خاکسترنشینی جنگلهای ایران پیش از فصل داغ/ چرا زاگرس در محاصره «آتش و بیتدبیری» است؟
تحریریه آوش/بارندگیهای بیسابقه بهار امسال، اگرچه چهره طبیعت را سبز کرد، اما حالا با خشک شدن علفهای خودرو، انبار باروتی تا کمر مرتفع بر جای گذاشته که با کوچکترین جرقهای شعلهور میشود. در این میان، تکرار سریال تلخ کمبود تجهیزات، تکیه افراطی بر دستهای خالی نیروهای مردمی و فقدان یک مدیریت جامع و ساختاریافته، نشان میدهد که پدیده حریق در جنگلهای بلوط دیگر صرفا یک بحران اقلیمی نیست
هنوز پای تابستان و روزهای خرماپزان به تقویم باز نشده، اما زاگرس دوباره در آتش میسوزد. حریقهای زودهنگام در جنگلهای کوهمره سرخی شیراز، مراتع غرب و مرکز فارس و بخشهای وسیعی از کوهستانهای غربی، زنگ خطری جدی را بسیار زودتر از حد تصور به صدا در درآوردهاند.
بارندگیهای بیسابقه بهار امسال، اگرچه چهره طبیعت را سبز کرد، اما حالا با خشک شدن علفهای خودرو، انبار باروتی تا کمر مرتفع بر جای گذاشته که با کوچکترین جرقهای شعلهور میشود. در این میان، تکرار سریال تلخ کمبود تجهیزات، تکیه افراطی بر دستهای خالی نیروهای مردمی و فقدان یک مدیریت جامع و ساختاریافته، نشان میدهد که پدیده حریق در جنگلهای بلوط دیگر صرفا یک بحران اقلیمی نیست؛ بلکه برآیندی از بحران عمیقتر در حوزه مدیریت منابع طبیعی است که هر سال با ابزارهای قرن گذشته به جنگ بحرانهای قرن بیستویکم میرود.
سبزینگی بهار که خاکستر تابستان شد
اکوسیستم زاگرس به عنوان یکی از حیاتیترین رویشگاههای جنگلی و زیستگاههای گیاهی و جانوری کشور، سالهاست که زیر فشار سنگین خشکسالی، تغییرات اقلیمی، آفات و دستاندازیهای انسانی نفسهایش به شماره افتاده است. بررسی حریقهای اخیر در مرکز، غرب و جنوب کشور نشان میدهد گستره و سرعت پیشروی آتشسوزیها نسبت به دهههای گذشته شتابی نگرانکننده گرفته است.
کارشناسان محیطزیست تاکید میکنند که میانگین دمای زمین در حال افزایش است، اما این پدیده در کمربند خشک خاورمیانه نمود شدیدتری دارد. بارندگیهای مطلوب بهاری، پوشش گیاهی یک ساله و گراسها را به شدت تقویت کرد. این علفها اکنون با کمترین نوسان دمایی خشک شده و مانند بنزینی بر پیکر جنگلها عمل میکنند. آغاز حریقها در روزهایی که هنوز گرمای هوا به اوج خود نرسیده، به وضوح اثبات میکند که پاییز و تابستان پیشرو، روزگاری به مراتب سیاهتر را برای بلوطهای کهنسال رقم خواهد زد؛ اکوسیستمی که برخلاف برخی جنگلهای جهان، آتش در آن به معنای بازسازی نیست، بلکه مساوی با نابودی مطلق زیستگاه و فرسایش بازگشتناپذیر خاک است.

وقتی طرحهای جامع روی کاغذ میسوزند
گزارشها از آتشسوزی در جنگلهای کوهمره سرخی شیراز و مناطق غربی استان فارس، از واقعیتی تلخ پرده برمیدارد؛ «آتش بیتدبیری». پایش مستمر مناطق پس از مهار ظاهری آتش حاکی از آن است که حریق هر لحظه ممکن است به دلیل وزش بادهای شدید و صبوری نکردن در لکهگیری، دوباره جان بگیرد.
سالهاست که کارشناسان بر لزوم اجرای یک «طرح جامع و پیشگیرانه» برای مقابله با بحران حریق در جنگلها تاکید میکنند، اما آنچه در عمل دیده میشود، مدیریت هیجانی، پسینی و مبتنی بر غافلگیری است.
نقدهای جدی به ساختار متولیان منابع طبیعی وارد است؛ ساختاری که نتوانسته پیش از رسیدن فصل بحران، آتشبرها را ایجاد کند، دیدهبانهای فصلی را مستقر سازد و از ورود و خروج بیضابطه دام، چوپانان، گردشگران و قاچاقچیان چوب به مناطق حساس جلوگیری کند. فقدان نظارت موثر باعث شده مداخلات انسانی، از روشن کردن آتش توسط گردشگران و چوپانان برای مصارف اولیه گرفته تا آتش زدن عمدی بقایای اراضی کشاورزی جهت توسعه زمین یا تولید زغال به اصلیترین محرکهای این فاجعه بدل شوند.
بیل و شاخه درخت در برابر طوفان آتش
یکی از نمادینترین و در عین حال دردناکترین تصاویر آتشسوزیهای زاگرس، خط مقدم مهار آتش است. ابزار اصلی بسیاری از ماموران محلی و داوطلبان برای خاموش کردن جهنم زاگرس، «بَکَک» یک ابزار سنتی و دستساز برای ضربه زدن به آتش، بیل و شاخههای برگدار درختان است. در عصر فناوری، سنجش از دور و پهپادهای حرارتی، مقابله با آتش در ایران همچنان با شیوههای قرون وسطایی پیش میرود.
هنگامی که حریق در ارتفاعات صعبالعبور رخ میدهد و با بادهای شدید همراه میشود، رساندن نیرو به بالای کوه بدون بالگردهای مجهز، ساعتها زمان میبرد؛ ساعتهای طلایی که در آن یک حریق کوچک لکهای به بحرانی ملی تبدیل میشود. بروکراسیهای پیچیده میان دستگاههای اجرایی برای تامین سوخت و اعزام بالگردهای اطفای حریق، هر ساله تکرار میشود و در این میان، این درختان بلوط هستند که در انتظار امضای یک تفاهمنامه یا تخصیص بودجه، جلوی چشم همگان به خاکستر تبدیل میشوند.
کمبود شدید وسایل حفاظتی استاندارد، لباسهای نسوز و دستگاههای دمنده، نهتنها راندمان مهار را به شدت کاهش داده، بلکه جان مدافعان طبیعت را نیز به مخاطره انداخته است.
سرمایهگذاری روی دستهای خالی
نگاهی به سازماندهی اطفای حریق در زاگرس نشان میدهد که بار اصلی مواجهه با آتش بر دوش نیروهای مردمی، بومیان، عشایر و تشکلهای مستقل محیطزیستی است.
اگرچه مشارکت مردم محلی و جوامع بومی در تمامی جهان، از استرالیا تا آمریکای شمالی، یک الگوی موفق و پذیرفته شده است، اما این مشارکت در کشورهای توسعه یافته بر پایه آموزشهای حرفهای، چارت سازمانی دقیق و تجهیزات پیشرفته استوار است.
در ایران اما، اتکا به نیروهای مردمی بیشتر شبیه به «سلب مسئولیت حاکمیتی» و سواستفاده از عواطف و تعصب محیطزیستی بومیان منطقه است. مردم محلی و داوطلبان اغلب نخستین کسانی هستند که دود را در افق میبینند و پیش از دستگاههای دولتی خود را به آتش میرسانند. اما آیا دولتی که وظیفه قانونی حفاظت از انفال را دارد، نباید این بازوان توانمند را تجهیز کند؟ خرید تجهیزات اولیه مانند دمندههای آتشنشانی، جعبههای کمکهای اولیه و جلیقههای ضد حریق برای روستاییان پیرامون جنگلها، هزینه سنگینی روی دست بودجه عمومی کشور نمیگذارد؛ با این حال، بیتوجهی به سازماندهی این نیروها باعث شده که هر ساله شاهد صدمات جانی شدید و حتی شهادت نیروهای داوطلب در این مسیر باشیم.

فرجام زاگرس پس از فرونشستن شعلهها
بحران زاگرس با خاموش شدن ظاهری شعلهها به پایان نمیرسد، بلکه فاز تازهای از تخریب آغاز میشود. عرصههایی که میسوزند، به سرعت ساختار بیولوژیکی خود را از دست میدهند. خاک بیدفاع سرانجام با اولین بارانهای سیلآسای پاییز شسته میشود و پناهگاه حیاتوحش برای همیشه نابود میشود.
نکته تاریکتر و نگران کننده این است که اراضی سوخته در غیاب حفاظت قانونی منسجم و به دلیل ضعف در پایشهای پس از بحران، به سرعت تصرف میشوند. جادهسازیهای بیضابطه، معدن کاوی، تغییر کاربری به اراضی کشاورزی و هجوم زمینخواران، فرجام بسیاری از نقاطی است که روزی پوشش متراکم بلوط داشتند. این روند نقادانه نشان میدهد که مدیریت عرصههای طبیعی در ایران با یک شلختگی ساختاری روبهروست؛ جایی که پیشگیری جایی در اولویتها ندارد، تجهیزات به روز نمیشوند، به هشدارهای کارشناسی پیش از فصل گرما وقعی نهاده نمیشود و بار تمام این کوتاهیها را باید بلوطهای مظلوم زاگرس و دستهای تاول زده جوامع محلی به دوش بکشند. اگر امروز این رویکرد انفعالی اصلاح نشود، فردا برای نجات زاگرس بسیار دیر خواهد بود.