خاموشی در سرزمین گاز/ ناترازی انرژی؛ شمایلی از واقعیت پساجنگ در ایران
تحریریه آوش/ در زمستان، افت فشار گاز به تعطیلی صنایع و محدودیت مصرف خانگی منجر میشود و در تابستان، شبکه برق زیر فشار مصرف فرو میریزد. به زبان ساده، ایران همزمان با کمبود برق، کمبود گاز، بحران آب و فرسودگی زیرساخت مواجه است؛ مجموعهای از بحرانهای درهمتنیده که هرکدام دیگری را تشدید میکند. این وضعیت فقط محصول جنگ یا تحریم نیست. بسیاری از کارشناسان سالهاست هشدار میدهند توسعه نامتوازن صنایع انرژیبر، راندمان پایین نیروگاهها، فرسودگی شبکه انتقال و توزیع، مصرف افسارگسیخته و سیاستهای کوتاهمدت، کشور را به نقطهای خواهد رساند که دیگر امکان مدیریت سنتی بحران وجود نداشته باشد
ایران در میانه سراب یک ثبات شکننده ایستاده است؛ وضعیتی معلق میان «نه جنگ و نه صلح» که پس از یک زمستان و بهار فرساینده، حالا در آستانه تابستان، چهره واقعی خود را آشکار میکند. برای فهم عریان عمق بحران، دیگر نیازی به تحلیلهای پیچیده نظامی یا نقشههای ژئوپلیتیک نیست؛ کافی است عقربههای دماسنج چند درجه بالاتر برود تا شکنندگی زیرساختهای حیاتی کشور نمایان شود. حقیقت تلخ حکمرانی امروز در ایران این است که برای فلج کردن شریانهای حیاتی کشور، دیگر الزاما نیازی به جنگنده و موشک نیست؛ چند روز گرمای شدید، حتی بدون حملهای تازه به زیرساختهای برق و گاز، میتواند امنیت ملی و تابآوری کشور را به چالش بکشد.
در روزهایی که مقامهای رسمی از «مدیریت شرایط» سخن میگویند، در بسیاری از شهرها مردم با پیامکهای هشدار مصرف، قطعیهای پراکنده برق و افت فشار آب روبهرو شدهاند. در جنوب تهران، پیرمردی که کولر آبی خانهاش وسط ظهر خاموش شده، با دستمالی خیس روی صندلی نشسته و میگوید: «جنگ تموم شد، ولی انگار خاموشیها تازه شروع شده.» چند صد کیلومتر آنطرفتر در یکی از شهرکهای صنعتی اطراف اصفهان، کارخانهای که سال گذشته سه روز در هفته با محدودیت برق کار میکرد، حالا برای تابستان امسال برنامه «تعطیلی چرخشی» نوشته است. اینها فقط نشانههای اولیه بحرانی هستند که بهتدریج از سطح یک ناترازی اقتصادی عبور کرده و به مسئلهای امنیتی و اجتماعی تبدیل شده است.
میراث جنگ ۴۰ روزه؛ سقوط از «مدیریت بحران» به وضعیت «بقا»
بحران کنونی نه یک غافلگیری اقلیمی است و نه صرفاً محصول جنگ اخیر؛ بلکه نتیجه یک «خودکشی ساختاری تدریجی» است که پیشنویس آن طی سه دهه سیاستگذاری پوپولیستی، انرژی ارزان، توسعه نامتوازن و فرار مستمر از اصلاحات بنیادین نوشته شد. جنگ ۴۰ روزه فقط پرده آخر این فرسودگی مزمن را کنار زد.
جمله اخیر مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری، در نشست تخصصی با مدیران وزارت نیرو که گفت «حفظ منابع آب و انرژی بخشی از امنیت ملی و تابآوری کشور است»، در ظاهر یک توصیه مدیریتی به نظر میرسید، اما در واقع اعترافی آشکار به ورود کشور به مرحلهای تازه از بحران بود؛ مرحلهای که در آن تامین برق، آب و گاز دیگر فقط یک مسئله خدماتی نیست، بلکه به موضوعی مرتبط با ثبات اجتماعی و امنیت داخلی تبدیل شده است.
همزمان، عباس علیآبادی، وزیر نیرو، از آسیب دیدن نزدیک به پنج هزار مگاوات ظرفیت نیروگاهی و بخشهایی از شبکه برق کشور در جریان جنگ ۴۰ روزه خبر داد. این عدد برای کشوری که سالها با ناترازی مزمن برق دستوپنجه نرم میکرد، صرفاً یک خسارت فنی نیست؛ بلکه ضربهای مستقیم به توان تابآوری شبکهای است که پیش از جنگ نیز در آستانه فرسودگی قرار داشت.
اما ابعاد بحران به همینجا ختم نمیشود. حمله به تاسیسات انرژی، بهویژه پالایشگاههای گازی عسلویه، باعث توقف فعالیت چهار پالایشگاه و کاهش حدود ۲۰۰ میلیون مترمکعبی تولید گاز شد؛ رخدادی که ناترازی انرژی را از مرحله «مدیریت بحران» وارد وضعیت «بقا» کرده است.
اسماعیل سقاباصفهانی، رئیس سازمان بهینهسازی انرژی، تابستان و زمستان پیشرو را «سخت و پرچالش» توصیف کرده و هشدار داده بازگشت بخشی از ظرفیتهای آسیبدیده بین ۱۸ ماه تا دو سال زمان خواهد برد. او میگوید بازسازی این تاسیسات نیازمند تجهیزات تخصصی، تستهای ایمنی پیچیده و میلیاردها دلار هزینه است؛ هزینهای که اقتصاد جنگزده ایران بهسختی توان تامین آن را دارد.

شکاف عمیق ظرفیت اسمی و واقعیت روی زمین
در بیلانهای اداری، وزارت نیرو مدعی است ظرفیت کل نیروگاههای ایران به ۱۰۰ هزار مگاوات رسیده (که پیش از این ظرفیت اسمی ۹۷ هزار مگاوات برآورد میشد). یزدان رضایی، معاون وزیر نیرو تأکید دارد که این اعداد بیانگر ظرفیت اسمی است و تولید واقعی به دلایلی چون خرابی، تعمیرات دورهای، خارج بودن نیروگاهها از مدار، بحران تامین سوخت نیروگاههای حرارتی و حجم آب ذخیرهشده پشت سدها برای نیروگاههای برقابی بسیار پایینتر است. اگر فرسودگی تجهیزات، بهرهوری پایین، هدررفت شبکه و وضعیت آب و هوا را اضافه کنیم، ظرفیت واقعی تولید برق در ایران تا حدود ۶۰ تا ۶۵ هزار مگاوات کاهش مییابد.
این در حالی است که همایون حائری، معاون برق و انرژی وزارت نیرو، پیشتر اوج مصرف برق در تابستان را فراتر از ۸۵ هزار مگاوات برآورد کرده بود؛ یعنی کسری و ناترازی برق رقمی تا ۲۵ هزار مگاوات (معادل ۲۰ درصد یا یکپنجم مصرف کشور) است. اگرچه رشد سالانه مصرف برق در ایران بین ۵ تا ۸ درصد برآورد میشود، اما رکود و رشد منفی اقتصادی در سال گذشته و ماههای ابتدایی امسال میتواند رقم رشد مصرف را کاهش دهد. با این حال، تکنوکراسی دولتی حتی در تحقق وعدههای خود ناتوان بوده است؛ دیماه پارسال پیش از آغاز جنگ، مقامات مدعی بودند تا پایان سال ۶۴۵۵ مگاوات ظرفیت جدید (حرارتی، تجدیدپذیر، برقآبی و زمینگرمایی) وارد مدار میشود، و آمارها نشان میدهد مجموع تولید برق نیروگاههای تجدیدپذیر با رشد ۵۶ درصدی از ۲۴۲۲ گیگاواتساعت به ۳۷۷۷ گیگاواتساعت رسیده است، اما آرش نجفی، رئیس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی ایران، با جمع و تفریق این ارقام میگوید: «در بهترین حالت همچنان صورت مسئله سال گذشته را داریم.»
سراب آماری؛ شکاف عمیق ظرفیت اسمی و واقعیت روی زمین
روی کاغذ، وزارت نیرو همچنان از ظرفیت حدود ۱۰۰ هزار مگاواتی تولید برق سخن میگوید؛ عددی که در نگاه اول شاید اطمینانبخش به نظر برسد، اما واقعیت شبکه برق ایران فاصلهای عمیق با این آمارهای رسمی دارد.
یزدان رضایی، معاون وزیر نیرو، صراحتاً تاکید کرده که این ارقام صرفاً ظرفیت اسمی نیروگاههاست و تولید واقعی بهدلیل خرابی تجهیزات، تعمیرات دورهای، فرسودگی شبکه، کمبود سوخت نیروگاههای حرارتی و کاهش ذخایر سدها بسیار پایینتر است. اگر راندمان پایین نیروگاهها، هدررفت گسترده شبکه و فرسودگی زیرساختها را هم به این معادله اضافه کنیم، ظرفیت واقعی تولید برق ایران چیزی حدود ۶۰ تا ۶۵ هزار مگاوات برآورد میشود.
کابوس خاموشی از خانههای جنوب تا کارخانههای نیمهتعطیل
در اهواز، دمای هوا هنوز به اوج تابستان نرسیده که قطعیهای پراکنده برق آغاز شده است. مادر جوانی که در آپارتمان کوچکش کولر خاموش شده، کودکش را با بادبزن آرام میکند و میگوید: «وقتی برق میره، انگار نفس شهر بند میاد.» در مشهد، نانواییای که چند ساعت برقش قطع شده، مجبور است بخشی از خمیرها را دور بریزد. در تبریز، مدیر یک کارخانه قطعهسازی از برنامهریزی برای کاهش شیفت شب خبر میدهد، چون «دیگه معلوم نیست برق کی قطع میشه». اینها فقط تصاویر پراکندهای از بحرانی هستند که بهآرامی در حال تبدیل شدن به تجربه روزمره میلیونها ایرانی است.
واقعیت این است که ناترازی برق تنها نوک کوه یخ بحران انرژی در ایران است. گاز، بنزین و گازوئیل نیز در شرایط مشابهی قرار دارند. سالها قیمتگذاری سیاسی و توزیع رانتی انرژی، بدون سرمایهگذاری کافی برای نوسازی زیرساختها، حالا کشور را به نقطهای رسانده که حتی رشد چنددرجهای دما میتواند زنجیره تامین انرژی را مختل کند.
از اواخر دهه ۹۰، همزمان با تشدید تحریمها و جهش مصرف، دولتها ناچار شدند سیاستهایی مانند بهینهسازی مصرف و اصلاح الگوی انرژی را مطرح کنند. اما بحران معیشتی، رکود اقتصادی و کاهش شدید قدرت خرید مردم باعث شد این سیاستها همواره محافظهکارانه، محدود و مقطعی باقی بمانند. هیچ دولتی حاضر نشد هزینه سیاسی اصلاحات بنیادین را بپردازد؛ نه حذف تدریجی یارانههای پنهان انرژی، نه نوسازی گسترده شبکه، نه اصلاح الگوی توسعه صنعتی و نه بازتعریف سیاستهای گازرسانی.
در نتیجه، دستگاه حکمرانی سالها میان دو انتخاب گرفتار ماند: ادامه مسیر اشتباه یا پذیرش هزینه سیاسی اصلاحات. و در نهایت، گزینه اول انتخاب شد.

سرزمین گاز، گرفتار ابربحران انرژی
تناقض بزرگ امروز ایران در همین نقطه نهفته است؛ کشوری که دومین ذخایر بزرگ گاز جهان و یکی از بزرگترین ذخایر نفتی دنیا را در اختیار دارد، اکنون با ابربحران ناترازی انرژی روبهروست.
در زمستان، افت فشار گاز به تعطیلی صنایع و محدودیت مصرف خانگی منجر میشود و در تابستان، شبکه برق زیر فشار مصرف فرو میریزد. به زبان ساده، ایران همزمان با کمبود برق، کمبود گاز، بحران آب و فرسودگی زیرساخت مواجه است؛ مجموعهای از بحرانهای درهمتنیده که هرکدام دیگری را تشدید میکند. این وضعیت فقط محصول جنگ یا تحریم نیست. بسیاری از کارشناسان سالهاست هشدار میدهند توسعه نامتوازن صنایع انرژیبر، راندمان پایین نیروگاهها، فرسودگی شبکه انتقال و توزیع، مصرف افسارگسیخته و سیاستهای کوتاهمدت، کشور را به نقطهای خواهد رساند که دیگر امکان مدیریت سنتی بحران وجود نداشته باشد.
حتی رشد انرژیهای تجدیدپذیر نیز فعلاً نتوانسته تغییری بنیادین ایجاد کند. آمارهای رسمی از رشد ۵۶ درصدی تولید برق تجدیدپذیر سخن میگویند، اما سهم این بخش همچنان در برابر ابعاد مصرف کشور ناچیز است. ضمن آنکه همان ظرفیت محدود نیز اکنون صرف جبران خسارت صنایع بزرگ و شبکه فرسوده میشود.
«جهاد صرفهجویی» یا اعتراف به ناتوانی ساختاری؟
در این میان، مهمترین برنامه دولت برای عبور از بحران، همچنان دعوت مردم به کاهش مصرف است؛ سیاستی که حالا با عناوینی مانند «جهاد صرفهجویی» معرفی میشود.
رئیس سازمان بهینهسازی و مدیریت راهبردی انرژی از مردم خواسته مصرف را کاهش دهند تا کشور بتواند تابستان و زمستان سخت پیشرو را پشت سر بگذارد. اما بسیاری از کارشناسان معتقدند وقتی ساختار تولید و توزیع انرژی دچار فرسودگی مزمن است، انتقال بار بحران به دوش مصرفکننده، بیش از آنکه راهحل باشد، نشانه ناتوانی ساختاری حکمرانی است.
واقعیت این است که بخش بزرگی از مصرف بالای انرژی در ایران نه ناشی از «اسراف مردم»، بلکه نتیجه ساختمانهای غیراستاندارد، خودروهای پرمصرف، شبکه فرسوده، صنایع ناکارآمد و سیاستگذاری غلط است. مردمی که سالها با انرژی ارزان زندگی کردهاند، حالا در شرایط رکود و تورم، ناگهان با سیاستهای صرفهجویی و تهدید به قطع برق مواجه شدهاند؛ بدون آنکه زیرساخت لازم برای تغییر الگوی مصرف فراهم شده باشد.

مانیفست تابآوری؛ جراحی باید از خود دولت آغاز شود
در چنین شرایطی، مفهوم «تابآوری انرژی» دیگر فقط یک اصطلاح مدیریتی نیست؛ بلکه به معنای توان جامعه برای ادامه زندگی در شرایط کمبود مزمن انرژی است. این تابآوری حالا خود را در آمادگی برای خاموشیهای روزانه، کاهش سهمیه سوخت، افت فشار گاز و محدودیت مصرف نشان میدهد. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا دولت حاضر است هزینه واقعی اصلاحات را بپردازد؟
کارشناسان معتقدند اگرچه اجرای پروژههای بلندمدتی مانند نوسازی نیروگاهها، اصلاح صنعت خودرو یا بازسازی کامل شبکه انتقال، در کوتاهمدت و در شرایط پساجنگ عملاً دشوار است، اما هنوز اقداماتی وجود دارد که میتواند بخشی از بحران را مهار کند.
گسترش حملونقل عمومی در کلانشهرها، کاهش مصرف دستگاههای دولتی و نیمهدولتی، اعطای مشوقهای واقعی به مشترکان کممصرف، توسعه سریع پنلهای خورشیدی خانگی و ایجاد هماهنگی فرادستگاهی از جمله اقداماتی است که بسیاری از کارشناسان بر آن تاکید دارند.اما پیششرط همه اینها، پذیرش یک واقعیت تلخ است: تابآوری باید از خود دولت آغاز شود. تا زمانی که ساختار حکمرانی حاضر به اصلاح الگوی مصرف خود، کاهش اتلاف منابع و بازنگری در سیاستهای رانتی نباشد، هر پویش عمومی صرفهجویی بیشتر شبیه انتقال مسئولیت بحران به جامعه خواهد بود.
تابستانی که فقط گرم نیست
تابستان پیشرو شاید نخستین تابستانی باشد که خاموشی فقط به معنای قطع برق نیست؛ بلکه به نشانهای از فرسودگی عمیقتر ساختار حکمرانی تبدیل میشود. بحرانی که سالها پشت درآمدهای نفتی، انرژی ارزان و سیاستهای تسکینی پنهان مانده بود، حالا در میانه آتشبس شکننده و پس از جنگ ۴۰ روزه، با تمام ابعاد خود آشکار شده است.
امروز مساله فقط این نیست که برق چه ساعتی قطع میشود؛ مساله این است که آیا کشوری با این حجم از منابع انرژی، هنوز توان مدیریت زیرساختهای حیاتی خود را دارد یا نه.
ایران اکنون در نقطهای ایستاده که هر موج گرما میتواند به آزمونی برای امنیت ملی تبدیل شود. اگر این بحران همچنان با مُسکنهای مقطعی، آمارهای خوشبینانه و سیاستهای کوتاهمدت مدیریت شود، خاموشی آینده فقط خاموشی چراغها نخواهد بود؛ بلکه خاموش شدن تدریجی ظرفیت حکمرانی و اعتماد عمومی است.
این در حالی است که همایون حائری، معاون برق و انرژی وزارت نیرو، پیشتر اوج مصرف برق در تابستان را بیش از ۸۵ هزار مگاوات تخمین زده بود؛ یعنی شکافی نزدیک به ۲۰ تا ۲۵ هزار مگاوات. به بیان سادهتر، کشور با کسری برقی مواجه است که معادل یکپنجم کل مصرف ایران است.
در همین شرایط، مقامهای دولتی همچنان از توسعه ظرفیتها سخن میگویند. زمستان گذشته و پیش از آغاز جنگ، وعده داده شده بود تا پایان سال بیش از ۶۴۵۵ مگاوات ظرفیت جدید وارد مدار شود. همچنین اعلام شد تولید برق تجدیدپذیر با رشد ۵۶ درصدی از ۲۴۲۲ گیگاواتساعت به ۳۷۷۷ گیگاواتساعت رسیده است.
اما آرش نجفی، رئیس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی ایران، با نگاهی واقعگرایانه میگوید: «در بهترین حالت، همچنان صورت مسئله سال گذشته را داریم.» به باور او، رشد مصرف، فرسودگی شبکه و خسارات جنگ عملاً تمام افزایشهای اعلامشده را بلعیدهاند.

وقتی توسعه قربانی بقا میشود
در یکی از بیمارستانهای تهران، مدیر تاسیسات بیمارستان میگوید از همین حالا برای تابستان ذخیره سوخت ژنراتورها افزایش یافته است. او توضیح میدهد: «قبلاً ژنراتور فقط برای شرایط اضطراری بود، الان داریم برای استفاده روزمره آماده میشیم.» این جمله شاید خلاصه دقیق وضعیت امروز ایران باشد؛ کشوری که زیرساختهای حیاتی آن آرامآرام از وضعیت عادی به «مدیریت بقا» منتقل میشوند.
این وضعیت فقط محدود به برق خانگی نیست. سال گذشته صنایع بزرگ کشور تنها بین ۶۰ تا ۷۰ درصد برق موردنیاز خود را دریافت کردند. بسیاری از کارخانهها ناچار شدند شیفتهای کاری را کاهش دهند یا خطوط تولید را متوقف کنند. امسال اما شرایط میتواند بهمراتب وخیمتر باشد.
آرش نجفی هشدار داده برق پتروشیمیهای آسیبدیده از جنگ که پیشتر خودتأمین بودند، حالا باید از شبکه سراسری تامین شود؛ یعنی نزدیک به هزار مگاوات برق پایدار و شبانهروزی باید به این مجتمعها اختصاص یابد. نتیجه روشن است: هرآنچه در بخش تجدیدپذیر تولید میشود، عملاً صرف جبران کمبود برق صنایع پتروشیمی خواهد شد.
در واقع، توسعه انرژیهای پاک پیش از آنکه به بهبود وضعیت عمومی مردم برسد، در حال بلعیده شدن توسط صنایع بزرگ و شبکه فرسوده است. همین مسئله، بحران انرژی ایران را به یک بحران اقتصاد سیاسی تبدیل میکند؛ جایی که اولویت حفظ صادرات و صنایع ارزآور، بر رفاه عمومی و تامین پایدار برق خانوارها پیشی گرفته است.
نجفی برآورد میکند رفع این ناترازی به دستکم ۲۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری نیاز دارد؛ رقمی که در شرایط تحریم، رکود و هزینههای سنگین بازسازی پس از جنگ، بیشتر شبیه یک آرزو است تا برنامهای اجرایی.
او هشدار میدهد: «سال گذشته هر هفته سه تا چهار روز خاموشی دوساعته داشتیم. امسال ممکن است این وضعیت فراتر برود و قطعی برق به شکل مستمر روزانه تکرار شود.»
مانیفست تابآوری؛ دولت باید جراحی را از خود آغاز کند
مختصات «تابآوری انرژی» در این شرایط جنگی، خود را با کاهش مصرف متناسب با عرضه، رساندن مصرف به زیر استاندارد خانگی و تجاری، آمادگی برای قطعیهای مقطعی برق، کاهش سهمیه سوخت خودروها و افت فشار گاز در ماههای سرد نشان میدهد. اگرچه اجرای طرحهای بنیادین مانند ارتقای راندمان نیروگاهها، اصلاح سوخت خودروها و عرضه وسایل کممصرف بهدلیل زمانبر بودن، هزینه زیاد و الزامات شرایط جنگی عملاً غیرممکن است، اما این وضعیت نافی مسئولیت مستقیم دولت نیست. دولت باید اقداماتی نظیر گسترش حملونقل عمومی در کلانشهرها، کاهش مصرف در دستگاههای دولتی و نیمهدولتی، تخصیص تسهیلات و پرداخت نقدی و غیرنقدی به مشتریان کممصرف در قالب صدور گواهیهای صرفهجویی (با امکان بهرهمندی نقدی از آن) و ایجاد هماهنگی فرادستگاهی را فوراً کلید بزند. واقعیت این است که دولت باید تابآوری را از خود، چه در حوزه سیاستگذاری و چه عملیاتی آغاز کند؛ چرا که بیتوجهی به آن، به ناکامی عمومی و بروز بحرانهای اجتماعی، سیاسی و امنیتی منجر میشود. هرگونه پویشی در حوزه عمومی باید ملی و اقناعی باشد. عبور موفق از این وضعیت جنگی میتواند زمینهساز اصلاح بنیادین ساختار مصرف باشد، مشروط بر اینکه برنامهریزیها درست، کلان و آیندهنگرانه باشد، نه مقطعی، سیاسی و تسکینی. باید از ناکامیهای گذشته درس گرفت و مانع از خاموشی مطلق شد.