پشت پرده بحرانی خاموش در کوچههای تنگ پایتخت/ یک زلزله کافی است تا راههای نجات تهران قفل شود
تحریریه آوش/ تصور کنید نیمهشب، در یکی از کوچههای باریک پایتخت آتشسوزی رخ دهد. تماس با آتشنشانی گرفته میشود، خودروهای امدادی راه میافتند، اما چند متر مانده به ساختمان متوقف میشوند؛ کوچه آنقدر باریک است که امکان عبور وجود ندارد. اگر بخشی از یک ساختمان فرسوده هم روی معبر فرو ریخته باشد، شاید دیگر اصلاً راهی برای رسیدن به مصدومان باقی نماند.
برای قفل شدن امدادرسانی در تهران، همیشه به یک زلزله بزرگ نیاز نیست.تصور کنید نیمهشب، در یکی از کوچههای باریک پایتخت آتشسوزی رخ دهد. تماس با آتشنشانی گرفته میشود، خودروهای امدادی راه میافتند، اما چند متر مانده به ساختمان متوقف میشوند؛ کوچه آنقدر باریک است که امکان عبور وجود ندارد. اگر بخشی از یک ساختمان فرسوده هم روی معبر فرو ریخته باشد، شاید دیگر اصلاً راهی برای رسیدن به مصدومان باقی نماند. این فقط یک سناریوی فرضی نیست؛ بخشی از تهران امروز با چنین خطری زندگی میکند.آمارهای رسمی نشان میدهد حدود ۶۰ درصد ساختمانهای واقع در بافتهای فرسوده تهران، تاب مقاومت در برابر زلزلههای شدید را ندارند اما این فرسودگی در همه تهران به یک اندازه توزیع نشده است.
منطقه ۱۲ با ۵۸۶ هکتار بافت فرسوده، یکی از اصلیترین کانونهای خطر در پایتخت است. بعد از آن، منطقه ۱۱ با ۳۷۱ هکتار و منطقه ۱۰ با ۳۴۲ هکتار قرار دارند. مناطق ۱۵، ۱۶، ۱۷ و ۱۸ هم بخش قابلتوجهی از بافتهای فرسوده تهران را در خود جای دادهاند.ماجرا اما به همینجا ختم نمیشود.
علاوه بر محدودههایی که رسماً بهعنوان بافت فرسوده شناخته میشوند، ۳ هزار و ۷۶۸ هکتار بافت ناپایدار هم در پایتخت وجود دارد؛ محدودهای وسیع که دامنه خطر را به مناطقی مانند ۴، ۱۴ و ۲۰ نیز گسترش میدهد.اما مساله تهران فقط ساختمانهایی نیست که ممکن است بلرزند یا فرو بریزند. خطر بزرگتر شاید از جایی شروع شود که عملیات نجات باید آغاز شود. در زمان وقوع حادثه، ریزش همین ساختمانهای کمدوام میتواند کوچهها و معابر باریک را با آوار مسدود کند. یعنی درست در لحظهای که هر دقیقه برای نجات جان انسانها اهمیت دارد، مسیر ورود خودروهای آتشنشانی، آمبولانسها و نیروهای امدادی بسته شود.
در چنین شرایطی، یک حادثه میتواند حادثهای دیگر تولید کند. یک ساختمان آتش میگیرد، اما خودروهای آتشنشانی نمیتوانند به اندازه کافی نزدیک شوند. یک بنا فرو میریزد، اما نیروهای امدادی پشت آوار و معبر تنگ متوقف میشوند. مصدومی که شاید امکان نجاتش وجود داشته، در انتظار رسیدن نیروهای امدادی میماند.
و اینجاست که «زمان طلایی نجات» از دست میرود. نرسیدن بهموقع نیروهای امدادی میتواند به معنی گسترش شعلههای آتش، افزایش خسارت، دشوارتر شدن عملیات نجات و در نهایت افزایش تلفات جانی باشد؛ تلفاتی که شاید با دسترسی سریعتر نیروهای امدادی قابل پیشگیری بود. موضوع بافت فرسوده تهران را نمیتوان فقط به مقاومسازی چند ساختمان تقلیل داد. مساله، ایمنی یک محله است؛ از ساختمانی که باید مقاوم باشد تا کوچهای که باید در روز حادثه امکان عبور خودروهای امدادی را داشته باشد. برای عبور از این بحران، چارهای جز سرعت بخشیدن به بازآفرینی شهری، تسهیل فرایندهای حقوقی و تجمیع پلاکها وجود ندارد. مدیریت شهری و مالکان باید نوسازی پلاکبهپلاک و پروژههای محلهمحور را جدیتر دنبال کنند؛ نوسازیای که همزمان با مقاومسازی ساختمانها، امکان اصلاح و تعریض معابر را هم فراهم کند. نوسازی تهران فقط ساختن خانههای تازه نیست؛ باز نگه داشتن شریانهای حیاتی شهری است که شاید یک روز، یک آمبولانس یا ماشین آتشنشانی برای نجات جان یک انسان به آن نیاز داشته باشد