ایران؛ معمار نظم جدید هرمز
در یکی از حساسترین بزنگاههای تنش پنج ماهه ایران و امریکا، تنگه هرمز به صحنهای تبدیل شده که هم میتواند مسیر کشتیرانی و بازار انرژی را از بنبست خارج کند و هم موازنه سیاسی در خلیجفارس را بازتعریف کند.
روزنامه اعتماد در گزارشی نوشت:
در یکی از حساسترین بزنگاههای تنش پنج ماهه ایران و امریکا، تنگه هرمز به صحنهای تبدیل شده که هم میتواند مسیر کشتیرانی و بازار انرژی را از بنبست خارج کند و هم موازنه سیاسی در خلیجفارس را بازتعریف کند. در همین راستا تفاهم ایران و عمان درباره این شاهراه حیاتی بدین شکل برجسته شده است. در چنین شرایطی دو بازیگر (تهران و مسقط) اعلام کردند بر سر مختصات مسیرهای جدید کشتیرانی به تفاهم رسیدهاند. با این حال، تهران تاکید کرد هر توافقی با مسقط، به خودی خود به معنای امن شدن آبراه یا بازگشایی فوری آن نیست، زیرا محاصره دریایی بنادر ایران و اقدامات نظامی امریکا همچنان از نگاه تهران منشا اصلی ناامنی در این شاهراه حیاتی انرژی جهان است. براساس چارچوبی که منابع آگاه درباره متن این سندی که برای 60 روز تعریف شده دراختیار رسانههای داخلی قرار دادند، در مرحله نخست ورود کشتیها به خلیجفارس از کریدور شمالی نزدیک ساحل ایران و خروج از کریدور جنوبی نزدیک عمان انجام میشود. در مرحله بعد، مسیر میانی جایگزین خواهد شد؛ ورودی آن با مدیریت ایران و خروجی آن با مدیریت مشترک ایران و عمان پیشبینی شده است. این منابع تاکید کردند هزینههای احتمالی نه «عوارض عبور»، در برابر خدماتی مانند بیمه، سوخترسانی و خدمات زیستمحیطی تعریف میشود. همزمان، بررسی لایحهای برای تنظیم تردد در هرمز در کمیسیون امنیت ملی مجلس ادامه دارد؛ اقدامی که برخی ناظران آن را تلاشی برای ایجاد پشتوانه حقوقی داخلی در کنار گفتوگوهای فنی با عمان میدانند. اما اختلاف اصلی همچنان بر سر معنای «مدیریت» هرمز باقی است. تهران میگوید گفتوگوهایش صرفا با عمان است و دو کشور ساحلی باید مطابق آبهای سرزمینی خود در تنظیم تردد نقش داشته باشند؛ واشنگتن در مقابل، با هر ساز و کار موقتی که مستلزم اخذ مجوز، تایید یا پرداخت هزینه به ایران باشد مخالفت کرده است. به گفته شماری از تحلیلگران، این اختلاف فقط بر سر خطوط دریایی نیست، بلکه به حقوق و ملاحظات امنیتی ایران در ساحل هرمز و تلاش امریکا برای بازگرداندن وضعیت پیش از جنگ، بدون پذیرش نقش رسمی تهران، گره خورده است. در همین راستا محمدباقر قالیباف، رییس مجلس و رییس هیات مذاکرهکننده ایران، رفت و برگشت میان تهدید نظامی و وعده مذاکره را «دیپلماسی نمایشی تکراری» توصیف کرد. این موضع پس از آن مطرح شد که ترامپ ابتدا از حملهای گسترده علیه زیرساختهای ایران سخن گفت و سپس با اشاره به نقش میانجیهای منطقهای، از تعویق آن خبر داد. الجزیره نیز گزارش داد توافق بر سر کریدور دریایی، لزوما به معنای پایان بحران و آغاز صلح گستردهتر با امریکا نخواهد بود؛ در همین راستا سفر شهباز شریف و عاصم منیر، نخستوزیری و فرمانده ارشد پاکستان به عربستان و تلاش ترکیه برای پیوستن به ائتلاف اسلامآباد و ریاض در قالب بحران حاکم بر منطقه قابل تحلیل و تبیین است؛ متغیرهایی که به ادعای گروهی از ناظران نشان از آغاز آرایش نظامی تازه در خلیجفارس است؛ بالاخص آنکه رویارویی میان ریاض و انصارالله یمن (بخشی از محور مقاومت حامی ایران) بالا گرفته و به ادعای ناظران همین متغیر میتواند ضمن ناامن کردن آبراه بابالمندب، آزادی تردد کشتیها در هرمز و قدرت چانهزنی ایران را بیش از گذشته برجسته کرده و افزایش دهد، بالاخص آنکه هشدار عربستان درباره احتمال هدف قرار گرفتن زیرساختهای انرژی، بنادر و فرودگاههای یمن نشان داد آثار جنگ از هرمز فراتر رفته است. در واشنگتن نیز گزارشها درباره کاهش ذخایر موشکهای رهگیر و تسلیحات دقیق، هزینه تداوم جنگ را برجسته کرد؛ هرچند مقامهای امریکایی این ارزیابیها را رد کردند. به باور برخی صاحبنظران، توافق موقت هرمز، بدون رفع محاصره بنادر ایران، احترام به حقوق ساحلی ایران و توقف فشار نظامی، تنها وقفهای شکننده در مسیر بحران خواهد بود. در همین راستا، روزنامه اعتماد با هدف بررسی مختصات توافق ایران و امریکا و تحولات حاکم بر خلیجفارس با غلامرضا کریمی، دانشیار روابط بینالملل و عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی و کارشناس مسائل بینالملل، گفتوگو کرده است. مشروح گفتوگو در ادامه آمده است.
غلامرضا کریمی، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره مختصات ژئوپلیتیکی و اقتصادی توافق احتمالی ایران و عمان درباره تنگه هرمز، گفت: آنچه این روزها پیرامون هرمز در حال شکلگیری است، صرفا توافقی فنی برای عبور کشتیها نیست، بلکه میتواند به بازتعریف بنیادین نظم امنیتی و حقوقی خلیجفارس و تغییر واقعی در معادلات منطقه منجر شود. به گفته او، ساز و کار حقوقی و عملیاتی این توافق چندمرحلهای است؛ در مرحله نخست، مسیرهای ورود و خروج از یکدیگر تفکیک میشوند؛ ورود کشتیها از کریدور شمالی نزدیک آبهای ساحلی ایران انجام میگیرد و خروج از کریدور جنوبی نزدیک عمان. این کارشناس در ادامه توضیح داد: آنچه این توافق را از یک راهحل موقت به دستاوردی راهبردی تبدیل میکند، چشمانداز نهایی آن، یعنی انتقال تدریجی همه ترددها به یک کریدور میانی است؛ کریدوری که در آن حق نظارت و مدیریت ورودیها به طور رسمی دراختیار ایران قرار میگیرد و خروجیها نیز با مدیریت مشترک ایران و عمان اداره میشوند. او افزود: اگرچه دریافت عوارض بهدلیل تنشزا بودن از دستور کار خارج شده، دریافت هزینه خدماتی مانند سوخترسانی، بیمه و خدمات محیطزیستی همچنان مورد تاکید است؛ الگویی مشابه تنگههای دانمارک و بسفر ترکیه که میتواند رژیم حقوقی تازهای برای هرمز تعریف کند، بیآنکه ایران رسما به نقض کنوانسیونهای بینالمللی متهم شود. کریمی این توافق را از منظر ژئوپلیتیک، نقطه عطفی بیسابقه دانست و گفت: پیش از جنگ ۴۰روزه، تنگه هرمز آبراهی آزاد و بینالمللی تلقی میشد و ایران نقش رسمی و حقوقی در مدیریت آن نداشت، اما اکنون واشنگتن عملا با طرحی کنار آمده که در آن نقش مسلط ایران بر ورودی مهمترین شاهراه انرژی جهان به رسمیت شناخته میشود. او با اشاره به بنبست راهبردی امریکا، از کاهش ذخایر موشکی، حساسیت افکار عمومی و بازار انرژی نسبت به ادامه جنگ و نیز آسیبپذیری متحدانی چون عربستان در صادرات نفت از مسیر دریای سرخ و تنگه هرمز نام برد و گفت مجموعه این عوامل، امریکا را به پذیرش واقعیت میدانی و تلاش برای بازگرداندن جریان نفت به بازار سوق داده است. این استاد دانشگاه در ادامه افزود: از همین رو اسراییل و جریانهای تندرو در امریکا از این توافق نگرانند، زیرا میتواند به اهرم فشاری پایدار برای ایران تبدیل شود؛ اهرمی که تنها در زمان جنگ کاربرد ندارد و میتواند در قالب منبع درآمد و ابزار نفوذ دایمی عمل کند. به گفته کریمی، این توافق با تفاهمنامه ۱۴مادهای خرداد ماه نیز تفاوت دارد؛ زیرا در شرایط کنونی، ظرفیت مازاد جهانی و ذخایر راهبردی انرژی کاهش یافته و حتی با عادی شدن ترددها، حجم نفت قابل عرضه کمتر از گذشته خواهد بود. از این رو، توافق احتمالی میتواند از شدت بحران بکاهد، اما قادر نیست ساختار شکننده عرضه انرژی را به سرعت ترمیم کند. کریمی توافق احتمالی را پیروزی راهبردی برای ایران دانست که اهرم فشار تنگه هرمز را از یک تهدید موقت به حقی عرفی و ماندگار تبدیل میکند. او در عین حال تاکید کرد: این موضوع پایان ماجرا نیست و باید در مذاکرات مربوط به پروندههای بزرگتر، ازجمله برنامه هستهای و لغو کامل تحریمها، مورد استفاده قرار گیرد؛ زیرا امریکا و اسراییل هنوز به طور کامل با این واقعیت کنار نیامدهاند و تلاش میکنند با بینالمللیسازی تنگه از مسیر اروپا یا سرمایهگذاری بر کریدورهای جایگزین، ازجمله مسیرهای دریای سرخ و خطوط لوله، اثر این دستاورد را کاهش دهند. غلامرضا کریمی، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره موضع امریکا و کشورهای عربی درقبال توافق احتمالی ایران و عمان و نیز احتمال تکرار سرنوشت تفاهم اسلامآباد نیز تشریح کرد: موضع واشنگتن در این زمینه پیچیده و متناقض است. امریکا در سطح اعلامی، قاطعانه با بهرسمیت شناختن نقش حاکمیتی ایران در تنگه هرمز مخالفت کرده و دریافت هرگونه هزینه را نقض قوانین بینالمللی دانسته، اما در سطح عملیاتی نشانههایی از انعطاف و حتی عقبنشینی دیده میشود و امریکا به طور ضمنی چارچوب توافق ایران و عمان را پذیرفته است. این کارشناس توضیح داد: این تناقض ریشه در ناچاری راهبردی واشنگتن دارد؛ پنج ماه جنگ فرسایشی، اختلال در تردد نفتکشها، هزینههای سیاسی برای ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای، کاهش ذخایر موشکی و مهمات پیشرفته امریکا و فشار کشورهای عربی، همگی در تغییر موضع عملی امریکا موثر بودهاند. به گفته او، ترامپ گاه از نزدیک بودن توافق سخن میگوید و گاه تهدید به حمله میکند، اما این رویکرد را نمیتوان استراتژی منسجمی دانست؛ بلکه بیشتر نشانه سردرگمی راهبردی و تلاش برای حفظ وجهه در برابر افکار عمومی است. واقعیت این است که امریکا در حال پذیرش واقعیت میدانی تحمیلشده ازسوی ایران است، اما نمیخواهد این عقبنشینی را رسما بپذیرد. کریمی درباره کنش و واکنشهای کشورهای عربی نیز گفت: اجماع یکسانی درباره توافق جدید وجود ندارد. برخی کشورها با اعطای امتیاز به ایران مخالفاند؛ برای نمونه، امارات رسما مخالفت خود را با طرح عمان مبنی بر واگذاری ۵۰درصد از کنترل آبراه به ایران اعلام کرده است. در مقابل، کشورهایی مانند عربستان، باتوجه به مشکلاتی که در دریای سرخ با آن روبهرو شدهاند، برای خروج از وضعیت ابهام و بحران، از سر ناچاری با نظم جدیدی که در حال تثبیت است کنار آمدهاند. این استاد برجسته دانشگاه در پاسخ به این پرسش که آیا ممکن است به واسطه کارشکنیها و بدعهدیهای بازیگرانی چون امریکا و اسراییل این توافق نیز به سرنوشت تفاهم اسلامآباد دچار میشود، گفت: اگرچه میان دو توافق شباهتهای ساختاری وجود دارد، اما شرایط زمانی و بینالمللی دو موضوع تا حد زیادی متفاوت است. اختلاف بر سر تفاهمنامه ۱۴مادهای اسلامآباد، یک ماه بعد و در پی اختلاف بر سر تفسیر بند پنجم و اصرار ایران بر کنترل مسیرها آغاز شد؛ در حالی که توافق جدید، در واقع پاسخی به همان نقص و ابهام موجود در بیانیه ۱۴مادهای است. از این رو، لزوما نباید انتظار داشت که این توافق نیز به همان سرنوشت دچار شود. این دانشیار روابط بینالملل افزود: دوطرف شروط متفاوتی دارند که توافق را آسیبپذیر میکند؛ ایران پذیرش این توافق را به لغو محاصره دریایی امریکا و بازگشت واشنگتن به تعهدات تفاهم اسلامآباد منوط کرده و امریکا نیز بر بازگشت به وضعیت پیش از جنگ و عبور آزادانه و بدون هزینه تاکید دارد. او با اشاره به مخالفت اسراییل و گروههای تندرو در ایران و امریکا گفت: این توافق میتواند دستکم برای دو تا چهار ماه، زمینهای برای آغاز مذاکرات اصلی درباره پرونده هستهای و لغو تحریمها فراهم کند. کریمی در واکنش به فرضیهای که ابهام راهبردی امریکا را نوعی تله فریب برای حمله غافلگیرانه پس از عادی شدن اوضاع میداند نیز خاطرنشان کرد: شواهد موجود در محیط منطقهای و بینالمللی چنین برداشتی را تایید نمیکند. به باور او، این نگاه بیشتر ریشه در بدبینی تاریخی و فضای بیاعتمادی میان دو کشور دارد؛ زیرا امریکا باتوجه به مجموعه محدودیتهای موجود، در شرایطی نیست که بتواند جنگ غافلگیرانه تازهای علیه ایران آغاز کند و از آن موفقیت چشمگیری به دست آورد. او گفت: واشنگتن میان دوراهی توافقی که آن را تحقیرآمیز میداند و جنگی پرهزینه، سرگردان مانده و این وضعیت به یک مشکل راهبردی برای امریکا تبدیل شده است. غلامرضا کریمی، در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره سفر همزمان نخستوزیر و فرمانده ارتش پاکستان و همچنین رییسجمهوری ترکیه به عربستان و پیوند آن با تحولات تنگه هرمز و همکاریهای امنیتی اسلامآباد و ریاض نیز گفت: این سفر در بستر تحولات شتابان منطقه، تبلور همافزایی سه متغیر کلیدی میانجیگری فعال، بازآرایی ائتلافهای دفاعی و مدیریت بحران در تنگه هرمز قابل تبیین است. به گفته او، زمانبندی این سفر با دو روند موازی گره خورده است؛ نخست، نزدیک شدن مذاکرات ایران و عمان به توافق نهایی درباره ترتیبات تردد در تنگه هرمز و دوم، فراهم شدن زمینه برای امضای پیمان دفاعی مشترک میان عربستان، ترکیه و پاکستان. این کارشناس افزود: این سفرها را میتوان واکنشی فعالانه به واقعیت ژئوپلیتیکی جدید در خلیجفارس دانست. کریمی در ادامه توضیح داد: پاکستان در موضوع هرمز در جایگاه یک میانجی راهبردی ظاهر شده، تفاهمنامه ۱۴مادهای میان ایران و امریکا را بهسرانجام رسانده و اکنون نیز امیدوار است زمینه ازسرگیری گفتوگوهای فنی میان دو کشور را فراهم کند. همزمان، اسلامآباد براساس پیمان دفاعی مشترک با عربستان، حدود ۱۰ هزار نیروی نظامی، یک اسکادران جنگنده جیاف-۷ تاندِر و سامانه پدافند هوایی اچکی-۹ را در خاک عربستان مستقر کرده تا از تاسیسات حیاتی این کشور در برابر حملات احتمالی خارجی حفاظت کند. به گفته کریمی، سفر فرمانده ارتش پاکستان با هدف ارایه بستهای راهبردی به عربستان انجام میشود که ظرفیت میانجیگری اسلامآباد و نقش آن در تضمین امنیت سعودی را همزمان دربر گیرد. این استاد دانشگاه افزود: حضور همزمان سیاسی و نظامی پاکستان این پیام را به بازیگران منطقهای میدهد که هر توافقی درباره هرمز باید با تضمینهای امنیتی مشخص همراه باشد و اسلامآباد توان ایفای نقش در هر دو عرصه را دارد. او در ادامه، تکمیل ائتلاف سهجانبه ریاض، آنکارا و اسلامآباد را از دیگر ابعاد راهبردی این سفر دانست؛ ائتلافی که قرار است با حضور رییسجمهور ترکیه نهایی شود و تا حدی در برابر ایران نیز تعریف شده است. کریمی در ادامه گفت: این ائتلاف در پی پر کردن خلأ ناشی از خروج تدریجی امریکا از منطقه و ایجاد نوعی وزنهگذاری ژئوپلیتیکی در نظم جدید خلیجفارس است. به باور او، ریاض بهجای اتکای صرف به تضمینهای امریکا، در حال طراحی شبکهای امنیتی و چندلایه با همکاری قدرتهای مهم اهل سنت است. از این منظر، توافق هرمز و همکاری امنیتی پاکستان و عربستان دو موضوع درهمتنیدهاند و پاکستان میکوشد با کاهش اصطکاک نظامی، به عربستان اطمینان دهد که ائتلاف با اسلامآباد و آنکارا میتواند بخشی از نگرانیهای امنیتی این کشور را برطرف کند. غلامرضا کریمی، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره چشمانداز احیای دیپلماسی میان ایران و امریکا با میانجیگری پاکستان و قطر نیز خاطرنشان کرد: بازگشت به رایزنیهای مستقیم در شرایط کنونی بسیار دشوار و بعید به نظر میرسد، زیرا موانع ساختاری و اساسی بر سر راه وجود دارد. با این حال، تلاشهای دیپلماتیک و میانجیگرانه ادامه دارد و قرار است توافق هرمز به عنوان گام ابتدایی درنظر گرفته شود؛ به این معنا که تنگه هرمز بازگشایی شود و در مقابل، امریکا محاصره دریایی بنادر ایران را لغو کند.این کارشناس توضیح داد: در توافقات فعلی هیچ اشارهای به برنامه هستهای یا لغو تحریمها نشده و میانجیها نیز آگاهانه تلاش میکنند مساله هرمز را از سایر اختلافات جدا نگه دارند تا توافقی حداقلی حاصل شود؛ توافقی که بتواند به عنوان گامی اعتمادساز، زمینه گفتوگوهای گستردهتر در آینده را فراهم کند. مذاکرات ایران و عمان درباره ترتیبات تردد در تنگه هرمز نیز با هدف ساماندهی عبور ایمن کشتیها در جریان بوده است. این استاد دانشگاه در ادامه افزود: شکافهای بنیادین میان خواستههای ایران و امریکا، هرگونه خوشبینی زودهنگام را با تردید جدی مواجه میکند. به گفته کریمی، میان اهداف دوطرف تناقضی راهبردی وجود دارد؛ ترامپ از ابتدا فهرستی بلند از مطالبات هستهای، موشکی و مرتبط با نیروهای نیابتی، همراه با بازگرداندن تنگه هرمز به وضعیت پیش از جنگ، مطرح کرده است؛ خواستههایی که بسیاری از آنها امکان تحقق ندارد و ایران نیز در برابرشان مقاومت کرده است. از همین رو واشنگتن ناچار است واقعیت موجود را بپذیرد، اما میکوشد با شیوههای خاص ترامپ، افکار عمومی و متحدانش را توجیه کند. کریمی با اشاره به رد رسمی مذاکره مستقیم با امریکا ازسوی ایران و تاکید تهران بر رایزنی با عمان درباره مدیریت تنگه هرمز، گفت: این وضعیت نشان میدهد فعلا اجماع مشخصی برای گفتوگوی مستقیم وجود ندارد و فضای بیاعتمادی به اندازهای است که دوطرف از پذیرش علنی گفتوگو پرهیز میکنند. به باور او، روند پیشرو پیچیده و زمانبر خواهد بود و در حال حاضر نوعی دیپلماسی چراغخاموش و گامبهگام از مسیر میانجیها دنبال میشود که هدف فوری آن، نه حل اختلافات بنیادین میان ایران و امریکا، بلکه مدیریت بحران و جلوگیری از تشدید تنش نظامی است. پاکستان و قطر نیز تلاش میکنند توافقی حداقلی بر سر هرمز پیش ببرند تا فضایی تنفسی در منطقه ایجاد و امکان گفتوگوهای جدیتر در آینده فراهم شود. این عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره نقش اسراییل در تحولات دیپلماتیک جاری، گفت: اسراییل همواره در مسائل منطقه و به ویژه پرونده ایران، متغیری اثرگذار بوده است؛ اما اکنون که منافع حیاتی این رژیم به شدت در معرض تهدید قرار گرفته و اهرمهای سنتی نفوذش در واشنگتن تاحدی تضعیف شده، در وضعیتی دشوار و حتی نوعی ناتوانی راهبردی قرار دارد. به گفته او، اسراییل هر توافقی با ایران را که به برنامه هستهای، توان موشکی و نیروهای نیابتی نپردازد، یک فاجعه و بزرگترین اشتباه امنیتی دهههای اخیر میداند و معتقد است نباید هیچ آتشبسی با ایران صورت گیرد.او افزود: اسراییل عملا از روند گفتوگوهای جاری ایران و امریکا، که از مسیر میانجیهایی مانند پاکستان، قطر و عمان پیگیری میشود، کنار گذاشته شده و خبرها را به طور غیرمستقیم دریافت میکند. این احساس کنار گذاشته شدن، نگرانی، خشم و ناامیدی عمیقی در تلآویو ایجاد کرده است؛ به ویژه از این منظر که توافق احتمالی میتواند به تثبیت کنترل ایران بر تنگه هرمز و مشروعیت یافتن اهرم فشار تهران منجر شود. کریمی در ادامه مهمترین تحول را شکاف راهبردی رو به افزایش میان واشنگتن و تلآویو دانست و توضیح داد: اسراییل برنامه هستهای ایران را تهدیدی وجودی میبیند که باید بهصورت فیزیکی برچیده شود، اما امریکا تحت رهبری ترامپ بیشتر به دنبال مهار بحران، تضمین آزادی کشتیرانی و تثبیت اقتصاد جهانی است. به گفته او، حتی دیدار محرمانه نتانیاهو از کاخ سفید در اواخر تیر ماه نیز این شکاف را آشکارتر کرد و از اهرمهایی که اسراییل پیشتر برای متقاعد کردن امریکا به تشدید فشار یا حمله نظامی علیه ایران دراختیار داشت، عملا خبری نیست. او در جمعبندی تصریح کرد که اسراییل در این مقطع نقش یک بازیگر ناراضی و منتظر را ایفا میکند که با وجود اختلافات جدی با واشنگتن، خود را شریک کوچک جنگ میداند و مرتب آمادگیاش را برای ورود به هر درگیری اعلام میکند؛ اما توان آغاز مستقل جنگ را ندارد و هر عملیات تهاجمی نیازمند نظر مساعد امریکا است. از نگاه کریمی، توافق نهایی بر سر هرمز، حتی اگر اسراییل را در ظاهر ناراضیتر کند، به معنای پایان رویارویی نیست، بلکه آغاز مرحله تازهای از رقابت خواهد بود که در آن تلآویو میکوشد با اتکا به توان نظامی و شبکه ائتلافهای منطقهای خود، دستاوردهای دیپلماتیک ایران را به چالش بکشد و از هر فرصتی برای تضعیف تهران در روند مذاکرات و توافقهای احتمالی بهره ببرد.