چرا ناو آبراهام لینکلن زمینگیر شد؟
«از بین رفتن مرکز تدارکات نیروی دریایی آمریکا در ناوگان پنجم آن کشور در بحرین بر اثر حملات ایران دلیل اصلی به بار آمدن وضعیت طاقتفرسای بهداشتی و غذایی نظامیان آمریکایی در ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن است که برای تامین نیازهای تدارکاتی به این پایگاه متکی بودند.»
روزنامه اطلاعات در گزارشی نوشت:
«از بین رفتن مرکز تدارکات نیروی دریایی آمریکا در ناوگان پنجم آن کشور در بحرین بر اثر حملات ایران دلیل اصلی به بار آمدن وضعیت طاقتفرسای بهداشتی و غذایی نظامیان آمریکایی در ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن است که برای تامین نیازهای تدارکاتی به این پایگاه متکی بودند.»
این خبر را روزنامه نیویورک تایمز دو روز قبل در گزارشی مبسوط فاش ساخت. اما واقعیت این است که ماجرای ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن در روزهای اخیر از یک ماموریت طولانی دریایی به یکی از بحثبرانگیزترین پروندههای نیروی دریایی آمریکا تبدیل شده است؛ ناوی با حدود ۵۰۰۰ ملوان و تفنگدار دریایی که پس از ماهها حضور مستمر در دریا، با گزارشهایی درباره فرسودگی روحی خدمه، مشکلات رفاهی و غیره روبرو شده است.
ناو آبراهام لینکلن که با هیاهوی قدرتنمایی و برای تشدید فشار علیه ایران راهی منطقه شده بود، اکنون در فرسایش روانی، خستگی عملیاتی و اعتراض خانوادههای خدمه گرفتار شده است. این ناو مستقر در سن دیگو، نزدیک به ۹ ماه است که در دریا به سر میبرد و به گفته نیروی دریایی آمریکا در هیچ بندری برای استراحت نظامیان توقف نداشته است. بندر بحرین یکی از دو نقطهای است که ناوهای هواپیمابر آمریکا در منطقه معمولا برای استراحت خدمه در آن پهلو میگیرند. بندر دیگر، فجیره امارات در دریای عمان است که آن نیز به خوبی در برد موشکهای ایران قرار دارد.
ناو لینکلن که ابتدا در نوامبر ۲۰۲۵ به اقیانوس آرام اعزام شده بود، پیش از آغاز جنگ علیه ایران به خاورمیانه منتقل شد و طی ماههای گذشته در منطقه به فعالیت خود ادامه می داد. با طولانی شدن مأموریت، نگرانیهایی درباره وضعیت خدمه، کمبود برخی تدارکات و فشارهای روانی بر نظامیان آمریکایی مستقر در آن مطرح شد، تاجایی که سناتورهای دموکرات نگرانیهایی را درباره ۵۰۰۰ ملوان ناو آبراهام لینکلن و ماموریت ۹ ماهه آن مطرح کردهاند.
نماد قدرت یا فرسودگی؟
ناو هواپیمابری مانند آبراهام لینکلن، در فرهنگ سیاسی ایالات متحده فراتر از یک وسیله نظامی، نماد «قدرت مطلق» و «حضور جهانی» آمریکا است. اما وقتی این ناو، نماد «فرسودگی» نامیده شود، در واقع پیامی متناقض را منتقل می کند؛ یعنی در حالی که ناو از نظر فنی قدرتمند است، اما از نظر سیاسی یا استراتژیک حضور آن در منطقه میتواند نشاندهنده تلاش بیهوده برای حفظ وضعیتی باشد که دیگر با واقعیتهای میدانی همخوانی ندارد. در علوم نظامی، فرسودگی به دو صورت تعریف میشود:
۱. فرسودگی منابع: صرف هزینههای گزاف برای حفظ حضور در مناطق دور از مرزهای ملی که میتواند اقتصاد یا توان لجستیکی یک قدرت را تحلیل ببرد.
۲. فرسودگی اراده: زمانی که عملیاتهای نظامی طولانیمدت یا مواجهه با نیروهای محلی (مانند ایران و متحدانش) بدون نتیجه ملموس، منجر به خستگی افکار عمومی و تصمیمگیرندگان در واشنگتن میشود.
چنین پیامهای متناقضی معمولاً در پاسخ به استراتژیهای «بازدارندگی» آمریکا در خلیج فارس یا دریای عمان مخابره میشوند. تحلیلگرانی که از این ادبیات استفاده میکنند، معتقدند تمرکز ناوهای هواپیمابر در نزدیکی تنگه هرمز یا خلیج فارس، به جای اینکه نشانه قدرت باشد، نشانه دستپاچگی است؛ یعنی آمریکا مجبور است برای کنترل شرایط، نیروهای سنگین خود را جابجا کند که این خود نشانه عدم ثبات و فشار بر ساختار نظامی آنهاست.
ناوهای هواپیمابر کلاس «نیمیتز» مانند آبراهام لینکلن معمولاً در عملیاتهای حساس حضور دارند. ناو آبراهام لینکلن یکی از ابزارهای اصلی نمایش قدرت آمریکا است و وقتی به خاورمیانه یا اطراف آن اعزام میشود، پیامش این است: «آمریکا میخواهد بازدارندگی نشان دهد، به متحدانش اطمینان بخشد و سطح تنش را کنترل کند.» به همین دلیل هرگونه آسیب دیدن، نقص فنی شدید، یا از دست رفتن هواپیماهای مستقر در این ناو میتواند با عنوان «فاجعه» در رسانههای نظامی توصیف شود.
فشار راهبردی بر آمریکا
این ناو در فضای تنش منطقهای و جنگ ایران و آمریکا، از منطقه خارج شد و به همین دلیل، رسانهها آن را بهعنوان نشانهای از تغییر آرایش آمریکا و فشار عملیاتی و لجستیکی و نگرانی از درگیری گستردهتر تعبیر کرده اند. برخی رسانه های مطرح بین المللی نیز از این موضوع بهعنوان فشار راهبردی بر ایالات متحده نام برده و اذعان کرده اند آمریکا در خلیج فارس با مجموعهای از محدودیتها روبهرو است که شامل فاصله و آسیبپذیری خطوط تدارکاتی، نیاز به حفاظت دائمی از ناوها و پایگاهها، خطر پهپاد و موشک و مین دریایی و حمله نامتقارن، لزوم چرخش مداوم نیروها و هزینه بالای حضور طولانیمدت است.
بنابراین، حضور آمریکا در خلیج فارس با هزینه و احتیاط زیاد برای نظامیانش همراه است. در این راستا و درپی اتفاقات اخیر برای نظامیان آمریکایی در منطقه، می توان گفت آزادی عمل ناوگان پنجم ایالات متحده در بحرین محدودتر و حضورش پرهزینهتر و حساستر شده است و هر جابجایی نظامی در منطقه فوراً بار سیاسی برای کاخ سفید پیدا میکند. ماجرای ناو لینکلن بیشتر نشانه تشدید فشار راهبردی و حساستر شدن میدان خلیج فارس برای آمریکا است. در ادبیات نظامی، آزادی عمل یعنی توانایی یک فرمانده در حرکت، انتخاب تاکتیک و اجرای مأموریت با کمترین محدودیت خارجی؛ اما وقتی محدودتر شود، یعنی حرکت پراکنده، نامنظم و نامحسوس تر می شود، هر مأموریت با محاسبه ریسک و مجوزهای سختگیرانه تر همراه است و هر ورود و خروج حمل و نقل دریایی ریسک پذیرتر می شود.
این محدودیت کجا خودش را نشان می دهد؟
۱. مسیر و لجستیک
سخت ترین بخش ناوگان پنجم، نقطه حرکت از خلیج فارس و اقیانوس هند به داخل آبهای تنگ است. وقتی تهدید موشکی، پهپادی و مین دریایی، واقعی فرض شود، کشتی ها مجبورند در فاصله دورتر از ساحل بمانند و با الگوهای نامنظم حرکت کنند. این یعنی سوختگیری دریایی و پشتیبانی لجستیکی پیچیده تر و پرهزینه تر می شود.
۲. تصمیم گیری فرماندهی
زمانی که تهدید در سطح «خطر وجودی» دیده نشود اما غیرقابل پیش بینی باشد، فرمانده نمی تواند با اطمینان یک ناو را به نزدیک کانون تنش بفرستد مگر با پوشش کامل. زمان واکنش محلی طولانی تر و تصمیم ها به واشنگتن و سنتکام کشیده می شود؛ یعنی همان «محدود شدن آزادی عمل فرمانده میدانی».
۳. هزینه و فرسایش
محدودیت یعنی چرخش بیشتر نیرو، استقرار طولانی تر، سوخت بیشتر برای حرکتهای دفاعی و خستگی خدمه. همین هاست که باعث می شود یک ناو مثل لینکلن بعد از مأموریت طولانی جابجا یا جایگزین شود.
۴. اعتبار سیاسی
هر حرکت ناو (ورود یا خروج) فوراً در رسانه ها تفسیر می شود. همین خودش یک قید نامرئی است: آمریکا دیگر نمی تواند بی سر و صدا و بدون پیام، ادوات سنگین دریایی خود را جابجا کند. ضمن اینکه آزادی عمل محدودتر و حضور پرهزینه تر، محتاط تر و حساس تر شده است.
هزینه بیشتر با نتیجه کمتر
محدودتر شدن آزادی عمل، یعنی آمریکا همچنان توانمند است اما باید هزینه بیشتری برای نتیجه کمتر بدهد و هر تصمیمش را با میانبرهای دشمن حساب کند. این دقیقاً همان چیزی است که «فشار راهبردی» نامیده میشود. استفاده از چنین عباراتی در جریان جنگهای اطلاعاتی، با هدف تحقیر قدرت دشمن انجام میشود. تبدیل نماد قدرت (ناو آماده حمله) به نماد ضعف (فرسودگی)، در حقیقت اعتمادبهنفس نظامی حریف را هدف قرار می دهد تا تأکید کند که هزینه جنگ برای آمریکا بیش از سود آن خواهد بود.