EN
به روز شده در
کد خبر: ۹۶۵۷۹
گزارش روز

چوب حراج سهمیه‌ بر پیکر رنجور نظام سلامت/ سهمیه‌های پزشکی با بهداشت و درمان چه می‌کند؟

تحریریه آوش/رشته پزشکی به عنوان حیاتی‌ترین تکیه‌گاه جامعه در مواجهه با مرگ و زندگی، سال‌هاست که تحت تاثیر سیاست‌های رانتی و توزیع ناعادلانه فرصت‌ها، فرسنگ‌ها از معیارهای شایسته‌ سالاری، سواد و استعداد فاصله گرفته است. هجوم لشکر داوطلبان کم ‌توان علمی به صندلی‌های دانشگاه‌های برتر علوم پزشکی، نه‌تنها انگیزه‌های نخبگان واقعی کشور را زنده به گور کرده، بلکه در میان ‌مدت به تغییر هندسه رفتاری پزشکان فارغ ‌التحصیل منجر شده است.

چوب حراج سهمیه‌ بر پیکر رنجور نظام سلامت/ سهمیه‌های پزشکی با بهداشت و درمان چه می‌کند؟

اظهارات تکان‌ دهنده جانشین و مشاور عالی وزیر بهداشت درباره سهم بیش از ۶۰ درصدی صندلی‌های سهمیه‌ای در برخی سال‌های رشته پزشکی، پرده از یک بحران ساختاری و عمیق در نظام آموزشی و درمانی کشور برمی‌دارد. رشته پزشکی به عنوان حیاتی‌ترین تکیه‌گاه جامعه در مواجهه با مرگ و زندگی، سال‌هاست که تحت تاثیر سیاست‌های رانتی و توزیع ناعادلانه فرصت‌ها، فرسنگ‌ها از معیارهای شایسته‌ سالاری، سواد و استعداد فاصله گرفته است. هجوم لشکر داوطلبان کم ‌توان علمی به صندلی‌های دانشگاه‌های برتر علوم پزشکی، نه‌تنها انگیزه‌های نخبگان واقعی کشور را زنده به گور کرده، بلکه در میان ‌مدت به تغییر هندسه رفتاری پزشکان فارغ ‌التحصیل منجر شده است؛ نسلی از پزشکان عمومی که به دلیل عدم توانایی در هضم مباحث سنگین درمانی یا گریز از سختی‌های طبابت واقعی، سنگر درمان بیماری‌های حاد را رها کرده و به سوی درآمدهای نجومی و بی‌دردسر کلینیک‌های زیبایی کوچ می‌کنند. پیامد مستقیم این چرخه معیوب، قهر با دوره‌های تخصص، خالی ماندن صندلی‌های دستیاری و بروز یک بحران ملی در زمینه کمبود پزشک متخصص در رشته‌های حیاتی و نجات‌دهنده است.

سهمیه پزشکی

بحران صندلی‌های رانتی و عبور از خط قرمز شایسته ‌سالاری

رشته پزشکی برخلاف سایر رشته‌های دانشگاهی، مجالی برای آزمون و خطا یا تساهل آموزشی ندارد؛ اینجا هر واحد درسی، هر کارورزی بیمارستانی و هر تصمیم بالینی، مرز باریکی میان حیات و ممات یک انسان است. با این حال، نگاهی به آمارهای رسمی و اظهارات صریح مسئولان ارشد نظام سلامت نشان می‌دهد که ورود به این عرصه، بیش از آنکه بر مدار دانش، سواد و تلاش شبانه‌روزی استوار باشد، به کانال‌های متعدد و پیچیده سهمیه‌بندی گره خورده است. وجود نزدیک به ۳۰ نوع سهمیه گوناگون در ماراتن کنکور، عملا مفهوم رقابت علمی را به یک شوخی تلخ تبدیل کرده است. وقتی اعلام می‌شود که در برخی سال‌ها بیش از ۶۰ درصد پذیرفته ‌شدگان رشته پزشکی دانشگاه‌های بزرگ از مسیر امتیازات و سهمیه‌های خاص وارد شده‌اند، به این معناست که بخش عمده‌ای از ظرفیت درمان آینده کشور به کسانی واگذار شده که در شرایط برابر علمی، توانایی کسب نمرات لازم را نداشته‌اند. این آمار نجومی عملا نظام سلامت را در مواجهه با افرادی قرار می‌دهد که فاقد پایه‌های علمی استوار برای درک، تحلیل و مواجهه با پدیده‌های پیچیده پزشکی هستند. ورود به این رشته باید منحصرا و بدون هیچ اغماضی بر اساس سواد، تحصیلات و ظرفیت ذهنی افراد باشد، اما ساختار کنونی با ترجیح ضوابط بر روابط علمی، توازن منطقی و عقلانی جامعه نخبگانی را به هم زده است.

پنج سال سقوط تدریجی شایسته ‌سالاری

مرور آمارها و مستندات رسمی سازمان سنجش و نظام سلامت در پنج سال اخیر نشان می‌دهد که روند حاشیه‌ نشینی داوطلبان آزاد و نخبه چطور سال به سال شتاب گرفته و صندلی‌های دانشگاهی به تسخیر امتیازهای غیرعلمی درآمده است. در کنکور سال ۱۴۰۰، یعنی پیش از آنکه مصوبات جدید افزایش ظرفیت بار سنگین‌تری به ساختار آموزشی تحمیل کنند، سهمیه‌های سنتی ایثارگران، مناطق و قانون عدالت آموزشی عملا بین ۳۵ تا ۵۰ درصد از کل ظرفیت دانشگاه‌های تراز اول علوم پزشکی کشور را بلعیدند تا زنگ خطر اولیه به صدا درآید. این روند مخرب در کنکور سال ۱۴۰۱ و با ابلاغ ماده واحده «افزایش ظرفیت پزشکی» توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی وارد فاز بحرانی‌تری شد؛ چرا که بخش عمده این افزایش ظرفیت اجباری، مستقیما به کدرشته‌های متعهد بومی و مناطق محروم اختصاص یافت و سهم مجموع سهمیه‌ای‌ها را در دانشگاه‌های مادر و پرمتقاضی رسما از مرز ۵۰ درصد عبور داد.

سال ۱۴۰۲ را اما باید نقطه عطف این فاجعه آماری و سقوط آزاد شایسته ‌سالاری دانست. در این سال بود که بر اساس گزارش‌های تکان‌ دهنده دانشگاه‌های علوم پزشکی، از جمله دانشگاه علوم پزشکی تهران، سهم دانشجویان سهمیه‌ای در کدرشته‌های حیاتی پزشکی به رکورد بی‌سابقه و تکان‌دهنده بیش از ۶۰ درصد رسید؛ رقمی فاجعه‌بار که نشان می‌داد از هر ۱۰ دانشجوی نشسته بر صندلی‌های طبابت برترین دانشگاه کشور، ۶ نفر از مسیری غیر از رقابت آزاد، عادلانه و علمی وارد کلاس درس شده‌اند.

این وضعیت اسف‌بار در کنکور سال ۱۴۰۳ نیز با توزیع ظرفیت‌های جدید تثبیت شد، به طوری که معاونت آموزشی وزارت بهداشت رسما از سهم حدود ۴۲ درصدی کدرشته‌های بومی و تعهدی پرده برداشت که با احتساب سهمیه‌های ثابت ایثارگران و شهدا، باز هم بیش از نیمی از صندلی‌های طبابت کشور خارج از مکانیزم سواد و استعداد محض واگذار شد.

در نهایت، انباشت سالانه افزایش ظرفیت‌ها در کنکور سال‌های ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵، میانگین کشوری ورود سهمیه‌ای‌ها به رشته پزشکی را روی عدد ۵۵ تا ۶۰ درصد قفل کرد تا اثبات شود که ساختار رقابت آزاد در کنکور عملا منقبض، بی‌خاصیت و نابود شده است.

سهمیه پزشکی4

پیامدهای مخرب آموزشی و سقوط آزاد کیفیت درمان

وقتی دانشجویی با تفاوت فاحش نمره و تراز علمی نسبت به رقبای آزاد، بر صندلی دانشگاه‌های تراز اول علوم پزشکی تکیه می‌زند، نخستین ضربه به پیکره زنجیره آموزش وارد می‌شود. اساتید دانشگاه‌ها سال‌هاست که گله‌مندند توازن کلاس‌های درس به دلیل افت شدید میانگین علمی دانشجویان از دست رفته است. استاد ناچار است یا سطح تدریس را پایین بیاورد که این خود به معنای سقوط کیفیت آموزش کل کلاس است، یا اینکه روند سخت‌گیرانه خود را حفظ کند که نتیجه آن، مشروطی‌های مکرر، سرخوردگی شدید و طولانی شدن سنوات تحصیلی دانشجویان سهمیه‌ای است. علم پزشکی ماهیتی پویا، سنگین و نفس‌گیر دارد و یادگیری آن نیازمند پایه‌های تحصیلی فوق‌العاده قوی در دوران دبیرستان است. دانشجویانی که بدون این پشتوانه و صرفا با تکیه بر سهمیه‌های ایثارگران، مناطق محروم یا سهمیه‌های جانبی دیگر وارد این اتمسفر می‌شوند، خیلی زود در برابر حجم انبوه کتب، کشیک‌های طاقت‌فرسا و فرآیندهای پیچیده بالینی کم می‌آورند. این ناتوانی در هضم مفاهیم و ضعف شدید در تشخیص‌های اولیه، در آینده به صورت مستقیم در بالین بیماران ظهور می‌کند؛ اشتباهات پزشکی بالا می‌رود، فرآیند درمان طولانی‌تر می‌شود و هزینه سنگین این بی‌سوادپروری مدرن را در نهایت، سلامت جسمی و جانی مردمی پرداخت می‌کند که بی‌خبر از همه‌جا به روپوش سفید پزشک خود اعتماد کرده‌اند.

کوچ توده‌ای به قلمرو زیبایی

یکی از ملموس‌ترین و خطرناک‌ترین پیامدهای ورود بی‌ضابطه داوطلبان کم‌توان به رشته پزشکی، تغییر الگوهای رفتاری آنان پس از فارغ‌التحصیلی است. بسیاری از این پزشکان که دوران هفت ‌ساله عمومی را با سختی، ترحم اساتید یا نمرات لب مرز پشت سر گذاشته‌اند، به خوبی می‌دانند که توانایی علمی و کشش روانی لازم برای ورود به آزمون‌های فوق‌العاده سخت دستیاری و تخصص را ندارند. درس‌های تخصصی بسیار پیچیده‌تر و مسئولیت‌های بالینی یک رزیدنت به مراتب سنگین‌تر از دوران عمومی است.

در نتیجه، این دسته از فارغ‌التحصیلان ترجیح می‌دهند عطای تخصص را به لقایش ببخشند و اساسا سمت رشته‌های سخت درمانی نروند. از سوی دیگر، جذابیت‌های مالی و تب تند جامعه برای اعمال زیبایی، شاهراه جدیدی پیش پای آنان می‌گذارد. تزریق ژل، بوتاکس، لیزر درمانی و اداره کلینیک‌های پوست و زیبایی، نیازی به تحلیل‌های عمیق فیزیولوژیک، جراحی‌های سخت چند ساعته یا کشیک‌های شبانه بیمارستان‌های دولتی ندارد. بدین ترتیب، سرمایه‌گذاری هنگفت کشور برای تربیت پزشک عمومی عملا هدر رفته و این افراد، بلافاصله پس از اتمام دوره، مطب‌های خود را به بنگاه‌های تجاری زیبایی تبدیل می‌کنند؛ جایی که درآمد بالا، سریع و بی‌دردسر است و نیازی به پاسخگویی در قبال جان انسان‌ها وجود ندارد.

سهمیه پزشکی3

صندلی‌های خالی رزیدنتی و بحران ملی کمبود پزشک متخصص

انحراف توده عظیمی از بدنه طب عمومی به سمت کارهای زیبایی و فرار از تحصیل در دوره‌های تخصص، نظام درمانی کشور را با یک بحران بی‌سابقه و وحشتناک روبه‌رو کرده است؛ صندلی‌های خالی دستیاری در رشته‌های حیاتی. امروز وقتی دفترچه‌های آزمون تخصص ورق می‌خورد، با آمار تکان‌دهنده‌ای از صندلی‌های خالی در رشته‌هایی چون جراحی عمومی، بیهوشی، طب اورژانس، اطفال و جراحی قلب روبه‌رو می‌شویم؛ رشته‌هایی که ستون فقرات بیمارستان‌های کشور هستند. پزشکی که با سهمیه بالا آمده و در دوره عمومی نیز ضعف علمی داشته، هرگز خود را درگیر شیفت‌های مرگبار بیهوشی یا جراحی‌های سنگین اطفال نمی‌کند، وقتی می‌تواند با چند تزریق ساده بوتاکس در روز، چندین برابر یک متخصص تمام ‌وقت بیمارستان دولتی درآمد داشته باشد. این عدم تمایل به ادامه تحصیل در رشته‌های پایه و حیاتی، به معنای خالی شدن تدریجی کشور از متخصصانی است که باید سرطان را جراحی کنند، نوزادان نارس را نجات دهند یا مصدومان تصادفات جاده‌ای را از مرگ برهانند. ما در حال حاضر در مرز یک فاجعه ملی هستیم؛ بحران کمبود پزشک متخصص در شهرهای کوچک آغاز شده و اکنون سایه سنگین خود را بر کلان‌شهرها و بیمارستان‌های مرجع نیز انداخته است. تا چند سال آینده، برای ساده‌ترین جراحی‌های حیاتی، بیمار باید ماه‌ها در صف بماند یا به دلیل نبود متخصص، جان خود را از دست بدهد، در حالی که خیابان‌های شهرهای بزرگ مملو از کلینیک‌های زیبایی است که پزشکان سهمیه‌ای در آن‌ها مشغول به کارند.

ضرورت بررسی فوری نظام پذیرش دانشجو

ادامه روند کنونی در توزیع صندلی‌های پزشکی، چیزی جز خودکشی تدریجی نظام سلامت نیست. سهمیه‌هایی که شاید در دهه‌های گذشته با هدف برقراری نوعی عدالت یا جبران عقب‌ماندگی‌ها پایه‌گذاری شده بودند، امروز به یک ضد عدالت تمام‌عیار تبدیل شده‌اند که نخبگان واقعی را منزوی و سیستم درمانی را از درون تهی و بی‌سواد می‌کنند. برای نجات جان انسان‌ها و بازگرداندن اعتبار به طبابت ایرانی، جراحی فوری و بی‌رحمانه نظام پذیرش دانشجو در شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجلس یک ضرورت غیرقابل‌انکار است. سهمیه‌ها باید به طور کامل بازنگری، تعدیل و در رشته‌های حساسی مانند پزشکی حذف شوند تا معیار ورود، صرفا و منحصرا سواد و علم باشد. تا زمانی که ورود به شریف‌ترین و حساس‌ترین رشته دانشگاهی کشور وجه‌المصالحه امتیازات غیرعلمی قرار گیرد، چرخ بر همین مدار خواهد چرخید؛ نخبگان مهاجرت می‌کنند، سواد پزشکی تنزل می‌یابد، تخصص‌ها خالی می‌مانند و کلینیک‌های زیبایی سهمیه‌ای رونق می‌گیرند، در حالی که در بیمارستان‌های دولتی، بیماران به دلیل نبود پزشک متخصص، یکی پس از دیگری جان می‌بازند. این زنگ خطری است که مشاوران و مسئولان وزارت بهداشت نواخته‌اند، اما شنیدن و عمل به آن، نیازمند یک اراده حاکمیتی قاطع برای پایان دادن به رانت آموزشی است.

ارسال نظر

آخرین اخبار