معادله چند مجهولی مذاکره ایران و آمریکا؛ روزهای سرنوشتساز خاورمیانه
چند روز است که حملات آمریکا و به تبع آن، حملات ایران در منطقه متوقف شده یا به عبارتی به حالت تعلیق درآمده است.
آرمان امروز در گزارشی نوشت:
چند روز است که حملات آمریکا و به تبع آن، حملات ایران در منطقه متوقف شده یا به عبارتی به حالت تعلیق درآمده است.
درباره چرایی این توقف، رسانهها روایتهای متفاوتی مطرح کردهاند. اکسیوس آن را به مذاکرات هیأت عمانی در تهران درباره تنگه هرمز ربط داده و در مقابل، نیویورک تایمز از هشدار مشاوران ارشد ترامپ درباره کاهش ذخایر تسلیحات رهگیر آمریکا به عنوان عامل اصلی نام برده است.
صرف نظر از صحت و سقم هر کدام، سفر هیأت عمانی به تهران به احتمال زیاد بدون هماهنگی یا چراغ سبز واشنگتن انجام نشده، اما بعید به نظر میرسد که رئیسجمهور آمریکا صرفا در انتظار نتیجه گفتوگوهای تهران و مسقط درباره تنگه هرمز حملات را متوقف کرده باشد.
صابر گل عنبری، تحلیلگر مسائل بین الملل در این رابطه می گوید: واقعیت آن است که در شرایط فعلی، عدول ایران از مدیریت تنگه هرمز نامحتمل است. از همین رو، بعید است چنین مذاکراتی فعلا نتیجهای مطابق انتظار آمریکا داشته باشد.
از این منظر، توقف حملات آمریکا را بیش از هر چیز میتوان ناشی از نوعی تردید راهبردی در دولت ترامپ دانست که ریشه در فقدان یک نقشه روشن برای خروج از جنگ کنونی با دستاوردهای راهبردی دارد.
به بیان دیگر، واشنگتن ظاهرا وارد وضعیتی شده که در آن نه تداوم الگوی کنونی درگیری پاسخگوست و نه تصمیم برای جهش به مرحلهای تازه، بدون هزینه و مخاطره است. به همین دلیل، ترامپ اکنون میان دو گزینه به شدت مردد است: گسترش بیسابقه جنگ یا بازگشت به مسیر توافق.
الگوی فعلی فشار، یعنی حملات محدود شبانه، محاصره و امید بستن به فرسایشیتر شدن وضعیت برای ایران، با توجه به زمانبر بودن نتایج آن و عجله ترامپ برای بازگشایی تنگه هرمز و اولویتهای داخلی او «کارآمدی زودبازدهی» ندارد.
احتمالا ترامپ ابتدا تصور میکرد که از این طریق میتوان ایران را ناچار به بازگشت به میز مذاکره و پذیرش توافقی مطلوب آمریکا کرد. اما بسته شدن تنگه هرمز و تبعات اقتصادی، امنیتی و روانی آن، و همچنین گسترش تنش به بابالمندب، عملا نشان داده که ادامه این وضعیت نه تنها لزوما ایران را وادار به عقبنشینی نمیکند، بلکه میتواند هزینههای بحران را به دیگر مناطق راهبردی نیز تسری داده و افزایش دهد.
در نتیجه، اکنون ترامپ در مواجهه با این بنبست یا باید جنگ را به سطحی بیسابقه گسترش دهد، یا به مسیر تفاهم و مذاکره بازگردد. اما دشواری کار در آن است که هیچیک از این دو انتخاب، راهحل کم هزینه و مطمئنی نیست.
وی افزود: گزینه جنگ همهجانبه، اگرچه آسیبهای سنگین و جبرانناپذیری به زیرساختهای اقتصادی ایران وارد میکند، اما لزوما به معنای بازگشت امنیت به تنگه هرمز و آبهای منطقه نیست. علت هم آن است که کنترل بر این آبراه، صرفا به حضور نظامی ایران در سواحل جنوبیاش محدود نمیشود، بلکه با توان موشکی و پهپادی آن در عمق یک جغرافیای وسیع گره خورده است. حتی اگر آمریکا بتواند توان ایران را در نوار ساحلی به شدت تضعیف کند، باز هم ظرفیت شلیک از عمق جغرافیای ایران باقی میماند که میتواند بازگشت سریع و پایدار امنیت به تنگه هرمز را با تردید جدی مواجه کند.
به همین دلیل از نگاه برخی ناظران آمریکایی، حتی اشغال نوار ساحلی ایران و کنترل زمینی تنگه هرمز نیز تضمینکننده امنیت کشتیرانی نخواهد بود، زیرا امکان هدفگیری این منطقه از دیگر نقاط کشور همچنان باقی میماند. در چنین سناریویی، آمریکا نه تنها به هدف اصلی خود یعنی برقراری امنیت دریانوردی نمیرسد، بلکه ممکن است درگیر یک اشغال فرسایشی و پرهزینه نیز شود که رئیسجمهور آمریکا آمادگی مواجهه با این وضعیت را ندارد.
افزون بر این، ورود به جنگ تمامعیار ممکن است به نابودی مراکز تولید و صادرات انرژی در کل منطقه بینجامد و جهان را با ابربحران انرژی برای چند دهه مواجه سازد.
گل عنبری ادامه داد: با این حال بعید نیست که پلان ترامپ بمباران گسترده زیرساختها با هدف بیثباتسازی سریع اجتماعی باشد.
در مقابل هم، بازگشت به تفاهمنامه و مسیر دیپلماسی نیز دردسر خاص خود را دارد. همان چند روزی که تفاهم برقرار بود، تجربه تلخی برای ترامپ رقم زد. نه «ماگا» از آن استقبالی کرد و نه مخالفانش فرصت را برای حمله شدید سیاسی از دست دادند. فشار لابیهای اسرائیل نیز هزینه چنین تصمیمی را بالاتر برد.
در صورت بازگشت به مسیر تفاهم هم، ترامپ در سایه مواضع تهران به سختی میتواند دستاوردی روشن در حوزه هستهای و تنگه هرمز به عنوان یک موفقیت برجسته به افکار عمومی و جریانهای سیاسی داخلی عرضه کند. این وضعیت در مقابل اعطای امتیازهای مهم به ایران در حوزه تحریمهای نفتی یا پذیرش مدیریت تهران در تنگه هرمز، بازگشت به توافق را نیز برای ترامپ به انتخابی پرهزینه تبدیل میکند. حالا باید دید که وی میان این دو انتخاب دشوار و پرپیامد به ویژه پس از دیدار با نتانیاهو کدام راه را انتخاب میکند.