EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۰۹۹۰۲

مسیر دسترسی روستاییان به بازار بزرگ‌تر

مسئله «روستایی که تولید دارد اما بازار ندارد»، یکی از قدیمی‌ترین مسائل اقتصاد توسعه در کشورهای در حال توسعه دارای جوامع روستایی است. یک کارگاه کوچک تولید ظروف در یک روستای دورافتاده، یا یک زن سرپرست خانوار که مهارت سوزن‌دوزی یا ساخت صنایع دستی دارد، از نظر «ظرفیت تولید» هیچ کمبودی ندارد؛ آنچه کم دارد، دسترسی است: دسترسی به مشتریانی که هزاران کیلومتر دورتر هستند، دسترسی به زنجیره توزیعی که بتواند کالایش را به‌موقع و سالم جابه‌جا کند و دسترسی به برندی که بتواند اعتماد لازم برای فروش را بسازد. اقتصاددانان توسعه این شکاف را «شکاف بازار» (Market Access Gap) می‌نامند؛ شکافی که معمولا با کمبود زیرساخت واسطه‌ای پر یا خالی می‌ماند.

مسیر دسترسی روستاییان به بازار بزرگ‌تر
آرش پارساپور

مسئله «روستایی که تولید دارد اما بازار ندارد»، یکی از قدیمی‌ترین مسائل اقتصاد توسعه در کشورهای در حال توسعه دارای جوامع روستایی است. یک کارگاه کوچک تولید ظروف در یک روستای دورافتاده، یا یک زن سرپرست خانوار که مهارت سوزن‌دوزی یا ساخت صنایع دستی دارد، از نظر «ظرفیت تولید» هیچ کمبودی ندارد؛ آنچه کم دارد، دسترسی است: دسترسی به مشتریانی که هزاران کیلومتر دورتر هستند، دسترسی به زنجیره توزیعی که بتواند کالایش را به‌موقع و سالم جابه‌جا کند و دسترسی به برندی که بتواند اعتماد لازم برای فروش را بسازد. اقتصاددانان توسعه این شکاف را «شکاف بازار» (Market Access Gap) می‌نامند؛ شکافی که معمولا با کمبود زیرساخت واسطه‌ای پر یا خالی می‌ماند.

نمونه اخیر و قابل‌اندازه‌گیری این پدیده در اقتصاد ایران را می‌توان در مسیر رشد برند «بومی» -زیرمجموعه بخش بومی‌محلی دیجی‌کالا- دید؛ مسیری که از یک ایده حمایتی کوچک آغاز شد و این روزها به یک «Business Line» با سودآوری و رشد قابل‌اندازه‌گیری در حال تبدیل‌شدن است.

 

از پروژه حمایتی تا خط کسب‌وکار

 

دیجیکالا-روستاییان

 

مستندات داخلی این برند، نقطه شروع را دقیق توصیف می‌کنند: کارگاه‌های کوچک روستایی با محصولات اصیل اما بدون دسترسی به بازار گسترده؛ زنان سرپرست خانوار با مهارت بالا اما بدون بستری برای تبدیل آن مهارت به درآمد پایدار؛ و کسب‌وکارهایی که به‌واسطه شرایط اقتصادی یا بحران‌هایی مثل جنگ، عملاً از چرخه تولید خارج شده بودند.

راه‌حلی که طراحی شد، در واقع یک مداخله کلاسیک اقتصادی برای پرکردن شکاف بازار بود: کوتاه‌کردن زنجیره تأمین، افزایش سهم واقعی تولیدکننده از ارزش نهایی فروش، و اضافه‌کردن لایه‌ای از استانداردسازی، برندسازی و بسته‌بندی حرفه‌ای که معمولاً تولیدکننده خرد به‌تنهایی توان ساختنش را ندارد.

نتیجه این مداخله، در یک نقطه عطف کمّی قابل مشاهده است: هزارمین کد کالای فعال برند بومی، که به گفته همین مستندات، «صرفاً یک عدد نیست؛ نشانه‌ای از رسیدن بومی به مرحله‌ای تازه از بلوغ است.» مسیر رسیدن به این عدد هم گویاست: از یک ماگ سرامیکی به‌عنوان اولین محصول، تا گلدان سرامیکی (محصول صدم)، کیف دستی (محصول پانصدم)، پارچ شیشه‌ای (محصول نهصدم) و در نهایت یک بانکه سفالی به‌عنوان محصول هزارم. این مسیر، بیش از ۳۰ کارگاه کوچک روستایی را در حدود ۲۰ شهر و روستای کشور به یک شبکه عرضه واحد متصل کرده و حتی توانسته ۳ کسب‌وکار کوچک آسیب‌دیده از شرایط جنگی را دوباره به چرخه تولید بازگرداند.

 

وقتی نمونه خرد، در داده کلان تکرار می‌شود

 

نکته مهم از منظر تحلیل اقتصادی این است که این الگوی خرد، صرفاً یک نمونه موردی و استثنایی نیست؛ در داده‌های کلان بخش بومی‌محلی دیجی‌کالا هم دقیقاً همین روند، در مقیاسی بسیار بزرگ‌تر، تکرار شده است. تعداد کل فروشندگان بومی‌محلی در پنج سال اخیر بیش از پنج‌برابر شده (از ۳,۴۸۵ نفر در ۱۴۰۰ به ۱۸,۲۳۱ نفر در ۱۴۰۴) و جالب‌تر از آن، بیشترین رشد فروشندگان جدید در سال ۱۴۰۴، نه از کلان‌شهرها، بلکه از استان‌هایی مثل سیستان و بلوچستان (با رشد ۸۳۸ درصدی) آمده است؛ همان استان‌هایی که از نظر دسترسی به زیرساخت اقتصادی سنتی، همیشه در حاشیه بوده‌اند.

این هم‌راستایی بین نمونه خرد (برند بومی) و الگوی کلان (کل بخش بومی‌محلی) از منظر اقتصادی معنادار است: نشان می‌دهد آنچه در مقیاس یک برند زیرمجموعه اتفاق افتاده -پرکردن شکاف بین ظرفیت تولید و دسترسی به بازار- یک الگوی تکرارپذیر و قابل‌تعمیم بوده، نه یک موفقیت تصادفی و موردی.

 

چرا این مدل، اقتصادی جواب می‌دهد؟

 

دیجیکالا-روستاییان

 

از منظر نظریه اقتصادی، سه مکانیسم توضیح می‌دهند چرا این مدل توانسته شکاف بازار را واقعاً پر کند، نه فقط روی کاغذ:

نخست، کاهش هزینه مبادله (Transaction Cost): یک تولیدکننده خرد روستایی به‌تنهایی باید برای فروش در بازار ملی، هزینه‌های سنگین بازاریابی، توزیع و اعتمادسازی را متحمل شود؛ هزینه‌هایی که معمولاً از توان اقتصادی یک کارگاه کوچک خارج است. وقتی یک پلتفرم بزرگ این هزینه‌ها را به‌صورت مشترک بین هزاران تولیدکننده توزیع می‌کند، هزینه نهایی برای هر تولیدکننده به شکل چشمگیری کاهش می‌یابد.

دوم، انتقال اعتماد نهادی: همان‌طور که در تحلیل‌های قبلی هم اشاره شد، خریدار شهری به‌سختی به یک فروشنده ناشناس از یک شهر دور اعتماد می‌کند؛ اما وقتی همان فروشنده زیر چتر برندسازی و استانداردسازی یک پلتفرم بزرگ قرار می‌گیرد، بخشی از اعتماد به پلتفرم، به او هم منتقل می‌شود. استانداردسازی بسته‌بندی و کیفیت در برند بومی، دقیقاً همین نقش را ایفا می‌کند.

سوم، تبدیل مهارت پراکنده به عرضه منسجم: مهارت یک سوزن‌دوز یا یک سفالگر به‌تنهایی، عرضه‌ای کوچک و نامنظم است که نمی‌تواند تقاضای یک بازار ملی را پاسخ دهد. اما وقتی ده‌ها کارگاه مشابه زیر یک برند واحد و یک فرایند عرضه استاندارد قرار می‌گیرند، همان عرضه‌های پراکنده به یک جریان منسجم و قابل‌اتکا برای بازار تبدیل می‌شود -دقیقاً همان چیزی که امکان رسیدن به هزار کد کالای فعال را فراهم کرده است.

 

از پروژه به صنعت؛ مسیر پیش‌رو

 

دیجیکالا-روستاییان

 

مستندات داخلی برند بومی، آینده این مسیر را دقیقاً در همین چارچوب ترسیم می‌کنند: عبور از «پروژه توسعه‌ای» به یک «Business Line پایدار» با فروش، سودآوری و رشد قابل‌اندازه‌گیری. از منظر اقتصاد کلان، این گذار اهمیت دارد؛ چون نشان می‌دهد مدل‌هایی که ابتدا با انگیزه مسئولیت اجتماعی (CSR) طراحی می‌شوند، می‌توانند -اگر طراحی اقتصادی درستی داشته باشند- در درازمدت به یک بخش سودآور و خودکفا از کسب‌وکار اصلی تبدیل شوند؛ بدون نیاز به یارانه یا حمایت دائمی.

مسیر دسترسی روستاییان به بازار بزرگ‌تر، دیگر یک آرزوی سیاست‌گذاری انتزاعی نیست؛ در قالب یک مدل اقتصادی مشخص، قابل‌اندازه‌گیری و در حال تکرار در مقیاس ملی، در حال اتفاق‌افتادن است. از یک ماگ سرامیکی تا هزار کد کالای فعال، و از ۳,۴۸۵ فروشنده تا ۱۸,۲۳۱ نفر در پنج سال؛ این اعداد نشان می‌دهند وقتی زیرساخت درست طراحی شود -با کاهش هزینه مبادله، انتقال اعتماد نهادی و تبدیل مهارت پراکنده به عرضه منسجم- فاصله جغرافیایی، از یک مانع ساختاری، به یک جزئیات قابل‌مدیریت تبدیل می‌شود.

ارسال نظر

آخرین اخبار