وقتی علم زیر آوار جنگ ماند/ بررسی تبعات حمله به «انستیتو پاستور» از منظر امنیت سلامت و حقوق بین الملل
روایتی از هدف قرار گرفتن حافظه علمی، امنیت زیستی و آینده سلامت یک سرزمین
تحریریه آوش/ فاجعه انستیتو پاستور ایران را باید در سه قاب دید؛ این یک حمله به یک مرکز صدساله علمی و بهداشتی است؛تعرض به یک زیرساخت غیرنظامی و حیاتی است که با سلامت عمومی گره خورده و آزمونی است برای اعتبار همان قواعدی که جهان مدعی است و اگر حمله به بیمارستان، آزمایشگاه، مرکز پژوهش پزشکی و نهادهای کنترل بیماری نتواند حساسیت جهانی برانگیزد، آنگاه مفهوم «حفاظت از حیات غیرنظامی» نیز تهی میشود
در شهری که هنوز صدای انفجار از حافظه خیابانهایش پاک نشده، اینبار نه یک پادگان، نه یک پایگاه نظامی، بلکه ساختمانی هدف قرار گرفت که بیش از یک قرن مأمن علم، درمان و امید بود. دیوارهایی که روزی میزبان واکسنها، پژوهشها و تلاش برای مهار مرگ بودند، اکنون زیر آوار فرو ریختهاند. انستیتو پاستور ایران دیگر فقط یک مرکز تحقیقاتی نیست؛ نمادی است از این که جنگ، وقتی از مرزها عبور میکند، به قلب دانش و زندگی روزمره میرسد و حال حمله به این نهاد، نه فقط تخریب یک ساختمان، بلکه ضربهای به زیرساختی است که با آن، جامعه خود را در برابر بیماری، بحران و آیندهای نامطمئن محافظت میکرد.
وقتی هدف، علم است نه میدان جنگ
روایت رسمی از آن چه رخ داده، تصویری از یک تخریب گسترده را ترسیم میکند. به گفته حسین کرمانپور، سخنگوی وزارت بهداشت، حمله به این مرکز «تجاوز به ستون صدساله بهداشت جهانی» بوده؛ تعبیری که نشان میدهد ابعاد ماجرا فراتر از یک خسارت موضعی است. آن چه هدف قرار گرفت، مجموعهای از آزمایشگاهها، بانکهای زیستی و بخشهای تحقیقاتی بود که هرکدام بخشی از زنجیره کنترل بیماری در ایران و حتی منطقه را تشکیل میدادند.
در دل این تخریب، نامهایی از بین رفتهاند که برای جامعه علمی معنا دارند از جمله آزمایشگاههای مرجع، بخشهای بیوتکنولوژی، بانکهای سلولی و واحدهای تحقیقاتی که سالها داده، تجربه و زیرساخت را در خود انباشته بودند.
این همان چیزی است که یک پژوهشگر محیط زیست، از آن با عنوان «ریسک سیستماتیک» یاد میکند؛ خطری که فقط به یک ساختمان محدود نمیشود، بلکه «حلقههای پایش بیماریهای زئونوتیک را میگسلد» و تخریب چنین زیرساختی میتواند «خطر جهشهای خاموش ویروسی و اپیدمیهای فرامرزی را تا سطح کووید-۱۹ افزایش دهد».
این جمله، شاید مهمترین نشانه برای فهم عمق فاجعه باشد؛ حملهای که در ظاهر محدود است، اما در عمل میتواند پیامدهایی جهانی داشته باشد.
زیرساختی که یکشبه ساخته نشده بود
برای درک آن چه از دست رفته، باید به عقب بازگشت؛ به زمانی که ایران هنوز با بیماریهای واگیردار دستوپنجه نرم میکرد و مرگ، بخشی عادی از زیست روزمره بود. در آن دوران، نبود بهداشت عمومی، کمبود پزشک و فقدان زیرساختهای علمی، جامعه را در برابر طاعون، وبا، مالاریا و آبله بیدفاع گذاشته بود.
اینجاست که نام «عبدالحسین میرزا فرمانفرما» در تاریخ ثبت میشود؛ سیاستمداری که تصمیم گرفت بهجای ساختن بنایی برای قدرت، خانهای برای زندگی بسازد. روایت مهدی قدسی از این تصمیم، تصویری زنده از آن لحظه تاریخی ارائه میدهد؛ جایی که فرمانفرما میگوید میخواهد «خانهای بنا کند که در آن مایه آبله بسازند و با امراض انسانی و حیوانی مبارزه کنند».
این تصمیم، در دل شرایطی گرفته شد که ایران پس از جنگ جهانی اول با بحرانهای متعدد روبهرو بود؛ از ناامنی و فقر تا بیماریهای گسترده. جامعهای که هنوز مفهوم بهداشت عمومی را بهصورت مدرن تجربه نکرده بود، به نهادی نیاز داشت که بتواند این چرخه مرگ را متوقف کند.
از پاریس تا تهران؛ تولد یک نهاد مدرن
آغاز رسمی این مسیر، به سفر هیأت ایرانی به پاریس و آشنایی با انستیتو پاستور پاریس بازمیگردد. جایی که پزشکان ایرانی، برای نخستینبار با ساختار علمی مقابله با بیماریهای واگیردار آشنا شدند. این آشنایی، به سرعت به یک توافق منجر شد؛ توافقی که در سال ۱۹۲۰ میان ایران و فرانسه امضا شد و زمینه تأسیس انستیتو پاستور ایران را فراهم کرد. نکته مهم این توافق، نبود الزامهای سیاسی یا مالی سنگین بود؛ بلکه بر «دوستی علمی» استوار بود. همین ویژگی، این نهاد را از ابتدا به بخشی از شبکه جهانی علم تبدیل کرد. با ورود پزشکان فرانسوی و همکاری پزشکان ایرانی، نخستین گامها برداشته شد: تولید واکسن آبله، مقابله با وبا و حصبه، و ایجاد نخستین آزمایشگاههای تشخیص بیماری. تحولاتی که بهتدریج، چهره بهداشت در ایران را تغییر داد.

نقطه عطفی در تاریخ سلامت ایران
اما با آغاز فعالیت انستیتو، برای نخستینبار امکان تشخیص دقیق بیماریهای عفونی فراهم شد. دیگر پزشکان مجبور نبودند تنها بر علائم ظاهری تکیه کنند؛ میتوانستند با آزمایشهای میکروسکوپی، بیماری را شناسایی کنند. این تغییر، نه فقط یک پیشرفت علمی، بلکه یک انقلاب در پزشکی ایران بود.
بیماریهایی که پیشتر هزاران نفر را میکشتند، بهتدریج مهار شدند. وبا دیگر نمیتوانست شهرها را درنوردد، طاعون به تاریخ سپرده شد و بیماریهایی مانند سل و آبله تحت کنترل درآمدند. انستیتو پاستور به «بازوی اصلی بهداشت» تبدیل شد؛ نهادی که نهتنها درمان میکرد، بلکه دانش تولید میکرد.
این همان زیرساختی است که امروز هدف قرار گرفته است؛ زیرساختی که بیش از یک قرن زمان برد تا شکل بگیرد.
تخریب یک حافظه تاریخی بهداشتی
حمله به انستیتو پاستور، فقط تخریب چند ساختمان نیست. این مرکز، بخشی از حافظه علمی ایران است؛ جایی که نسلهای مختلف پزشکان، پژوهشگران و دانشجویان در آن آموزش دیدهاند، تحقیق کردهاند و با بیماریها جنگیدهاند.
واکنش صنم نراقی اندرلینی، نویسنده ایرانی–بریتانیایی و از نوادگان فرمانفرما، دقیقاً به همین وجه اشاره دارد. او در واکنش به این حمله نوشت «این موضوع درباره نظام فعلی ایران نیست؛ هدف نابودی گذشته، حال و آینده ما به عنوان یک ملت است.» جملهای که نشان میدهد این حمله، در نگاه برخی، نه یک اقدام نظامی، بلکه ضربهای به تداوم تاریخی یک ملت است.
از آزمایشگاه تا اکوسیستم؛ ابعاد پنهان فاجعه
اما شاید خطرناکترین بخش ماجرا، آن چیزی باشد که دیده نمیشود. تخریب آزمایشگاهها، بهمعنای احتمال نشت مواد شیمیایی و بیولوژیک است؛ موادی که میتوانند خاک، آبهای زیرزمینی و حتی زنجیرههای زیستی را آلوده کنند.
اسکندری در اینباره هشدار داده که این اتفاق میتواند «اکوسیستم محلی را برای سالها مختل کند» و اثرات آن از مرزهای ایران فراتر رود. این همان جایی است که مفهوم «یک سلامت» معنا پیدا میکند؛ پیوندی میان سلامت انسان، حیوان و محیط زیست که در صورت گسست، پیامدهایش جهانی خواهد بود.

ضربه به آینده
وقتی یک مرکز تحقیقاتی از بین میرود، فقط حال از دست نمیرود؛ آینده هم آسیب میبیند. دادههایی که سالها جمعآوری شدهاند، پروژههایی که در حال انجام بودهاند و شبکههایی که شکل گرفتهاند، همه در معرض نابودی قرار میگیرند.
این همان چیزی است که این حمله را از یک تخریب ساده متمایز میکند. اینجا با نابودی یک «فرآیند» مواجهیم؛ فرآیندی که تولید دانش، کنترل بیماری و حفظ سلامت را ممکن میکرد.
آنچه در حمله به انستیتو پاستور ایران رخ داد، فراتر از یک رویداد نظامی است. این اتفاق، تلاقی سه بحران است: جنگ، سلامت و محیط زیست. از یکسو، زیرساختی حیاتی از بین رفته؛ از سوی دیگر، خطراتی جدید ایجاد شده که میتواند دامنهای بسیار گستردهتر داشته باشد.
اما این فقط نیمه اول ماجراست. چرا که باید دید این حمله از منظر حقوق بینالملل چه معنایی دارد، چرا میتواند مصداق «جنایت جنگی» تلقی شود و جهان چه واکنشی به آن نشان داده یا خواهد داد.
وقتی حمله به یک مرکز علمی، از مرز «خسارت جنگی» عبور میکند
در این میدان اما ناگزیر باید از زبان قانون، اخلاق و سیاست سخن بگوید؛ از این پرسش که حمله به انستیتو پاستور ایران فقط یک «واقعه جنگی» است یا آنطور که مقامهای ایرانی میگویند، باید آن را در ردیف تعرض به سلامت عمومی، زیرساخت غیرنظامی و حتی ارزشهای بنیادین حقوق بشردوستانه نشاند.
اهمیت این پرسش از آنجاست که در حقوق بینالملل، هر ساختمان آسیبدیدهای الزاماً در یک طبقه قرار نمیگیرد. میان یک هدف نظامی، یک شیء غیرنظامی، یک مرکز درمانی و یک نهاد علمی تفاوت وجود دارد و همین تفاوت است که معنای حقوقی حمله را تعیین میکند.
قواعد بنیادین حقوق بشردوستانه از جمله اصل تفکیک، اصل تناسب و اصل احتیاط در حمله، طرفهای درگیر را مکلف میکنند که همواره میان اهداف نظامی و اشیای غیرنظامی تمایز بگذارند و عملیات خود را فقط متوجه اهداف نظامی کنند. پروتکل اول الحاقی ۱۹۷۷ نیز صریحاً میگوید عملیات باید فقط علیه اهداف نظامی هدایت شود و «اشیای غیرنظامی» از حمایت عمومی برخوردارند.
انستیتو پاستور و حمایت حقوقی جهانی
در همین چارچوب، انستیتو پاستور ایران دستکم در دو سطح از حمایت حقوقی برخوردار است. در سطح نخست، این نهاد یک شیء غیرنظامی و یک ساختمان اختصاصیافته به علم و بهداشت عمومی است؛ یعنی چیزی که در حقوق جنگ، جز در صورت تبدیلشدن به هدف نظامی، نباید موضوع حمله قرار گیرد. ماده ۵۲ پروتکل اول الحاقی، اشیای غیرنظامی را بهطور عام حمایت میکند و اساسنامه رم دیوان کیفری بینالمللی نیز «حمله عامدانه به ساختمانهای اختصاصیافته به علم» را، مادامی که هدف نظامی نباشند، در شمار مصادیق جنایت جنگی آورده است.
در سطح دوم، اگر بخشهای آسیبدیده این مجموعه ماهیت درمانی، آزمایشگاهی و پزشکی داشته باشند، آنگاه حمایت ویژهای که حقوق بشردوستانه برای واحدهای پزشکی و درمانی قائل است نیز مطرح میشود. کمیته بینالمللی صلیب سرخ تصریح میکند که «واحدهای پزشکی» از جمله بیمارستانها و دیگر تأسیساتی که برای مقاصد پزشکی برپا شدهاند، باید در همه اوضاع و احوال محترم شمرده و حمایت شوند و نباید هدف حمله قرار گیرند.
همینجا باید به یک نکته مهم حقوقی توجه کرد که حمایت از چنین مراکزی مطلق و بیقید نیست، اما سلب این حمایت هم ساده و بیدردسر نیست.
قواعد کمیته بینالمللی صلیب سرخ میگویند واحدهای پزشکی فقط در صورتی حمایت ویژه خود را از دست میدهند که خارج از کارکرد انسانیشان برای «اقدامات زیانبار برای دشمن» به کار گرفته شوند؛ آن هم نه بهصورت خودکار، بلکه پس از اخطار قبلی و دادن مهلت معقول و بیپاسخماندن آن اخطار.
درباره حمله به انستیتو پاستور ایران، تا این لحظه گزارشهای منتشرشدهای که در دسترس عموم قرار گرفته، بر آسیب به یک مرکز علمی و بهداشتی عضو شبکه بینالمللی پاستور و بر وارد آمدن خسارت به تأسیسات پژوهشی و پزشکی تأکید دارند و نه بر وجود شواهد علنی از استفاده نظامی از این مرکز؛ در واقع هیچ مستنداتی ابدا وجود ندارد که از این مرکز استفادهای برای هیچ نوع استفاده نظامی رخ میداده است. بنابراین، بر پایه اطلاعات عمومی موجود، استدلال حقوقی غالب این است که این مجموعه از حمایت یک شیء غیرنظامی و هم چنین از حمایت ویژه یک تأسیسات پزشکی و علمی بهرهمند بوده است.
از همینجا است که تعبیر «جنایت جنگی» وارد بحث میشود. در زبان سیاسی، این تعبیر گاه با اغراق بهکار میرود؛ اما در زبان حقوقی، بار معنایی مشخص دارد.
اساسنامه رم دو مسیر روشن برای نزدیکشدن به این عنوان پیش میگذارد و یکی «حمله عامدانه به اشیای غیرنظامی» و دیگری «حمله عامدانه به ساختمانهای اختصاصیافته به علم، آموزش، امور خیریه و بیمارستانها، مشروط بر آنکه هدف نظامی نباشند».
بنابراین اگر ثابت شود حمله عامدانه بوده و مجموعه پاستور هدف نظامی محسوب نمیشده، آنگاه پرونده از سطح «نقض قواعد جنگ» به سطح «مظنونبودن به جنایت جنگی» نزدیک میشود.

حمله نظامی به امنیت بهداشت عمومی
از سوی دیگر اینجا فقط بحث ساختمان و دیوار و پنجره نیست. آنچه حمله به انستیتو پاستور را از بسیاری حملات دیگر متمایز میکند، پیوند مستقیم آن با امنیت بهداشت عمومی است.
سازمان جهانی بهداشت در سالهای اخیر بارها تأکید کرده که حفاظت از مراقبتهای سلامت در درگیریهای مسلحانه، جزئی از حقوق بشردوستانه بینالمللی است و حمله به زیرساخت سلامت، آثارش بهمراتب فراتر از محل انفجار میرود.
کمیته بینالمللی صلیب سرخ نیز همین منطق را بیان میکند که وقتی خدمات سلامت مختل میشود، کل جامعه هزینه میدهد.
در مورد انستیتو پاستور، این اختلال فقط به معنای توقف خدمترسانی روزمره نیست؛ بلکه میتواند به ازبینرفتن دادههای علمی، اختلال در نظام پایش بیماری، آسیب به ذخایر زیستی و فرسایش توان واکنش سریع به بحرانهای بهداشتی منجر شود و از همین روست که برخی گزارشهای خبری، از جمله گزارش والاستریت ژورنال و سخنان مقامهای ایرانی، این حمله را «ضربه به امنیت بهداشت بینالمللی» توصیف کردهاند.
مساله محیط زیست در حمله به پاستور
اما اینجا یک لایه دیگر نیز به پرونده اضافه میشود؛ محیط زیست و مخاطرات زیستی. پروتکل اول الحاقی در ماده ۵۵ تأکید میکند که در جنگ باید از وارد آمدن خسارات گسترده، طولانیمدت و شدید به محیط زیست طبیعی پرهیز شود، بهویژه اگر این خسارات سلامت یا بقای جمعیت را به خطر اندازد. اگر حمله به یک مرکز آزمایشگاهی یا زیستی موجب آزادشدن مواد خطرناک، آلودگی خاک و آب یا ایجاد مخاطرات ثانویه برای جمعیت غیرنظامی شود، آنگاه فقط اصل تفکیک نیست که مطرح میشود؛ بلکه اصل جلوگیری از آسیب شدید به محیط زیست و سلامت عمومی نیز وارد میدان میشود. بهخصوص در شرایطی که برخی تحلیلها نسبت به نشت مواد بیولوژیک یا شیمیایی هشدار دادهاند، پرونده از یک حمله کلاسیک به یک مسئله چندلایه تبدیل میشود که شامل حمله به ساختمان، تهدید سلامت، اخلال در سامانه علمی و احتمال آسیب به اکوسیستم است.
حتی اگر همه این مخاطرات هنوز بهطور مستقل اثبات نشده باشد، نفس وجود این احتمال، بار مسئولیت حقوقی مربوط به احتیاط و پیشگیری را سنگینتر میکند. واکنشها نیز دقیقاً از همین چندلایگی خبر میدهند. اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، در واکنش به این حمله آن را «دلخراش، بیرحمانه، تنفرانگیز و به شدت غیرانسانی» توصیف کرد و گفت ماجرا فقط یک جنایت دیگر در میانه جنگ نیست، بلکه حمله به «ارزشهای بنیادین انسانی و تمدن بشری» است. حسین کرمانپور، سخنگوی وزارت بهداشت، هم از تعبیر «حمله مستقیم به امنیت بهداشت بینالمللی» استفاده کرد. در سطح بینالمللی نیز گزارشها حاکی از آن است که شبکه پاستور آسیب دیدن عضو ایرانی خود را تأیید کرده و رئیسجمهور ایران از نهادهای جهانی سلامت خواسته است به این حمله واکنش نشان دهند.
نیاز به یک روند حقوقی و مستندسازی برای حمله به پاستور
اما اگر قرار باشد این پرونده وارد مسیر حقوقی جدی شود، نیازمند مستندسازی دقیق، ارزیابی فنی، تصاویر ماهوارهای، گزارش ناظران مستقل و شاید ورود نهادهای تخصصی بینالمللی خواهد بود. در واقع، از اینجا به بعد مساله فقط محکومکردن سیاسی نیست؛ موضوع ساختن یک پرونده مستند است.
چنان که انستیتو پاستور ایران، در این معنا، فقط یک قربانی دیگر جنگ نیست. این مرکز نماد ورود ایران به پزشکی مدرن، واکسیناسیون سازمانیافته، تشخیص آزمایشگاهی و مبارزه نظاممند با بیماریهای واگیردار بود. تخریب آن، اگرچه شاید در نقشههای جنگی تنها یک نقطه باشد، در حافظه اجتماعی و تاریخی ایران یک ضربه نمادین بزرگتر است و در حکم حمله به جایی که قرار بود مرز میان مرگ و درمان را جابهجا کند. شاید به همین دلیل است که واکنشها فقط فنی یا اداری نیستند؛ رنگ سوگ دارند، رنگ خشم دارند و در پس همه آنها یک حس مشترک دیده میشود که اینکه جنگ، وقتی به نهادهای علمی و درمانی میرسد، دیگر فقط جغرافیا را نمیزند؛ گذشته و آینده یک جامعه را هم میزند.
در نهایت، فاجعه انستیتو پاستور ایران را باید در سه قاب همزمان دید؛
در قاب نخست، این یک حمله به یک مرکز صدساله علمی و بهداشتی است؛
در قاب دوم، تعرض به یک زیرساخت غیرنظامی و حیاتی است که با سلامت عمومی گره خورده؛
و در قاب سوم، آزمونی است برای اعتبار همان قواعدی که جهان مدعی است حتی در دل جنگ هم باید پابرجا بمانند.
اگر حمله به بیمارستان، آزمایشگاه، مرکز پژوهش پزشکی و نهادهای کنترل بیماری نتواند حساسیت جهانی برانگیزد، آنگاه خود مفهوم «حفاظت از حیات غیرنظامی» نیز تهی میشود. ماجرا فقط این نیست که یک ساختمان فرو ریخته؛ مساله این است که در زیر این آوار، بخشی از امنیت سلامت، حافظه علمی و اعتماد یک جامعه نیز دفن شده است.