بازی ترامپ با آتش
در شرایطی که یازدهمین دور تقابلهای نظامی میان تهران و واشنگتن، شدت گرفته و دامنه تجاوزهای ایالاتمتحده نیز گسترش یافته است، تلاشهای میانجیگرانه برای ایجاد وقفه در میانه درگیری و بازگرداندن دوطرف به چارچوب تفاهم موقت نیز شتاب گرفته است
روزنامه اعتماد در گزارشی نوشت:
در شرایطی که یازدهمین دور تقابلهای نظامی میان تهران و واشنگتن، شدت گرفته و دامنه تجاوزهای ایالاتمتحده نیز گسترش یافته است، تلاشهای میانجیگرانه برای ایجاد وقفه در میانه درگیری و بازگرداندن دوطرف به چارچوب تفاهم موقت نیز شتاب گرفته است، از همین رو بعد از ارایه طرح ابتکاری قطر، مصر و پاکستان برای برقراری آتشبسی ده روزه که ظاهرا ترامپ با آن مخالفت کرده، اسکندر مومنی، وزیر کشور عازم اسلامآباد شد و با «شهباز شریف» نخستوزیر، «عاصم منیر» فرمانده ارتش و «محسن نقوی» همتای پاکستانیاش در چارچوب روابط دوجانبه دیدار داشت؛ دیداری که یادآوریکننده تلاش اسلامآباد برای حفظ نقش میانجی در مناسبات تهران و واشنگتن است. این درحالی است که گروهی از ناظران مدعیاند که موضعگیری دونالد ترامپ بالاخص ادعای رییس جمهوری امریکا مبنی بر حمله به کوه کلنگ (مستقر در نزدیکی تاسیسات نطنز) که به ادعای امریکا، محل استقرار سانتریفیوژهای پیشرفته کشورمان است و از همین رو خط قرمز ایران لحاظ میگردد، بستر را برای تصاعد بحران هموار کرده است؛ بحرانی که به اعتراف پیت هگست، وزیر دفاع و سایر مقامهای نظامی امریکا تا همین امروز نیز هزینهای بالغ بر 37.5 میلیارد دلار بر این کشور تحمیل کرده است. با این حال ظاهرا ایالاتمتحده و متحدش اسراییل به دنبال تداوم این ماجراجویی هستند تا جایی که واشنگتنپست و فاکسنیوز رسانههای نزدیک به حزب جمهوریخواه ضمن اشاره به اعزام موج تازهای از جنگندهها و سوخترسانها به منطقه و همچنین موافقت دولت جدید بریتانیا و بلغارستان به استفاده امریکا از پایگاههایشان برای تجاوز به ایران بر این ادعا تاکید دارند که ترامپ صرفا به دنبال گسترش دامنه تجاوزات است و بس. به ادعای این رسانهها واشنگتن بدین طریق میخواهد ایران تمامی شروط ادعایی این بازیگر را در تمامی حوزهها از تنگه هرمز گرفته تا برنامه موشکی و نظامی بپذیرد؛ متغیرهایی که جزو خطوط قرمز کشورمان بوده و هست و طبعا تجاوز بدانها با واکنش تند ایران روبهرو خواهد شد، از همین رو تهران نیز پیام بازدارندگی خود را تقویت کرده است. قرارگاه خاتمالانبیا اعلام کرده که در صورت گسترش عملیات نظامی امریکا، منافع ایالاتمتحده، متحدان و حامیان این کشور در منطقه هدف پاسخ نیروهای مسلح جمهوری اسلامی قرار خواهند گرفت. همزمان، محور مقاومت از یمن تا عراق نیز خود را برای جنگ تمامعیار با امریکا آماده کردهاند تا جایی که به نوشته برخی رسانهها چون سیانان برخی کشتیها روز سهشنبه به واسطه هراس از شلیکهای تلافیجویانه حوثیها تردد خود را در تنگه بابالمندب و دریای سرخ متوقف کردند. شبکه سیبیاس نیز ضمن اشاره به تغییر تاکتیکهای ایران و ارتقای ظرفیتهای موشکی کشورمان، درباره تحول در الگوی تقابل نظامی گزارس مفصلی نوشت؛ تحولی که به نوشته این رسانه میزان آسیبپذیری نیروهای امریکایی در منطقه را عریانتر خواهد کرد. با این حال در جبهه دیپلماتیک، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در گفتوگوی تلفنی با ژاننوئل بارو، همتای فرانسویاش مسوولیت وضعیت کنونی در تنگه هرمز را متوجه طرفی دانست که با فاصله گرفتن از توافقات پیشین و اتخاذ رویکردهای یکجانبه، مسیر دیپلماسی و ثبات منطقهای را با چالش مواجه کرده است. این درحالی است که مارکو روبیو، وزیر امور خارجه امریکا مدعی است که واشنگتن همچنان مسیر دیپلماسی را ترجیح میدهد، اما در صورت ناکامی مذاکرات، برای حفاظت از منافع خود و متحدانش اقدام خواهد کرد. او ادعا کرد که تهران تاکنون جدیت لازم را در مذاکرات نشان نداده است. مجموع این تحولات تصویری دوگانه از وضعیت کنونی ارایه میدهد: در یکسو، تلاشهای ظاهرا بینتیجه میانجیها برای ایجاد وقفه در میانه درگیری ادامه دارد و در سوی دیگر، تحرکات نظامی و مواضع سیاسی واشنگتن و متحدانش از آمادگی دو کشور و حتی جهان برای سناریوهای سختتر حکایت میکند. در همین راستا و با پیچیدهتر شدن تحولات نظامی میدان و دیپلماسی، روزنامه اعتماد در گفتوگویی با ابوالقاسم دلفی، دیپلمات پیشین و کارشناس مسائل بینالملل، تلاش کرده تا چشماندازی از آینده تحولات پیش رو را بررسی کند.
ابوالقاسم دلفی، دیپلمات پیشین و کارشناس مسائل بینالملل، در پاسخ به پرسش نخست «اعتماد» درباره نتایج تلاش میانجیها جهت پایان یافتن جنگ در ابتدا بر یادداشت تفاهم اسلامآباد به عنوان مهمترین سند موجود در روابط دو کشور تاکید کرد و گفت: این متن همچنان قابل اعتبار است و باید دوباره در دستور کار قرار داد. او با اشاره به اینکه واشنگتن بهدلایل مختلف اعلام کرده این یادداشت نقض شده، معتقد است بهجای کنار گذاشتن چنین توافقی، باید علتیابی نقض ادعایی و تلاش برای اصلاح روند اجرا در دستور کار قرار گیرد، چراکه هر بار آغاز سناریوهای تازه با گفتوگوی جدید، میانجی جدید و وضعیت جدید، چرخهای بسته و تکراری ایجاد میکند که هنوز معلوم نیست درنهایت به کجا خواهد رسید. در عین حال، او توقف وضعیت جنگی و برقراری آتشبس را در اصل «امر مثبتی» میداند، چون جنگ و ویرانیهای ناشی از آن چیزی نیست که بتوان از آن دفاع کرد از همین رو به باور دلفی میبایست شرایطی را فراهم کرد تا جنگ متوقف شود و مشکلات از طریق مذاکره حل و فصل گردد، هر چند مذاکره به این معنا نیست که سایر راهحلها و ابزارها به طور کامل کنار گذاشته شود. دلفی در ادامه توضیح داد: یکی از نواقص اصلی یادداشت تفاهم اسلامآباد این است که ناظری برای آن تعریف نشده تا به عنوان داور یا قاضی، بر اجرا نظارت کند و درباره آن قضاوت داشته باشد. او برای توضیح تفاوت، به پرونده هستهای و برجام اشاره میکند؛ جایی که پس از امضای توافق، طرفین پذیرفتند موضوع هستهای از طریق مذاکرات و موافقتنامه برجام حل و فصل شود و آژانس بینالمللی انرژی اتمی در وین به عنوان قاضی پرونده برای رسیدگی به وضعیت اجرای توافق تعیین شد؛ نهادی که میتوانست در نقش ناظر، ولو نه کاملا بیطرف، عملکرد طرفین را ارزیابی کند. به گفته او، فقدان ناظر، یکی از دلایل اصلی رسیدن اوضاع به وضعیت کنونی است؛ چراکه برداشتهای دو طرف از متن یادداشت میتواند کاملا متفاوت باشد. این دیپلمات پیشین در ادامه خاطرنشان کرد: برداشت امریکاییها از بند مربوط به بازگشایی تنگه و عبور و مرور «بدون دردسر» به این صورت بوده که میتوانند با عمان توافقی جداگانه داشته باشند و مسیر جدیدی را باز کنند؛ مسیری که از نگاه تهران ناقض حاکمیت ایران بر تنگه هرمز است. او تاکید کرد: این آبراه، هم «اهرم فشار» ایران و هم «بخشی از حاکمیت ملی» کشورمان است و امروز برای دنیا روشن شده که این شاهراه باید تحت کنترل ایران باشد. دلفی در همین چارچوب یادآور میشود: براساس بند پنجم یادداشت تفاهم، ایران و عمان موظف بودهاند مدیریت تنگه را با تفاهم فعال مشترک پیش ببرند و تهران نیز در همین مسیر حرکت میکرد؛ اما در میانه راه، ورود وزیر خارجه امریکا به منطقه، حضور او در اجلاس شورای همکاری خلیجفارس و توافق بعدی واشنگتن با عمان، همراه با ورود سازمان بینالمللی کشتیرانی به ماجرا، معادله را تغییر داده و درنهایت به باز شدن «مسیر دوم» منجر شد. دلفی با جمعبندی این نکات دوباره بر این نکته تاکید کرد که یادداشت تفاهم، همچنان فصلالخطاب میان ایران و امریکا است؛ متنی که ازسوی روسای جمهور دو کشور امضا شده و قابلیت اجرا دارد و برای آن دو ماه فرصت تعیین شده تا در این بازه، طرفین درباره نحوه اجرا و نهاییسازی توافق به جمعبندی برسند. دلفی سپس به فضای کنونی، یعنی طرحهای میانجیگرانه کشورهایی مانند مصر و قطر اشاره کرده و گفت: همانطور که پیشتر هم توضیح داده شد، از هر روشی که جنگ را متوقف میکند و آن را از منطقه دور میسازد باید استقبال کرد و هدف را میبایست رسیدن به نقطهای قرار داد که آبراه تنگه هرمز، به عنوان بخشی از حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، لحاظ شود؛ در مقابل، امریکا نیز باید به تعهداتش براساس یادداشت تفاهم، از جمله رفع محاصره و توقف جنگ در همه جبههها، عمل کند. این دیپلمات پیشین کشورمان در ادامه یادآوری کرد: تعهدات دیگری هم در این چارچوب وجود دارد که امریکا به آنها عمل نکرده؛ ازجمله آزاد کردن داراییهای بلوکه شده ایران و بازگرداندن این داراییها به کشور و نیز مواردی که ذیل بندهای ۱۴گانه مطرح شدهاند. دلفی در بخش دیگری از این مصاحبه گفت: آنچه در شرایط کنونی در درجه اول اهمیت قرار دارد، تلاش برای توقف جنگ و حملات نظامی در کوتاهترین زمان ممکن است؛ اما این اولویت به این معنا نیست که اگر قرار بر قطع جنگ باشد، هر زمان امریکا تصور کند میتواند جنگ را شروع کند و هر زمان بخواهد آن را متوقف کند. دیپلمات پیشین و کارشناس مسائل بینالملل، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره چرایی سفر نخستوزیر عراق به تهران و همزمانی آن با رفتوآمدهای وزیر کشور پاکستان و اسکندر مومنی، وزیر کشور ایران، ابتدا یادآور شد که سفر نخستوزیر عراق به تهران، پس از انتخاب او، در چارچوب معمول روابط دو کشور قابلدرک است و معمولا نخستوزیران بغداد در ادامه روند عادی مناسبات، سفری رسمی به تهران دارند. به گفته او، این سفر در ادامه روابط گسترده دو کشور و رفتوآمدهای معمول مقامات تعریف میشود و پس از مراسم تشییع و خاکسپاری رهبر انقلاب و انتقال پیکر ایشان به عراق و استقبالی که مردم عراق از این رویداد داشتند، معنای خاص خود را در چارچوب روابط دوجانبه پیدا میکند. دلفی در ادامه افزود: با این حال سفر اخیر نخستوزیر عراق به امریکا و تماسهایی که او در واشنگتن داشته، میتواند این امکان را فراهم کند که تهران از زبان نخستوزیر عراق، تصویری از وضعیتی که امریکا درقبال ایران تصور میکند و نوع نگاه واشنگتن به روابط با ایران و منطقه را دریافت کند؛ امری که بهزعم او یکی از مزیتهای روابط استراتژیک و حسنه میان ایران و عراق است و میتواند به تعمیق ارتباطات دو کشور کمک کند. با این حال دلفی تاکید دارد که نباید این سفر را صرفا در چارچوب این تلقی دید که عراقیها قصد دارند وضعیت موجود را تغییر دهند یا نقش میانجیگری عراق در این میان برجسته شود؛ هر چند عراق خود در قبال امریکا با مشکلات جدی مواجه است و حضور نیروهای امریکایی در بخشهای مختلف این کشور، امنیت و آسایش مردم عراق را مختل کرده و همین مساله، طبیعی است که در گفتوگوهای بغداد با «همسایه بزرگ» خود یعنی ایران، مطرح شود و جستوجوی راهحل برای آن در دستور کار قرار گیرد. این دیپلمات پیشین در بخش دیگری از سخنان خود به تحرکات پاکستانیها میپردازد و درباره رفتوآمدهای وزیر کشور پاکستان و سفرهای پیشین او در چارچوب میانجیگری اسلامآباد میان تهران و واشنگتن، یادآور میشود که باید دید ماموریت فعلی او، صرفا ماموریت خودِ پاکستان است یا به شکلی، ماموریتی است که از سوی امریکاییها به او واگذار شده است. دلفی در همین ارتباط به سفر یک روزه اسکندر مومنی، وزیر کشور ایران، به پاکستان اشاره کرد و گفت آنچه در این سفر انجام شده، در چارچوب آثار دوجانبه روابط تهران و اسلامآباد قابل تحلیل است؛ هر چند میتواند در امتداد پیگیری همان میانجیگریهای قبلی پاکستان میان ایران و امریکا نیز قابل تبیین باشد. دلفی در جمعبندی این محور، این رفتوآمدهای منطقهای را در شرایط فعلی زمینهساز وضعیتی میداند که میتواند از تداوم جنگ جلوگیری کند یا دستکم آن را تحت کنترل درآورد. او تاکید دارد: نکته مهم این است که نتیجه این رفتوآمدها، تماسها و احتمالا میانجیگریها باید تبدیل به رویهای مشخص و باثبات شود که اجرای تفاهمهای قبلی را تصحیح کند نه آنکه به فرصتی برای امریکاییها تبدیل شود تا بار دیگر خود را تجهیز کنند، نقاط ضعف خود را برطرف سازند و مجددا وارد دور تازهای از درگیری و جنگ شوند. ابوالقاسم دلفی در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره سناریوی گسترش بحران در تنگه هرمز تا عملیات ادعایی احتمالی زمینی امریکا، یادآور شد که واشنگتن پس از روی کار آمدن دونالد ترامپ، دستکم در دو نوبت همراه با رژیم صهیونیستی دست به تجاوز نظامی علیه ایران زده و قصد نهایی آنها رسیدن به اهدافی مانند تغییر رژیم، تسلط بر منابع ایران، تقسیم کشور و عملی کردن انواع تئوریهای از پیشطراحی شده بوده است، اما در عمل، هیچیک از این اهداف تحقق پیدا نکرده است. در همین راستا دلفی تاکید میکند: تجربه این تجاوزها نشان داده است که با حمله نظامی و لشکرکشی، چه دریایی، چه زمینی و چه هوایی، اهدافی که امریکاییها درقبال جمهوری اسلامی ایران دنبال میکنند، دستیافتنی نیست. او مقاومت و ایستادگی مردم ایران، نقش نیروهای مسلح و پشتوانه مردمی و دولتی در جستوجوی راهحل برای مشکلات کشور را عواملی میداند که باعث شده ایران در برابر حمله و تجاوز نظامی، «شکنندگی آنچنانی» نداشته باشد. بر همین اساس، دلفی گفت که اگر امریکا بخواهد تجربههای گذشته را اینبار با پیاده کردن نیروی زمینی در خاک ایران تکرار کند و مدعی باشد از این مسیر به اهداف خود خواهد رسید، از پیش روشن است که شکست سنگینی متحمل خواهد شد. به گفته این کارشناس مسائل بینالملل، اشغال ایران یا بخشی از خاک آن، تسلط بر منابع نفتی یا تاسیسات نظامی، نفتی و صنعتی کشور از طریق استقرار نیروهای زمینی، امریکا را به اهداف اعلام شدهاش نمیرساند؛ همانطور که در تجربههای عملی پیشین، با همراهی رژیم صهیونیستی و همه پشتیبانیهای فرامنطقهای، این دو بازیگر نتوانستند به این اهداف دست یابند. دلفی بر این اساس نتیجه میگیرد که بعید است واشنگتن دوباره در چنین سطحی دست به ریسک بزند و وارد سناریوی پرهزینه پیاده کردن نیروی زمینی در ایران شود. او میگوید: آنچه امروز در رفتار امریکا دیده میشود، بیش از آنکه مقدمهای برای اشغال نظامی باشد، تلاشی است برای افزایش فشار بر جمهوری اسلامی ایران تا این فشارها بر سر میز مذاکره به امتیازاتی تبدیل شود که ایالاتمتحده نتوانسته آنها را در میدان جنگ به دست آورد. این کارشناس مسائل بینالملل، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره نقش محورهای مقاومت نیز تاکید کرد که نیروهایی که در خارج از ایران، در کشورهای مختلف حضور دارند و از جمهوری اسلامی حمایت میکنند، نیروهایی مستقلاند که طبق سیاستهای تعریف شده خود عمل میکنند و نباید مستقیما در معادلات ایران و امریکا جا داده شوند. با این حال اگر لازم ببینند در مقابله با نظام استکباری و حضور نظامی امریکا وارد عمل خواهند شد و این کنش را «براساس تشخیص خود» انجام میدهند، بنابراین باید آنها را در چارچوب مسائل منطقهای دید، نه صرفا پرونده دوجانبه تهران-واشنگتن. دلفی در ادامه با اشاره به امکانات حوثیها در یمن، حزبالله لبنان و گروههای عراقی، این بازیگران را «اهرمهایی» میداند که در مواقع ضروری، بهدلیل تضاد منافعشان با امریکا، میتوانند فعال شوند. او به نمونه اخیر حوثیها اشاره کرد که با استفاده از شرایط فعلی، درصدد شکستن محاصره چند ساله یمن ازسوی عربستان برآمدهاند و اکنون با اعلام محاصره دریایی عربستان، فشار را معکوس کردهاند تا ریاض از محاصره یمن دست بردارد. به گفته او، هر کدام از این نیروها منافع خاص خود را در مناقشات منطقهای دارند و مجموع این تحرکات در کنار سایر فشارها، امریکا و اسراییل را در وضعیت بحرانیتری قرار میدهد و آنها را وادار میکند در مواجهه با جمهوری اسلامی «دوباره فکر کنند.» دلفی در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره ابتکار عمل احتمالی چین و روسیه برای خروج احتمالی از این شرایط، روابط تهران با مسکو و پکن را «روابط مشخص و در چارچوبهای تعریف شده» خواند و گفت: روسیه با ایران منافع مشترکی دارد، اما در جنگ تحمیلی امریکا علیه ایران، حد و حدود تحرکاتش روشن است؛ روسها خود در اوکراین با امریکا درگیرند و انتظار دارند واشنگتن فشارها در آن پرونده را کاهش دهد، به همین دلیل، سطح حمایت عملی از ایران را از سقف معینی فراتر نمیبرند. دلفی برای توضیح این محدودیت به پرونده تسلیحات پیشرفته اشاره میکند و میگوید: بخشی از تجهیزاتی که قراردادشان پیشتر با روسیه امضا شده بود، هنوز به ایران تحویل نشده، چون مسکو تعهدات بینالمللی خود را بر روابط دوجانبه مقدم میداند، هر چند روابط دو کشور را «دوستانه» و مبتنی بر منافع مشترک، ازجمله در حوزه تحریم و درگیریهای تحمیلی، توصیف میکند.او درباره چین نیز توضیح داد که مناسبات تهران-پکن ظرفیت بسیار محدودی برای حمایت نظامی و حتی سیاسی ایجاد کرده است. دلفی گفت: همراهیهای گهگاهی چین در موضوعاتی مانند قطعنامههای شورای امنیت علیه ایران، بیشتر به اختلافات خود پکن با واشنگتن و بدهبستانها و گروکشیهایش از امریکا مربوط است تا به رفتار چین نسبت به جمهوری اسلامی که مورد تجاوز قرار گرفته است. از نگاه او، انتظار میرود روسیه و چین، به عنوان کشورهایی همسو که ایران را بهتر میشناسند، در صحنه دوجانبه و بینالمللی حمایت بیشتری نشان دهند، انتظاری که تاکنون فقط «در موارد معدود» برآورده شده و امید میرود در آینده، نقش فعالتری ایفا کنند. دلفی در بخش پایانی گفتوگو با اشاره به تاثیر تبادل آتش میان ایران و امریکا بر بازارهای جهانی نفت و بازارهای مالی و اقتصادی، پیشبینی کرد که طبعا فشار بر امریکا و شخص ترامپ افزایش خواهد یافت و این فشارها به طور مستقیم بر انتخابات میاندورهای و موقعیت جمهوریخواهان اثر منفی میگذارد؛ در چنین وضعیتی، لابیهای حامی اسراییل گرچه در تشدید فشار بر ایران نقش دارند، اما در برابر هزینههای اقتصادی و سیاسی جنگ، با محدودیتهایی مواجه خواهند شد و ترامپ ناگزیر است این هزینهها را در محاسبات انتخاباتی خود درنظر بگیرد.