عربستان درچهارراهنظمجدیدخاورمیانه
از هرمز تا بابالمندب امنیت انرژی، کشتیرانی و بازدارندگی عربستان دیگر پروندههایی جداگانه نیستند؛ ریاض در حال آزمودن معماری تازهای برای امنیت خود است.
مسعود کاظمیان در یادداشتی در روزنامه اطلاعات نوشت:
از هرمز تا بابالمندب امنیت انرژی، کشتیرانی و بازدارندگی عربستان دیگر پروندههایی جداگانه نیستند؛ ریاض در حال آزمودن معماری تازهای برای امنیت خود است. خاورمیانه وارد دورهای شده که دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک بحران موقت دانست. نظم امنیتی پیشین فرسوده شده، اما نظم جایگزین هنوز شکل نگرفته است؛ در این فاصله، بازیگران منطقهای و فرامنطقهای نهفقط برای مدیریت بحران، بلکه برای تعیین قواعد نظم آینده رقابت میکنند. مونا یعقوبیان، کارشناس مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS) در مقاله «خاورمیانه در یک لحظه چرخش»، این وضعیت را «میانه آشفته» میان فروپاشی نظم قدیم و تولد نظم جدید توصیف میکند. از نگاه او، جنگ ایران یکی از مهمترین نیروهای بازتعریفکننده موازنه قدرت، ترتیبات امنیتی و ژئواکونومی منطقه است. برای عربستان سعودی، این تحول معنایی بسیار ملموس دارد. عربستان در نقطه اتصال سه جغرافیای راهبردی خلیج فارس، دریای سرخ و شبهجزیره عربستان قرار گرفته است؛ تنگه هرمز در شرق، یمن و بابالمندب در جنوب و جنوبغرب و شبکهای از رقابتهای امنیتی در شمال، محیط پیرامونی آن را شکل میدهند. در چنین جغرافیایی، امنیت انرژی دیگر فقط به میزان تولید نفت مربوط نیست؛ به امکان انتقال، پالایش و دسترسی به بازار نیز وابسته است.
جغرافیای قدرت، جغرافیای آسیبپذیری
موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل
(INSS) در تحلیل «آشفتگی ریاض ـ فرصت اسرائیل»، عربستان را در معرض فشار همزمان از شرق و جنوب میداند: اختلال در هرمز، صادرات انرژی را تهدید میکند و حملات حوثیها، امنیت تأسیسات سعودی و مسیر جایگزین بابالمندب را تحت فشار قرار داده است. تحلیل مشابهی در « Aurora Israel News» نیز موقعیت ریاض را از منظر فشار همزمان هرمز و بابالمندب بررسی میکند؛ این حاکی از توجه ویژه موسسات مطالعاتی و پژوهشی رژیم صهیونیستی به مشکلات و بحران های امنیتی عربستان است. گزارش رویترز در ۹ سپتامبر نیز از تشدید نگرانی در خلیج فارس، حملات به کشتیها در نزدیکی هرمز و تهدید زیرساختهای نفتی عربستان خبر داد؛ رخدادهایی که نشان میدهد گلوگاههای دریایی و زیرساختهای انرژی اکنون در یک زنجیره امنیتی واحد قرار گرفتهاند. این تحول یک تناقض مهم را آشکار میکند: همان جغرافیایی که عربستان را به یکی از مهمترین قدرتهای انرژی جهان تبدیل کرده، میتواند آن را در برابر اختلال در مسیرهای انتقال انرژی آسیبپذیر کند. بنابراین، مسأ له ریاض فقط حفاظت از چاهها و پالایشگاهها نیست؛ حفاظت از شبکهای است که نفت را از منبع به بازار میرساند.
هرمز و بازتعریف امنیت انرژی
در این میان، هرمز تنها یک تنگه دریایی نیست بلکه به نقطه تلاقی انرژی، تجارت، امنیت و سیاست قدرت تبدیل شده است. جیسون بورداف و مگان ال. اوسالیوان، در مقاله «سایه بلند شوک ایران» در نشریه فارن افرز، از «جغرافیای جدید قدرت انرژی» سخن میگویند؛ جغرافیایی که در آن مسیرهای انتقال، زیرساختها و گلوگاههای انرژی اهمیت ژئوپلیتیکی فزایندهای پیدا کردهاند. این تحول برای عربستان اهمیت ویژه دارد. اگر اختلال فقط به تولید نفت محدود باشد، ظرفیت تولید و ذخایر میتوانند بخشی از فشار را جذب کنند، اما هنگامی که کشتیرانی، پالایش و مسیرهای انتقال نیز آسیب ببینند، بحران از کمبود عرضه به اختلال در شبکه انرژی تبدیل میشود. از سوی دیگر، گزارش تحلیلی مبسوط «فراتر از نفت خام: جنگ ایران و نقطه کور امنیت انرژی در فرآوردههای پالایشی» از مرکز سیاستگذاری انرژی جهانی در مدرسه امور بینالملل و عمومی دانشگاه کلمبیا (CGEP) دقیقاً بر همین نکته تأکید دارد: مشکل بازار فقط کمبود نفت خام نیست؛ ظرفیت پالایش، دسترسی به سوختهای مورد نیاز و امکان انتقال آنها نیز به متغیرهای امنیت انرژی تبدیل شدهاند. این تحلیل نشان میدهد اختلال همزمان در هرمز و بابالمندب، همراه با آسیب به ظرفیت پالایش در خاورمیانه، میتواند بازار فرآوردهها را بیش از بازار نفت خام تحت فشار قرار دهد. گزارش دیگر «CGEP» با عنوان «شش ماه بعد؛ جنگ ایران گسترش مییابد و بازارهای انرژی شوک را احساس میکنند» نیز نشان میدهد پس از چند ماه بحران، بازار نفت وارد مرحله تازهای از فشار شده است. از این منظر، امنیت انرژی عربستان یک مسأ له صرفاً اقتصادی نیست، بلکه بخشی از معماری امنیت ملی آن است.
بابالمندب؛ جبهه دوم همان بحران
اگر هرمز در شرق، آسیبپذیری انرژی عربستان را آشکار میسازد، بابالمندب در غرب و جنوبغربی همان معادله را تکمیل میکند. موسسه مطالعات جنگ در مطلبی با عنوان «بهروزرسانی ایران » در گزارش ۹ سپتامبر، بر گسترش ابعاد دریایی و منطقهای جنگ و نقش حوثیها در فشار بر مسیرهای کشتیرانی تأکید کرده است. تحولات اخیر نشان میدهد هرمز و بابالمندب را نمیتوان دو پرونده مستقل دانست. هر دو، بخشی از یک مسأ له بزرگترند: چگونه میتوان جریان انرژی و تجارت را در محیطی حفظ کرد که تهدیدها از چند جهت و از سوی چند بازیگر شکل میگیرند؟ همین واقعیت، اهمیت خطوط جایگزین انتقال انرژی را افزایش داده است. عربستان برای کاهش وابستگی به هرمز، خط لوله شرق ـ غرب و مسیرهای انتقال از دریای سرخ را اهمیت بیشتری بخشیده است؛ اما حمله به زیرساختهای جایگزین نشان میدهد که هیچ مسیر واحدی مصون از فشار نیست.
پایان امنیت تکلایه
پاسخ ریاض را باید در همین نقطه فهمید: تنوعبخشی به شرکای امنیتی، نه لزوماً جایگزینی آمریکا. «CSIS» از شتاب گرفتن تلاش کشورهای خلیج فارس برای تنوعبخشی به شرکای امنیتی خبر میدهد و عربستان را در میان کشورهایی قرار میدهد که به سمت ترتیبات جدید حرکت کردهاند؛ از جمله توافق دفاعی مشترک مکه میان عربستان، پاکستان و ترکیه، و ائتلاف دریایی به رهبری ریاض در دریای سرخ. « INSS» نیز استدلال میکند که آمریکا همچنان شریک مهم امنیتی عربستان است، اما ریاض در حال ایجاد روابط مکمل با پاکستان و ترکیه و توسعه ترتیبات منطقهای است. نکته مهم این است که افزایش تعداد شرکا لزوماً به معنای شکلگیری یک معماری امنیتی منسجم نیست و تفاوت در تعریف تهدید و منافع اعضا میتواند هماهنگی را دشوار کند. این همان معمای راهبردی عربستان است: چگونه میتوان از توان آمریکا بهره گرفت، بدون آنکه امنیت ملی به یک شریک خارجی وابسته بماند؟ در چنین شرایطی، بازدارندگی و دیپلماسی، دو سیاست متعارض نیستند. تقویت توان دفاعی میتواند هزینه حمله را افزایش دهد و گفتوگو با بازیگران منطقهای نیز میتواند مانع اتصال بحرانهای جداگانه و تبدیل آنها به یک جنگ فراگیر شود. هدف واقعبینانه، حذف همه تهدیدها نیست، بلکه جلوگیری از زنجیرهای شدن آنهاست.
آزمونی برای مدل قدرت عربستان
آنچه امروز عربستان تجربه میکند، آزمونی برای مدل قدرت آن است. ثروت انرژی، رابطه امنیتی با آمریکا و موقعیت ژئوگرافیک همچنان منابع مهم قدرتاند، اما هیچیک بهتنهایی برای محیط جدید کافی نیستند. حتی تحولات بازار جهانی انرژی نیز این واقعیت را تقویت میکند. «CGEP» در بحث خلیج فارس و تحلیلهای مرتبط با توافق نفتی آمریکا و ونزوئلا، بر موضوع درهمتنیدگی روزافزون انرژی و ژئوپلیتیک تأکید کرده است. بنابراین، مسأ له
اصلی ریاض، محاصره نیست؛ مدیریت همزمان چندین وابستگی و تهدید است. خاورمیانهای که یعقوبیان آن را «میانه آشفته» مینامد، هنوز قواعد نهایی خود را پیدا نکرده است. در چنین دورهای، عربستان میتواند صرفاً خود را با نظم در حال ظهور وفق دهد یا بکوشد در شکلدادن به آن نقش داشته باشد. از هرمز تا بابالمندب، درس اصلی برای ریاض این است که امنیت آینده دیگر در یک چتر واحد تعریف نخواهد شد. معماری تازه امنیتی عربستان ناگزیر باید همزمان بر بازدارندگی، تنوع شرکا، امنیت انرژی، امنیت دریایی و دیپلماسی منطقهای استوار باشد. در نظمی که هنوز متولد نشده است، قدرت فقط توانایی دفع تهدید نیست؛ توانایی شکلدادن به محیطی است که در آن، تهدید کمتر بتواند به بحران تبدیل شود.