چرخه باطل دلسوزی و خشونت /پشت پرده غذارسانی ناآگاهانه به سگها و ناکارآمدی شهرداری
تحریریه آوش/ مرگ یک کودک سه ساله در سنندج، تنها یک حادثه تلخ نیست؛ آخرین حلقه از زنجیره بحرانی است که سالهاست آرامآرام بزرگ شده است. بحرانی که در آن، انسانها، حیوانات و طبیعت، هر سه بازندهاند.
مرگ یک کودک سه ساله در سنندج، تنها یک حادثه تلخ نیست؛ آخرین حلقه از زنجیره بحرانی است که سالهاست آرامآرام بزرگ شده است. بحرانی که در آن، انسانها، حیوانات و طبیعت، هر سه بازندهاند.
برآوردها نشان میدهد امروز جمعیت سگهای بدون صاحب در ایران به چند میلیون قلاده رسیده است؛ جمعیتی که رشد آن تنها نتیجه زاد و ولد طبیعی نیست، بلکه حاصل چرخهای است که از یک سو با مدیریت ناکارآمد شهری و از سوی دیگر با غذارسانی بیضابطه، هر روز تقویت میشود.شاید تصور شود غذا دادن به چند سگ گرسنه، تنها یک رفتار انسانی و مهربانانه است؛ اما از نگاه بومشناسی، هر منبع غذایی دائمی، ظرفیت زادآوری و بقای یک گونه را افزایش میدهد. تولههای بیشتری زنده میمانند، گلهها بزرگتر میشوند و قلمرو آنها گسترش پیدا میکند؛ درست همان اتفاقی که امروز در بسیاری از شهرها و زیستگاههای ایران رخ داده است. اما این بحران فقط به خیابانهای شهر محدود نمیشود. یکی از بزرگترین قربانیان آن، حیات وحش ایران است.
کارشناسان محیط زیست میگویند سگهای آزادزی در بسیاری از زیستگاهها به یک گونه مهاجم تبدیل شدهاند؛ گونهای که با شکار، تعقیب و رقابت غذایی، تعادل طبیعی اکوسیستم را بر هم میزند. تنها در سالهای اخیر، دستکم ۱۹ قلاده یوز آسیایی بر اثر حمله سگهای آزادزی از بین رفتهاند. شاید این عدد کوچک به نظر برسد، اما برای گونهای که تنها شمار اندکی از آن در طبیعت ایران باقی مانده، هر فرد، بخشی از آینده یک گونه است. این مسئله محدود به سگها هم نیست. هر زمان که انسان به طور مداوم برای یک گونه غذا فراهم کند، تعادل طبیعی جمعیت آن برهم میخورد. افزایش جمعیت کلاغها در برخی شهرها یا تراکم غیرطبیعی کبوترها نیز نمونهای از همین مداخله انسانی در طبیعت است.
اما سوی دیگر این بحران، انسانها هستند.
بر اساس آمار وزارت بهداشت، سالانه حدود ۳۰۰ هزار مورد سگگزیدگی در کشور ثبت میشود؛ آماری که علاوه بر هزینههای سنگین درمان و واکسیناسیون، جان انسانها را نیز تهدید میکند. تنها در خرداد سال ۱۴۰۳، سه کودک در مشهد، دزفول و نکا پس از سگگزیدگی و ابتلا به هاری جان خود را از دست دادند؛ خانوادههایی که شاید هرگز تصور نمیکردند یک تهدید قابل پیشگیری، چنین داغی بر زندگیشان بگذارد.
پاسخ بسیاری از متخصصان، منفی است. تجربه سالهای گذشته نشان داده روشهایی مانند مسمومسازی، شلیک یا رفتارهای خشونتآمیز، نه تنها جمعیت سگها را کنترل نکرده، بلکه اعتماد عمومی را نیز از بین برده است. انتشار تصاویر آزار و کشتار حیوانات، موجی از واکنشهای احساسی ایجاد میکند و در نتیجه، غذارسانی مردمی و پناه دادن به سگها افزایش مییابد؛ اتفاقی که دوباره رشد جمعیت را تشدید میکند. به این ترتیب، خشونت و دلسوزی ناآگاهانه، ناخواسته یکدیگر را تغذیه میکنند.از سوی دیگر، همه کارشناسان نیز درباره عقیمسازی اتفاق نظر ندارند. برخی، از جمله دانیال نیری، پژوهشگر حوزه منابع طبیعی، معتقدند در کشوری به وسعت ایران، عقیمسازی به تنهایی پاسخگو نیست و بدون کاهش منابع غذایی، مدیریت پسماند و کنترل بخشی از جمعیت، امکان مهار این بحران وجود ندارد. در مقابل، بسیاری دیگر بر اجرای گستردهتر برنامههای عقیمسازی، واکسیناسیون و ساماندهی علمی تأکید دارند. آنچه اما تقریباً همه بر آن توافق دارند، یک نکته است؛ اینکه ادامه وضع موجود، راهحل نیست. واقعیت این است که بحران سگهای بدون صاحب نه با غذارسانی بیضابطه حل میشود و نه با کشتار و خشونت. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده تنها راه پایدار، اجرای همزمان مدیریت علمی جمعیت، عقیمسازی هدفمند، واکسیناسیون، ساماندهی پسماند شهری، جلوگیری از رهاسازی سگهای صاحبدار و آموزش عمومی است. تا زمانی که این زنجیره کامل شکل نگیرد، هر اقدام احساسی از هر دو سو، تنها حلقه دیگری بر چرخهای خواهد افزود که هزینه آن را هم انسانها میپردازند، هم حیوانات و هم طبیعت.