مرگ تدریجی در مهد باران ایران/ گیلان غرق در شیرابه و مردم محتاج آب معدنی!
تحریریه آوش/گیلان، سرزمینی که روزگاری نماد طراوت بود، حالا زیر سایه سنگین بوی تعفن، رودخانههای مرده و کوههای زباله نفسهای آخر را میکشد. اعتراف تکان دهنده و صریح مدیرکل حفاظت محیط زیست استان گیلان مبنی بر اینکه «در هیچ یک از ۵۲ شهر گیلان، تصفیهخانه فعال شیرابه پسماند وجود ندارد»، پرده از فاجعهای برمیدارد که سالهاست پشت واژههای فریبنده «طبیعت بکر» پنهان شده است.
چگونه استانی که با نام باران، سرسبزی و تالابهای بینالمللیاش هویت یافته، امروز به یکی از بحرانیترین نقاط زیستمحیطی کشور تبدیل شده است؟ گیلان، سرزمینی که روزگاری نماد طراوت بود، حالا زیر سایه سنگین بوی تعفن، رودخانههای مرده و کوههای زباله نفسهای آخر را میکشد. اعتراف تکان دهنده و صریح مدیرکل حفاظت محیط زیست استان گیلان مبنی بر اینکه «در هیچ یک از ۵۲ شهر گیلان، تصفیهخانه فعال شیرابه پسماند وجود ندارد»، پرده از فاجعهای برمیدارد که سالهاست پشت واژههای فریبنده «طبیعت بکر» پنهان شده است. در حالی که رودخانههای معروفی چون زرجوب به کانالهای روباز فاضلاب بدل گشتهاند، ابرپروژههایی چون نیروگاه زبالهسوز رشت اسیر چرخدندههای بوروکراسی و مشکلات حقوقی شده و خاک میخورند. پیامد این بیتدبیری چیست؟ مردمی که بر روی دریایی از آب و باران زندگی میکنند، اما برای بقا، ناچارند آب آشامیدنی خود را در بطریهای پلاستیکی بخرند و سهمشان از این طبیعت، انواع بیماریهای گوارشی و سرطانی است.

گیلان تصفیهخانه فعال ندارد
دیگر نیازی به افشاگری رسانهها یا گزارشهای پنهانی نیست؛ وقتی بالاترین مقام زیستمحیطی استان یعنی مدیرکل محیط زیست گیلان رسما اعلام میکند که هیچکدام از مراکز مدیریت پسماند استان کامل نیستند و گیلان از داشتن حتی یک تصفیهخانه فعال شیرابه پسماند محروم است، یعنی ناقوس مرگ محیط زیست این خطه به صدا درآمده است.
مدیریت اصولی پسماند که باید زنجیرهای از تفکیک، پردازش، دفن بهداشتی و تصفیه شیرابه باشد، در گیلان به بدویترین شکل ممکن رها شده است. وقتی تصفیهخانهای وجود ندارد، معنایش روشن است، هزاران لیتر شیرابه سمی و فوقخطرناک روزانه بدون هیچ مانعی در رگ و پی خاک و آب این استان جریان پیدا میکند. مسئولان امر طی این سالها دقیقا چه میکردهاند که امروز باید شاهد صفر مطلق در زیرساختهای حیاتی استان باشیم؟
آتشفشان شیرابه که به قلب رودخانهها میریزد
منطقه سراوان رشت، دیگر صرفا یک نام جغرافیایی نیست، بلکه نماد ملموس یک جنایت زیستمحیطی است. دهههاست که زبالههای رشت و شهرهای اطراف در این منطقه جنگلی دپو شده و کوهی از عفونت را ساختهاند. شیرابههای ناشی از این دپوی غیراصولی، مانند زهر در دل زمین نفوذ کرده و مستقیما وارد رودخانهها میشوند. مردم سراوان بارها فریاد اعتراض سر دادهاند و اعلام کردهاند که دیگر توان تحمل این حجم از بو، حشرات و آلودگی آب شرب را ندارند، اما پاسخ مسئولان تا به امروز چه بوده؟ وعدههای سر خرمن و مصوباتی که روی کاغذ میمانند. این شیرابهها در مسیر خود نه تنها کشاورزی منطقه را نابود میکنند، بلکه سفرههای آب زیرزمینی را به معجونی از فلزات سنگین و سموم شیمیایی تبدیل کردهاند.

رودخانهای که به جای آب، تعفن و فاضلاب در آن جریان دارد
اگر روزگاری زرجوب و گوهررود نگینهای درخشان شهر رشت بودند، امروز به کانالهای فاضلاب و مایه شرمساری بدل شدهاند. زرجوب، رودخانهای که باید مایه حیات و زیبایی شهر باشد، به دلیل ورود مستقیم فاضلابهای شهری، صنعتی و بیمارستانی، به قدری آلوده است که بوی بد آن آسایش را از مردم سلب کرده است. گرچه مسئولان شهری ادعا میکنند بخشی از حریم این رودخانه پاکسازی میشود، اما حقیقت این است که تا زمان ورود مستقیم سموم و فاضلاب قطع نشود، هرگونه پاکسازی ظاهری، چیزی جز اتلاف بودجه و فرار از اصل مساله نیست. زرجوب امروز یک رودخانه مرده است که بوی تعفن آن، سندی زنده بر ناکارآمدی مدیریت شهری و زیستمحیطی در گیلان است.
وقتی زبالهسوز رشت اسیر مشکلات حقوقی است
سرنوشت تلخ فاضلابها و شیرابههای گیلان به همینجا ختم نمیشود. این حجم عظیم از آلودگی سردهانه رودخانهها را طی کرده و نهایتا به پهنه پهناور دریای خزر و تالاب بینالمللی انزلی سرازیر میشود. صید ماهیی که از این آبها به دست میآید، خود به چرخه بزرگی از انتقال بیماری به سفرههای مردم تبدیل شده است. در این میان، پروژه نیروگاه زبالهسوز رشت که قرار بود نقطهای روشن برای پایان دادن به این بحران باشد، سالهاست به دلیل مشکلات حقوقی، مالی و اداری عملا فلج شده و کار نمیکند. چرا پروژهای با این درجه از اهمیت زیستمحیطی و حیاتی باید در راهروهای دادگاهها و بوروکراسی اداری معطل بماند در حالی که گیلان هر ثانیه بیشتر در زباله غرق میشود؟
خرید آب معدنی در سرزمین باران!
بزرگترین و دردناکترین پارادوکس این روزهای گیلان، وضعیت آب شرب مردم است. استانی که بالاترین میزان بارندگی سالانه کشور را دارد و به سرزمین بارانهای نقرهای معروف است، امروز با بحران جدی آب شرب سالم مواجه است.
آب لوله کشی در بسیاری از مناطق به دلیل نفوذ شیرابهها و عدم تصفیه مناسب، کیفیت خود را کاملا از دست داده است؛ تا جایی که مردم محلی و بومی برخی نقاط گیلان مجبورند برای آشامیدن و پختوپز، هزینههای سنگینی را متحمل شده و آب معدنی بخرند. این یک طنز تلخ و اسفبار است؛ خرید آب در پربارانترین نقطه ایران. آیا مدیران و متولیان امر از خود پرسیدهاند که چگونه یک موهبت الهی را با سومدیریت به چنین فلاکتی تبدیل کردهاند؟

بهای سنگینی که مردم گیلان میپردازند
آسیبهای زیستمحیطی گیلان دیگر از مرحله تهدید طبیعت فراتر رفته و مستقیما جان و سلامت مردم را نشانه گرفته است. نرخ بالای ابتلا به انواع سرطانها، بهویژه سرطانهای دستگاه گوارش در استان گیلان، ارتباط مستقیم و معناداری با آلودگی آب، خاک و محصولات کشاورزی دارد که با آب آلوده رودخانهها آبیاری میشوند. بیماریهای پوستی، عفونی و گوارشی به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده است. مردم گیلان امروز تاوان سنگین بیعملی، پروژههای نیمهکاره و وعدههای انتخاباتی کاندیداهایی را میدهند که رودخانهها و پسماندها را پلهای برای رسیدن به صندلیهای قدرت کردند، اما پس از تکیه بر مسند، همهچیز را به فراموشی سپردند.
تا کی بیعملی؟
وضعیت زیست محیطی گیلان از حد بحران گذشته و به یک «فاجعه تمامعیار ملی» تبدیل شده است. اعتراف صریح مدیرکل محیط زیست گیلان مبنی بر نبود تصفیهخانه فعال شیرابه، اتمام حجت با تمامی نهادهای نظارتی و اجرایی است. گیلان در حال غرق شدن در فاضلاب و شیرابه است؛ تالابهایش در حال خشک شدن و نابودی هستند، رودخانههایش بوی مرگ میدهند و مردمش بیمار میشوند.
آقایان مسئول، استاندار، مجمع نمایندگان گیلان و متولیان محیط زیست، تا چه زمانی قرار است پشت جلسات بیخروجی، اعتبارات قطرهچکانی و بهانههای حقوقی پنهان شوید؟ چقدر دیگر از خاک و آب این سرزمین باید نابود شود و چند نفر دیگر باید قربانی بیماریهای ناشی از این آلودگیها شوند تا اقدامی عاجل، انقلابی و فراتر از بخشنامههای اداری صورت گیرد؟ مردم گیلان دیگر خسته از وعدهها، خواهان اقدام فوری، احیای رودخانهها، راهاندازی زبالهسوز و پایان دادن به کابوس شیرابهها هستند؛ پیش از آنکه خیلی دیر شود باید کاری کرد تا از سونامی بیماری و آلودگی جانهای بیشتری به خطر نیفتد.