EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۰۷۱۴۴
نجات قاتل نیکوکار از قصاص

تازه‌عروسی که به اتهام قتل شوهرش به مرگ محکوم شده بود، بخشیده شد

تازه عروسی که ۷ سال قبل در جریان یک درگیری، همسرش را با ضربه چاقو به قتل رسانده و به قصاص محکوم شده بود، پس از آنکه ارثیه پدری‌اش را صرف کمک به زندانیان کرد، در نهایت خودش نیز با بخشش اولیای دم از قصاص گریخت.

تازه‌عروسی که به اتهام قتل شوهرش به مرگ محکوم شده بود، بخشیده شد

اوایل آذرماه سال ۱۳۹۸، صدای لرزان زنی جوان از پشت خطوط تلفن مرکز فوریت‌های پلیسی ۱۱۰ در یکی از شهرستان‌های استان اصفهان، خبر از یک تراژدی هولناک داد. زن جوان با کلماتی بریده‌بریده و اضطراب فراوان، به اپراتور پلیس گفت: «من شوهرم را کشته‌ام. کارد آشپزخانه را به قلبش زدم. حالا هم چند بسته قرص خورده‌ام تا بمیرم. آدرس خانه‌مان…» و ناگهان تماس قطع شد.

با توجه به حساسیت موضوع، بلافاصله تیمی از ماموران انتظامی با دستور قضایی راهی نشانی اعلام‌شده شدند. زنگ خانه به صدا درآمد، اما هیچ پاسخی داده نشد. سکوتی مرگبار در داخل خانه حکم‌فرمان بود و ماموران بی‌درنگ با هماهنگی مقام قضایی قفل در ورودی را تخریب کرده و وارد خانه شدند. با ورود به پذیرایی، جسد غرق در خون مردی جوان به نام حمید روی زمین افتاده بود. چند متر آن‌طرف‌تر، پیکر نیمه ‌جان نوعروس ۲۵ ساله در میان بسته‌های خالی قرص و دارو قرار داشت که با مرگ دست‌وپنجه نرم می‌کرد. در گام نخست زن جوان بلافاصله به بخش مراقبت های ویژه بیمارستان منتقل شد و تیم جنایی بررسی های میدانی خود را برای رازگشایی از جنایت خونین آغاز کردند.

اعترافات تلخ

با تلاش پزشکان، تازه‌عروس پس از چند روز از کما خارج شد و از پرتگاه مرگ نجات یافت. او در بازجویی ها با چشمانی اشکبار راز قتل شوهرش را فاش کرد و گفت:حدود یک سال و نیم قبل با حمید ازدواج کردم. روزهای اول همه‌چیز خوب بود اما بعد از مدتی اخلاق و رفتارهای حمید تغییر کرد. حمید مردی به‌شدت ولخرج، بی‌برنامه و رفیق‌باز بود. او اصلا به آینده فکر نمی‌کرد و هرچه پول درمی‌آورد، صرف دورهمی‌های دوستانه یا بخشش به این و آن می‌کرد. در مقابل، من زنی اهل حساب‌وکتاب بودم؛ مدام دغدغه آینده، مسکن و پس‌انداز داشتم و می‌خواستم با صرفه‌جویی، وضع مالی‌مان را سروسامان دهیم.

او درباره شب حادثه گفت: بارها با هم درگیر شده بودیم تا اینکه شب حادثه باز هم متوجه ولخری تازه او شدم. آن موقع در حال آماده کردن شام در آشپزخانه بودم که دعوای ما به اوج رسید. کنترلم را از دست دادم و خون جلوی چشمانم را گرفت و نفهمیدم چطور چاقوی آشپزخانه را به سمت قفسه سینه‌اش زدم. وقتی حمید روی زمین افتاد و خون همه‌جا را گرفت، تازه فهمیدم چه فاجعه‌ای رخ داده است

تازه عروس ادامه داد: ساعتی بالای سر پیکر بی‌جانش نشستم و زار زار گریه کردم. دنیا روی سرم خراب شده بود. توان تحمل عذاب وجدان و بی‌آبرویی را نداشتم. به همین خاطر تمام قرص‌های داخل خانه را خوردم و در آخرین لحظات با پلیس تماس گرفتم تا جنازه شوهرم روی زمین نماند. فکر می‌کردم تا رسیدن پلیس کار من هم تمام می‌شود، اما تقدیر این بود که زنده بمانم و تا آخر عمرم با عذاب وجدان زندگی کنم.

حکم قصاص و روزهای نفس‌گیر زندان

پس از ترخیص از بیمارستان و بازسازی صحنه جرم، پرونده با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری یک استان اصفهان ارجاع شد. در جلسه رسیدگی، پدر و مادر مقتول حاضر به گذشت نشدند و درخواست قصاص عروس خود را کردند. حکم قصاص تازه عروس صادر شد و مدتی بعد به تایید قضات دیوان عالی کشور رسید.

با رسیدن شمارش معکوس برای اجرای حکم، واحد صلح و سازش دادسرا و سفیران صلح، جلسات متعددی را با خانواده حمید برگزار کردند، اما داغ فرزند چنان سنگین بود که پدر و مادر مقتول بر اجرای چوبه‌دار پافشاری می‌کردند. زن جوان هر لحظه در کابوس چوبه‌دار و طناب دار به سر می‌برد.

توبه واقعی و نذر رهایی دیگران

سال‌های زندان اما برای این تازه‌عروس صرفا با انتظار مرگ سپری نشد؛ او در بند نسوان، به مددکاری دلسوز برای سایر زندانیان تبدیل شد. او با پیگیری‌های مکرر، سهم‌الارث پدری‌اش را فروخت و تمامی پول آن را صرف نجات زندانیانی کرد که به خاطر عدم پرداخت دیه، سالها بود پشت میله های زندان بودند. او همچنین هزینه درمان و ترک اعتیاد چندین جوان معتاد را تقبل کرد و برای خانواده‌های بی‌بضاعت مستمری و مایحتاج زندگی فراهم کرد تا پیش از مرگ، بار گناه بزرگی که مرتکب شده بود، را سبک کند.

خبر این اقدامات خیرانه، کم‌کم از دیوارهای زندان فراتر رفت و به گوش خانواده مقتول رسید و موجب شد تا اولیای دم تصمیم بزرگ و سخت خود را بگیرند.

بخشش پای چوبه‌دار

درحالیکه قرار بود، زن جوان به زودی پای چوبه دار برود، اولیای دم در اقدامی خداپسندانه عروس سابق خود را بخشیدند و به این ترتیب او پس از ۷ سال کابوس و زندگی در برزخ قصاص، از مجازات مرگ گریخت.

پدر مقتول در شعبه اجرای احکام اعلام کرد: ما داغدار پسرمان بودیم و تنها با قصاص قاتلش آرام می شدیم اما وقتی شنیدیم قاتل پسرمان، چطور در زندان مسیر زندگی‌اش را تغییر داده و با پول ارثیه‌اش دست افتادگان و نیازمندان را گرفته، به این نتیجه رسیدیم که خون را با خون نباید شست. ما او را به‌خاطر کارهای خیرش بخشیدیم.

برچسب ها

ارسال نظر

آخرین اخبار