راز قتل مرد محضردار مشخص شد
جوان۳۶ساله ای که به خاطرتریک ناخالص، جنایت وحشتناکی را بیستم فروردین سال گذشته درمشهد مرتکب شد،درگفت وگو با خبرنگار ارشد روزنامه خراسان به تشریح سرگذشت خودپرداخت و معیارهای دوست یابی ازدیدگاه خود را بازگوکرد.
آنچه می خوانید خلاصه ای از این گفت وگوی یک ساعته است.
نامت چیست؟مجید- پ.
چندسال داری؟۳۶ ساله هستم.
با سوادی؟ بله! فوق دیپلم عمران را ازدانشگاه آزاد مشهد گرفتم.
چرا ادامه ندادی؟می خواستم کارشناسی را دررشته حقوق بخوانم که نشد! البته کتاب های آزمون را هم گرفته بودم و می خواستم برای کنکورآماده بشوم که حوادثی در زندگی ام پیش آمد.خودم رشته حقوق را خیلی دوست داشتم ولی بازهم پیشنهاد یکی از اساتیدم تاثیرگذار بود.
شغل پدرت چیست؟پدرم کارگر بازنشسته ازیک شرکت تولیدی بود اما حدود۲سال قبل از دنیا رفت.
به خاطر کهولت سن؟نه! سکته مغزی کرد. پدرم ۶۷ سال بیشتر نداشت،به یک باره فوت کرد.
چند خواهر و برادرداری؟ ۶ خواهر و برادر هستیم و من فرزند آخر هستم.
سربازی هم رفته ای؟بله! درسن ۲۰ سالگی به پادگان خاش رفتم و چون ۹ماه کسری خدمت داشتم ،خیلی زود به مشهد بازگشتم.
اهل مشهدی؟ من اهل مشهدم ولی پدرم نیشابوری بود.
مصرف مواد مخدر را چگونه آغاز کردی؟ از سربازی که برگشتم چند باری با دوستانم به صورت تفننی مصرف کردم. اولین بار یکی از همان دوستانم تعارف کرد و من هم همین طور تفننی با آن ها مصرف می کردم اما زمانی به خودم آمدم که مثل همه مصرف کنندگان تفننی دیگر دیر شده بود ...
به چه شغلی مشغول بودی؟ ابتدا در مشاور املاک کار می کردم به همین خاطر هم از جاده قدیم (بلوارتوس) که محل سکونتمان بود به قاسم آباد رفتیم و بعد هم منزلی در کوهسنگی خریدم چون شیوه کار و پول درآوردن را یاد گرفته بودم!
متاهلی؟ بله! همسرم پسری ۲ ماهه را باردار است.
با همسرت چگونه آشنا شدی؟ من از همان اوایل جوانی چند تا دوست دختر داشتم ولی هیچ کدام را برای ازدواج نمی خواستم تا این که در ۲۰ سالگی و به صورت مزاحمی به یک شماره تلفن زنگ زدم.
درآن سوی خط دختری تماسم را پاسخ داد و خوشش آمد. از آن روز به بعد باهم دوست شدیم که این ارتباط تلفنی به دیدارهای خیابانی کشید و ۷ سال ادامه داشت. او را تقریبا دوست داشتم ولی آن زمان او دانشجو بود و گاهی لغزش می کرد اگر رفتارش درست بود شاید با او ازدواج می کردم ولی بعد از آن که او را رها کردم با دختر دیگری آشنا شدم که این ارتباط هم حدود ۲ سال طول کشید.درهمین روزها بود که با دخترخاله همین دختر آشنا شدم و او را مناسب ازدواج دیدم.
چون دختری محجبه و با حیا بود. او همه خصوصیات یک دختر خوب را داشت و بسیار موقر بود به همین دلیل آن دختر را هم رها کردم . با دخترخاله اش دوست شدم که مراسم عقدمان را نیزهمین فرد (مقتول) انجام داد چرا که او قبلا دفتر ثبت ازدواج و طلاق داشت.
با«ن-ب»(مقتول)چگونه آشنا شدی؟بعد ازآن که همسرم را به عقدم درآورد،صحبت از مواد مخدر به میان آمد و من هم که مصرف کننده بودم با او به منزلش رفتم و این گونه روابط ما آغاز شد.
دلخوری و اختلاف شما با مرد محضردار از کجا شروع شد؟ او در زندگی ام دخالت می کرد.نسبت به زن ها دید خوبی نداشت. مدام می گفت:همه زن ها سروته یک کرباسند! اگر۶ ماه شوهرشان را نبینند خیلی زود اورا فراموش می کنند.می گفت:اگر از همسرت راضی نیستی او را طلاق بده! و ... به همین دلیل من هم با او مشاجره می کردم چرا که این حرف ها را قبول نداشتم.
درآمد کافی داشتی؟ الان هم مخارج چند خانواده را می پردازم. مادرم که تنها مانده است و پدر زنم که معلولیت جسمی دارد و حتی به خانواده عمویم که سکته مغزی کرده است کمک می کنم.
ولی قبلا گفتی دلیل قتل مرد محضردار به خاطر مواد مخدر ناخالص بود؟ بله! حدود یک هفته قبل از این ماجرا ،یک کیلوگرم موادمخدر برای یکی ازنزدیکان«ن-ب»(مقتول) خریدم و به همان مغازه ای بردم که درآن جا زندگی می کرد ولی بعد مدعی شد که تریاک ها نا خالصی دارد و من مقصر هستم و باید پولش را بدهم! این موضوع برایم عقده شده بود به همین دلیل آن شب(بیستم فروردین) باهم مشاجره کردیم و من هم او را به قتل رساندم.
بیشتر درباره قتل توضیح می دهی؟ به دلیل نا خالصی تریاک ها، فحاشی می کرد. من هم منتظر ماندم تا درهمان مغازه محل زندگی اش خوابید. تصمیم گرفته بودم او را ادب کنم. وقتی به خواب عمیق فرو رفت،ناگهان بالشت خودم را برداشتم و روی صورتش گذاشتم اما اوتکان خورد و چهره اش را به سوی دیگری برگرداند.دراین هنگام چاقویی را که با آن سیم استعمال مواد مخدر را تمیز می کردیم از روی زمین برداشتم و چند ضربه به ناحیه گلویش زدم . وقتی فهمیدم بدبخت شده ام ،شیرگاز اجاق گاز رومیزی را بازگذاشتم و خودم ازمحل فرارکردم تا چنین وانمود شود که دریک حادثه انفجارگاز جان باخته است.
الان پشیمانی؟خیلی! تازه فهرستی انتخاب کرده بودم که چند زندانی مالی را آزاد کنم که این حادثه تلخ پیش آمد و زندگی ام را نابود کرد.
ریشه این جنایت را درچه می دانی؟ در اعتیاد و دوست ناباب!یعنی اگر به سوی مواد رفتی ،عنان زندگی را هم ازدست می دهی! ابتدا برای مصرف تفریحی و تفننی یا ارتباط با جنس مخالف و غیره پای بساط مواد مخدرمی نشینی ولی خیلی زود دردام افیون می افتی و همه عمرت را در این قمار بدبختی می بازی!
به نظرت معیارهای دوست یابی چیست؟ببینید هرکسی به هر مسیر انحرافی و یا اشتباهی که رفت دیگردرهمان مسیر به زندگی خود ادامه می دهد و دوستانش را هم با همان معیارهای اشتباه انتخاب می کند. وقتی جوانی فقط برای اولین بارلب به موادمخدر زد و احساس خوبی داشت،ازآن روز به بعد به دنبال افراد معتاد می گردد و یا دوستانی پیدا می کند که جا ومکانی برای استعمال مواد مخدردارند واین گونه در مسیراعتیاد قدم می گذارد. او دیگر به دنبال افرادی نمی رود که حتی سیگار هم نمی کشند! از سوی دیگر وقتی جوانی به دنبال حرفه آموزی یا تحصیل می رودبا افرادی ارتباط پیدا می کند که آن ها نیزدرجست وجوی علم هستند ویا درپی هنر و حرفه آموزی وقت خود را صرف می کنند! و بدین ترتیب معیارهای انتخاب دوست درهر فردی متغیر است. درواقع کسی که از مسیر لذت های آنی مانند موادمخدر را برمی گزیند،فقط به سوی افرادی می رود که او را به مصرف موادمخدر دریک پاتوق دعوت کند بعد ازآن هم دیگرمهم نیست که برای تهیه پول مواد باید گوشی قاپی کند یا به دنبال سرقت اموال مردم برود! او دیگر در این گرداب وحشتناک دست وپا می زند تا دستگیر و راهی زندان می شود بعد هم نام «دوست ناباب» را به دیگران اطلاق می کند!
به نظر تو برای پیشگیری چه باید کرد؟باید رسانه ها وبه ویژه تلویزیون به جوان ها آگاهی بدهند. شبکه های اجتماعی فعال شوند و عواقب این گونه رفتارها را که درنهایت به سرنوشتی مانند من دچار می شوند را برای خانواده ها و جوانان توضیح بدهند تا آن ها بدانند همین مصرف تفننی درنهایت چوبه داررا مقابل زندگی ات قرارمی دهد! مردم هم باید حساس باشند وهر پدرو مادری فقط فرزندان افراد دیگر را خلافکار ندانند چرا که بیشتر اوقات فرزند خودشان مشکل دارد ولی نمی خواهند قبول کنند و مدام دیگران را مقصر می دانند.
باخانواده مقتول صحبتی داری؟حلالم کنند! من قصد کشتن دوستم را نداشتم اگررضایت بدهند تا عمر دارم نوکری پدرشان را می کنم!
سحرگاه بیستم فروردین سال گذشته صدای انفجار مهیب درمنطقه قاسم آباد مشهد،اهالی را وحشت زده از خانه ها بیرون کشید. شعله های سرکش آتش از درون مغازه ای خارج می شد که محل زندگی مرد ۵۲ ساله ای به نام «ن-ب»بود .خیلی زود و با تماس اهالی بولوار ادیب نیشابوری ،نیروهای امدادی به محل رسیدند و پس از خاموش کردن شعله های آتش با جسد مردی روبرو شدند که آثاری از جراحت برناحیه گردن داشت به همین خاطرعوامل انتظامی مراتب را به قاضی وحید خاکشور (قاضی ویژه قتل مشهد)اطلاع دادند و بدین ترتیب تحقیقات قضایی درباره علت این انفجارمهیب آغاز شد.
با دستور قاضی شعبه ۲۵۸ دادسرای عمومی و انقلاب مشهد کنکاش های تخصصی به گروهی از افسران زبده اداره جنایی پلیس آگاهی با هدایت مستقیم سرهنگ ولی نجفی(رئیس دایره قتل عمد)سپرده شد تا این که بررسی ها نشان داد مرد۵۲ساله قربانی یک جنایت وحشتناک شده است.
با این فرضیه جنایی،تحقیقات زیرنظرمستقیم مقام قضایی ادامه یافت و بالاخره سرنخ هایی ازیک جوان۳۶ساله به نام «مجید»به دست آمد که برای مصرف موادمخدربه منزل«ن-ب»(مقتول) رفت وآمد داشت. طولی نکشید که گروهی ازکارآگاهان به سرپرستی احسان شفاعی (افسرپرونده)عازم بزرگراه آسیایی شدند و متهم مذکور را درمیان بهت و حیرت دستگیرکردند.
این جوان۳۶ ساله در بازجویی ها لب به اعتراف گشود و راز قتل مرد ۵۲ ساله را با انگیزه خرید مواد مخدر ناخالص فاش کرد . او گفت:پس از آن که «ن-ب»را کشتم ،موادمخدر را نیز از کشوی کمدبرداشتم و با بازکردن شیرگاز اجاق رومیزی سه شعله از محل گریختم.