آنچه منتقدان «دکترین دان-رو» نامیده‌اند بازخوانی دوره ترامپ از دکترین مونرو که اجرای یک‌جانبه را بر خویشتنداری چندجانبه ترجیح می‌دهد معتبر جلوه خواهد داد. این امر نشان می‌دهد که واشنگتن آماده است برتری خود را در حیاط خلوتش دوباره تثبیت کند، حتی به بهای اصطکاک نهادی و ناراحتی دیپلماتیک. به گواه برخی ناظران، چنین تحولی موجب بازتنظیم محاسبات در سراسر امریکای لاتین و کاراییب خواهد شد و به دولت‌ها یادآوری می‌کند که کناره‌گیری امریکا یک انتخاب است، نه یک محدودیت و اینکه قدرت امریکا، هرگاه به کار گرفته شود، می‌تواند آن‌قدر قاطع باشد که گزینه‌های اندکی برای مخالفت علنی باقی بگذارد. همچنین حامیان چنین رویکردی در واشنگتن را جسورتر خواهد کرد که در سیاست نیمکره‌ای، نتایج راهبردی و تجاری را بر فرآیند دیپلماتیک و اقناع ترجیح می‌دهند. اما این منطق نیز بر فرض‌هایی استوار است که در دوره‌ای دیگر شکل گرفته‌اند. دکترین مونرو زمانی کارآمد بود که قدرت ایالات‌متحده در نیمکره بی‌رقیب بود و رقبای خارجی در فاصله‌ای دور قرار داشتند. واقعیت این است که آن جهان دیگر وجود ندارد.

کنار رفتن مادورو؛ آغاز گسست و نه گذار

برکناری مادورو به معنای فروپاشی چاوزیسم نیست؛ نظامی ترکیبی از ایدئولوژی، سیاست و شبکه‌های جنایی که حول پروژه بولیواری هوگو چاوز (سلف مادورو که نخستین‌بار در سال ۱۹۹۹ به قدرت رسید و در ۲۰۱۳ در مقام خود درگذشت) شکل گرفت و از طریق حامی‌پروری تداوم یافت. این نظام هرگز یک ساختار واحد نبود، بلکه ائتلافی بود که با دسترسی به رانت‌ها و ترس مشترک از انتقام کنار هم نگه داشته می‌شد. با کنار رفتن مادورو، این ائتلاف از هم خواهد گسست، اما ازهم‌گسیختگی لزوما به معنای گذار سیاسی نیست. به ادعای فارن افرز متغیر تعیین‌کننده، نیروهای مسلح هستند. شواهد اندکی از یک گسست نهادی پاک و قاطع وجود دارد که نشان‌دهنده انتقال سریع قدرت باشد. سناریوی محتمل‌تر، دوره‌ای طولانی از چانه‌زنی، ریزش‌های گزینشی و رفتارهای محافظه‌کارانه است. برخی فرماندهان مقاومت خواهند کرد و بر این شرط می‌بندند که ابهام به سودشان تمام می‌شود. بازیگران غیرنظامی قدرت استانداران، مقامات حزبی و واسطه‌های اقتصادی نیز همین محاسبه را دنبال خواهند کرد. در این میان قانون اساسی ونزوئلا مسیری باریک و مناقشه‌برانگیز برای پیشروی ارایه می‌دهد. این قانون برگزاری انتخابات جدید را ظرف ۳۰ روز پس از خالی شدن منصب ریاست‌جمهوری الزامی می‌داند و در عین حال نتایج رای‌گیری جولای ۲۰۲۴ را به رسمیت می‌شناسد؛ انتخاباتی که مادورو از پذیرش آن سر باز زد و به پیروزی آشکار اپوزیسیون به رهبری ادموندو گونزالس انجامید، دیپلمات پیشینی که به‌جای رهبر مخالفان، ماریا کورینا ماچادو، نامزد شد؛ پیروزی‌ای که در خارج از کشور به‌طور گسترده به رسمیت شناخته شد، اما هرگز در داخل به اجرا درنیامد. تنش میان تشریفات قانونی و واقعیت سیاسی، چالش اصلی پیشِ‌رو را عیان می‌کند: قانون‌مندی به‌تنهایی، بدون اعمال قدرت و جلب همراهی کسانی که هنوز ابزار اجبار را دراختیار دارند، گذار را حل‌وفصل نخواهد کرد. گذار مسالمت‌آمیز همچنان ممکن است، اما تحقق آن مستلزم فشاری سنجیده، تضمین‌های معتبر و آمادگی برای اولویت دادن به بازادغام به‌جای مجازات فراگیر است. در غیر این صورت، بازیگران اخلالگر سر برخواهند آورد، نه فقط تندروهای ایدئولوژیک، بلکه کنشگرانی عقلانی که از سر حفظ بقای خود عمل می‌کنند. همین گزاره معادلات را پیچیده‌تر خواهد کرد.

پارادوکس مداخله و خروج پرهزینه 

با این همه برخی تحلیلگران پیش‌بینی می‌کنند شکست، هم برای ایالات‌متحده و هم برای ونزوئلا، پرهزینه خواهد بود. خروج سریع امریکا خطر رها شدن ونزوئلا در وضعیتی معلق را به همراه دارد. کشوری بی‌حکمرانی موثر، ناپایدار و همچنان در حال از دست دادن جمعیت و سرمایه. ماندن بیش از حد نیز خطری متفاوت دارد: گرفتار شدن در منازعه‌ای کم‌شدت اما فرساینده که توجه، مشروعیت و اراده سیاسی امریکا را تحلیل می‌برد. این پارادوکس مداخله است: دخالتِ اندک به هرج‌ومرج می‌انجامد و دخالتِ بیش از حد به باتلاق. حاشیه خطا اندک است و هزینه‌های محاسبه نادرست، فراتر از مرزهای ونزوئلا احساس خواهد شد. این بحرانی طولانی‌مدت، فضا را برای مداخله‌های خارجی بیشتر باز می‌کند. روسیه بر پیوندهای امنیتی تکیه کرده‌ است. چین بازی بلندمدت‌تری را دنبال کرده است، با تمرکز بر زیرساخت، تامین مالی و دسترسی به بازار. حضور نظامی سنگین امریکا می‌تواند ناخواسته موقعیت پکن را تقویت کند، با تثبیت این برداشت که واشنگتن زور عرضه می‌کند، درحالی که چین مسیر توسعه را ترسیم می‌کند. به ادعای این گروه از ناظران اینجاست که 

«دکترین دان-رو»کاستی‌های خود را نشان می‌دهد. قدرت نظامی دیگر کارآمدترین ابزار برای شکل‌دهی به نتایج در امریکای لاتین و کاراییب نیست. شاید در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم چنین بود، زمانی که ایالات‌متحده از طریق اشغال‌ها و دیپلماسی ناوگان توپدار نظم تحمیل می‌کرد. اما امروز، رقابت برای نفوذ در نیمکره عمدتا نظامی نیست؛ اقتصادی و فن‌آورانه‌محور است. چین سال‌ها پیش این واقعیت را درک کرد و با نفوذ در زنجیره‌های تامین، بنادر، شبکه‌های برق و زیرساخت‌های دیجیتال جای پای خود را محکم ساخت آن‌هم اغلب در جایی که واشنگتن به تحریم‌ها یا موعظه‌ها اتکا کرده بود. بدون پیگیری اقتصادی موثر، برتری نظامی نه چین را از ونزوئلا یا منطقه بیرون خواهد راند و نه نفوذش را مهار خواهد کرد، بلکه دولت‌ها را به اتخاذ سیاست‌های موازنه‌جویانه سوق خواهد داد.

واکنش جهان؛ قطب‌نمای گام بعدی امریکا

واکنش‌های منطقه‌ای و جهانی به اقدام امریکا، اهمیت آنچه در آینده رخ می‌دهد را روشن می‌کند. برزیل، کلمبیا و مکزیک این اقدام را محکوم کرده‌اند، درحالی که بسیاری از ونزوئلایی‌ها به ‌طور آشکار از برکناری مادورو استقبال می‌کنند. واکنش‌های اروپایی‌ها از بروکسل، لندن و پاریس با احتیاط بوده نه انتقادی، در کل این بازیگران از نتیجه حمایت می‌کنند، اما در مورد روش‌ها و پیامدها قضاوت را به تعویق می‌اندازند. حمایت از برکناری مادورو واقعی است، اما تایید نحوه مدیریت امریکا در ادامه روند، مشروط است. در این میان، نه میدان نبرد بلکه دفتر حساب‌ها، عرصه تعیین‌کننده‌تری خواهد بود و اینجاست که تمایل ترامپ به پاداش دادن به متحدان سیاسی می‌تواند سرمایه و کنترل را از سرمایه‌گذاری بلندمدت لازم برای بازسازی اقتصاد ونزوئلا منحرف کند. کشور طی یک دهه بیش از سه‌چهارم تولید ناخالص داخلی خود را از دست داده است. تولید نفت سقوط کرده، با وجود آنکه کشور هنوز دارای برخی از گسترده‌ترین ذخایر جهان است (براساس برخی معیارها بزرگ‌ترین ذخایر). خدمات عمومی به‌سختی کار می‌کنند. هیچ تلاشی برای بازسازی پس از منازعه‌ای در نیمکره به این مقیاس نزدیک نشده است. در چنین شرایطی، کنترل بر درآمدهای نفتی مساله‌ای فنی نیست بلکه تعیین‌کننده اصلی است و پاسخی است به این سوال که آیا هر دولتی در آینده قادر به حکومت خواهد بود یا خیر. اگر این درآمدها به خارج هدایت شوند، حاکمیت سیاسی توخالی خواهد بود، صرف‌نظر از انتخابات. به ادعای فارن افرز، کنترل نفت ونزوئلا پیامدهای جهانی دارد. حتی با خوش‌بینانه‌ترین فرض‌ها، فرسایش زیرساخت‌ها، محدودیت سرمایه، مطالبات طلبکاران و ریسک سیاسی رشد تولید در کوتاه‌مدت را کند خواهند کرد. با این حال، در طول زمان، عرضه ونزوئلا می‌تواند تعادل‌های جهانی را به‌ طور معناداری تغییر دهد. در چنین سناریویی، واشنگتن به‌ طور عملی در شکل‌دهی به بازارهای جهانی نفت مشارکت خواهد کرد به‌ طور کارکردی خود را در منطق اوپک پلاس وارد می‌کند، بدون آنکه عضو رسمی باشد. این خود فرصتی برای ایالات‌متحده است تا در حوزه‌هایی رقابت کند که در آن واقعا مزیت دارد، بنابراین سیاستگذاری اقتصادی نه برتری نظامی، تعیین خواهد کرد که آیا بازادغام ونزوئلا نفوذ امریکا را تقویت می‌کند یا تضعیف. 

مسیرهای پیش‌رو

در این میان سه سناریوی کلی در پی خروج اجباری مادورو محتمل به نظر می‌رسد. مسیر اول، گذار مدیریت‌شده است. انتخابات ممکن است برگزار شود، اما اینکه یک چهره واحد از اپوزیسیون بتواند به رهبر حکومتی قابل‌اتکا تبدیل شود، نامطمئن است. جنبش سیاسی ماچادو، هرچند واقعی است، به‌ طور خودکار به قدرت حکومتی در چشم‌اندازی پس از مادورو که با فروپاشی نهادی، بازیگران امنیتی با قدرت وتو و توازن‌های قدرت حل‌نشده شکل گرفته، تبدیل نمی‌شود. تبعید، پراکندگی و خستگی اپوزیسیون، جایگاه آن را تضعیف کرده است. قدرت ممکن است به جای آن حول یک اقتدار موقت یا ترتیبات تکنوکراتیک شکل گیرد که برای بازیگران کلیدی داخلی از جمله عناصر دولت پیشین و نیروهای مسلح قابل قبول باشد. این سناریو بهترین فرصت برای تثبیت اوضاع را فراهم می‌کند، اما تنها در صورتی که با کمک اقتصادی سریع و تضمین‌های امنیتی معتبر همراه باشد. مسیر دوم، تداوم فعالیت‌های دولت قبل است. به عبارتی بخش اعظم اقدامات دولت قبل همچنان دست‌نخورده باقی مانده و به تعبیر ترامپ گروه‌های مسلح و قاچاقچیان به فعالیت خود ادامه می‌دهند. تغییر سیاسی جنبه ظاهری دارد، درحالی که بی‌ثباتی ادامه می‌یابد. قدرت می‌تواند رسما به یک نماینده غیرنظامی مانند دلسی رودریگز، معاون رییس‌جمهور سپرده شود که برای میانجیان بین‌المللی استمرار تشریفاتی ارایه می‌دهد، درحالی که شبکه‌های زیرساختی که دولت را نگه داشته‌اند، حفظ می‌شوند. نشانه‌های اولیه شامل پیگردهای انتخابی، تضمین‌های آرام به نخبگان امنیتی و حفظ کنترل بر جریان‌های درآمدی کلیدی به جای اصلاح آنها خواهد بود. مسیر سوم اما تشدید است. رقابت‌های قدرت به خشونت می‌انجامد، بازیگران مسلح افزایش می‌یابند و ایالات‌متحده که مالکیت عملیات را به عهده گرفته با فشار برای مداخله دوباره روبه‌رو می‌شود. آنچه با هدف تثبیت آغاز شده بود، ممکن است به تعهدی بی‌پایان تبدیل شود. حال اینکه کدام یک از این سه سناریو غالب خواهد شد، کمتر به عملیات برکناری مادورو بستگی دارد و بیشتر به استراتژی امریکا در ادامه مسیر مرتبط است. ونزوئلا اکنون آزمونی است نه فقط برای سنجیدن قدرت امریکا، بلکه جهت قضاوت رویکرد امریکا. وسوسه اعلام پیروزی بسیار قوی است و نیز تمایل به کنترل مستقیم نتایج. اما هر دو باید مهار شوند.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار