یادداشت پر نکته حسین انتظامی درباره علی لاریجانی
حسین انتظامی
لاریجانی شباهت زیادی به شهید مظلوم انقلاب داشت. قدیمیترها به خاطر دارند شهید بهشتی آماج تهمتهای زیادی بود و صرفا پس از شهادتش بسیاری از آنانی که او را مورد لعن قرار میدادند یا در مقابل افتراها سکوت رضایتمندانه داشتند ارزش او را فهمیدند و در دل متنبه شدند و بعضا به زبان هم توبه کردند. منافقین بهدرستی متوجه شده بودند که بهشتی سر سلسله خط امام است. مجلس خبرگان قانون اساسی (مؤسسان) را با اقتدار و ادب مدیریت کرده، کارآمد است، نگاه راهبردی دارد و چهرهی محوری و به تعبیری بزرگترِ جمعی اثرگذار (آقایان خامنهای، هاشمی، باهنر و دیگران) است. شعار«بهشتی بهشتی، طالقانی را تو کشتی» را ساختند. او را بوروژوا خواندند. اما تمرکزش به هم نریخت و حتی یک بار هم نزد امام راحل (ره) نق نزد چون با خدا معامله کرده بود.
من بسیاری از مقامات عالیرتبه نظام را از نزدیک درک کردهام. به جرأت میگویم فاصله لاریجانی با سایران، زیاد بود. زیرا:
١- یک نخبه واقعی بود. تحصیل در بهترین دانشگاهها را در کارنامه داشت. بسیاری از کسانی که امروز به آنان «آقای دکتر، آقای دکتر» میبندند، مدارک خود را با سازِکار خاصی گرفتهاند و شاید بعضی از آنان حتی نتوانند رسالههای خود را از رو بخوانند! کافی است کارنامه دیپلمشان را ببینیم. لاریجانی کتابها ومقالات علمیاش را «خودش» مینوشت.
٢- در خانوادهای علمی بزرگ شده بود. آقازاده بود. داماد ایدئولوگ انقلاب اسلامی بود. یعنی نشان از دو سو داشت آن نیکپی. باور کنید بزرگزادگی، خیلی مهم است. آدمی از طفولیت در لیگ دیگری قرار میگیرد و سطح علائق و دغدغههایش فرق میکند.
٣- هوشی سرشار داشت. کیست که او را از نزدیک دیده باشد و به هوش او معترف نباشد؟
۴- تجربیات «متنوع» مدیریتی او را هیچ کدام از مدیران جمهوری اسلامی نداشتهاند. از جمله: معاونت وزارت سپاه؛ وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که در دوره ١٫۵ ساله خود بعضی از گرههای بسته (از جمله ویدیو و ممنوعیت سینماگران قدیمی) را باز کرد؛ دوازده سال مدیریت سازمان صداوسیما که در آن دوره، پوستاندازی و گسترش کمی و کیفی رخ داد؛ دبیری شورای عالی امنیت ملی در دورهای پر تنش و ریاست مجلس با رکورد ٣ دورهای در تاریخ پارلمانی یکصد ساله.
۵- مدیری تحولگرا بود. هر جا حضور داشته بین قبل و بعدش، تفاوتی آشکار دیده میشود. در ریاضیات، به این حالت که مسیر منحنی عوض میشود و جریان را به دو بخش قبل و بعد خود تقسیم میکند نقطه عطف میگویند. شورای نگهبان، ملت و ایران را محروم کرد که او را مصداق «مدیر و مدبر» ندانست اما یکجین آدم را که حتی نصف او سابقه و کارنامه نداشتند مدیر و مدبر تشخیص داد.
۶- در هر مسئولیتش تیم جدید ساخت. به عکس بعضی آقایان که تیم ثابت خود را دارند او کادرساز بود. مدیرانی که زیر دست او تربیت شدهاند از سرمایههای کشورند.
٧- مدیرپرور بود. اعتماد میکرد، تفویض میکرد و مثل یک مربی حواسش به همهچیز بود. کارنامهتراشی نمیکرد و از این که کار به نام مدیرش تمام شود، بخل و حسادت نداشت. به مدیرانش اعتماد به نفس میداد. مدیرپرور بود اما نوچهپرور نبود. نوچهگی نشانگر دونمایگی طرفین است.
٨- روی تیم خود تسلط داشت و اجازه نمیداد با خودشیرینی و شیرینکاری و شیرینعقلی، او را اداره یا نمایندگی کنند.
٩- روحانیان، دانشگاهیان، دانشمندان، نویسندگان، هنرمندان، مدیران حرفهای، سیاسیون و نظامیان هر یک سلوک خود را دارند. او آداب همنشینی با همهی اینها را بلد بود چون در میان آنان زیسته بود و نیاز به ادا نداشت. کدام مسئول اولا جرات میکند با همهی این اقشار بنشیند و ثانیا آنها او را از جنس خودشان بدانند؟
١٠- آدمهای زیادی رادیدهام که فقط با یک بار نشست و برخاست با او شیفتهاش شدهاند و متوجه شدهاند بین واقعیت و تبلیغات سهمگینی که علیه او میشد فاصلهای جدی وجود دارد.
١١- اهل گوش دادن بود. در ادبیات مدیریتی، مدیران در دو گونه جا میگیرند: رئیس و رهبر. «رئیس» بیشتر حرف میزند و «رهبر» بیشتر گوش فرا میدهد. رهبران ویژگی دیگری هم دارند: نگاه راهبردی. رهبر مثل رئیس نیست که جزئیات بتواند او را مشغول کند. افق دیدش خیلی جلوتر است.
١٢- در هر جلسهای میدرخشید. به دلیل ذهن ساختارمند، نگاه راهبردی، فهم دقیق از نظام دیوانی ایران، تسلط مدیریتی، تجربه ممتد و ارتباطات با لایههای مدیریتی نظام، معمولا حرفش بیچون و چرا بر کرسی مینشست.
١٣- دایره واژگان وسیعی داشت و از آن مهمتر قدرت عبارتسازی و وارد کردن آن به ادبیات سیاسی را داشت.
١۴- قدرت اجماعسازی داشت که از اصلیترین ویژگیهای یک سیاستمدار است. در هر جلسهای با دیدگاهها و رویکردهای متنوع حاضران، جمعبندیهای درخشانی داشت.
شهید علی لاریجانی
١۵- بهشدت متدین بود اما از تدین، دکان نساخت. توجه به نماز اول وقت، روزهداری در ماههای رجب و شعبان و بسیاری از ایام خاص، توجه ویژه به ادعیه، روضه، زیارت، تهجد، راهپیماییهای اربعین و... اما همگی بدون خودنماییهای مرسوم. حتی ولایتمداریاش هم در همین بافتار معنا مییابد. حال که به واسطهی خونش این پردهها برای جوانان مومن انقلابی میافتد با فطرت پاک خود متوجه میشوند که چگونه حسودانی از احساسات آنان سوء استفاده و آنان را در نقش پیادهنظام استخدام کرده بودند تا لاریجانی را به عنوان یک آدم غیرمعتقد به مبانی جا بیندازند.
١۶- اهل تبلیغات و شوآف نبود. همین ایام، مسئولی را در تشییع شهدا دیدم که حداقل ٣ عکاس و فیلمبردار مشغول تصویربرداری از او بودند؛ از جیب بیتالمال!
١٧- زیبا، خوشتیپ، شیک و با پرستیژ بود، با صدایی مخملین و سلوکی جاذب. اینها ذاتی بود یعنی به ضرب و زور مشاوران و تمرین و ادا و آرایش و گریم و لباس برند ساخته نشده بود.
١٨- رجل بود. کسانی که او را با فروغی و احمد قوام و هاشمی رفسنجانی مقایسه کردهاند به بیراهه نرفتهاند.
١٩- ایران برایش اهمیت داشت. شخصیتی ملی بود. شاید یکی از دلایلی که پس از جفاهای چندباره کنار نکشید همین بود. ما اگر بودیم قهر میکردیم و انزوا پیشه میساختیم تا آبرویمان بیش از این نرود. او نه شلوغ کرد چون ایران و نظام را بسیار مهمتر و عزیزتر از خود میدانست و نه منفعل شد (باز به همین دلیل) جوابیهای متقن نوشت که به یک مانیفست میماند؛ مانیفستی در دفاع از اصول فراموششدهی انقلاب، از جمله مردممحوری که بازخوانی آن نامه نیاز امروز ماست. کنشگری خود را ادامه داد و هر جا ایران به سرباز نیاز داشت، دریغ نکرد چون قهر را کودکانه و خلاف مشی رجال ملی میدانست. مگر در جنگ ١٢ روزه چه کاره بود که رسالت خود را جهاد تبیین ساخته بود؟
٢٠- در چند سال اخیر دغدغه اصلی و کانون اندیشهورزی و عملگراییاش «توسعه ملی» بود. جلسات متمرکز و کتاب پُرنکته «عقل و سکون در حکمرانی»اش گواه این ادعاست.
٢١- کتابخوان بود. مدیر کتابنخوان را خطرناک میدانست. حداقل دو-سه بار پیش آمده بود که خلاصه یک کتاب مهم را به او دادم اما اصل کتاب را مطالبه میکرد و چندی بعد میفهمیدم با همه مشغلهاش آن را خوانده است. خود را عقل کل نمیدانست. یادگیرنده بود. از صاحبنظران و نظریهداران میخواست او را اصطلاحا بریف کنند. راز نو بودن همیشگیاش در این روحیهی یادگیرنده بود.
٢٢- اصطلاحا مقاومتی بود. اغلب دیپلماتهای ما متاسفانه به مقاومت، اعتقاد قلبی ندارند و صرفا در حد انجام وظیفه، عباراتی استاندارد را به زبان میرانند. اما او عمیقا به این موضوع باور داشت و رمز اعتقاد و اعتماد و اتکای شهید سلیمانی و مسئولان عالیرتبه حزبالله به او در این نکته بود.
٢٣- انقلابی واقعی و مطیع و فدایی رهبری بود. این را کسانی که از نزدیک با او مراوده داشتند میدانستند. کنش انقلابیگری او با سکه رایج (خوارج، کاسبکاران و شعارپیشگان) متفاوت بود و رنگی اصیل و به روز داشت.
٢۴- مقبولیتی خاص نزد نیروهای مسلح داشت. شهیدان رشید و باقری -که در زمرهی نوادر بودند و نبودشان خسارت بزرگی است- چند ماه پیش از جنگ ١٢روزه در ملاقات و نامههای جداگانه به رهبر شهید انقلاب و ریاست محترم جمهور درخواست انتصاب او به دبیری شورایعالی امنیت ملی را داشتند.
٢۵- درکی عمیق از مبانی دینی داشت و به تعبیری، یک اسلامشناس بود و به همین جهت تفاسیر انحرافی، اخباریگری، شاذ یا بنیادگرایانه را بلافاصله تشخیص میداد و پادزهر لازم را آماده میکرد. ریشه خصومت عدهای از مرشدان کذایی با او و بسیج پیادهنظام در این دقیقه نهفته است.
٢۶- چه در سیاستگذاری و چه در مدیریت فرهنگی-اجتماعی، ذهنی بسته نداشت و اسیر پارادایمهای منسوخ یا سیاستهای ناکارآمد نبود و شجاعت ِگذار و پویایی را داشت. معتقد بود نهادها، رهبران و مدیران نباید گروگان مسیر طیشده باشند.
٢٧- کینهتوز نبود. این ویژگی آدمهای بزرگ و خودساخته و البته لازمهی سیاستورزی است. دریادل و بخشنده بود. آخرین پردهاش این بود: امثال ما وصیت میکردیم در تشییع جنازهمان آنهایی که به ما جفا کردهاند شرکت نکنند. تازه از فاطمه زهرا (س) هم کد میآوردیم. اما او چنین نکرد.
٢٨- در گرماگرم انتخابات ١۴٠٠ قرار مصاحبه با مجله آگاهی نو داشت. شب قبلش متوجه شدیم که رد صلاحیت شده است. پیشنهاد شد قرار مصاحبه را لغو کنیم اما اجازه نداد. گفت وعده دادهایم و نباید بدعهدی کنیم. این جزئیات را مصداق حقالناس میدانست. در زمان مصاحبه هنوز خبر منتشر نشده بود و مصاحبهکنندگان نمیدانستند. او با تسلط و تمرکز، بحث «حقوق طبیعی» را مطرح کرد. زاویه دیدی بدیع که پیشتر در ادبیات سیاسی کشور نبود. آن مصاحبه، خواندنی است. ضمنا نفس این که یک سیاستمدار آمادگی داشته باشد با یک رسانه اندیشه، مصاحبه غیرمکتوب بکند نشانگر خیلی چیزهاست.
عصر هم کلاس داشت. میدانستیم برای هر کلاس (به عکس سایر مسئولانِ با اعتماد به نفس ِبالا!) چند ساعت مطالعه میکند. این را هم مصداق حقالناس میدانست (به همین دلیل وقتی مسئولیت داشت معمولا کلاس نمیگرفت) بلافاصله رفت تا به مطالعه برسد. من اگر بودم با شنیدن دومین بار رد صلاحیت، تمام اعصابم قفل میکرد؛ نه حوصله مصاحبه داشتم و نه امکان مطالعه و تدریس. مصداق این فرمایش مولایش بود که «ای کمیل، دلها به ظرف میمانند. بهترینِ آنها پر گنجایشترینِ آنهاست»
٢٩- در مذاکرات، مبتکر بود. نمیگذاشت با عبارات استاندارد و جملات تکراری -که ویژهی دیپلماتهای تک بعدی است- مذاکره به بنبست برسد تا هر دفعه مجبور باشیم عبارت نخنمای «مذاکرات سازندهای داشتیم» را به کار ببریم. افقگشا بود.
٣٠- شجاع بود. ارسطو در مدل اخلاقی خود، طیف تعریف میکند و نقطه اعتدال (وسط) را فضیلت میشمارد. مثلا شجاعت را نقطه اعتدالی دو سر طیف (تهور و جُبن) میشمارد. لاریجانی، نه تهور و بیباکی غیرعقلانی داشت و نه ترس که یک سیاستپیشه یا سیاستگذار را به دام محافظهکاری و بیعملی میاندازد.
سه چهار روز پیش از یکشنبه سیاه -که آقای احمدینژاد به زعم خود مجلس را متشنج کرد- یکی از نزدیکان ایشان در ترکیبی از اِخبار-تهدید به من گفت قرار است دکتر فیلمی از برادرِ آقای لاریجانی را افشا کند. همانجا پاسخ دادم با شناختی که از ایشان دارم از این تهدید جا نمیخورد و تغییری در دستور جلسه (استیضاح وزیر کار) نمیدهد. موضوع را به ایشان منتقل کردم؛ موضع را تایید کرد و دیدیم که معامله نکرد.
٣١- خوشمحضر بود. بعضیها به ضرب دلقکبازی تلاش میکنند خوشمحضر بنمایند اما او با وقار بود.
٣٢- بیتکلف، بی تبختر و نسبت به ظواهر، بیاعتنا بود. بزرگانی را دیدهام که تعداد محافظ و نوع خودرو و پس رو و پیش رو و پاویون و تشریفات و این که محل نشستنشان کجا باشد بسیار حساساند و حتی به تحریک اطرافیان، قهر میکنند. او از این دغدغهها خندهاش میگرفت.
٣٣- مورد وثوق رهبر شهید بود. با همه شیطنتها و خباثتهایی که خالصسازان و حسودان در حق او کردند اما همچنان این رابطه و اعتماد و تاثیرگذاری ادامه داشت. رهبر شهید انقلاب در دوره ٣٧ساله رهبری خود شخصا در مراسم تودیع کدام مسئول شرکت کردهاند؟ این ملاطفتها طبیعی بود که حسادت برانگیز باشد.
مجری یکی از مراسم، مرتب و خطاب به لاریجانی میگفت «این عاقبت به خیری، ثمره ولایتمداری توست» این درست ولی کاش یکبار میگفت «آقای لاریجانی، ما را حلال کن. ما خیلی به تو جفا کردیم، در زبان و رسانههایمان و یا در قضاوتها در دل خود». عبارت عاقبت به خیری، اگر چه عبارتی کلی و آرزوی همه است بعضا به غلط بودن همه یا بخشی از زندگی دلالت دارد، شبیه جناب حرّ. اما لاریجانی هیچگاه زندگی غلطی نداشته است. چنان القائی میتواند نوعی رندی باشد. یعنی ما اگر در سالهای گذشته به تو فحش میدادیم و به سویت مُهر پرتاب میکردیم حق داشتیم چون در آن زمان آدمی منحرف بودی.
٣۴- میگویند تُعرف الاشیاء باضدادها. به عکس برخی مسئولان بهیچوجه در عمر مدیریتی خود (از دهه ۶٠ تاکنون) از منزل سازمانی استفاده نکرد. بهیچوجه جز حقوق دانشگاه نگرفت و به کلاه شرعیهای رایج مثل حق مسئولیت و حقالجلسه و ... تن نداد. به عکس برخی مسئولان مطلقا اجازه دخالت به فرزندان و دامادها نداد (و ما ادریک مالداماد؟!) همکاران نزدیک دکتر، فرزندان او را سالی یکی دوبار آن هم در روضه سالانه و امثالهم میدیدند. یعنی اجازه نداد پدیده آقازادگی و دامادبازی، حول او شکل بگیرد تا نقش پستفروشی و کارچاقکنی و رانتخواری را بازی کنند؛ پدیدهای که سرمایه اجتماعی را بشدت تضعیف و تخریب کرد و از عوامل نارضایی و اعتراضات مردم و یکی از پایههای پندارِ فساد سیستمی شده است.
البته آقا مرتضی فرزند ارشدش تنها در ۶-۵ ماه اخیر، یکسره همراه پدر بود که عمدتا نقش رسول پیامهای خاص را بازی میکرد. مرتضای عزیز که همراه پدر، شهید شد و پیشتر، کار علمی میکرد دکترای مکانیک از دانشگاه صنعتی شریف داشت و هر سه مقطع را در این دانشگاه گذرانده بود؛ دانشگاهی که بر خلاف اکثر دانشگاههای کشور مثل قیف وارونه نیست که خارج شدن از آن راحت باشد یعنی باید واقعا درس خواند و اصولا نمیتوان به امور جانبی پرداخت! پسر دیگرش محمدرضا پس از فارغالتحصیلی از همین دانشگاه، ساکن قم شد، درس حوزوی را ادامه داد و ملبس شد.
علیآقا به حقیقت نامش نزدیک شده بود و از مولایش علی الگو برداشته بود که با مخالفانش به سبک خودشان رفتار نمیکرد. وقتی میگفتند که منزلش در آجودانیه است فقط اشاره به تمول اجدادی میکرد و نمیگفت مرادهای زاهدنمای شما چرا رایگان در خانهباغهای مصادرهای زندگی میکنند؟ چنین هجمههایی او را تحریک نمیکرد. اصولا درگیر حرفهای بیارزش نمیشد. سطح دغدغههایش متفاوت بود و ارتفاع داشت.
٣۵- سادهزیست بود و فرزندانش نیز چنین تربیتی داشتند. خوراک و پوشاکشان حداکثر مساوی متوسط مردم بود. اهل مهمانیهای اشرافی نبود و تذکر مولایش به حاکم بصره را آویزه گوش قرار داده بود که این سبک زندگی از جیب شخصی، نشانهی اسراف و از محل بیتالمال، نشانهی خیانت است. زندگی اشرافی مسئولان را عامل ناامیدی و بیاعتمادی مردم و به تبع آن، سقوط سرمایه اجتماعی میدانست. کاش همه مسئولان کشور، بویژه آنها که ریاکارانه، تصویری دیگر از خود ساختهاند متوجه باشند این رفتار چقدر در ریزش ملی اثر دارد.
٣۶- پُرکار بود. همین روزهای اخیر که باید مرتبا جای خود را عوض میکرد روزی ۶-۵ جلسه داشت. حفظ جان و تدابیر حفاظتی را که میتواند پوششی برای ترسوها باشد بهانهای برای زمینگیری نمیدانست. جالب اینجاست از این پرکاری خود، افسانه و اسطوره نساخته بود و اجازه نمیداد تبلیغ شود.
٣٧- بنبستشکن و مسئله حلکن بود. این ویژگی مدیران راهبردی است. مدیران اجرایی، مدیران پروژهاند. کاری تعریف شده را بخوبی در میآورند. البته از این مدیران هم متاسفانه کم داریم. سطح بالاتر، راهبردی و از آن بالاتر، مسئله حلکنی است. موسی خیابانی نفر دوم سازمان مجاهدین خلق [منافقین] در پاییز ١٣۶٠ و چند ماه پس از آغاز فاز نظامی در نواری که برای خانههای تیمی پر کرده بود گفت «خودتان را دستکم نگیرید. شما در این چند ماه، مسئله حلکنهای خمینی را زدهاید» و متاسفانه درست میگفت. یک بهشتی برای اثبات این حرف، کافی بود. پیشتر هم فرقان، گزیدهزنی کرده بود و چهرههای مسئلهحلکن را از دایرهی تدبیر نظام حذف کرده بود، از جمله شهید مطهری را.
٣٨- عاقل بود. عقل گوهری است که به قول امیرالمؤمنین «آن که عقل ندارد، چه دارد؟ و آن که عقل دارد، چه ندارد؟» عقل ضمنا اصلیترین ویژگی حاکمان باید باشد. وقتی پیشرفتهای ملل را تبارشناسی میکنیم حداقل ردّ یک حاکم عاقل و مدبر را میبینیم. لاریجانی، عقل سرد داشت: انتقادی، کلنگر، با طمأنینه، بیهیاهو، دارای اراده و توانا.
٣٩- با همه این استعدادها و سوابق و ویژگیها خودشیفته نبود. فروتنیاش، تصنعی نبود.
این یادداشت با دو شباهت دیگر لاریجانی با بهشتی مظلوم، پایانبندی میشود:
١- میگویند خدا در دو وقت خندهاش میگیرد. یکی آن زمان که اراده کرده است فردی را زمین بزند اما خلایق جمع شدهاند تا او را بالا ببرند. و دیگر آن زمان که او اراده کرده فردی را عزیز کند اما خلایق همت گماردهاند او را زمین بزنند. بهشتی و لاریجانی مصداق «تعز من تشاء و تذل من تشاء»اند. یک ناموس دیگر جهان خلقت هم این است: این عزیز کردههای خدا مهرشان بد جور در دلها مینشیند؛ چه بسا پس از مرگشان.
٢- پس از شهادت آن دردانه شعار دادیم «آمریکا در چه فکریه؟ ایران پر از بهشتیه» این برای پاسخ به دشمنان و کوردلان تروریست، لازم بود اما در دل میدانستیم یا بعدها فهمیدیم که مادر گیتی به این زودیها چو او فرزندی نمیزاید. لاریجانی هم به این زودیها تکرار نمیشود.
منبع: اطلاعات آنلاین