بحران دوگانه آب در ایران از عطش خشکسالی تا ویرانی سیلاب
تحریریه آوش/بارندگی شدید و سیلابهای اخیر در شهرهای شمالی کشور، بار دیگر ضرورت حیاتی و فراموش شده مدیریت آبخیزداری را در صدر توجه قرار داد. ایران سالهاست که زیر سایه سنگین بحران کم آبی و خشکسالیهای فرساینده به سر میبرد، اما در همین دوران نیز رگبارهای ناگهانی و کوتاه، به روان آبهای ویرانگر تبدیل میشوند.
بارندگی شدید و سیلابهای اخیر در شهرهای شمالی کشور، بار دیگر ضرورت حیاتی و فراموش شده مدیریت آبخیزداری را در صدر توجه قرار داد.ایران سالهاست که زیر سایه سنگین بحران کم آبی و خشکسالیهای فرساینده به سر میبرد، اما در همین دوران نیز رگبارهای ناگهانی و کوتاه، به روان آبهای ویرانگر تبدیل میشوند.این تناقض دردناک، پرسشی اساسی را پیش میکشد که چرا آب حاصل از این بارشهای حجیم مهار نمیشود و چرا توان مدیریتی آبخیزداری در مواجهه با چنین بحرانهایی ناکام میماند.بررسیهای کارشناسی نشان میدهد عملیات آبخیزداری تنها در بخش ناچیزی از حوضههای آبریز اجرا شده و خاک خشک و پوشش گیاهی تخریب شده، نفوذ پذیری خود را از دست دادهاند.
افت عمیق سفرههای زیرزمینی با چند بارش مقطعی جبران نمیشود و عدم مهار علمی، رنج خشکسالی را با خسارت سیل پیوند میزند.اما مواجهه همزمان با خشکسالی و بارشهای شدید، یک روند بیسامان یا بنبستی بیراهکار نیست.تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که میتوان این تهدید را به فرصت تبدیل کرد. در هلند، سیاست «جا برای رودخانه» با آزادکردن دشتهای سیلابی برای نگهداری موقت آب اجرا شده است.چین با الگوی «شهرهای اسفنجی» از سطوح نفوذپذیر و تالابهای مصنوعی برای نفوذ آب به خاک استفاده میکند و در استرالیا نیز روانآبها پس از جمعآوری و تصفیه به مخازن منتقل میشوند.وجه مشترک این تجربهها، تغییر نگاه از «دفع سریع آب» به «کند کردن، پخش کردن، نفوذ دادن و ذخیره کردن» است.مدیریت سیلاب و خشکسالی از هم جدا نیستند. عبور از این بحران دوگانه نیازمند تغییر نگاه از واکنشی به پیشگیرانه است؛ تا زمانی که آبخیزداری علمی، تغذیه مصنوعی سفرههای زیرزمینی و اصلاح ساختار مدیریت بحران در اولویت قرار نگیرد، بارشهای رحمت الهی به جای احیای سرزمین، سرمایههای ملی را به تاراج خواهند برد.