EN
به روز شده در
کد خبر: ۹۸۴۱۲

تشییع شهید، مظروف قدرت هنجاری انقلاب اسلامی ایران

آترین اسکندری

 تشییع شهید، مظروف قدرت هنجاری انقلاب اسلامی ایران

تشییع رهبر شهید انقلاب برگزار شد و پیکر ایشان در حرم مطهر رضوی به خاک سپرده شد. بی تردید مطابق با مجموع آمارها و اعداد ارقامی که مسئولان ذیربط مراسم تا بدین لحظه منتشرکرده اند این بدرقه، بزرگترین تشییع تاریخ نام خواهد گرفت. شاید تبلیغات و سم‌پاشی مشتی رند برخی را به سوءمحاسبه از میزان حمایت عموم مردم از نظام جمهوری اسلامی و کارگزارانش دچار کرده بود ولی ابعاد ده ها میلیونی تشییع در ایران برای زیرکان قابل حدس زدن بود. تشییع ابعاد فراملی هم داشت، اما چه کسی گمان می‌کرد در سرزمینی که تا چند دهه پیش زیر چکمه‌های رژیم بعث و دیکتاتوری خون‌ریز صدام می‌لرزید، روزی نام و یاد رهبر انقلاب اسلامی چنین با شکوه، عظمت و حرارت بر زبان میلیون‌ها انسان جاری شود؟ چه کسی باور می‌کرد همان عراق زخم‌خورده، همان عراق گرفتار در استبداد بعثی، همان سرزمینی که روزگاری پایگاه تجاوز به ایران اسلامی و میدان تاخت‌وتاز دیکتاتوری وابسته بود، روزی به صحنه بدرقه‌ای میلیونی برای رهبر شهید امت اسلامی تبدیل شود؟ این حادثه، فقط یک تشییع نبود، یک نشانه بود، یک پیام بود، یک ورق خوردن تاریخ بود. این حادثه زمانی بیشتر به چشم می آید که تشییع غریبانه و مظلومانه مرحوم آیت الله خویی را در زمان صدام به خاطر بیاوریم. زمانی را به خاطر بیاوریم که شیعیان در رژیم طاغوت حاکم بر ایران در همین حدود صد سال پیش در انجام فرائض یومیه خود با صعوبت‌های فراوانی روبرو بودند. 

تشییع باشکوه حضرت آیت‌الله العظمی شهید سید علی خامنه‌ای، اگر درست فهم شود، تنها مراسم وداع با یک شخصیت سیاسی یا حتی یک رهبر دینی نبود. این تشییع، ظهور دوباره حقیقتی بود که دشمنان انقلاب سال‌ها کوشیدند آن را انکار کنند: اینکه انقلاب اسلامی، برخلاف همه تبلیغات و عملیات روانی دشمن، هنوز در دل ملت‌ها زنده است؛ هنوز قدرت بسیج‌کنندگی دارد. هنوز می‌تواند میلیون‌ها انسان را از مرزهای جغرافیا، قومیت، زبان و ملیت عبور دهد و در یک نقطه مشترک گرد آورد. آن نقطه مشترک چیزی جز ایمان، عزت، مقاومت و وفاداری به راه خمینی کبیر و خامنه‌ای شهید انقلاب نبود.

این صحنه تاریخی، بیش از هر چیز نشان داد که رهبران الهی اگر جسمشان از میان مردم برود، راهشان از میان نمی‌رود. پیکر شهید بر دوش مردم حرکت می‌کند اما حقیقت او در جان‌ها باقی می‌ماند. رهبر شهید، سال‌ها حامل پرچمی بود که امام خمینی کبیر برافراشت؛ پرچم استقلال، عزت، نه شرقی نه غربی، دفاع از مستضعفان، ایستادگی در برابر سلطه و برقراری حکومتی که آرمانش اقامه قوانین الهی و دین خداست. استقلالی که از پس چندین قرن دخالت گاه و بیگاه قدرت‌های فرامنطقه ای در ایران عزیز به دست آمده به یقین باید برای ما گواراتر باشد.  نگارنده به بعد دیگری نیز از این مراسمات باشکوه می پردازد که متاسفانه در هیاهوهای روزمره کمتر بدان اشاره می‌شود و آن هم بعد قدرت هنجاری، قدرت اقناعی و یا به تعبیر جوزف نای قدرت نرم انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی است. مهم‌ترین وجه ممیزه بردار ابعاد مختلف قدرت جمهوری اسلامی ایران همین قدرت هنجاری آن است. قدرتی که ریشه در خواست و آرزوی صدها ساله علما و فقها بوده و امام خمینی اجرای عملی آن را در سال 1342 کلید زد.

فرزندان خمینی کبیر و خامنه‌ای شهید، ادامه‌دهندگان این مسیر خواهند بود. مقصود از فرزندان، فقط نسبت خونی و خانوادگی نیست؛ بلکه همه نسل‌هایی هستند که در مکتب انقلاب تربیت شده‌اند؛ همه جوانانی که از مدرسه امام خمینی آموخته‌اند که ایرانی می‌تواند ... همه مردان و زنانی که از خامنه‌ای شهید آموخته‌اند در لحظه‌های سخت، میدان را خالی نگذارند؛ همه آنان که باور دارند انقلاب اسلامی یک حادثه محدود به سال ۱۳۵۷ نبود، بلکه یک جریان تاریخی، تمدنی و الهی است. اینان فرزندان حقیقی خمینی کبیرمعمار این انقلاب‌اند؛ فرزندانی که میراث را نه در قاب عکس، بلکه در میدان عمل زنده نگه می‌دارند.

امروز، مسئولیت این فرزندان سنگین‌تر از همیشه است. آنان باید بدانند که تشییع میلیونی، صرفاً یک عاطفه گذرا نیست. این جمعیت، این اشک‌ها، این حضور پرشور، این موج انسانی، یک سرمایه عظیم اجتماعی و سیاسی است. اگر این سرمایه درست فهم نشود، اگر به زبان روشن برای جهان روایت نشود، اگر به برنامه، انسجام، اعتمادسازی و حرکت تمدنی تبدیل نشود، ممکن است در هیاهوی روزمرگی‌ها و جدال‌های کوچک فرسوده و مستهلک  شود. اما اگر با عقلانیت، حکمت و شجاعت مدیریت شود، می‌تواند نقطه آغاز مرحله‌ای تازه در حیات انقلاب اسلامی و جبهه مقاومت باشد.

از این ظرفیت باید حداکثر استفاده را کرد. اما نه استفاده‌ای سطحی، شعاری و تبلیغاتی. استفاده درست از چنین حادثه‌ای یعنی تبدیل سوگ به آگاهی، تبدیل عاطفه به اراده، تبدیل حضور خیابانی به انسجام اجتماعی، تبدیل اشک به مسئولیت، و تبدیل وداع به بیعتی تازه. ملت‌ها در تشییع بزرگان خود فقط گریه نمی‌کنند آنها هویت خود را بازخوانی می‌کنند. در چنین لحظاتی معلوم می‌شود که یک جامعه هنوز به چه چیزهایی ایمان دارد، هنوز بر سر چه اصولی می‌ایستد، و هنوز برای کدام آرمان‌ها حاضر است به میدان بیاید.

تشییع رهبر شهید، از این جهت، آیینه‌ای در برابر دوست و دشمن بود. دوستان دیدند که جمهوری اسلامی ایران ولو در میانه جنگ با دو قدرت اتمی توان برگزاری بزرگترین مراسم تشییع تاریخ را دارند. دشمنان دیدند که شهادت، پایان یک جریان نیست، بلکه گاه آغاز قدرتی عمیق‌تر است. آنان که تصور می‌کردند با حذف یک رهبر، پیوند امت با آرمان‌هایش گسسته می‌شود، در این تشییع دیدند که خون شهید، هزاران زبان پیدا می‌کند؛ هر پرچم، یک زبان می‌شود؛ هر اشک، یک پیام می‌شود؛ هر قدم، یک اعلام موضع می‌شود. ملتی که پیکر رهبر شهید خود را چنین بدرقه می‌کند، در واقع اعلام می‌کند که مسیرش را با مرگ و تهدید و ترور عوض نخواهد کرد.

اما درست در همین نقطه باید هوشیار بود. عظمت این تشییع نباید قربانی حاشیه‌ها شود. در چنین لحظه‌های تاریخی، همیشه کسانی هستند که می‌خواهند متن بزرگ را به حاشیه‌ای کوچک تقلیل دهند. ممکن است یک رفتار تند، یک شعار نسنجیده، یک برخورد خشن، یا حادثه‌ای مانند سنگ زدن به کارگزاران خدوم نظام ، چنان برجسته شود که اصل ماجرا را تحت‌الشعاع قرار دهد. نباید اجازه داد چنین شود. اگر رفتاری نادرست، تلخ یا خلاف شأن این مراسم رخ داده است، باید آن را نقد کرد، اما نباید گذاشت آن رفتار محدود، عظمت حضور میلیونی مردم و پیام بزرگ این تشییع را مخدوش کند.

نگارنده خود توفیق داشته است که در این مراسم تشییع و همچنین نماز بر پیکر آن مجاهد راستین اسلام حاضر باشد. صحنه هایی که نه در تصویر می‎‌توان آن ها را بیان کرد و نه در غالب واژه‌ها می گنجد. جالب آنکه این مردم بینظیر اجازه ظهور و بروز شعارهای ساختارشکنانه را نمی دادند و معدود سردهندگان چنین نواهایی ناگزیر از ترک صحنه بودند. 

مجددا به بحث تشییع در عراق باز می‌گردم.در چنین روزی باید به عراق نیز از زاویه‌ای عمیق‌تر نگریست. عراق امروز دیگر عراق صدام نیست. آن تصویر سیاه، اگرچه در حافظه تاریخی ملت ایران باقی است، اما عراق پس از سقوط بعث، عراق زیارت، مقاومت، اربعین، نجف، کربلا و پیوند ملت‌هاست. اینکه در چنین سرزمینی، برای رهبر شهید انقلاب اسلامی چنین اجتماع عظیمی شکل می‌گیرد، خود نشانه‌ای از دگرگونی عمیق منطقه است. روزگاری مرز ایران و عراق، مرز جنگ بود؛ امروز همان جغرافیا می‌تواند مرز پیوند، زیارت، مقاومت و امت واحده باشد. این تغییر کوچک نیست. این همان معنای زنده بودن تاریخ است. همانطور که بالاتر اشاره رفت این هم تازه ترین نشانه از قدرت هنجاری جمهوری اسلامی ایران بود که در مظروف تشییع میلیونی خود را نشان داد. قدتر هنجاری همانی است که امام راحل عظیم الشان مان فرمود: خون بر شمشیر پیروز است. 

این ظرفیت قدرت هنجاری و معنایی انقلاب اسلامی باید در دیپلماسی عمومی، رسانه، هنر، ادبیات، آموزش و سیاست منطقه‌ای بازتاب پیدا کند. باید نشان داد که در جهانی که بسیاری از پیوندهای سیاسی شکننده، موقت و معامله‌محور شده‌اند، هنوز رابطه‌ای از جنس ایمان، عشق، مرجعیت، هویت و آرمان وجود دارد. این رابطه را نمی‌توان فقط با معیارهای سرد جامعه‌شناسی سیاسی توضیح داد؛ در آن چیزی از روح تاریخ، عاطفه دینی و حافظه جمعی امت نهفته است.

فرزندان امام خمینی و خامنه‌ای شهید می‌دانند که ادامه راه، فقط با شعار ممکن نیست. ادامه راه یعنی ساختن کشور، خدمت به مردم، مبارزه با فساد، کاهش رنج محرومان، تقویت علم و اقتصاد، دفاع از امنیت، حفظ کرامت مردم، و در عین حال ایستادگی در برابر سلطه. اگر تشییع میلیونی به بهبود زندگی مردم، افزایش اعتماد عمومی و تقویت کارآمدی منجر نشود، حق آن به‌درستی ادا نشده است. خون شهید از ما فقط اشک نمی‌خواهد، عمل می‌خواهد. فقط سوگواری نمی‌خواهد، مسئولیت می‌خواهد. فقط وفاداری زبانی نمی‌خواهد، مجاهدت واقعی می‌خواهد.

این مراسم باشکوه، به‌ویژه برای نسل جوان، حامل پیامی روشن است: شما وارثان یک تاریخید. شما وارثان خمینی کبیر هستید؛ مردی که به ملت‌ها آموخت می‌توان در برابر امپراتوری‌ها ایستاد. شما وارثان خامنه‌ای شهید هستید؛ رهبری که دهه‌ها پرچم این مسیر را در طوفان‌ها حفظ کرد. اکنون نوبت شماست. به گفته پیر جمارانی سفرکرده مان اشاره می‌کنم که فرمود: امید من به شما دبستانی‌هاست.

این تشییع، بیعت دوباره بود؛ بیعت با امام و آرمان‌های بلندش، بیعت با رهبری شهید، بیعت با جمهوری اسلامی ایران، بیعت با آینده. و اگر این بیعت درست فهم شود، اگر از حاشیه‌ها عبور کند، اگر به وحدت، خدمت، عقلانیت و اقتدار تبدیل شود، آنگاه می‌توان گفت که پیکر شهید بر دوش مردم رفت، اما پرچمش بر زمین نماند. پرچم را فرزندان خمینی کبیر و خامنه‌ای شهید برخواهند داشت؛ و این راه، تا رسیدن به قله‌های عزت و تمدن اسلامی ادامه خواهد داشت. 

ارسال نظر

آخرین اخبار