EN
به روز شده در
«اطهره زارعی» قربانی 10 ساله حمله به میناب

روایت تکان دهنده پدر و مادر اطهره از موشک و مدرسه و بدن های تکه پاره در مدرسه میناب

تحریریه آوش/ اطهره کوله‌پشتی‌اش را روی دوش داشت و می‌خواست خودش را به پدرش برساند. پدری که مانند بسیاری از والدین دیگر، پس از تماس مسئولان مدرسه برای بردن فرزندش به محل آمده بود. اما میان پدر و دختر، چند قدم بیشتر فاصله نبود که موشک دوم فرود آمد. در حالی که پدر در محوطه مدرسه حضور داشت و تنها چند لحظه با دیدار دخترش فاصله داشت، شلیک موشک‌ها همه چیز را تغییر داد.مدرسه شجره طیبه و ره‌پویان شهدای خلیج فارس در هم کوبیده شد و اطهره هرگز به پدرش نرسید

اطهره زارعی فقط ۱۰ سال داشت. متولد هفدهم آذر ۱۳۹۴ بود؛ دختری از میناب که کلاس چهارم ابتدایی را می‌گذراند و مثل هزاران کودک دیگر، هر صبح با کوله‌ای پر از دفتر، مداد و آرزو راهی مدرسه می‌شد. اما صبح نهم اسفند، در میناب ناگهان همه چیز متوقف شد.
آن روز، اطهره کوله‌پشتی‌اش را روی دوش داشت و می‌خواست خودش را به پدرش برساند. پدری که مانند بسیاری از والدین دیگر، پس از تماس مسئولان مدرسه برای بردن فرزندش به محل آمده بود. اما میان پدر و دختر، چند قدم بیشتر فاصله نبود که موشک دوم فرود آمد. در حالی که پدر در محوطه مدرسه حضور داشت و تنها چند لحظه با دیدار دخترش فاصله داشت، شلیک موشک‌ها همه چیز را تغییر داد.مدرسه شجره طیبه و ره‌پویان شهدای خلیج فارس در هم کوبیده شد و اطهره هرگز به پدرش نرسید. اطهره فرزند دوم یک خانواده چهار نفره بود و حالا امیر، برادر بزرگ‌ترش، تنها فرزند خانواده است. او اما رویاهای بزرگی داشت؛ رویاهایی بزرگ‌تر از سن و سالش.
می‌گفت می‌خواهد استاد زبان انگلیسی شود. دوست داشت دندانپزشکی بخواند. از جهانگردی حرف می‌زد و آرزو داشت دور دنیا را بگردد و سرزمین‌های دور را از نزدیک ببیند. در یکی از انشاهای مدرسه‌اش نوشته بود که آرزو دارد نام شهرش را جهانی کند. شاید هیچ‌وقت تصور نمی‌کرد که سرنوشت، این آرزو را به شکلی دیگر محقق خواهد کرد.
اطهره ایران را دوست داشت؛ همان‌قدر ساده و صادقانه که یک کودک می‌تواند سرزمینش را دوست داشته باشد. او آرزو داشت درس بخواند، بزرگ شود، سفر کند، موفق شود و به خانواده‌اش افتخار ببخشد اما جنگ، پیش از آن که فرصت زندگی کردن را به او بدهد، همه آن آرزوها را متوقف کرد.صبح نهم اسفند، در یک لحظه، دفترهای مدرسه بسته شد. خنده‌های کودکانه خاموش شد و دختری که می‌خواست استاد زبان انگلیسی شود، دندانپزشک شود، دور دنیا سفر کند و نام میناب را جهانی کند، برای همیشه همان کودک ۱۰ ساله باقی ماند. کودکی که رؤیاهایش ناتمام ماند؛ اما نامش برای همیشه در حافظه این سرزمین ثبت شد.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار