طلاق پایان زندگی نیست
مشکلات معیشتی میتواند در گسستن نهاد خانواده نقش داشته باشد اما نداشتن مهارتهای ارتباطی، عامل مهمتری است که به این مسأله دامن میزند
روزنامه اطلاعات در گزارشی نوشت:
خانواده، بنیادیترین نهاد تولید آرامش، جامعهپذیری و انتقال هنجارهاست و بههمیندلیل، فروپاشی این نهاد، پیامدهای ناخوشایندی همچون اختلالات روانی و انواع آسیبهای اجتماعی را برای زوجین و فرزندان به دنبال دارد. هرچند مشکلات معیشتی میتواند در گسستن این نهاد، نقش داشته باشد، اما نداشتن مهارتهای ارتباطی و حل مسأله و گفتگو بین زوجین، عامل مهمتری است که به آمار جدایی دامن میزند.
لایههای تهدید ساختاری و تدریجی
فاطمه دانشیزدی، مدیرکل امور بانوان و خانواده استانداری یزد در گفتگو با اطلاعات میگوید: تزلزل نهاد خانواده، جامعه را با سه لایه تهدید ساختاری و تدریجی مواجه میکند؛ در وهله اول منجر به فرسودگی روانشناختی و انزوای اجتماعی میشود، کاهش تشکیل خانواده و فروپاشی آن، نرخ تجرد قطعی و انزوای عاطفی را بالا میبرد و با افزایش اختلالات روانی (نظیر افسردگی و اضطراب) بستر را برای آسیبها و افت عملکرد تحصیلی یا شغلی فراهم میکند.
در وهله دوم منجر به تضعیف کارکرد تربیتی و نظارتی میشود. گسست خانوادگی، به طور مستقیم بر نسل نوجوان و جوان اثر میگذارد و بهدلیل افت کارکردهای حمایتی؛ رفتارهای پرخطر، اعتیاد، گسست هنجاری و تعارضات درونخانگی را تشدید میکند.
سوم این که باعث بازتولید بیننسلی آسیبها میشود؛ کودکی که در بستر ناامن طلاق یا خشونت خانگی رشد میکند، در آینده ظرفیت بالایی برای تکرار الگوهای رفتاری آسیبزا در جامعه خواهد داشت.
دلایل تداوم آمار بالای طلاق
یکی از دلایل اصلی تداوم آمار بالای طلاق این است که در بسیاری موارد، مداخلات زمانی آغاز میشود که تعارضات خانوادگی به مرحله حاد رسیده، پرونده وارد چرخه قضایی شده یا آسیب به شکل آشکار بروز پیدا کرده است؛ در حالیکه در حوزه خانواده، اصل اساسی پیشگیری زودهنگام است، نه صرفا مداخله پس از بحران.
دانشیزدی با بیان این موضوع میگوید: نکته دوم، شتاب تحولات اجتماعی و تغییر در سبک زندگی است.
امروزه خانوادهها با شرایطی مواجهند که با گذشته تفاوت جدی دارد؛ از جمله تغییر انتظارات زوجین، تأثیر گسترده فضای مجازی، کاهش آستانه تحمل، تضعیف مهارت گفتگو، گسترش فردگرایی و کمرنگ شدن شبکههای سنتی حمایت اجتماعی. طبیعی است که اگر برنامههای اجرایی ما متناسب با این تحولات بهروز نشوند، حتی بهترین اسناد بالادستی نیز اثرگذاری کامل نخواهند داشت.
عامل مهم دیگر، چندبعدی بودن مسأله طلاق است. طلاق معمولا محصول یک علت واحد نیست، بلکه حاصل برهمکنش مجموعهای از عوامل اقتصادی، روانشناختی، فرهنگی و ارتباطی است. فشارهای معیشتی، بیکاری یا ناامنی شغلی، در کنار ضعف مهارتهای ارتباطی، ناتوانی در حل تعارض، مداخلات نابجای اطرافیان، اختلالات روانی درماننشده و گاه انتظارات غیرواقعبینانه از زندگی مشترک، همگی میتوانند در کنار هم به فرسایش رابطه و در نهایت جدایی منجر شوند.
شاخصهای هشداردهنده
دانشیزدی با بیان این که در حوزه رصد اجتماعی، نشانهها و شاخصهای هشداردهندهای در سطح خانواده و جامعه بروز میکند که اگر بموقع شناسایی نشود، به بحرانهای عمیقتری منجر خواهد شد میگوید: از مهمترین شاخصهای هشداردهنده، افزایش تعارضات خانوادگی و خشونتهاست. هرجا مهارت گفتگو، تحمل متقابل و قدرت حل مسأله در افراد کاهش پیدا کند، احتمال بروز رفتارهای نامطلوب افزایش مییابد. این وضعیت مستقیما بر امنیت روانی همگان اثر میگذارد.
شاخص مهم دیگر، گسترش طلاق عاطفی و فرسایش روابط درونخانوادگی است؛ یعنی وضعیتی که زوجین اگرچه در ظاهر زیر یک سقف زندگی میکنند اما پیوند عاطفی، گفتگو و کارکرد حمایتی رابطه تضعیف شده است. این وضعیت در بسیاری موارد، مقدمهای برای فروپاشی رسمی خانواده یا بروز آسیبهای تربیتی و روانی در فرزندان است. افزایش اختلالات روانی، اضطراب، افسردگی، احساس تنهایی، ناامیدی و رفتارهای خودآسیبرسان در نوجوانان و جوانان، از دیگر علائم هشداردهندهای است که باید در پیوند با وضعیت خانواده تحلیل شود.
آسیبپذیری اقتصادی
آسیبپذیری اقتصادی خانوادهها یکی از شاخصهای مهم در رصد آسیبهای اجتماعی است.
دانشیزدی میگوید: مشکلات معیشتی، بیثباتی شغلی و بدهی بهویژه زمانی که با ضعف حمایت همراه میشود، میتواند زمینهساز تشدید تعارضات و فروپاشی خانواده باشد. در این چارچوب، باید آموزش مهارتهای زندگی و حل تعارض با تمرکز بر گفتگو، مدیریت خشم، تابآوری و سواد عاطفی انجام شود و ارائه خدمات سلامت روان و مشاوره با هدف تسهیل دسترسی خانوادهها بهویژه در مناطق کمبرخوردار به خدمات مشاورهای ارزانقیمت، تخصصی و قابل اعتماد دنبال شود.
وی میافزاید: همچنین باید بهطور همزمان به ابعاد اقتصادی و اجتماعی آسیبها توجه شود. در بسیاری از موارد، مداخله مؤثر تنها با مشاوره روانشناختی ممکن نیست و باید با حمایت اجتماعی و توانمندسازی اقتصادی همراه شود، زیرا فقر شغلی و ناامنی اقتصادی، فشار مستقیمی بر آرامش و ثبات خانواده وارد میکند. بیکاری، درآمد ناکافی و نگرانی نسبت به آینده، سطح تنش را در محیط خانواده بالا میبرد، آستانه تحمل را کاهش میدهد و زمینه را برای تعارضات مکرر فراهم میکند. در بسیاری از موارد، مشکلات اقتصادی به احساس ناکارآمدی، کاهش عزتنفس، فرسودگی روانی و احساس بیپناهی در اعضای خانواده منجر میشود.
فقر مهارت ارتباطی
مدیرکل امور زنان و خانواده استانداری یزد با اشاره به این که فقر مهارت ارتباطی و ضعف در گفتگو نیز نقش تعیینکنندهای در فروپاشی روابط خانوادگی دارد میگوید: خانوادههایی هستند که با وجود برخورداری نسبی از ثبات اقتصادی، بهدلیل ناتوانی در مدیریت اختلاف، نشنیدن یکدیگر، کنترل نکردن خشم و فقدان مهارت حل مسأله، دچار فرسایش عاطفی میشوند. در مقابل، خانوادههایی نیز وجود دارند که با وجود دشواریهای معیشتی، به دلیل برخورداری از سرمایه عاطفی، همدلی، گفتگو و انعطافپذیری، توان عبور از بحران را پیدا میکنند.
دانش یزدی میافزاید: فقر اقتصادی، زمینهساز و تشدیدکننده بحران است و فقر مهارت ارتباطی، قدرت خانواده برای مدیریت بحران را تضعیف میکند. تهدید اصلی، زمانی شکل میگیرد که هردو با هم جمع شود؛ زیرا در این شرایط، هم بستر تنش فراهم است و هم توان مدیریت آن کاهش یافته است. سیاستگذاری مؤثر در حوزه خانواده باید تلفیقی، پیشگیرانه و مبتنی بر هر دو بُعد اقتصادی و ارتباطی باشد.
خانواده، نهاد رابطهمحور
دانشیزدی میگوید: سه اولویت فوری و عملیاتی در حوزه خانواده شامل تقویت سلامت روان و پیشگیری زودهنگام در خانواده، کاهش آسیبپذیری اقتصادی و توانمندسازی خانواده و ایجاد شبکه منسجم حمایت، ارجاع و مداخله بیندستگاهی هستند تا خانوادههای درگیر با طلاق، خشونت، اختلالات روانی یا آسیبپذیری شدید اقتصادی، بدون وقفه به خدمات مناسب متصل شوند.
وی میافزاید: از میان عوامل غیراقتصادی، یک اهرم بنیادین برای تثبیت خانواده، تقویت فرهنگ گفتگو، مهارتورزی و بازسازی سرمایه عاطفی در خانواده است؛ چراکه خانواده بیش از هر چیز، یک نهاد رابطهمحور است. بخش قابلتوجهی از فرسایش خانوادهها نه صرفا از فقر اقتصادی، بلکه از فقر ارتباطی، ضعف در شنیدن متقابل، ناتوانی در گفتگو، مدیریت نکردن خشم، افزایش سوءتفاهمها و کاهش تحمل تفاوتها ناشی میشود. از این منظر، مهمترین اهرم غیراقتصادی برای تثبیت خانواده، آن است که بتوانیم سیاستهای حوزه خانواده را به مهارتهای ملموس در زندگی روزمره مردم به ویژه از سنین پایین تبدیل کنیم.
دانش یزدی ادامه میدهد: امروز یکی از مسائل جدی، کاهش کیفیت ارتباط درون خانواده و پایین بودن ظرفیت گفتگوی مؤثر میان زوجین، والدین و فرزندان است. این مسأله گاه تحتتأثیر شتاب زندگی، گسترش فضای مجازی، انتظارات غیرواقعبینانه و کاهش زمان تعامل واقعی تشدید میشود. بنابراین، آموزش عمومی در این زمینه یک ضرورت جدی است.
وی محور دوم را فعالسازی نهادهای واسط و ظرفیتهای اجتماعی میداند و میافزاید: خانواده در انزوا تثبیت نمیشود. برای حمایت از آن، باید از ظرفیت مدرسه، محله، رسانه، مسجد، سمنها، مشاوران، معتمدان محلی و گروههای مردمی استفاده کرد. هرجا این پیوند میان خانه و جامعه محلی، تقویت شود، امکان شناسایی زودهنگام آسیبها و حمایت مؤثرتر افزایش مییابد. در اینجا نقش دولت، بیشتر تسهیلگری، هماهنگسازی و پشتیبانی از شبکههای اجتماعی یاریرسان است.
مدیرکل امور زنان و خانواده استانداری یزد تأکید میکند: در نهایت، مهمترین اهرم غیراقتصادی برای تثبیت خانواده، احیای سرمایه عاطفی و مهارتهای ارتباطی در بستر یک فرهنگ گفتگومحور است. هر اندازه بتوانیم در خانوادهها درک متقابل، اعتماد، همدلی و مهارت حل مسأله را تقویت کنیم، پایداری خانواده نیز بیشتر خواهد شد.
طلاق، پایان قصه نیست
دکتر اعظم رحیمی، روانشناس بالینی در گفتگو با اطلاعات از این موضوع صحبت میکند که هر روز زن و مردی را میبیند که پای میز طلاق نشستهاند و قابل باور نیست که این دو نفر، همان عاشقان دیروز هستند. او طلاق را فقط یک پایان حقوقی نمیبیند، بلکه آن را زخمی عمیق بر پیکره روان میداند که نیازمند ترمیمی ظریف و زمانبر است: مراجعانم از من میپرسند چطور تحمل کنم؟ و من میگویم که پذیرش، اولین قدم برای التیام این زخم محسوب میشود.
رحیمی میافزاید: بسیاری از مردم بهاشتباه فکر میکنند طلاق یعنی نابودی، در حالی که جدایی میتواند تولدی دوباره باشد، اگر فرد مسیر درست را انتخاب کند.او در ادامه میگوید که تفاوتهای قابلتوجهی در واکنش زنان و مردان به طلاق میبیند. طلاق برای یک زن، یعنی از دست دادن امنیت عاطفی که سالها به آن عادت کرده بود و برای یک مرد، یعنی شکست در نقشی که جامعه از او انتظار دارد. گاهی این شکست، اعتماد به نفس آنها را خرد میکند و مخصوصا وقتی پای بچهها در میان باشد، زخم را عمیقتر احساس میکنند. من تنها به دردهایشان گوش نمیدهم، بلکه از آنها میخواهم که سوگ را تجربه کنند، گریه کنند، عصبانیتشان را بیرون بریزند و سپس تلاش کنند تا قدم بهقدم، تکههای پازل شکسته زندگیشان را کنار هم بچینند.
این روانشناس بالینی میگوید که در میان مراجعانش بارها میبیند که چگونه خشم و نشخوار فکری، زخم طلاق را چرکینتر میکند. او میافزاید: به مراجعانم میگویم این احساسات طبیعیاند، اما نباید اجازه دهید شما را در خود غرق کنند.
وی میافزاید: پژوهشها نشان میدهد آموزش تمایزیافتگی یا خودمتمایزسازی میتواند به افراد کمک کند تا میان عقل و احساسشان تعادل برقرار کنند. من به مراجعهکنندگانم میگویم طلاق، پایان قصه نیست و از آنها میخواهم به جای سرخوردگی، این دوران را فرصتی برای بازشناسی خویشتن ببینند و تعریف خود را در یک رابطه شکستخورده خلاصه نکنند.
دکتر رحیمی در پایان میگوید که هزاران بار دیده است چگونه یک انسان از دل خاکستر طلاق، ققنوسوار برمیخیزد. وی تأکید میکند که به آنها از آیندهای میگوید که هنوز رقم نخورده، از آرامشی که پس از توفان میآید. هر زخمی، جای خود را به یادگار میگذارد؛ نه به عنوان نشانه شکست، بلکه به عنوان روایتی از قدرت بینهایت یک انسان برای دوباره زیستن.