EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۰۲۶۷۶

اسراییل چگونه آمریکا را به جنگ با ایران کشاند؟

دولت‌های متوالی اسرائیل اغلب با حمایت عناصری در درون تشکیلات امنیتی این رژیم، بارها سعی کرده‌اند مانع تلاش‌ها برای پایان دادن به درگیری‌های منطقه‌ای یا مدیریت تنش‌ها بین ایالات متحده و ایران شوند.

 اسراییل چگونه آمریکا را به جنگ با ایران کشاند؟
اطلاعات

روزنامه اطلاعات در مقاله ای نوشت:

دولت‌های متوالی اسرائیل اغلب با حمایت عناصری در درون تشکیلات امنیتی این رژیم، بارها سعی کرده‌اند مانع تلاش‌ها برای پایان دادن به درگیری‌های منطقه‌ای یا مدیریت تنش‌ها بین ایالات متحده و ایران شوند. با وجود تنوع روش‌های به کار گرفته شده - از عملیات اطلاعاتی و دیپلماسی عمومی گرفته تا لابی‌گری و فشار سیاسی - هدف استراتژیک به طرز چشمگیری ثابت مانده است: حفظ شرایط رویارویی بین واشنگتن و تهران در عین مخالفت با ابتکارات دیپلماتیکی که ممکن است نفوذ اسرائیل را در شکل‌دهی به سیاست ایالات متحده در خاورمیانه کاهش دهد.

طولانی شدن جنگ ایران و عراق

منطق پشت این رویکرد، در طول جنگ ۸ساله ایران و عراق آشکار شد. بسیاری از محققان، ازجمله تریتا پارسی(تحلیلگر ایرانی-سوئدی و بنیان‌گذار مؤسسه کوئینسی) و دیوید مناشری(محقق اسرائیلی در حوزه تاریخ مدرن ایران) استدلال می‌کنند که تفکر استراتژیک اسرائیل در آن زمان، جلوگیری از دستیابی ایران یا عراق به پیروزی قاطع یا پایان دادن به جنگ بود. 

از این منظر، یک درگیری طولانی مدت، رقبای منطقه‌ای را هم از نظر نظامی و هم از نظر اقتصادی تضعیف می‌کند. بر اساس چندین مطالعه، رادیو دولتی اسرائیل نیز به بخشی از مبارزه گسترده‌تر برای نفوذ روانی در جنگ ایران و عراق تبدیل شده بود. برنامه‌های رادیو اسرائیل، زمانی که تصمیم‌گیرندگان ایرانی مردد به نظر می‌رسیدند، بر نقاط ضعف عراق تمرکز داشتند، اما وقتی مردم عراق و عرب به اطمینان خاطر نیاز داشتند، بر عقب‌نشینی‌های ایران تأکید می‌کردند. محققان ارتباطات زمان جنگ می‌گویند این پیام‌ها با هدف تأثیرگذاری بر افکار عمومی هر دو طرف، دشوارتر کردن توافق سیاسی و تقویت انگیزه‌ها برای ادامه درگیری بود.

کارشکنی در موضوع گروگان‌ها

به نظر می‌رسید آزادی گروگان‌های غربی در لبنان در سال ۱۹۹۱ فرصتی برای رویکردی سنجیده‌تر به مناقشه موجود در روابط ایالات متحده و ایران فراهم کرده باشد. آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس جمهوری وقت ایران، همکاری با تلاش‌های میانجیگرانه بین‌المللی را تشویق کرده بود و بسیاری از ناظران انتظار داشتند دولت جورج بوش پدر رئیس جمهور وقت آمریکا، طبق وعده انتخاباتی خود در سال ۱۹۸۹ مبنی بر اینکه «نیت‌های خوب، نیت‌های خوب به بار می‌آورند»،آن را تلافی کند. به گفته «جیاندومنیکو پیکو» میانجی سازمان ملل که بخش عمده‌ای از دیپلماسی گروگان‌گیری را هماهنگ می‌کرد، این فرصت در نهایت محقق نشد. پیکو در کتاب خود با عنوان «مردی بدون سلاح»، فاش می‌کند که مقامات اسرائیلی در چارچوب مذاکرات کارشکنی کردند. 

به گفته او، اسرائیل عمداً مانع آزادی گروگان‌های باقی‌مانده آمریکایی شد و از اجرای ترتیبات توافق‌شده در مورد آزادی اسرای لبنانی و فلسطینی خودداری کرد. پیکو می گوید تل آویو روند مذاکرات را متوقف کرد زیرا منتظر حل و فصل سرنوشت سربازان مفقود اسرائیلی بود. به گفته او، قرار بود این موضوع جدا از چهار دیپلمات مفقود ایرانی و یک خلبان اسرائیلی که همگی نزدیک به یک دهه پیش در لبنان ناپدید شده بودند، بررسی شود. بر اساس اظهارات پیکو، این اختلافات، توانایی واشنگتن برای واکنش مثبت حتی پس از بررسی راه‌های جایگزین برای آزادی آخرین گروگان آمریکایی را مختل کرد. همزمان فشارهای سیاسی داخلی از سوی آیپک(یکی از بزرگ‌ترین و قدرتمندترین گروه‌های لابی‌گری در ایالات متحده)، ازجمله بحث‌های پیرامون ضمانت وام‌های آمریکابه اسرائیل، انعطاف‌پذیری دیپلماتیک دولت بوش پدر را محدود کرد.

نفوذ اسرائیل در اتهام «محور شرارت»

پس از حملات ۱۱ سپتامبر در آمریکا، ایران و ایالات متحده برای مدت کوتاهی خود را در حال دنبال کردن اهداف مشترک در افغانستان یافتند. برخلاف تصور رایج، ایالات متحده هفته‌های پس از ۱۱ سپتامبر را صرف تشکیل یک ائتلاف بین‌المللی گسترده برای سرنگونی طالبان نکرد. 

همانطور که جیمز دابینز(دیپلمات فقید آمریکایی) گفته بود: «دقیق‌تر است که بگوییم ایالات متحده به ائتلاف ایجاد شده توسط ایران پیوست که از اواسط دهه ۱۹۹۰ در تلاش برای سرنگونی طالبان بود.» کالین پاول وزیر امور خارجه سابق و دابینز، مشارکت ایران در مذاکرات بن آلمان را در کمک به ایجاد چارچوب سیاسی در افغانستان برای دوران پس از طالبان بسیار مهم توصیف کردند. اما ظرف چند هفته، اسرائیل تغییر چشمگیری را در سیاست واشنگتن شکل داد. در هفته اول ژانویه ۲۰۰۲، اسرائیل رهگیری کشتی موسوم به «کارین ای» را به همراه یک کمپین تبلیغاتی گسترده سازماندهی کرد تا این ایده را ترویج کند که ایران چالش امنیتی بلندمدت اصلی در منطقه است.(اسرائیل کشتی مذکور را با این ادعا که حامل سلاح از ایران برای یاسر عرفات است، وسط دریای مدیترانه توقیف کرد.) «دیوید فروم» نویسنده سخنرانی های بوش پسر که سخنرانی موسوم به «وضعیت کشور» بوش در سال ۲۰۰۲ را تهیه کرد و ایران را در کنار عراق و کره شمالی، «محور شرارت» خواند، بعدها اذعان کرد که تفکر استراتژیک اسرائیل بر چگونگی قرارگرفتن ایران در «محور شرارت» تأثیر گذاشت. در این دوره، به ویژه در اجلاس فوریه ۲۰۰۲ برای آریل شارون نخست وزیر وقت اسرائیل و بوش پسر، مقامات ارشد اسرائیلی به طور علنی و خصوصی استدلال می کردند که ایران و نه عراق، جدی‌ترین تهدید بلندمدت را ایجاد می‌کند. 

بنیامین بن الیعازر وزیر جنگ وقت اسرائیل به صراحت به دولت بوش پسر گفت ایران خطرناک‌تر از عراق است. لارنس ویلکرسون، که به عنوان رئیس دفتر کالین پاول خدمت می‌کرد، تأیید کرد که پیام‌های اسرائیل دائماً به واشنگتن هشدار می‌داد: «عراق دشمن نیست؛ ایران دشمن است.»

پرونده هسته‌ای و توافق برجام

سرنگونی صدام حسین دیکتاتور عراق در سال ۲۰۰۳ موازنه قدرت منطقه را تغییر داد، اما نگرانی‌های اسرائیل در مورد ایران را کاهش نداد. با کاهش احتمال رویارویی نظامی در آینده نزدیک، برنامه هسته‌ای ایران به طور فزاینده‌ای به تمرکز اصلی دیپلماسی و تلاش‌های اطلاعاتی اسرائیل تبدیل شد. از آن زمان، بحث‌ها در مورد فعالیت‌های هسته‌ای ایران تا حد زیادی جایگزین بحث‌های قبلی در مورد امنیت  گسترده‌تر منطقه‌ای شده است. چندین روزنامه‌نگار و مقام اطلاعاتی سابق استدلال کرده‌اند که موساد، انتشار اطلاعات مربوط به تأسیسات غنی‌سازی نطنز ایران از طریق کانال‌های غیرمستقیم به جامعه بین‌المللی را که اجازه می‌داد منبع اصلی مخفی بماند، سازماندهی کرد. «سیمور هرش» روزنامه‌نگار، «اسکات ریتر» بازرس سابق تسلیحاتی سازمان ملل و دیگران فاش کرده‌اند که اسرائیل عمداً اطلاعات طبقه‌بندی‌شده در مورد تأسیسات هسته‌ای نطنز را در سال ۲۰۰۲ به یک گروه تبعیدی ایرانی با نام سازمان مجاهدین خلق – که آن زمان در فهرست سازمان های تروریستی وزارت امور خارجه آمریکا قرار داشت - منتقل کرد. 

هدف اسرائیل از این کار، ایجاد یک وضعیت اضطراری بین‌المللی و مجبور کردن آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به اقدام بود. در سال ۲۰۰۴ سازمان مجاهدین خلق محتویات یک لپ‌تاپ را که ظاهراً حاوی هزاران صفحه اسناد فنی طبقه‌بندی‌شده بود، به سازمان‌های اطلاعاتی غربی و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تحویل داد. دولت‌های غربی این اسناد را به عنوان شواهد قطعی مبنی بر انجام تحقیقات مرتبط با تسلیحات توسط ایران تلقی کردند، اما دیگران همچنان متقاعد نشده بودند. محمد البرادعی مدیر کل وقت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بعدها گفت که سوالات اساسی در مورد منشأ این اسناد هرگز به طور کامل حل نشده است.

 به همین ترتیب، چندین روزنامه‌نگار تحقیقی نیز استدلال کردند که زنجیره انتقال این اسناد مبهم مانده است. برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۵ اگرچه آغاز مهمترین دوره تعامل دیپلماتیک بین واشنگتن و تهران از سال ۱۹۷۹ بود، اما رهبران اسرائیل این توافق را به عنوان یک عقبگرد برای تلاش‌های امنیتی تل آویو و همچنین مقدمه‌ای برای استراتژی «چرخش به سوی آسیا»ی ایالات متحده می‌دانستند. پس از آن، نتانیاهو یک کارزار غیرمعمول و پر سر و صدا علیه برجام را هم در واشنگتن و هم در سطح بین‌المللی به راه انداخت و تنش‌ها بین واشنگتن و تل‌آویو بر سر احتمال اقدام نظامی علیه ایران را آشکار کرد.

انتخاب ترامپ و خروج از برجام

با انتخاب دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهوری آمریکا، مواضعی که قبلاً خارج از جریان اصلی سیاست خارجی کاخ سفید بود، به مرکز تصمیم‌گیری منتقل شد. در سال ۲۰۱۸ نتانیاهو آنچه را که مقامات اسرائیلی به عنوان گنجینه‌ای از اسناد هسته‌ای دزدیده شده از ایران توصیف کردند، علناً به نمایش گذاشت. این نمایش به عنصری کلیدی در استدلال گسترده‌تر دولت ترامپ برای خروج از برجام تبدیل شد. خروج از توافق هسته‌ای به سرعت به یک کارزار «فشار حداکثری» تبدیل شد که تحریم‌های اقتصادی گسترده را با موضع منطقه‌ای تهاجمی‌تر ترکیب می‌کرد. تا اوایل سال ۲۰۲۰، این رابطه فراتر از فشار اقتصادی رفته بود. حمله آمریکا که منجر به ترور (و شهادت) ژنرال قاسم سلیمانی شد، نشان‌دهنده تشدید تنش‌ها بود و اساساً پویایی بازدارندگی منطقه‌ای را تغییر داد.

 گزارش‌های بعدی نشان داد برخی از مقامات آمریکایی معتقد بودند فشارهای اسرائیل در این مسیر سیاسی تهاجمی‌تر، نقش داشته است. روایات منتشر شده پس از این حمله همچنین اضطراب غالب در دولت آمریکا را در مورد احتمال درگیرشدن در یک جنگ منطقه‌ای گسترده‌تر و خارج از کنترل واشنگتن، توصیف می‌کند. چندین مقام بعداً ابراز نگرانی کردند که اقدامات یکجانبه اسرائیل می‌تواند شرایطی را ایجاد کند که در آن ایالات متحده با فشار سیاسی یا نظامی عظیمی برای مداخله مستقیم مواجه شود.

فروپاشی تفاهم‌نامه ۲۰۲۶

مذاکرات پیرامون تفاهم‌نامه اسلام‌آباد در اوایل امسال نشان داد که چگونه این پویایی‌های تاریخی همچنان دیپلماسی منطقه‌ای را شکل می‌دهند. اختلافات بر سر این تفاهم‌نامه به سرعت فراتر از خود مذاکرات گسترش یافت و مقامات ارشد در واشنگتن و تهران طرف‌های خارجی را به تلاش برای تضعیف حمایت سیاسی از این توافق متهم کردند. جی. دی. ونس معاون رئیس جمهوری آمریکا در مصاحبه‌ای اظهار داشت: «برخی افراد در داخل اسرائیل وجود دارند و ما بدون شک این را می‌دانیم که در حال دستکاری و تلاش برای تغییر افکار عمومی آمریکا هستند تا جنگ را به طور نامحدود ادامه دهند.» ونس، شبکه‌های مرتبط با دولت اسرائیل را به تأمین مالی چهره‌های سیاسی آمریکایی و به تصویرکشیدن عمدی مذاکرات به معنای «تسلیم» به منظور مسموم کردن آنها از نظر سیاسی متهم کرد. در کنار اینها عملیات رسانه‌ای نیز به بخشی از مبارزه دیپلماتیک علیه ایران تبدیل شده است. حال، پس از بیش از چهار دهه تلاش برای جلوگیری از تبدیل این اختلافات اساسی به خصومت فعال و جنگ تمام‌عیار، می توان به یک نتیجه اجتناب‌ناپذیر رسید: «اگرچه دولت‌های متوالی اسرائیل بارها رویارویی بین ایالات متحده و ایران را به عنوان یک گزینه استراتژیک ترجیحی در نظر گرفته‌اند، اما اگر قرار است ابتکارات دیپلماتیک آینده از سرنوشت بسیاری از تلاش‌های قبلی درس بگیرد، تشخیص و مقابله با دستکاری سیستماتیک اطلاعات، رسانه‌ها و سیاست‌های داخلی در هر دو طرف درگیری ضروری است.»

 

ارسال نظر

آخرین اخبار