60 درصد مردم آمریکا مخالف جنگ با ایران هستند/ ترامپ متوجه از دست دادن کنگره است
علی واعظ کارشناس سیاست خارجی و عضو گروه بینالمللی بحران با اشاره به جنگ 40 روزه ایران با اسرائیل و آمریکا گفت: معمولا جنگهایی که آمریکا شروع میکند در سالهای ابتدایی درجه بالایی از حمایت را دارد اما در این جنگ که فاصله زمانی آن هم کوتاه بود، از ابتدا بالای 60 درصد با آن مخالفت کردند.
متن مصاحبه علی واعظ، کارشناس سیاست خارجی و عضو گروه بینالمللی بحران، به شرح ذیل است:
آیا جنگ دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، با ایران برای او دستاوردی داشت؟
به هیچ وجه. اگر خواستههای ترامپ را در چند کتگوری مختلف قرار دهیم، مشخص میشود به خواسته خود نرسیده است. برای مثال تغییر نظامی سیاسی در ایران بزرگترین خواسته ترامپ بود و این ادعا را دارد اما نظام جمهوری اسلامی ایران باوجود ضربههایی که خورده و حذف رهبران رده بالای سیاسی و نظامی همچنان پابرجاست و رویکرد سرسختانه با آمریکا در پیش گرفته بنابراین هدف نهایی ترامپ برآورده نشد.
هدف دیگر رئیسجمهوری آمریکا تضعیف برخی قابلیتهای ایران در حوزه هستهای، موشکی، پهپادی و حمایت ایران از گروههای محور مقاومت در منطقه بود که به این هدف هم نرسید. باوجود برخی ضربهها و هزینههایی که ایران خورد اما این ضررها قابل جبران هستند.
براساس گزارش رسانههای آمریکایی، ایران میتواند در عرض شش ماه قدرت پهپادی خود را به پیش از جنگ برساند. در مورد موشکهای بالستیک و لانچر، به گفته مقامات آمریکایی فقط 30 درصد از قابلیتهای ایران از بین رفته این درحالی است که آمریکا از موشکهای رهگیر گران قیمت و از 60 درصد ذخایر نظامی آمریکا که برای همه دنیا در نظر گرفته شده، استفاده کرده است. آمریکا در مقابل ایران به نسبت دو به یک، از موشکهای رهگیر استفاده کرده اما فقط 30 درصد از موشکهای ایرانی را از بین برده است. در این جنگ برای نخستین بار هماهنگی مستقیم در آفند، پدافند و حتی در میز دیپلماسی بین ایران و حزبالله و انصارالله در یمن وجود داشت. ترامپ به هیچیک از خواستههای خود نرسیده است. بسیاری از کارشناسان و مقامات رده بالای آمریکایی اعتقاد دارند، رئیسجمهوری آمریکا با وعده گمراهکننده اسرائیل وارد جنگ شد ولی پیروز خارج نشد.
برخی رسانهها به خصوص رسانههای خارجی از گیر افتادن ترامپ در باتلاق جنگ با ایران میگویند. ارزیابی شما در این باره چیست؟
گزینههای پیش رو برای ترامپ مناسب نیستند و در شرایط بنبست قرار دارد. یک گزینه ادامه تنش است اما گزینه نظامی هزینه زیادی در پی دارد. آمریکا به عنوان ابرقدرت سقفی برای افزایش تنش ندارد و میتواند از سلاحهای نامتعارف استفاده کند و یا زیرساختهای ایران را مورد هدف قرار دهد اما گزینههای پیش رو ایران هم، برای منطقه هزینه زا است. به همین منظور کشورهای منطقه در حال لابی هستند تا آمریکا و ایران به توافق برسند. ادامه جنگ برای اقتصاد جهانی و آمریکا هزینه دارد. اگر در دور آینده رویایرویی زیرساخت انرژی ایران هدف قرار بگیرد، ایران نیز زیرساختهای منطقه را هدف قرار میدهد و در آن صورت قیمت هر بشکه نفت از 200 دلار بالاتر خواهد رفت و منجر به شکست حزب جمهوری خواه در انتخابات میان دورهای آمریکا خواهد شد و سرنوشت سیاسی ترامپ را محکوم به شکست خواهد کرد. اگر سال آینده کنگره در اختیار دموکراتها باشد، آنها میتوانند ترامپ را استیضاح کنند یا چوب لای چرخ سیاستهای او بگذارند. ترامپ به خواستههای خود در توافق نمیرسد. رئیسجمهوری آمریکا هدف تعیین کرده بود که انباشت غنیسازی 60 درصد را بدست بیاورد زیرا جلوه و تصویر برای او مهم است. او معتقد است برخلاف اوباما که بسته پول به ایران فرستاد، غبار هستهای به آمریکا منتقل خواهد کرد اما به این خواسته خود هم نخواهد رسید. رسیدن به توافق برای او دشوار است. انتقاد حزب جمهوریخواه حامیان اسرائیل از رئیسجمهور زیاد شده زیرا آمریکا هیچ امتیازی به دست نیاورده است. ترامپ در سراشیبی قرار دارد. او تصور میکرد گزینه نظامی هدف او را تامین، محاصره دریایی ایران را زمینگیر و تهدید نظامی تمدنی، ایران را تسلیم میکند اما جواب نگرفت و در حال حاضر بهدنبال خروج دیپلماتیک است حتی اگر این توافق جلوه پیروزی برای او نداشته باشد.
تبعات داخلی جنگ ترامپ علیه ایران چیست؟
این جنگ بدون مباحثه شکل گرفت. اگر این جنگ را با جنگ آمریکا در سال 2003 مقایسه کنید، در فضای رسانهای، فضای عمومی و جلسات استماع در کنگره مقدار زیادی بحث شکل گرفت اما درباره جنگ با ایران، مردم آمریکا در جریان منطق آن قرار نگرفتند و بحثی نشد؛ مردم آمریکا فقط اعلامیه رئیسجمهور را دیدند و توجیه و به روز رسانی صورت نگرفت. مردم آمریکا هزینه پرداخت کردند؛ قیمت بنزین به صورت ناگهانی 50 درصد گران شد و فشار اقتصادی تورمی ایجاد کرد و همه با تبعات آن درگیر هستند. 60 درصد مردم آمریکا مخالف جنگ با ایران هستند. معمولا جنگهایی که آمریکا شروع میکند در سالهای ابتدایی درجه بالایی از حمایت را دارد اما در این جنگ که فاصله زمانی آن هم کوتاه بود، از ابتدا بالای 60 درصد با آن مخالفت کردند. حامیان ترامپ و حزب جمهوریخواه دو شقه شدند؛ برخی در «ماگا» و مخالفان دخالت نظامی و هدر رفت ثروت آمریکا برای پایان دادن جنگ مقابل ترامپ ایستادند، مانند تاکر کارلسون و دیگران. البته بخش تندرو حزب جمهوریخواه نزدیک به اسراییل مشوق او بودند و خیلی طرفداری هم کردند. ترامپ در دور دوم ریاست جمهوری و شاید دور آخر خود در قدرت، به افکار عمومی اهمیت چندانی نمیدهد. در «ماگا» باوجود مخالفت افراد سرشناس و اینفلوئنسرها عدد مورد حمایت رئیسجمهوری آمریکا از درجه بالایی برخوردار است. حامیان مالی حزب جمهوریخواه که از نزدیکان اسراییل هستند، بعد از جنگ 12 روزه این جنگ را راه انداختند. در حال حاضر رسیدن به توافق مشکل است. ترامپ متوجه است که اگر کنترل کنگره را از دست بدهد دو سال پایانی ریاست جمهوری او اصلا قابل مقایسه با دو سال نخست نخواهد بود که بهصورت امپراطوری حکمرانی کرد.
رئیسجمهوری آمریکا ابتدا به ونزوئلا حمله کرد و در حال حاضر کوبا را تهدید به حمله نظامی میکند. ارزیابی شما در این باره چیست؟
ترامپ در دور نخست ریاستجمهوری هم به این شکل عمل کرد که با استفاده از اهرم خارقالعاده قدرت نظامی آمریکا و شجاعت به خرج دادن میتواند به نتیجه جادویی برسد. ترامپ در این امید است که به اهدافی که آمریکا از زمان جنگ سرد یعنی دوران آیزنهاور و کندی تعیین کرده و به آن نرسیده، دست پیدا کند. مارکو روبیو، وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی ترامپ، اهل کوباست و ایدئولوزیک عمل میکند اما بحث کوبا و ونزوئلا با ایران متفاوت است. ایران یک جزیره کوچک نیست که مورد محاصره قرار بگیرد. ایران بعد از جنگ 12 روزه آماده برنامهریزی برای رویایی بود اما ترامپ با سادهانگاری و رویا فروشی وارد این کارزار شد. به نظر من ایران در این جنگ با برنامه و منسجمتر عمل کرد. چالش ترامپ با ایران قابل قیاس با مسائل دیگری که در جاهای دیگر با آن مواجه است، نیست. مسائل حل نشده هستند. معتقد هستم، اگر طرفین به چارچوب تفاهمی مشترک برسند شبیه سرنوشت آتشبس در غزه خواهد بود که وارد فاز دوم نشده و به توافق جامعتر و تفصیلیتر تبدیل نشد. باوجود جلسات و سخنرانی «کوشنر» در داووس درباره آینده غزه مجدداً دولت ترامپ به نتیجه نرسید. ترامپ در مسئله نظامی بهدنبال خروج است اما در دیپلماسی صبر، حوصله، تحمل، کار کارشناسی و تمرکز لازم برای رسیدن به نتیجه پیچیده را ندارد. اگر تفاهمی میان طرفین شکل بگیرد در آن مرحله باقی خواهد ماند.
نکته پایانی
اروپا به این نتیجه رسید که مدل امنیتی جدید طراحی کند تا همه در یک سیتمی قرار بگیرند که در آن امنیت وجود دارد. اگر دولت ایران میخواهد نقش جدی در منطقه بازی کند، باید نشان دهد که نمانیده مجموعه نظام است و با طرح جدید وارد شود.
این جنگ را باید آنهایی که کار تاریخی انجام میدهند، قضاوت کنند. اگر هر کدام از طرفین روایت پیروزی خود را باور کنند و بگویند دست بالا را داشته و امکان امتیازگیری بیشتری دارند، فرصتها را خواهند سوزاند. نباید احساس خود بزرگپنداری و یا توهم قدرت در طرف مقابل ایجاد شود. شرایط منحصر به فرد هست. ایران با مصر رابطه دیپلماتیک ندارد، این کشور پشت صحنه زحمت زیادی برای توافق کشید تا مواضع ایران و آمریکا را به هم نزدیک کند. قطر، عمان و ترکیه نیز نقش مثبتی بازی کردند. ایران در گذشته شک و تردید داشت و میخواست با کشورها تعامل جداگانه داشته باشد اما در حال حاضر فرصت مناسبی ایجاد شده تا طرح جدید منطقهای ارائه کند تا اسراییل به عنوان متخاصم در انزوا قرار بگیرد نه اینکه ایران در انزوا قرار بگیرد. امیدوارم از این فرصت استفاده بهینه شود.