EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۰۲۴۸۲

دارایی راکد

در روزگاری که فشار معیشتی، تورم و کاهش قدرت خرید به بخشی از زندگی روزمره خانوارهای ایرانی تبدیل شده است، گفت‌وگو درباره اقتصاد دیگر به کلاس‌های دانشگاهی محدود نمی‌ماند.

دارایی راکد
شرق

روزنامه شرق گفتگوئی را با لطفعلی بخشی منتشر کرده است:

در روزگاری که فشار معیشتی، تورم و کاهش قدرت خرید به بخشی از زندگی روزمره خانوارهای ایرانی تبدیل شده است، گفت‌وگو درباره اقتصاد دیگر به کلاس‌های دانشگاهی محدود نمی‌ماند. کتاب جیبی «اقتصاد همیاری»، نوشته لطفعلی بخشی، از همین نقطه آغاز می‌شود؛ از این پرسش که چگونه می‌توان با مصرف مسئولانه، استفاده دوباره از کالاهای مازاد و بازگرداندن دارایی راکد خانه‌ها به چرخه مصرف، هم به کاهش فشار اقتصادی خانوار کمک کرد و هم گامی در مسیر همبستگی اجتماعی و حفاظت از محیط زیست برداشت. این اقتصاددان تأکید دارد که در اقتصاد خانوار، بخشی از گره‌های معیشتی گاهی نه در تصمیم‌های بزرگ و دور از دسترس، بلکه در بازنگری رفتارهای ساده مصرفی، نگهداری بهتر از دارایی‌ها و توجه به نیاز دیگران پیدا می‌شود. بخشی در این کتاب می‌کوشد اقتصاد را از سطح اصطلاحات تخصصی پایین بیاورد و آن را به زبان کمدها، انبارها، کتابخانه‌ها و انتخاب‌های کوچک خانه ترجمه کند.

اقتصاد برای زندگی روزمره

ایده اصلی شما در این کتاب از یک دغدغه مهم شروع می‌شود؛ اینکه اقتصاددان‌ها باید با مردم عادی هم حرف بزنند. چرا فکر می‌کنید اقتصاد در ایران بیش از حد دانشگاهی و دور از فهم عمومی شده است؟

بخش درخور توجهی از ادبیات اقتصادی کشور به مباحث تخصصی اقتصاد خرد و کلان اختصاص یافته است. طبیعی است که این آثار‌ بیشتر برای دانشجویان، پژوهشگران و متخصصان نوشته می‌شوند و از نظر علمی نیز ارزش خود را دارند، اما در کنار این جریان، یک خلأ جدی دیده می‌شود؛ کمبود آثاری که بتوانند مفاهیم اقتصادی را با زبانی روشن، ساده و کاربردی برای مردم توضیح دهند. نتیجه چنین وضعی، شکل‌گیری فاصله‌ای میان تحلیل اقتصاددانان و برداشت عمومی جامعه از مسائل اقتصادی است. هرچه این فاصله عمیق‌تر شود، رسیدن به تفاهم اجتماعی درباره راه‌حل‌های اقتصادی نیز دشوارتر خواهد شد. ایده اصلی کتاب اقتصاد همیاری از همین دغدغه آغاز شد. تلاش من این بوده است که به جای ورود به مباحث پیچیده نظری، از زندگی روزمره مردم شروع کنم و نشان دهم رفتارهای ساده و آگاهانه هر خانواده، هم می‌تواند به رضایت همان خانواده کمک کند و هم برای اقتصاد، جامعه و محیط زیست آثار مثبت داشته باشد. به باور من، اقتصاد زمانی اثرگذار می‌شود که مردم آن را در زندگی روزمره خود ببینند و امکان عمل به آن را پیدا کنند.

به نظر شما در جامعه‌ای مثل ایران که مردم هر روز با تورم، کاهش قدرت خرید و تصمیم‌های اقتصادی سخت روبه‌رو هستند، فهم عمومی اقتصاد چه ضرورتی دارد؟

وقتی اقتصاد یک کشور با تورم مزمن و کاهش قدرت خرید روبه‌روست، آگاهی اقتصادی دیگر فقط موضوعی دانشگاهی نیست، بلکه به ضرورتی اجتماعی تبدیل می‌شود. اگر جامعه شناخت دقیق‌تری از ریشه‌های مشکلات اقتصادی داشته باشد، درباره راه‌حل‌ها نیز واقع‌بینانه‌تر قضاوت می‌کند. برای نمونه، بسیاری از مردم تورم را صرفا نتیجه افزایش قیمت‌ها یا ضعف نظارت می‌دانند، در حالی که عواملی مانند کسری بودجه، رشد نقدینگی، ناکارآمدی‌های ساختاری و فساد نیز در شکل‌گیری و تداوم آن نقش تعیین‌کننده دارند. هدف من در این کتاب ورود به این بحث‌های پیچیده نیست، بلکه می‌خواهم نشان دهم حتی در شرایط دشوار اقتصادی نیز خانواده‌ها می‌توانند با تصمیم‌های آگاهانه‌تر، بخشی از فشار معیشتی را کاهش دهند. اقتصاد فقط تصمیم دولت‌ها نیست؛ مجموعه‌ای از تصمیم‌های میلیون‌ها خانوار نیز بر سرنوشت اقتصادی جامعه اثر می‌گذارد. این آگاهی به معنای آن نیست که بار مشکلات کلان اقتصادی را بر دوش خانوارها بگذاریم. مسئله این است که خانواده‌ها در دل همین شرایط دشوار، اگر ابزار فهم و تصمیم‌گیری دقیق‌تری داشته باشند، می‌توانند هزینه خطاهای مصرفی را کمتر کنند، از منابع محدود خود بهتر استفاده کنند و در عین حال به شکل‌گیری نوعی رفتار جمعی مسئولانه کمک کنند.

اگر بخواهید مهم‌ترین کاستی جامعه ایران در فهم مفاهیم اقتصادی را توضیح دهید، به چه مواردی اشاره می‌کنید؟

فشارهای اقتصادی باعث شده است بسیاری از مردم به‌طور طبیعی در پی راه‌حل‌های فوری و کوتاه‌مدت باشند. این واکنش قابل درک است، اما چنین نگاهی گاهی موجب می‌شود آثار بلندمدت تصمیم‌ها کمتر دیده شود. برای نمونه، هر سیاستی که در کوتاه‌مدت درآمدی برای مردم ایجاد کند، معمولا با استقبال روبه‌رو می‌شود، در حالی که پرسش مهم‌تر این است که منابع مالی آن از کجا تأمین می‌شود و این سیاست در آینده چه اثری بر تورم و قدرت خرید خواهد گذاشت؟ البته امروز نسبت به گذشته نشانه‌هایی از افزایش آگاهی عمومی نیز دیده می‌شود و این مسئله امیدوارکننده است. هرچه گفت‌وگوی اقتصادی میان دانشگاه، رسانه و مردم گسترده‌تر شود، امکان تصمیم‌گیری‌های آگاهانه‌تر نیز افزایش پیدا می‌کند. یکی از کاستی‌های دیگر نیز این است که گاهی میان منفعت فردی و پیامد اجتماعی تصمیم‌ها ارتباطی برقرار نمی‌شود. فرد ممکن است تصور کند نگه‌داشتن کالای بلااستفاده در خانه فقط یک انتخاب شخصی است، اما وقتی این رفتار در مقیاس میلیون‌ها خانوار تکرار شود، به معنای انباشت سرمایه راکد، افزایش نیاز به تولید و فشار بیشتر بر منابع کشور خواهد بود.

در کتاب شما تأکید شده که کالاهای مازاد را نباید در خانه‌ها تلنبار کرد و بهتر است آنها را فروخت، بخشید یا دوباره وارد چرخه مصرف کرد. این ایده ساده از نظر اقتصادی چه اهمیتی دارد؟

هر کالایی برای استفاده تولید شده است. وقتی وسیله‌ای سال‌ها در کمد، انبار یا گوشه خانه باقی می‌ماند و به کار گرفته نمی‌شود، بخشی از ارزش اقتصادی آن نیز بلااستفاده می‌ماند. در کتاب از این وضعیت با عنوان ثروت راکد یاد کرده‌ام. این کالاها هنوز می‌توانند نیاز افراد دیگری را برطرف کنند. اگر دوباره وارد چرخه مصرف شوند، هم خانواده‌ای با هزینه کمتر به کالای مورد نیاز خود می‌رسد، هم از تولید غیرضروری کالاهای جدید کاسته می‌شود و هم فشار کمتری بر منابع طبیعی و محیط زیست وارد خواهد شد. از این منظر، چنین رفتاری فقط یک اقدام خیرخواهانه نیست؛ از نگاه اقتصادی نیز نوعی استفاده بهینه از منابع جامعه به شمار می‌آید.

در کشوری که بخش بزرگی از جامعه توان خرید بسیاری از کالاهای نو را ندارد، گردش دوباره کالاهای دست‌دوم چه نقشی در بهبود رفاه و کاهش فشار معیشتی می‌تواند داشته باشد؟

گردش دوباره کالاها یکی از کم‌هزینه‌ترین مسیرها برای افزایش رفاه اجتماعی است. فرض کنید خانواده‌ای بتواند پوشاک، کتاب، لوازم خانگی یا تلفن همراه مورد نیاز خود را با قیمتی بسیار کمتر یا حتی به صورت رایگان تهیه کند. در این حالت، منابع مالی آن خانواده برای تأمین نیازهای ضروری دیگر آزاد می‌شود. از سوی دیگر، این فرایند بدون نیاز به تولید کالای جدید، بخشی از تقاضای جامعه را پاسخ می‌دهد. بنابراین هم به سود خانواده‌هاست، هم به سود اقتصاد ملی و هم به سود محیط زیست. به همین دلیل می‌توان اقتصاد همیاری را نمونه‌ای از افزایش رفاه از مسیر استفاده بهتر از منابع موجود دانست. در دوره‌ای که درآمد واقعی بسیاری از خانوارها تحت فشار قرار گرفته، بازار کالاهای دست‌دوم و شبکه‌های اهدای کالا می‌توانند نقش مکملی برای نظام حمایت اجتماعی داشته باشند. این سازوکارها جای سیاست‌گذاری عمومی را نمی‌گیرند، اما می‌توانند بخشی از شکاف میان نیاز و توان خرید را کم کرده و دسترسی گروه‌های بیشتری را به کالاهای ضروری ممکن کنند.

آیا می‌توان گفت بخشی از ثروت جامعه در قالب موبایل‌های قدیمی، وسایل خانگی بلااستفاده، لباس‌ها و کالاهای مازاد در خانه‌ها حبس شده است؟ این حبس‌شدن کالا چه هزینه‌ای برای اقتصاد دارد؟

بله، به اعتقاد من بخش قابل توجهی از ثروت جامعه به همین شکل راکد مانده است. در بسیاری از خانه‌ها کالاهایی وجود دارد که هنوز قابلیت استفاده دارند، اما سال‌هاست از چرخه مصرف خارج شده‌اند. این وضعیت چند هزینه به اقتصاد تحمیل می‌کند. نخست اینکه برای پاسخ به همان نیازها، ناچار به تولید یا واردات کالاهای جدید می‌شویم؛ در حالی که بخشی از این نیاز می‌تواند از طریق کالاهای موجود تأمین شود. دوم اینکه خانوارهایی که توان خرید کالای نو ندارند، از امکاناتی محروم می‌مانند که در واقع در خانه‌های دیگر بلااستفاده مانده است. از سوی دیگر، وقتی این کالاها نه دوباره استفاده می‌شوند و نه به چرخه بازیافت راه پیدا می‌کنند، فرصت ایجاد ارزش‌افزوده، اشتغال و حفظ منابع طبیعی نیز از دست می‌رود. بنابراین من این کالاها را صرفا وسایل بلااستفاده نمی‌دانم؛ آنها بخشی از سرمایه راکد جامعه‌اند که می‌توانند دوباره به جریان زندگی بازگردند. این مسئله فقط درباره کالاهای گران‌قیمت نیست. حتی کتاب‌های خوانده‌شده، لباس‌های سالم، اسباب‌بازی کودکان، لوازم آموزشی، ظروف، وسایل کوچک برقی یا ابزارهای خانگی نیز وقتی سال‌ها بی‌استفاده می‌مانند، بخشی از ظرفیت مصرفی جامعه را از دسترس خارج می‌کنند. اقتصاد همیاری می‌خواهد همین ظرفیت پنهان را دوباره قابل دیدن کند.

این نگاه چه نسبتی با محیط زیست دارد؟ یعنی استفاده دوباره از کالاها و کاهش خرید غیرضروری چگونه می‌تواند مصرف منابع، تولید زباله و فشار بر طبیعت را کم کند؟

اقتصاد و محیط زیست بیش از آنچه تصور می‌کنیم به هم وابسته‌اند. هر کالایی که تولید می‌شود، حاصل مصرف منابع طبیعی، انرژی، آب و نیروی انسانی است. بنابراین هر بار که عمر مفید یک کالا را افزایش می‌دهیم، در واقع از تولید یک کالای تازه و مصرف دوباره بخشی از این منابع جلوگیری کرده‌ایم. استفاده دوباره از کالاها، توسعه فرهنگ تعمیر و نگهداری و در نهایت بازیافت درست آنها، حجم زباله را کاهش می‌دهد، مصرف انرژی را کم می‌کند و فشار بر منابع طبیعی را پایین می‌آورد. به همین دلیل، اقتصاد همیاری فقط یک پیشنهاد اقتصادی نیست؛ رویکردی در حمایت از توسعه پایدار و مسئولیت‌پذیری در برابر محیط زیست نیز هست. باید توجه داشت که محیط زیست فقط با شعار حفظ نمی‌شود. بسیاری از آسیب‌های محیط‌زیستی از دل مصرف روزمره، دورریختن زودهنگام کالاها و جایگزینی سریع وسایل قابل استفاده ایجاد می‌شود. وقتی فرهنگ تعمیر، نگهداری و استفاده دوباره جدی گرفته شود، مصرف مسئولانه از یک توصیه اخلاقی به یک رفتار اقتصادی و زیست‌محیطی تبدیل می‌شود.

برای اینکه چنین رفتاری به یک فرهنگ عمومی تبدیل شود، چه باید کرد؟ نقش آموزش، رسانه‌ها، خیریه‌ها، پلتفرم‌های آنلاین و حتی دولت در این میان چیست؟

نخستین گام، تغییر نگاه ما به کالاهای بلااستفاده است. باید بپذیریم این وسایل، زباله یا اشیای فراموش‌شده نیستند، بلکه بخشی از ثروت جامعه‌اند که از چرخه مصرف خارج شده‌اند. پس از آن، همه نهادهای اجتماعی می‌توانند نقش‌آفرین باشند. رسانه‌ها می‌توانند فرهنگ استفاده دوباره از کالاها را ترویج کنند؛ مدارس و دانشگاه‌ها می‌توانند این نگاه را آموزش دهند؛ خیریه‌ها می‌توانند شبکه‌ای مطمئن برای رساندن کالاها به نیازمندان ایجاد کنند؛ پلتفرم‌های آنلاین می‌توانند مبادله، فروش یا اهدای این کالاها را آسان‌تر کنند و دولت نیز با سیاست‌های تشویقی و حمایت از صنایع بازیافت، این حرکت را تقویت کند. اگر این همکاری شکل بگیرد، دستاوردهای آن فقط اقتصادی نخواهد بود. خانه‌ها منظم‌تر می‌شوند، نیاز خانواده‌های بیشتری برطرف می‌شود، سرمایه اجتماعی افزایش می‌یابد، فرهنگ بخشندگی تقویت می‌شود و جامعه به سمت همبستگی و اعتماد بیشتر حرکت می‌کند. این همان مفهومی است که من از آن به عنوان اقتصاد همیاری یاد می‌کنم.

به نظر شما ویژگی این کتاب و دلیل خواندن آن چیست؟

این کتاب پیش از هر چیز، اثری کوتاه و کاملا کاربردی است. خواننده می‌تواند آن را در زمانی کمتر از یک ساعت بخواند، اما امیدوارم پس از مطالعه، نگاهش به برخی رفتارهای روزمره تغییر کند. کتاب در واقع می‌کوشد نشان دهد اصلاح بعضی رفتارهای نادرست اقتصادی می‌تواند از وسایل بلااستفاده خانه آغاز شود. اگر چنین روحیه‌ای شکل بگیرد، احتمالا بر رفتار اجتماعی ما درباره کالاهای عمومی نیز اثر خواهد گذاشت.

ویژگی اصلی کتاب این است که راه‌حلی پیچیده یا پرهزینه پیشنهاد نمی‌کند. تقریبا همه ما در خانه وسایلی داریم که دیگر از آنها استفاده نمی‌کنیم و بسیاری از ما نیز تجربه بخشیدن یا واگذارکردن بخشی از این وسایل را داشته‌ایم. من فقط تلاش کرده‌ام این رفتارهای پراکنده را به یک الگوی آگاهانه اقتصادی و اجتماعی تبدیل کنم.

خواننده در این کتاب با ارتباط میان مصرف، همیاری اجتماعی، بازیافت، حفظ محیط زیست و استفاده بهینه از منابع آشنا می‌شود و درمی‌یابد که هر خانواده، بدون سرمایه‌گذاری تازه و تنها با تغییر نگرش خود، می‌تواند نقشی مثبت در بهبود وضعیت جامعه ایفا کند.

اگر بخواهم پیام کتاب را در یک جمله خلاصه کنم، باید بگویم:

ثروتی که در خانه‌ها راکد مانده است، می‌تواند دوباره به جریان زندگی بازگردد؛ هم گرهی از زندگی دیگران بگشاید، هم به اقتصاد کشور کمک کند و هم سهمی در حفظ محیط زیست داشته باشد. به تعبیر دیگر، در این کتاب تلاش کرده‌ام پلی میان اقتصاد، مصرف مسئولانه و اخلاق ایجاد کنم. هدف فقط توصیه به اهدای کالاهای مازاد یا فروش آنها نیست؛ مسئله اصلی دعوت به شکل‌گیری یک عادت و فرهنگ اقتصادی تازه است؛ فرهنگی که در آن استفاده بهینه از منابع، مصرف مسئولانه، همیاری اجتماعی و مسئولیت‌پذیری در برابر محیط زیست، اضلاع یک تفکر واحد را تشکیل می‌دهند.

به گمان من، اقتصاد همیاری می‌تواند جایگاهی مشابه اقتصاد چرخشی و مفاهیمی از این دست پیدا کند و باید جدی گرفته شود. اگر این ایده جدی گرفته شود، می‌تواند در سطح محله، مدرسه، دانشگاه، بنگاه‌های خیریه و حتی پلتفرم‌های شهری توسعه پیدا کند. از بازارچه‌های مبادله کتاب و پوشاک تا شبکه‌های تعمیر و اهدای لوازم خانگی، همه اینها می‌توانند شکل‌های عملی اقتصاد همیاری باشند؛ اقتصادی که از خانه شروع می‌شود، اما اثر آن می‌تواند در مقیاس جامعه دیده شود.

امیدوارم پس از خواندن این کتاب، هر خواننده دست‌کم یک بار به کمدها، انبار یا کتابخانه خانه خود با نگاهی تازه بنگرد؛ شاید همان‌جا سرمایه‌ای نهفته باشد که بتواند زندگی دیگری را اندکی بهتر کند. به باور من، هیچ لذتی بالاتر از آن نیست که بدانیم یک وسیله بی‌استفاده در خانه ما توانسته است گرهی از زندگی خانواده‌ای دیگر بگشاید.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار