طرح ترامپ امنیت اروپا را تامین میکند؟
آنچه امروز در اوکراین در جریان است، نه فقط مذاکره بر سر آتشبس، بلکه نبرد برای بازتعریف نظم امنیتی اروپا در یک جهان چندقطبی است.
مسعود کاظمیان در یادداشتی در روزنامه اطلاعات نوشت:
مقدمه
بحران اوکراین با ورود به فاز جدیدی از دیپلماسی پرمخاطره، دیگر تنها یک مناقشه مرزی میان دو دولت نیست، بلکه به مثابه آینهای عمل میکند که تغییر نظم بینالملل و تنشهای بنیادین در ساختار ائتلافهای کهن را منعکس میسازد. طرح صلح پیشنهادی دونالد ترامپ که از محافل خاصی در واشنگتن نشأت گرفت، در ماهیت خود نه یک راهحل جامع، بلکه یک «آزمون وفاداری» برای متحدان فراآتلانتیک و یک تمرین در چارچوب واقعگرایی ابزاری است.
تحلیل عمیق این ابتکار، از منظر واقعگرایی در باب موازنه قدرت و تأکید بر اصول حقوقی و دیپلماسی چندجانبه، نشان میدهد که این طرح، ناگزیر اروپا را به سمت بازتعریف بنیادین راهبرد خود سوق میدهد.
موضع تقلیلگرای آمریکا و گسست در منطق ائتلاف
نخستین و مهمترین گسست در منطق ائتلاف، نه در محتوای طرح صلح، بلکه در روش اعمال آن نهفته است. یکجانبهگرایی آمریکا در تدوین طرحی که در ابتدا شامل ۲۸ماده بود و محتوای آن به طور محسوس با منافع روسیه همخوانی داشت، یک شوک بزرگ به پایتختهای اروپایی وارد کرد. عدم مشارکت فعال و مؤثر نهادهای کلیدی اروپایی در مراحل اولیه تدوین این طرح و از جمله کنار گذاشتن مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا از مذاکرات حساس ژنو، مصداق بارز اولویت منافع داخلی و کوتاهمدت واشنگتن بر تعهدات ائتلافی بلندمدت بود.
از منظر واقعگرایی ساختاری، این اقدام آمریکا به معنای تقلیل امنیت اروپا به متغیری قابل معامله در محاسبات سیاسی داخلی ایالات متحده است. در این پارادایم، صلح برای واشنگتن مترادف با خروج سریع از تعهدات هزینهبر است، حال آنکه برای اروپا صلح باید مترادف پایداری امنیتی قارهای باشد. این شکاف در تعریف منافع، اروپا را به اتخاذ یک راهبرد مقاومت فعال وادار ساخت تا از افتادن در دام یک صلح مبتنی بر تسلیم، اجتناب ورزد.
دیپلماسی مقاومت فعال؛ چارچوببندی مجدد صلح عادلانه
در پاسخ به این یکجانبهگرایی، اتحادیه اروپا دیپلماسی خود را بر مبنای چارچوببندی مجدد گفتمان صلح استوار ساخت. راهبرد اروپا همانطور که در موضعگیریهای هماهنگ سران فرانسه، آلمان و بریتانیا منعکس شد، پذیرش محتاطانه طرح ترامپ بهعنوان نقطه شروع بود تا امکان تأثیرگذاری بر محتوای آن حفظ شود، اما به هیچ وجه آن را بهعنوان یک سند نهایی نپذیرفتند.
سخنرانی قاطع «اورسولا فون در لاین» رئیس کمیسیون اروپایی در پارلمان اروپا، چارچوب اصول حقوقی و دیپلماتیک اروپا را بهطور صریح مشخص کرد. این خطوط قرمز که بر اصول بنیادین حقوق بینالملل تأکید دارند، در حقیقت شروط غیرقابل مذاکره برای مشروعیتبخشی به هرگونه توافق آتی هستند:
۱-عدم تجاوز به حاکمیت: ممنوعیت قطعی تغییر مرزها با زور؛ زیرا این امر نه تنها نقض فاحش منشور ملل متحد است، بلکه بذرهای جنگهای آینده را میکارد.
۲-تضمین نظامی مستقل: مخالفت با هرگونه محدودیت بر اندازه و توان نیروهای مسلح اوکراین، زیرا امنیت این کشور باید بر پایه قابلیت بازدارندگی مستقل بنا شود.
۳-تضمینهای امنیتی ساختاری: لزوم گره خوردن آینده اوکراین در اتحادیه اروپا به عنوان یک جزء ضروری و ساختاری از چارچوب تضمینهای امنیتی بلندمدت قارهای.
این اصرار بر اصول، نشاندهنده بلوغ نسبی اروپاست که در آن، حاکمیت قارهای بالاتر از فشار متحد اصلی قرار میگیرد. فشار دیپلماتیک اروپا بود که توانست طرح اولیه را به ۱۹ ماده تقلیل دهد و مفاد غیرقابل قبولی همچون محدودیتهای نظامی یا عفو کامل را حذف کند.
اهرمهای مالی و چالش پایداری راهبردی اروپا
ابعاد اقتصادی این بحران، اهرمی حیاتی در دست اروپا محسوب میشود. تعهد اتحادیه اروپا برای پوشش نیازهای مالی اوکراین در سالهای ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷، یک عامل تعیینکننده در محاسبات مسکو است. با این حال، استفاده از قدرتمندترین اهرم مالی اروپا یعنی داراییهای مسدود شده بانک مرکزی روسیه (با ارزش تقریبی ۱۴۰میلیارد یورو) برای تأمین «وام جبرانی»، به دلیل اختلافات حقوقی و عدم اجماع سیاسی داخلی، در بنبست بروکسل گرفتار شده است.
این وضعیت، تضاد بنیادین در توان اروپا را نشان میدهد زیرا اروپا از یک سو از قدرت مالی بیسابقهای برخوردار است اما از سوی دیگر به دلیل موانع حقوقی و سیاسی داخلی (مانند موضع خاص بلژیک)، قادر به تبدیل سریع این قدرت بالقوه به فشار راهبردی مؤثر در میز مذاکره نیست. این ناتوانی، اروپا را به سمت راهحلهای کوتاهمدتتر مانند «وام موقت» سوق داده که نشاندهنده پیچیدگی در استفاده از ابزار اقتصادی بهعنوان سلاح ژئوپلیتیک است. تا زمانی که اروپا نتواند این قدرت مالی را با یک اراده سیاسی یکپارچه ادغام کند، بخش قابل توجهی از اهرم خود را در برابر چانهزنیهای آمریکا و مقاومت روسیه از دست خواهد داد.
تداوم چالش؛ عاملیت بازیگران و موانع حقوقی در مسیر صلح
این تحلیل فراتر از مناقشات فراآتلانتیکی، لزوم تشخیص عاملیت مستقل بازیگران اصلی را برجسته میسازد. از منظر واقعگرایی مصلحتاندیش، پایداری صلح منوط به درک دقیق محاسبات راهبردی مسکو است؛ باید بررسی شود که آیا پذیرش طرح توسط روسیه، تعدیل سیاست است یا صرفاً کسب زمان برای تحکیم مواضع سرزمینی (همانند تغییرات هویتی و فرهنگی).
در همین راستا، عاملیت کییف در هدایت دیپلماسی مقاومت و حذف مفاد تضعیفکننده، باید به عنوان یک عامل تعیینکننده مورد تأکید قرار گیرد.
از سوی دیگر، پایداری راهبردی اروپا صرفاً مالی نیست؛ چالشهای حقوقی ناشی از مصونیت حاکمیتی و لزوم حفظ یکپارچگی حقوق بینالملل در استفاده از داراییهای مسدود شده روسیه، به بنبست بروکسل فراتر از یک مانع سیاسی ساده، دامن می زند. اروپا باید با حفظ چارچوبهای حقوقی معتبر، از تبدیل شدن خود به ناقض اصول نظم بینالملل اجتناب کند.
کاتالیزور خوداتکایی، طرح ترامپ و تسریع در «سپر شرقی» اروپا
فارغ از نتیجه نهایی طرح صلح، واضحترین پیامد این ابتکار آمریکایی، تسریع در استقلال راهبردی اروپا بوده است.
مداخله ترامپ که در بسیاری از پایتختهای اروپایی بهعنوان یک اقدام با هدف تأمین منافع کوتاهمدت داخلی آمریکا تلقی شد، شکافهای موجود در ناتو را عمیقتر ساخت و ایده «تضمینهای امنیتی غیرقابل اتکا» از سوی واشنگتن را به واقعیت تبدیل کرد.
در پرتو منطق کیسینجر، دولتها در مواجهه با عدم قطعیت، به ناچار به سمت خوداتکایی و موازنه منطقهای سوق مییابند. لذا طرح ترامپ، اروپا را به تدوین یک سیاست امنیتی قارهای که تضمینهای آن (مانند عضویت اوکراین در اتحادیه اروپا و تقویت زیرساختهای دفاعی مرز شرقی) دیگر صرفاً بر پایه قولهای واشنگتن نباشد، سوق داده است. این گذار به خوداتکایی را میتوان در اقدامات عملی اروپا مشاهده کرد، مانند سرمایهگذاریها در تقویت دفاعی شرقی (از جمله وام ۴۴ میلیارد یورویی لهستان برای «سپر شرقی»)، که هدف آن ایجاد یک قدرت بازدارندگی قارهای مستقل است.
نتیجهگیری
طرح صلح ترامپ هرچند با هدف پایان دادن به یک درگیری آغاز شد، اما در تحلیل نهایی به عنوان یک عامل تسریعکننده در گذار امنیتی اروپا عمل کرده است. این ابتکار، با برجسته ساختن خطر عدم قطعیت در تعهدات فراآتلانتیکی، اتحادیه اروپا را وادار ساخت تا از وابستگی صرف به تضمینهای آمریکا فاصله بگیرد و به سمت استقلال استراتژیک حرکت کند.
آنچه امروز در اوکراین در جریان است، نه فقط مذاکره بر سر آتشبس، بلکه نبرد برای بازتعریف نظم امنیتی اروپا در یک جهان چندقطبی است. اروپا با اصرار بر اصول حقوقی، عدم امتیاز ارضی و خوداتکایی مالی و نظامی، در حال تلاش برای گذار از یک شریک امنیتی وابسته به یک بازیگر ژئوپلیتیک بالغ و مستقل است؛ گذاری که شاید پرهزینه باشد اما برای بقای نظم قارهای در بلندمدت، اجتنابناپذیر مینماید و هدف نهایی آن، تضمین صلح نه با التماس، بلکه با اتکا به قدرت ساختاری و یکپارچگی موضع خود است.