EN
به روز شده در
روایتی از زندگی و شهادت «زهرا انصاری فر» در مدرسه شجره طیبه که بهارهای زیادی را ندید

موشک‌های که رویاهای صورتی زهراگلی را هدف گرفتند

تحریریه آوش/ صبح نهم اسفند، زهرا گُلی مثل هر روز کوله‌پشتی رنگارنگش را برداشت و راهی مدرسه شد. خانه را ترک کرد با هزاران آرزوی کوچک و بزرگ؛ با دفترهای مشق، مدادهای رنگی و فردایی که قرار بود از راه برسد.اما آن فردا هرگز نرسید. تنها چند ساعت بعد، موشک‌ها بر مدرسه فرود آمدند. جایی که باید صدای خنده کودکان در آن می‌پیچید، در دود و آوار فرو رفت و کوله‌پشتی کوچکی که صبح با شوق روی شانه‌های زهرا بود، ساعتی بعد رنگ خاک و خون به خود گرفت

زهرا انصاری‌فر، دختر مهربان خانواده بود؛ آن‌قدر مهربان که کم‌کم اسمش در میان فامیل تغییر کرد. همه او را «زهرا گُلی» صدا می‌زدند؛ لقبی که از دل محبت آمده بود و انگار بیشتر از هر نام دیگری برازنده‌اش بود. زهرا گُلی کلاس دوم دبستان شجره طیبه درس می‌خواند. دنیای کوچکش پر از رویاهای بزرگ بود. یک روز می‌گفت می‌خواهد دکتر شود تا آدم‌ها را درمان کند. روزی دیگر از پلیس شدن حرف می‌زد و گاهی هم دلش می‌خواست لباس نظامی بپوشد. هنوز کودک بود و فرصت داشت هر رویایی را انتخاب کند. او متولد پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ بود؛ دختری که در قلب بهار به دنیا آمده بود. رنگ سبز را دوست داشت، اما وقتی کمی بزرگ‌تر شد می‌گفت صورتی قشنگ‌ترین رنگ دنیاست.
ماکارونی غذای محبوبش بود و برای خواهر کوچکش، آن‌قدر ذوق و شوق داشت که حتی نام «فاطمه» را خودش انتخاب کرده بود. 
صبح نهم اسفند، زهرا گُلی مثل هر روز کوله‌پشتی رنگارنگش را برداشت و راهی مدرسه شد. خانه را ترک کرد با هزاران آرزوی کوچک و بزرگ؛ با دفترهای مشق، مدادهای رنگی و فردایی که قرار بود از راه برسد. اما آن فردا هرگز نرسید. تنها چند ساعت بعد، موشک‌ها بر مدرسه فرود آمدند. جایی که باید صدای خنده کودکان در آن می‌پیچید، در دود و آوار فرو رفت و کوله‌پشتی کوچکی که صبح با شوق روی شانه‌های زهرا بود، ساعتی بعد رنگ خاک و خون به خود گرفت. 
موشک‌های تاماهاوک روز ۹ اسفند فقط یک ساختمان را هدف نگرفتند. آن‌ها رویای دختری را هدف گرفتند که می‌خواست دکتر شود، پلیس شود، دنیا را بهتر کند و روزی بزرگ شود. آن‌ها «زهرا گُلی» را از خانواده‌اش گرفتند؛ از فاطمه‌ای که خواهرش را صدا می‌زد، از پدر و مادری که آینده او را در چشم‌هایش می‌دیدند و از فامیلی که هنوز هم وقتی نامش را به زبان می‌آورند، همان نام قدیمی را تکرار می‌کنند؛ زهرا گُلی… دختری که در بهار به دنیا آمد، اما فرصت نکرد بهارهای زیادی را ببیند.

ارسال نظر

آخرین اخبار