EN
به روز شده در
کد خبر: ۹۷۹۰۳

وزن ایران در شطرنج امنیتی غرب آسیا

تنش‌ها در جنوب لبنان، تنگه هرمز و مذاکرات هسته‌ای؛ سه پرونده‌ای که تا چندی پیش هر یک در مسیر مستقلی دنبال می‌شد، حالا به ادعای برخی ناظران، در حال تبدیل شدن به اضلاع یک معادله واحد هستند

وزن ایران در شطرنج امنیتی غرب آسیا
اعتماد

روزنامه اعتماد گفتگوئی را با نوذر شفیعی منتشر کرده است:

تنش‌ها در جنوب لبنان، تنگه هرمز و مذاکرات هسته‌ای؛ سه پرونده‌ای که تا چندی پیش هر یک در مسیر مستقلی دنبال می‌شد، حالا به ادعای برخی ناظران، در حال تبدیل شدن به اضلاع یک معادله واحد هستند. در مقطع کنونی و ذیل تحولات اخیر، شواهد حاکی از آن است که این همگرایی بیش از گذشته آشکار شده است؛ از رایزنی‌های امنیتی بنیامین نتانیاهو برای عقب‌نشینی آزمایشی از بخشی از جنوب لبنان و تلاش امریکا برای مهار جبهه شمالی اسراییل گرفته تا تاکید تهران بر تعیین‌کننده بودن مواضع ایران در مدیریت آبراه استراتژیک هرمز. در همین راستا، رسانه‌های اسراییلی از برگزاری نشست‌های امنیتی نتانیاهو درباره «تکمیل توافق با لبنان» و بررسی طرح عقب‌نشینی مرحله‌ای از برخی مناطق جنوب این کشور خبر داده‌اند. همزمان، کانال‌های هماهنگی میان ارتش اسراییل و ارتش لبنان با میانجیگری امریکا فعال شده تا امکان استقرار ارتش لبنان در مناطق تخلیه‌شده بررسی شود. با این همه این تحولات در شرایطی رخ می‌دهد که گزارش‌ها از توافق دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو برای دیدار در واشنگتن طی روزهای آینده حکایت دارد؛ دیداری که به باور برخی ناظران، علاوه بر پرونده ایران، تحولات لبنان و آینده ترتیبات امنیتی منطقه نیز از محورهای اصلی آن خواهد بود. در تهران نیز محمدباقر قالیباف در دیدار با محمد فنیش، عضو ارشد حزب‌الله لبنان، تصریح کرده است که جمهوری اسلامی تا آخرین مرحله مذاکرات بر گنجاندن توقف جنگ علیه جبهه مقاومت در متن تفاهمنامه اصرار داشته و این موضوع را یکی از خطوط قرمز خود می‌داند. همزمان، گزارش‌هایی از رایزنی‌های فشرده تهران و مسقط درباره آینده مدیریت تنگه هرمز و ازسوی دیگر، توافق لندن، پاریس و عمان برای تامین امنیت این آبراه منتشر شده است؛ تحولاتی که به ادعای تحلیلگران نشان می‌دهد پرونده‌های امنیتی منطقه دیگر به صورت جزیره‌ای مدیریت نمی‌شوند. درحالی که یک پژوهشگر ارشد مرکز مطالعات الجزیره از مشورت‌های گسترده ایران و عمان درباره آینده مدیریت این آبراه خبر داده و به نقل از یک مقام عمانی نوشته است: «اگر در تاریخ روزی برای بهره‌برداری از این تنگه وجود داشته باشد، آن روز همین امروز است»، بریتانیا و فرانسه نیز از توافق با عمان برای همکاری در تامین امنیت کشتیرانی خبر داده‌اند؛ موضعی که با واکنش تهران و تاکید بر اینکه «امنیت هرمز با دولت‌های ساحلی است» همراه شد. اکنون اما برخی تحلیلگران مدعی‌اند مجموع این تحولات، فرضیه‌ای را تقویت می‌کند که اندیشکده «چتم‌هاوس» نیز بر آن تاکید کرده است و آن اینکه تهران، هرمز، لبنان، برنامه هسته‌ای و تضمین‌های امنیتی را نه پرونده‌هایی مستقل، بلکه اجزای یک بسته واحد می‌داند. از این منظر، مذاکرات پیش‌رو که گفته شده طی روزهای آینده احتمالا از سرگرفته خواهد شد، صرفا بر سر غنی‌سازی یا کاهش تحریم‌ها نخواهد بود، بلکه با هدف معماری امنیتی جدیدی در غرب آسیا به جریان خواهد افتاد؛ معماری‌ای که در آن سرنوشت جنوب لبنان، امنیت تنگه هرمز و آینده توافق هسته‌ای بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر گره خورده‌اند. به این بهانه روزنامه اعتماد با هدف ارزیابی اضلاع معادله مهم مذاکرات جاری میان تهران و واشنگتن با نوذر شفیعی، عضو هیات علمی و استاد دانشگاه تهران گفت‌وگو کرده است. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید: 

نوذر شفیعی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران در پاسخ به پرسش «اعتماد» در رابطه با اصرار ایران بر حل مساله لبنان در تداوم مذاکرات تهران و واشنگتن گفت: به اعتقاد من، اصرار ایران بر گنجاندن موضوع آتش‌بس لبنان در متن تفاهمنامه از این واقعیت ناشی می‌شود که اساسا جنگ لبنان بخشی از جنگ ایران با امریکا و اسراییل بوده است. به عبارت دیگر، لبنان به دلیل حمایت از ایران و در کنار ایران وارد جنگ با امریکا و اسراییل شد. بنابراین، اگر قرار است صلحی برقرار شود، لبنان نیز باید بخشی از این صلح باشد؛ همان‌گونه که در جریان جنگ ۳۹ روزه نیز لبنان بخشی از همان جنگ محسوب می‌شد.  شفیعی در ادامه یادآور شد: بر این اساس، نگاه ایران به مقوله لبنان، بیانگر یک رویکرد امنیتی به منطقه نیست، بلکه صرفا در چارچوب نگاه به محور مقاومت قابل تحلیل است. با این حال، جدای از موضوع لبنان، ایران نسبت به منطقه خاورمیانه به ‌طور کلی و منطقه خلیج‌فارس به ‌طور خاص، نگاه امنیتی دارد. ایران همواره خاورمیانه و به ‌ویژه خلیج‌فارس را به عنوان یک مجموعه امنیتی منطقه‌ای تلقی کرده که امنیت آن مبتنی بر وابستگی متقابل امنیتی میان کشورهای منطقه است. به باور این استاد دانشگاه، به همین دلیل، ایران همواره بر این موضوع تاکید داشته که منطقه باید به گونه‌ای سامان یابد که ارتباط و مداخله قدرت‌های فرامنطقه‌ای، به ‌ویژه قدرت‌های بزرگ، در آن به حداقل برسد. در ادبیات مطالعات امنیتی، از این مفهوم با عنوان «مجموعه امنیتی منطقه‌ای» یاد می‌شود؛ بدان معنا که مجموعه‌ای که تمامی فعل‌ و انفعالات امنیتی، به‌ ویژه الگوهای دوستی و دشمنی، در درون منطقه و به دور از مداخله قدرت‌های خارجی شکل بگیرد.  به گفته این تحلیلگر ارشد مسائل سیاست خارجی در شرایط کنونی نیز طرحی در حوزه امنیت منطقه‌ای مطرح است که عربستان‌سعودی تلاش می‌کند با مشارکت عربستان، ترکیه، پاکستان، ایران و مصر آن را شکل دهد. اگر چنین طرحی به نتیجه برسد، شاهد شکل‌گیری یک مجموعه امنیتی منطقه‌ای خواهیم بود که در آن نفوذ قدرت‌های خارجی به حداقل خواهد رسید. با این حال در مجموع، نگاه ایران به موضوع لبنان، نگاهی مستقل از طرح کلان امنیت منطقه‌ای است و بیشتر در چارچوب محور مقاومت تعریف می‌شود. در مقابل، ایران درباره امنیت منطقه نیز طی سال‌های گذشته طرح‌های مختلفی ارایه کرده و اکنون نیز ایده‌های جایگزین و مکمل دیگری مطرح است که ازجمله آنها می‌توان به طرح صلح هرمز اشاره کرد؛ طرحی که پیش‌تر به عنوان چارچوبی برای امنیت منطقه‌ای خلیج‌فارس ارایه شده بود. 

شفیعی در ادامه و در رابطه با گمانه‌زنی‌ها پیرامون عقب‌نشینی اسراییل از برخی مناطق در جنوب لبنان به «اعتماد» گفت: در ارتباط با موضوع لبنان، اساسا دو نگاه وجود دارد؛ یک نگاه اسراییل‌محور و یک نگاه ایران‌محور. رویکرد اسراییل بر کاهش یا حتی قطع نفوذ ایران در لبنان متمرکز است، در‌حالی که نگاه ایران بر جلوگیری از هر اقدامی استوار است که به تقویت جایگاه اسراییل در منطقه منجر شود. در این میان، سه دسته از بازیگران می‌توانند در پیشبرد هر یک از این دو دیدگاه، یعنی دیدگاه ایران یا اسراییل، نقش موثری ایفا کنند، به‌طور مشخص ایالات‌متحده امریکا. این کشور باتوجه به تعهداتی که در تفاهمنامه با ایران پذیرفته، باید نه‌تنها به استقرار آتش‌بس در لبنان کمک کند، بلکه اسراییل را نیز به خروج از خاک لبنان وادار سازد. اگر امریکایی‌ها چنین اقدامی انجام دهند، به ‌طور طبیعی ایران در لبنان دست بالا را پیدا خواهد کرد.  این استاد دانشگاه در ادامه تصریح کرد: دومین بازیگر، خود لبنان و به ‌طور مشخص دولت این کشور است. دولت لبنان از دو سو تحت فشار قرار دارد؛ از یک‌سو، نسبت به حمایت ایران از حزب‌الله که آن را نوعی مداخله در امور داخلی خود تلقی می‌کند، نگرانی دارد و ازسوی دیگر، حضور اسراییل به عنوان دشمنی پایدار در مرزهای لبنان و غیرقابل اتکا بودن تعهدات این رژیم نیز دغدغه مهم دیگری برای بیروت محسوب می‌شود. از این رو، دولت لبنان در پی آن است که راهکاری بیابد که هم از میزان نفوذ ایران بکاهد و هم سایه تهدید اسراییل را کاهش دهد. شاید به همین دلیل است که دولت لبنان تلاش کرده به سمت بازیگران دیگری، ازجمله کشورهای اروپایی و به‌ویژه فرانسه، گرایش پیدا کند.  شفیعی اما درباره سومین دسته از بازیگران به «اعتماد» گفت: سومین گروه کشورهای منطقه، به‌ویژه عربستان‌سعودی و ترکیه هستند. این دو کشور ممکن است با گسترش نفوذ ایران در لبنان موافق نباشند، اما در عین حال، نفوذ ایران را بر تهدید ناشی از اسراییل ترجیح می‌دهند. از این منظر، این احتمال وجود دارد که مساله لبنان به نقطه آغاز مجموعه‌ای از همگرایی‌ها میان کشورهای اسلامی و در مقابل، واگرایی با امریکا و اسراییل تبدیل شود. در هر حال اسراییل در تلاش است از ابزار نظامی و حضور میدانی خود در لبنان به عنوان یک برگ برنده استفاده کند تا از این طریق، هر چه بیشتر قدرت حزب‌الله را کاهش داده و در مقابل، نفوذ و اقتدار دولت لبنان را در این مناطق افزایش دهد. در واقع، اسراییل میان «تهدید قریب» و «تهدید بعید» دست به انتخاب زده است. از نگاه اسراییل، دولت لبنان در ذات خود می‌تواند یک تهدید برای این رژیم باشد، اما تهدید فوری و بالفعل، حزب‌الله است. 

از همین رو، اسراییل تلاش می‌کند با همکاری نسبی با آنچه تهدید بعید تلقی می‌کند، تهدید فوری و نزدیک را محدود سازد. این استاد دانشگاه در ادامه خاطرنشان کرد: به همین دلیل نیز موضوع عقب‌نشینی تدریجی و آزمایشی از برخی مناطق را مطرح کرده است. این عقب‌نشینی، بخشی از مناطق اشغالی را دراختیار ارتش لبنان قرار می‌دهد تا اسراییل ارزیابی کند که آیا ارتش لبنان می‌تواند، حتی برخلاف خواست حزب‌الله، در این مناطق مستقر شود یا خیر. 

در مجموع، به نظر می‌رسد اسراییل چندان هم از وقوع نوعی جنگ داخلی در لبنان ناخشنود نباشد، زیرا بروز چنین وضعیتی می‌تواند هم توانمندی دولت لبنان و هم توان حزب‌الله را تضعیف کند و کاهش قدرت این دو بازیگر، درنهایت به سود اسراییل خواهد بود. شفیعی در پاسخ به دیگر پرسش «اعتماد» در رابطه با سفر نتانیاهو به واشنگتن با محوریت پرونده ایران و لبنان و گمانه‌زنی‌ها پیرامون اختلاف میان دو رهبر در رابطه با پرونده‌های مذکور تشریح کرد: به اعتقاد من، جدا کردن امریکا از اسراییل تقریبا غیرممکن است.

 ممکن است این دو بازیگر در سطح تاکتیکی اختلاف‌نظرهایی با یکدیگر داشته باشند، اما در سطح راهبردی در یک مسیر حرکت می‌کنند. برهمین اساس، این احتمال وجود دارد که امریکا برای دستیابی به یک هدف بزرگ‌تر، یعنی حل اختلافات با ایران، بخواهد اسراییل را متقاعد کند که از یک منفعت کوچک‌تر، یعنی موضوع لبنان، صرف‌نظر کند. به گفته این استاد دانشگاه، شاید پروژه امریکا این باشد که اگر میان تهران و واشنگتن نوعی سازش شکل بگیرد، آثار این توافق به لبنان نیز تسری پیدا کند. بنابراین، حل‌ و فصل اختلافات ایران و امریکا می‌تواند زمینه‌ساز کاهش تنش‌ها در پرونده لبنان نیز باشد. همان‌گونه که اخیرا بنیامین نتانیاهو نیز مطرح کرده، امریکا و اسراییل ممکن است در حوزه تاکتیک‌ها اختلاف‌سلیقه‌هایی داشته باشند، اما از نظر راهبردی همواره در کنار یکدیگر قرار دارند. از این منظر، ایران باید موضوع لبنان و رویکرد امریکا نسبت به این پرونده را در چارچوب همکاری راهبردی میان امریکا و اسراییل و در عین حال اختلافات تاکتیکی میان آنها تحلیل کند. 

این تحلیلگر مسائل بین‌الملل در ادامه به «اعتماد» گفت: در واقع، این رویکرد با این هدف دنبال می‌شود که امریکا بر این باور است حل اختلافات با ایران، دستاوردی بزرگ‌تر برای واشنگتن و به‌ویژه برای شخص دونالد ترامپ خواهد بود و در صورت تحقق چنین هدفی، امکان مدیریت سایر پرونده‌های منطقه‌ای، از‌جمله لبنان نیز فراهم می‌شود.

شفیعی در ادامه و در رابطه با ارزیابی‌اش از رویکرد اخیر عمان پیرامون رژیم حقوقی جدید تنگه هرمز درقبال تدابیر تهران به «اعتماد» گفت: یکی از ویژگی‌های سیاست خارجی عمان طی چند دهه گذشته این بوده که این کشور تلاش کرده خود را به عنوان مرکز صلح و ثبات در خلیج‌فارس معرفی کند. این رویکرد را می‌توان پارادایم اصلی سیاست خارجی عمان دانست. با این حال، اینکه عمان در شرایط و مقاطع مختلف چگونه بتواند چنین نقشی را ایفا کند، موضوع مهمی است.  به گفته شفیعی در برخی مقاطع، قواعد بازی روشن و خطی است و در چنین شرایطی سیاست خارجی عمان روشن است، اما گاهی قواعد بازی پیچیده می‌شود و در این وضعیت، هماهنگ کردن سیاست خارجی با شرایط جدید برای مسقط بسیار دشوار خواهد بود. بنابراین عمان از یک‌سو، همواره خواهان آزادی کشتیرانی و تداوم عبور و مرور دریایی در تنگه هرمز برمبنای شرایط پیش از جنگ رمضان بوده است، اما از سوی دیگر، زمانی که تحت فشار قرار می‌گیرد یا احساس می‌کند در صورت ورود نکردن به این موضوع، ممکن است منافع حاصل از تنگه هرمز صرفا نصیب ایران شود، این احتمال را می‌پذیرد که از کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز عوارض دریافت شود؛ خواه این عوارض به صورت مستقل ازسوی ایران و عمان اخذ شود و خواه در قالب یک صندوق مشترک یا ساز و کار همکاری مشترک میان دو کشور. 

این استاد دانشگاه در ادامه گفت‌وگوی خود با «اعتماد» خاطرنشان کرد: در عین حال، عمان شریک سنتی فرانسه و انگلیس نیز محسوب می‌شود، به همین دلیل به نظر می‌رسد مسقط اکنون با چند چالش همزمان در ارتباط با تنگه هرمز روبه‌رو است. از یک‌سو، روابط بسیار خوبی با ایران دارد و مایل نیست این روابط دچار تنش شود. ازسوی دیگر، ایران در موضوع تنگه هرمز موضعی اتخاذ کرده که الزاما با موضع عمان همسو نیست. علاوه بر این، عمان همکاری‌های گسترده‌ای با فرانسه و انگلیس دارد و طبیعی است که دیدگاه این دو کشور نیز برای مسقط اهمیت داشته باشد. در کنار این موارد، عمان ازسوی کشورهای عربی منطقه و همچنین ایالات‌متحده امریکا نیز تحت فشار قرار دارد. 

شفیعی در ادامه یادآور شد: اگر بخواهیم جمع‌بندی کنیم، عمان میان دو مجموعه از فشارهای قدرتمند قرار گرفته است؛ از یک‌سو ایران و ازسوی دیگر مجموعه‌ای متشکل از فرانسه، انگلیس، کشورهای عربی منطقه و ایالات‌متحده امریکا. اکنون عمان بر سر یک دوراهی قرار دارد و باید میان این تعارض منافع نوعی هماهنگی ایجاد کند، به گونه‌ای که نه تنش مهمی بار دیگر در خلیج‌فارس شکل بگیرد و نه منافع عمان در پروژه مربوط به تنگه هرمز نادیده گرفته شود. با این حال به نظر می‌رسد روند تحولات آینده مشخص خواهد کرد که عمان چه مسیری را انتخاب می‌کند. 

این استاد دانشگاه در ادامه تصریح کرد: با این حال در شرایط فعلی، اصرار ایران بر مواضع خود، عمان را ناگزیر به انعطاف در برابر تهران کرده است. با این حال، اینکه از این پس مسقط تا چه اندازه تحت فشار فرانسه، انگلیس، کشورهای عربی منطقه یا ایالات‌متحده قرار گیرد یا تا چه حد همچنان به باور سنتی خود مبنی بر ضرورت آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز براساس شرایط پیش از جنگ رمضان پایبند بماند، عواملی هستند که جهت‌گیری آینده سیاست عمان را تعیین خواهند کرد. این موضوع، درنهایت، نقش مهمی در تعیین تکلیف نحوه مدیریت تنگه هرمز نیز خواهد داشت. این استاد دانشگاه در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» در رابطه با ادعاها در‌خصوص تبدیل جایگاه امنیتی ایران در منطقه به یک بازیگر اقتصادی گفت: به اعتقاد من، چنین برداشتی با واقعیت‌های ژئوپلیتیکی منطقه همخوانی ندارد. ایران اساسا کشوری با ماهیت نظامی و امنیتی است. برخلاف برخی کشورهای منطقه، ازجمله امارات متحده عربی که عمدتا یک کشور اقتصادی و تجاری محسوب می‌شود، جایگاه و نقش ایران در منطقه بیش از هر چیز بر مولفه‌های امنیتی استوار است. به گفته شفیعی، از این رو، تنها در صورتی می‌توان تصور کرد که ایران از یک بازیگر امنیتی به یک بازیگر اقتصادی در تنگه هرمز تبدیل شود که چالش‌های امنیتی در خلیج‌فارس و حتی در کل منطقه خاورمیانه به‌ طور کامل از میان رفته باشد، در غیر این صورت تا زمانی که این چالش‌ها پابرجا هستند، ایران همچنان بخشی از معادلات امنیتی منطقه خاورمیانه و خلیج‌فارس خواهد بود. بر همین اساس، رویکرد نظامی و امنیتی ایران نسبت به منطقه نیز ادامه خواهد یافت. به عبارت دیگر، تا آینده‌ای غیرقابل پیش‌بینی، ایران همچنان یک بازیگر امنیتی باقی خواهد ماند و بعید است بتوان از تبدیل آن به یک بازیگر صرفا اقتصادی در تنگه هرمز سخن گفت.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار