EN
به روز شده در
کد خبر: ۸۰۱۱۹
گزارش میدانی «آوش» ازچند ساعت مانده به تحویل سال پایتخت در میدان جنگ

تهران به وقت نوروز و روایت شهری که بهار را باور دارد

تحریریه آوش/ چند ساعت تا تحویل سال نمانده و مردم منتظر نوروز هستند؛ حتی اگر جنگ باشد و صدای موشک و پدافند به گوش برسد. مردم ایران معتقدند نوروز امسال از سال‌های گذشته خاص‌تر است و امسال به نشانه امید باید هفت‌سین چید و نوروز را جشن گرفت.

تهران به وقت نوروز و روایت شهری که بهار را باور دارد

چند ساعت بیشتر تا تحویل سال نمانده است. تهران، شهری که سال ۱۴۰۴ را با سنگینی جنگ و خاطره تلخ اعتراض‌ها پشت سر گذاشته، حالا در آستانه نوروز ایستاده؛ نه پرشور مثل سال‌های پیش، نه کاملا خاموش مثل چیزی که خیلی از مردم تصور می‌کردند. حالی  میان این دو،  شبیه نفس کشیدن در میان گرد و غبار.

خیابان‌ها خلوت‌تر از همیشه‌اند. رد غیبت بسیاری از آدم‌ها در پیاده‌روها پیداست؛ کسانی که یا از ترس بمباران رفته‌اند یا هنوز جرات بازگشت ندارند. با این حال، زندگی به شکل دیگری جریان دارد. در گوشه و کنار، دستفروش‌ها بساط‌هایشان را پهن کرده‌اند؛ سبزه‌های کوچک در ظرف‌های پلاستیکی، سنبل‌هایی که بوی بهار را با خود آورده‌اند، و لباس‌هایی که انگار برای یادآوری روزهای عادی‌تر فروخته می‌شوند.

هوا ملایم است و سرما کمی قلقک می‌دهد، با این حال عطر سنبل‌ها در هوا پیچیده است. مردی که سبزه می‌فروشد، می‌گوید: «آدم‌ها کمتر شده‌اند، ولی هنوز می‌آیند. مردم دلشان عید می‌خواهد. شاید این عید کمی سختی‌ها را بشوید و با خود ببرد.»

میدانی5

شیرینی‌هایی که طعم مقاومت دارند

از شرق تهران صدای ممتد پدافند به گوش می‌رسد اما مردم هنوز در پی خرید شب عیدن هستند. چراغ مغازه‌های شیرینی‌فروشی هنوز روشن‌اند، آن ازدحام همیشگی را ندارند اما روشن هستند و آدم ها از زن و مرد خرید می کنند. ویترین‌ها پر از باقلوا، قطاب و شیرینی‌های خشک است، اما مشتری‌ها با تردید انتخاب می‌کنند؛ انگار هر خرید، تصمیمی جدی‌تر از همیشه است.

در یکی از همین مغازه‌ها، زنی میانسال جعبه‌ای از شیرینی را در دست گرفته و منتظر است تا نوبتش برای پرداخت برسد؛ از او می‌پرسم آیا امسال هم مثل همیشه برای عید خرید کرده است؟ لبخند کم‌رنگی می‌زند و می‌گوید: «باید نوروز را جشن بگیریم. جشن نه به آن معنای همیشگی… اما باید این رسم را زنده نگه داریم و حتی در جنگ. ما ایرانی هستیم و باید سنت‌ها را حفظ کنیم.»

صدایش آرام است، اما قاطع. انگار این جمله را بارها برای خودش تکرار کرده تا به آن ایمان بیاورد. می‌گوید: « شما جوان هستی و تجربه ما را نداری. نمی‌دانی ما از چه روزهایی گذشتیم. چه چیزهایی را با این چشم دیده‌ایم. الان هم مطمئنم که ما از این روزها می‌گذریم و وقتی به خوبی و خیر گذشتیم حسرت جشن نگرفتن و هفت‌سین نچیدن را میخوریم.»
نوبت پرداختش شده، فیش را پرداخت می‌کند، لبخندی به من می‌زند و می‌گوید: «اجازه نده خودت یا کسی امید و شور را در دلت بخشکاند.» جعبه شیرینی را روز دستش جابه‌جا می‌کند و از مغازه بیرون می‌رود؛ درست شبیه کسی که سهم کوچکی از امید را با خود حمل می‌کند.

میدانی 7

صف ماهی، صف بازگشت به زندگی

چند خیابان آن‌طرف‌تر، کنار مغازه‌ ماهی‌فروشی، صف کوتاهی شکل گرفته است. خبری از ازدحام سال‌های قبل نیست، اما همین صف کوتاه هم نشانه‌ای از تداوم است و آدم هایی که شهر و نوروز را رها نکرده اند.

زنی جوان در صف ایستاده، وقتی با او هم‌صحبت می‌شوم، از روزهای گذشته می‌گوید: «ما شش تا خواهریم و دو برادر. همه از ترس بمباران رفتیم فیروزکوه. چند هفته آنجا بودیم. اما امروز صبح همه برگشتیم.» می‌پرسم چرا حالا؟ چرا در این شرایط برگشتید؟ همه خانواده دور هم بودید و همانجا نوروز را جشن می‌گرفتید.

بدون مکث جواب می‌دهد: «برای نوروز آمدیم. برای این که عید را در خانه خودمان باشیم و سبزی‌پلو با ماهی بخوریم.» با صدای بلند می‌خندد. ادامه می‌دهد: «مهم نیست جنگ است… ما عید را باید در خانه خودمان باشیم. مادرم به ما یاد داده هرچه شد و هر کجا بودید شب عید در خانه و کنار شوهر و بچه‌هایمان بمانیم.»

در چشمانش چیزی میان نگرانی و آرامش موج می‌زند. انگار بازگشت، هم تصمیمی جسورانه بوده و هم ضرورتی عاطفی. برای او، خانه فقط یک مکان نیست؛ بخشی از معنای نوروز است و آمده تا نوروز را که ریشه در باور و همه فرهنگ یک سرزمین دارد جشن بگیرد. بهار می آید حتی زیر فشار موشک ها و صدای پدافندها؛ بهار می آید که بگوید ما هستیم و نفس می کشیم و هیچ زمستانی ابدی نیست.

میدانی6

شهری که خاطره را زنده نگه می‌دارد

تهران این روزها بیش از هر زمان دیگری، شهری از خاطره‌هاست. خاطره سال‌هایی که خیابان‌ها پر از خنده بود، صدای بوق ماشین‌ها در ترافیک شب عید می‌پیچید و دستفروش‌ها جایی برای ایستادن پیدا نمی‌کردند.حالا اما جای خالی آن روزها حس
می‌شود. با این حال، همان دستفروش‌ها، هرچند کمتر از قبل، ایستاده‌اند. سنبل‌ها، هرچند پراکنده، فروخته می‌شوند. و همان مردم، هرچند محتاط، برای خرید بیرون آمده‌اند.پیرمردی که کنار خیابان بساط کوچکی از سبزه و سکه چیده، می‌گوید: «نوروز همیشه بوده. از این سخت تر  گذشته اما مردم کوتاه نمی‌آیند.»

میدانی1

نوروز، فراتر از شرایط

آنچه در این شهر دیده می‌شود، فقط آمادگی برای یک جشن نیست؛ نوعی پافشاری است. پافشاری بر چیزی که ریشه در هویت دارد. نوروز برای این مردم، فقط آغاز سال نیست؛ نوعی یادآوری است که زندگی حتی در سخت‌ترین شرایط ادامه دارد. زنی که از مغازه آجیل‌فروشی بیرون می‌آید، کیسه کوچکی در دست دارد. وقتی از او می‌پرسم چرا با وجود همه این شرایط هنوز خرید می‌کند، می‌گوید: «برای این که یادمان نرود چه کسی هستیم. اگر این‌ها را هم کنار بگذاریم، دیگر چه داریم؟»
سوالش بیشتر شبیه یک پاسخ است.

میدانی 3

بهار در راه است، حتی اگر دیر برسد

آسمان تهران آبی و کمی ابری است و نشانه‌هایی از بهار دیده می‌شود. نه فقط در گل‌ها و سبزه‌ها، بلکه در رفتار آدم‌ها. در خریدهای کوچک، در صف‌های کوتاه، در بازگشت‌هایی که از سر ترس نیست، از سر نیاز است. نیاز به ادامه دادن. نیاز به زنده نگه داشتن چیزی که فراتر از جنگ و ناامنی است.
چند ساعت دیگر، سال تحویل می‌شود. شاید صدای انفجار جای ترقه‌های همیشگی را گرفته باشد. شاید سفره‌های هفت‌سین ساده‌تر از قبل چیده شوند. شاید خیلی‌ها کنار خانواده‌شان نباشند.
اما در دل همین شهر، در میان همین خیابان‌های نیمه‌ خلوت، نوروز هنوز زنده است. در حرف‌های آن زن در مغازه شیرینی فروشی، در تصمیم آن خانواده برای بازگشت به خانه و در بساط آن مرد دستفروش.
نوروز امسال، شاید شلوغ و پرزرق‌وبرق نباشد. اما عمیق‌تر است. واقعی‌تر است و شاید، بیش از هر زمان دیگری، به معنای واقعی خودش نزدیک شده، تجدید امید، حتی وقتی همه‌ چیز علیه آن است.

ارسال نظر

آخرین اخبار