EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۱۰۰۷۴

جنگ سوم، از مرحله تهدید تا آستانه تصمیم

اما وقتی این آرایش نظامی با تحرکات امنیتی، فشار اقتصادی و هماهنگی سیاسی و نظامی منطقه‌ای همزمان می‌شود، فاصله میان فشار و جنگ کاهش پیدا می‌کند.

جنگ سوم، از مرحله تهدید تا آستانه تصمیم
اعتماد

مرتضی مکی در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت:

اما وقتی این آرایش نظامی با تحرکات امنیتی، فشار اقتصادی و هماهنگی سیاسی و نظامی منطقه‌ای همزمان می‌شود، فاصله میان فشار و جنگ کاهش پیدا می‌کند.

در همین چارچوب، تحولات داخلی سرزمین‌های اشغالی نیز یکی از متغیرهای موثر است. انتخابات ۲۷ اکتبر در شرایطی برگزار می‌شود که بنیامین نتانیاهو برای حفظ موقعیت سیاسی خود همچنان بر مساله امنیت تاکید دارد؛ درحالی که عملکرد دولت او در حمله ۷ اکتبر و جنگ‌های پس از آن به موضوع اصلی مناقشه داخلی تبدیل شده است. نظرسنجی‌های اخیر نیز رقابت نزدیک لیکود و حزب گادی آیزنکوت و نبود اکثریت ۶۱ کرسی برای اردوگاه‌های اصلی را نشان می‌دهد. آیزنکوت نیز نتانیاهو را متهم کرده است که «جنگ بی‌پایان» را به ابزاری برای بقای سیاسی تبدیل کرده است، بنابراین انتخابات علت مستقلی برای جنگ نیست، اما در شرایط کنونی می‌تواند یکی از متغیرهای موثر بر زمان‌بندی و شدت تصمیمات امنیتی و نظامی نتانیاهو باشد.

اهمیت این متغیر زمانی روشن‌تر می‌شود که تحرکات رژیم صهیونیستی را در کنار آرایش منطقه‌ای قرار دهیم. در اواسط سپتامبر، فرماندهان نظامی امریکا، رژیم صهیونیستی و هفت کشور عربی در نشستی محرمانه در آلمان درباره جنگ با ایران و تحولات منطقه‌ای گفت‌وگو کردند. این نشست به میزبانی فرمانده سنتکام و با حضور رییس ستاد ارتش رژیم صهیونیستی و فرماندهان نظامی عربستان، امارات، بحرین، کویت، قطر، اردن و مصر برگزار شد. چنین نشستی به معنای توافق این کشورها برای ورود به جنگ نیست، اما نشان می‌دهد سناریوهای امنیتی مرتبط با ایران در سطحی فراتر از روابط دوجانبه در حال بررسی است.

چند روز بعد، نتانیاهو به ابوظبی رفت و با محمد بن زاید دیدار کرد؛ دیداری که در شرایط افزایش تنش‌های منطقه‌ای و در‌حالی انجام شد که ایران یکی از محورهای اصلی نگرانی‌های امنیتی منطقه بود. همزمان، امریکا در حال تقویت دفاع هوایی متحدان عرب خود است؛ اقدامی که از یک‌سو برای حفاظت از زیرساخت‌های انرژی آنها در برابر پیامدهای احتمالی جنگ طراحی شده و ازسوی دیگر نشان می‌دهد واشنگتن احتمال تشدید دوباره درگیری را جدی گرفته است.

اما کشورهای عربی منطقه در موقعیت دوگانه‌ای قرار دارند. آنها از تضعیف توان منطقه‌ای ایران استقبال می‌کنند، اما تجربه جنگ نشان داده است که ورود مستقیم به یک درگیری با ایران می‌تواند امنیت انرژی، تاسیسات نفت و گاز و ثبات سیاسی آنها را با هزینه سنگین روبه‌رو کند، به همین دلیل، همزمان با همکاری امنیتی با امریکا، نشانه‌هایی از تلاش برای ایجاد سازوکارهای منطقه‌ای مستقل‌تر نیز دیده می‌شود. گزارش رویترز از تلاش کشورهای خلیج‌فارس برای کاهش وابستگی به چتر امنیتی امریکا و حتی طرح قطر برای یک چارچوب امنیتی شامل ایران، نشانه‌ای از همین نگرانی است.

متغیر اقتصادی نیز در این معادله تعیین‌کننده است. هرگونه جنگ گسترده جدید می‌تواند بازار انرژی و مسیرهای انتقال نفت و گاز را تحت تاثیر قرار دهد. تنگه هرمز همچنان یکی از حساس‌ترین نقاط اقتصاد جهانی است و تحولات امنیتی آن مستقیما بر قیمت انرژی و هزینه حمل‌ونقل اثر می‌گذارد. همین مساله برای امریکا نیز هزینه ایجاد می‌کند، به ‌ویژه در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای سوم نوامبر. گزارش‌های اخیر از افزایش فشار اقتصادی و سیاسی بر دولت ترامپ حکایت دارد و حتی برخی مقام‌های امریکایی از احتمال ازسرگیری عملیات گسترده پس از انتخابات سخن گفته‌اند.

از این منظر، وضعیت کنونی را باید یک «فشار چندلایه» دانست. فشار نظامی از طریق استقرار نیرو و تجهیزات، فشار سیاسی و دیپلماتیک، فشار اقتصادی، فشار امنیتی و فعال‌ شدن تهدیدهای تروریستی و در کنار همه آنها، رقابت‌های سیاسی داخلی در امریکا و سرزمین‌های اشغالی. هیچ‌کدام از این متغیرها به تنهایی جنگ را قطعی نمی‌کند. مساله در همزمانی آنهاست.

تجربه جنگ قبلی نیز نشان داد برتری هوایی و فناوری نظامی الزاما به تحقق اهداف سیاسی منجر نمی‌شود. ایران همچنان دارای ظرفیت‌های موشکی، پهپادی، دریایی و منطقه‌ای است و هر جنگ جدید می‌تواند دامنه‌ای فراتر از خاک ایران پیدا کند؛ از پایگاه‌های امریکا در منطقه تا مسیرهای انرژی و زیرساخت‌های کشورهای عربی. همین واقعیت یکی از مهم‌ترین موانع تصمیم به جنگ تمام‌عیار است. با این حال، خطر اصلی فقط تصمیم آگاهانه برای آغاز جنگ نیست. خطر بزرگ‌تر، خطای محاسباتی است. یک حمله تروریستی، حمله به یک پایگاه، عملیات رژیم صهیونیستی، حادثه دریایی یا حمله موشکی می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌ها ایجاد کند که سرعت آن از توان سیاسی برای کنترل بحران بیشتر شود. به همین دلیل، وضعیت کنونی را نه می‌توان عادی تلقی کرد و نه جنگ را قطعی دانست. نشانه‌ها از افزایش آمادگی نظامی و افزایش فشار حکایت دارند، اما هنوز میان «آمادگی برای جنگ» و «تصمیم سیاسی برای جنگ» فاصله وجود دارد. مساله تعیین‌کننده همین فاصله است؛ فاصله‌ای که با هر تحرک نظامی، هر بحران امنیتی و هر محاسبه سیاسی جدید، می‌تواند کوتاه‌تر شود. جنگ سوم هنوز تصمیم قطعی نیست، اما فشارها به نقطه‌ای رسیده‌اند که مرز میان تهدید جنگ و آغاز جنگ، بیش از گذشته شکننده شده است. 

 

ارسال نظر

آخرین اخبار