طرحی برای بازتعریف رابطه ایران و امریکا
دونالد ترامپ، رییسجمهور امریکا در پیامی که اواخر مرداد ۱۴۰۵ در شبکه تروثسوشیال منتشر کرد، اعلام کرد: «خردکنندهترین عملیات اقتصادی که تاکنون علیه هر کشوری انجام شده» را علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز میکند
حمزه صفوی در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت:
دونالد ترامپ، رییسجمهور امریکا در پیامی که اواخر مرداد ۱۴۰۵ در شبکه تروثسوشیال منتشر کرد، اعلام کرد: «خردکنندهترین عملیات اقتصادی که تاکنون علیه هر کشوری انجام شده» را علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز میکند. او این اقدام را جنگ اقتصادی و انزوایی در مقیاسی بیسابقه توصیف کرد و هشدار داد هر کشوری که اجازه دهد نهادهای مالی، شرکتها، فرودگاهها یا دستگاههای دولتیاش برای ایران راه تنفسی باز بگذارند، با پیامدهای اقتصادی سنگینی روبهرو خواهد شد. وزیر خزانهداری امریکا هم این سیاست را با وعده «بزرگترین انزوای اقتصادی تاریخ» علیه ایران همراه کرد. این موضعگیری، در ادامه همان راهبرد فشار حداکثری است که اکنون، پس از ناکامی گزینه نظامی در وادار کردن تهران به عقبنشینی، دوباره در کانون سیاست امریکا نسبت به ایران قرار گرفته است.
در چنین فضایی است که پرسش اصلی پیشروی ایران معنا پیدا میکند، پرسشی که دیگر «مقاومت یا مذاکره» نیست.
این دوگانه سالهاست که پاسخ روشنی نیافته و شاید اصلا پاسخ روشنی نداشته باشد. تجربه یک دهه اخیر بیشتر این را نشان داده که نه مقاومتِ صرف بحران را حل کرده و نه هر دور مذاکرهای به نتیجهای پایدار رسیده است. سوال واقعیتر این است: چگونه میتوان در آنِ واحد، فشار را تحمل کرد، آسیب آن را به حداقل رساند و در عین حال دری برای دیپلماسی باز نگه داشت؟
واشنگتن در ماههای اخیر بار دیگر تحریمها را تشدید کرده، صادرات نفت ایران را هدف قرار داده و مسیرهای مالی و تجاری کشور را تنگتر کرده است. بحران تنگه هرمز هم این نکته را روشن کرد که این تقابل دیگر صرفا یک پرونده تحریمی نیست؛ ابعاد نظامی، منطقهای و اقتصادی آن چنان درهم تنیده شده که هیچ کدام را نمیتوان جدا از بقیه تحلیل کرد.
راهبردی که در این یادداشت پیشنهاد میشود، ترکیبی است، نه به این معنا که «همه چیز کمی از همه چیز»، بلکه به این معنا که هر مولفه، مولفه دیگر را تقویت میکند. تابآوری اقتصادی بدون پشتوانه دیپلماتیک، صرفا درد را طولانیتر میکند و دیپلماسی بدون تابآوری اقتصادی، چیزی برای چانهزنی روی میز نمیگذارد. این دو باید همزمان پیش بروند نه به نوبت.
دیپلماسی: تغییر محاسبه، نه فقط درخواست رفع تحریم
گمان رایجی که باید کنار گذاشت، این است که فشار بیشتر، دیر یا زود به عقبنشینی طرف مقابل میانجامد. چند دهه تجربه ایران با امریکا این رابطه خطی را تایید نمیکند. فشار هزینه میسازد، درست است؛ اما تبدیل آن هزینه به تغییر رفتار سیاسی، به متغیرهای دیگری هم وابسته است که کنترلش دست واشنگتن نیست. به همین دلیل، پیشنهادهای مذاکراتی ایران باید از سطح کلیات سیاسی پایین بیاید و به اقداماتی مشخص و قابل راستیآزمایی تبدیل شود. مثلا در پرونده هستهای میتوان درباره محدودیتهای قابل اندازهگیری گفتوگو کرد و در برابرش کاهش مرحلهای تحریمها، آزادسازی منابع بلوکه شده و مسیرهای مطمئنتر تجاری را خواست. مزیت این رویکرد ساده است: مذاکره را از یک بحث انتزاعی درباره اعتماد، به یک فرآیند عملی تبدیل میکند که هیچ طرفی مجبور نیست در گام اول همه اختلافات را حل کند.
پرونده هستهای، تحریمها، امنیت منطقه و برنامه موشکی را نمیشود برای همیشه از هم جدا نگه داشت. اما گره زدن همه اینها در همان نخستین دور مذاکره، معمولا راه را برای هر توافقی میبندد. مذاکره مرحلهای دستکم این امکان را میدهد که در برخی حوزهها جلو رفت، حتی اگر اختلاف در بقیه حوزهها باقی بماند.
منطقه، بخشی از راهحل
همسایگی ایران باید بخش جدیتری از این راهبرد باشد. توافق تهران و ریاض چند سال پیش نشان داد که حتی در دل اختلافات عمیق، کاهش تنش شدنی است. اما تحولات اخیر یک نکته را هم روشن کرد: نزدیکی سیاسی الزاما روابط اقتصادی را از بحرانهای امنیتی مصون نمیکند.
کشورهای حاشیه خلیجفارس این روزها بیش از هر زمان دیگری نسبت به پیامد مستقیم تنش ایران و امریکا حساسند. این حساسیت یک تهدید است، اما از زاویهای دیگر یک فرصت هم میسازد؛ کشورهایی که از اختلال در تجارت، انرژی و امنیت منطقه ضرر میبینند، انگیزه بیشتری برای ایفای نقش میانجی دارند. عمان و قطر میتوانند در این میان کانالهای ارتباطی را زنده نگه دارند و حتی عربستان و امارات، با همه اختلافات و نگرانیهای امنیتی نباید از معادله دیپلماتیک ایران کنار گذاشته شوند.
تنگه هرمز: اهرمی که هزینه هم دارد
هرمز یکی از قویترین برگهای ژئوپلیتیک ایران است، اما استفاده از آن محاسبه دقیق میخواهد. بحران اخیر نشان داد اختلال در این مسیر فقط برای ایران و امریکا گران تمام نمیشود؛ بازار جهانی انرژی، اقتصادهای آسیایی، همسایگان خلیجفارسی و حتی اروپا هم آن را حس میکنند. کاهش شدید تردد کشتیها از هرمز طی هفتههای اخیر، همچنان یکی از منابع اصلی نگرانی بازار انرژی بوده است.
هرمز اهرم چانهزنی خوبی است تا زمانی که ابزار موقت باقی بماند. اگر به روشی برای فشار دایمی تبدیل شود، احتمال دارد نتیجه معکوس بدهد، شکلگیری یک ائتلاف گسترده برای مهار ایران. توانایی ایجاد هزینه چیزی است؛ استفاده دایمی از آن توانایی، چیز دیگری. هدف نباید کشاندن کشور به جنگی باشد که پایانش روشن نیست. بازدارندگی وقتی موثرتر است که طرف مقابل بداند ایران میتواند هزینه بسازد، اما همزمان بداند این توانایی پشت یک منطق سیاسی مشخص قرار دارد نه یک واکنش کورکورانه.
اقتصاد: از دور زدن تحریم تا کاهش آسیبپذیری واقعی
اقتصاد ایران طی سالهای تحریم راههای زیادی برای دور زدن محدودیتها یاد گرفته؛ شبکههای تجاری غیررسمی، روشهای گوناگون انتقال کالا و پول، تجارت با ارزهای محلی، ناوگان نفتی کمشفاف. اما اینها تابآوری نیستند، در بهترین حالت یک راهحل موقتند. تا وقتی ساختار اقتصاد به درآمد نفت، نرخ ارز بیثبات، بودجه کسریدار و واردات کالاهای حیاتی وابسته بماند، هر شوک تازه میتواند بخش زیادی از دستاوردهای قبلی را با خودش ببرد. در حوزه ارز، تنوعبخشی به درآمدها و گسترش تجارت با شرکای گوناگون اهمیت دارد. استفاده از ارزهای محلی میتواند در برخی معاملات کمک کند، اما این تصور که جایگزین کردن دلار با یوان یا روبل به تنهایی مشکل را حل میکند، سادهانگارانه است. مساله اصلی وابستگی اقتصاد به منابع محدود و شکننده است نه انتخاب ارز. درباره نفت هم باید بین نیاز کوتاهمدت و اصلاح بلندمدت خط کشید. در شرایط تحریم، ایران ناگزیر از ظرفیت موجود برای حفظ صادرات استفاده میکند؛ اما درآمد نفتی نباید تا ابد صرف هزینههای جاری دولت شود. بخشی از آن باید به انرژی، زیرساخت، آب، حملونقل و فناوری برگردد. گزارشهای اخیر از افت شدید صادرات نفت ایران - در پی محدودیتهای تازه و بحران هرمز - این ضرورت را جدیتر کرده؛ دیگر نمیشود روی این فرض حساب باز کرد که صادرات نفت همیشه حداقلی از منابع مالی را تضمین میکند.
جاهایی که نباید غافلگیر شد: غذا، دارو، انرژی
تابآوری واقعی را باید در کالاهایی سنجید که نبودشان مستقیم روی زندگی مردم اثر میگذارد؛ گندم، نهادههای کشاورزی، دارو، تجهیزات پزشکی، برخی قطعات و مواد اولیه صنعتی. برای هر قلم مهم بهتر است دستکم یک مسیر جایگزین وجود داشته باشد، چه از تولید داخلی و چه از تامینکننده دیگری در خارج. همین منطق درباره انرژی هم صادق است. کاهش شدت مصرف، نوسازی شبکه برق، افزایش تولید گاز، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، کاهش اتلاف اینها فقط سیاستهای توسعهای نیستند، بخشی از امنیت اقتصادی کشورند. هر قدر مصرف داخلی منطقیتر شود، منابع بیشتری برای صادرات یا سرمایهگذاری آزاد میشود.
نگاه به شرق، بدون وابستگی به شرق
چین مهمترین بازار نفت ایران است و یکی از مهمترین شرکای اقتصادی کشور؛ روسیه در انرژی، حملونقل و همکاری صنعتی جایگاه دارد؛ هند میتواند در ترانزیت و اتصال به بازارهای جنوب آسیا نقش بازی کند. ترکیه، عراق و کشورهای آسیای مرکزی هم برای تجارت و ترانزیت اهمیت دارند. اما تبدیل «نگاه به شرق» به یک راهبرد انحصاری، مشکل تازهای میسازد به جای حل مشکل قدیمی. هدف نباید جایگزین کردن یک وابستگی با وابستگی دیگر باشد، بلکه افزایش تعداد گزینهها. اگر قطع همکاری یک کشور یا بستن یک مسیر تجاری بتواند اقتصاد ایران را دچار بحران کند، هنوز تابآوری واقعی شکل نگرفته. این نکته این روزها اهمیت بیشتری دارد، چون فشار امریکا فقط متوجه ایران نیست؛ واشنگتن همزمان تلاش میکند هزینه همکاری با تهران را برای طرفهای ثالث هم بالا ببرد. روابط اقتصادی با چین و دیگر شرکای شرقی ارزشمند است، اما جایگزین اصلاحات داخلی و دیپلماسی گستردهتر نمیشود.
اصلاحات داخلی،بخش سخت اما تعیینکننده
هیچ راهبردی در برابر تحریم، بدون اصلاحات داخلی پایدار دوام نمیآورد. اقتصاد ایران در کنار تحریم با کسری بودجه، بیثباتی مقررات، ضعف نظام بانکی، انحصار، فساد، سرمایهگذاری پایین و افت اعتماد فعالان اقتصادی هم دست به گریبان است. تحریم بسیاری از این مشکلات را تشدید کرده، اما همه آنها را نساخته. اصلاحات را نمیشود به بعد از رفع تحریم موکول کرد؛ حتی اگر تحریمها فردا برداشته شوند، بدون اصلاح ساختاری، بخش زیادی از هر ظرفیت تازه دوباره از دست میرود.
اولویت باید با ثبات مقررات، کاهش تصمیمات ناگهانی، اصلاح تدریجی بانکها، کنترل کسری بودجه، هدفمند کردن یارانهها و فضای بهتر برای بخش خصوصی باشد. حقوق مالکیت و امنیت سرمایهگذاری هم اهمیت ویژهای دارد؛ سرمایهای که نگران تغییر ناگهانی مقررات باشد، وارد تولید نمیشود.
انسجام اجتماعی
هیچ سیاست خارجیای بدون پشتوانه اجتماعی پایدار نمیماند. اگر فشار خارجی هزینه زندگی بخش بزرگی از مردم را سریع بالا ببرد، حتی موفقترین سیاست امنیتی و دیپلماتیک هم به مشکل میخورد. حمایت از دهکهای پایین باید بخشی از امنیت ملی تلقی شود نه یک بند فرعی در بودجه. در بحران، دولت باید به جای توزیع پراکنده و غیرهدفمند، حمایت را تا حد ممکن به آسیبپذیرترین گروهها برساند. دسترسی مردم به غذا، دارو، انرژی و خدمات عمومی مهمتر از پخش کردن منابع محدود در چند برنامه موازی است. و یک نکته کمتر گفته شده: پیامهای متناقض از نهادهای مختلف در دل بحران، خودش میتواند بحران بسازد. انسجام تصمیمگیری همانقدر مهم است که انسجام اجتماعی.
شبکه تنفس اقتصادی
یک درس مهم این سالها این بوده که اقتصاد نباید به یک مسیر واحد وابسته بماند. مسیر جنوبی از خلیجفارس، مسیر شمالی از قفقاز و روسیه، مسیر شرقی از پاکستان و آسیای مرکزی، مسیر غربی از ترکیه و عراق همه باید همزمان رشد کنند. هدف ساختن یک شبکه است، نه پیدا کردن یک جایگزین. در کنارش، دولت باید مجموعه کوچکی از شاخصها را مرتب رصد کند: درآمد ارزی، آسیبپذیری مسیرهای تجاری، ذخایر کالاهای حیاتی، وضعیت انرژی، هزینه تجارت خارجی، سطح همکاری شرکا. لازم نیست سازمان تازهای ساخته شود؛ یک واحد کوچک و حرفهای که مستقیم به مرکز تصمیمگیری اقتصادی و امنیتی گزارش بدهد، کافی است. آنچه اهمیت دارد، اسم این واحد نیست، سرعتی است که اطلاعات را به تصمیم تبدیل میکند.
سه مسیر پیشِ رو
آینده رابطه ایران و امریکا را نمیشود با قطعیت پیشبینی کرد، اما میشود برای چند مسیر متفاوت آماده بود.اگر توافق سیاسی جدی شکل بگیرد، ایران باید آماده باشد در برابر امتیازهای ملموس اقتصادی، درباره موضوعات مشخص و محدود امتیاز بدهد؛ قابل راستیآزمایی، نه کلی. هدف باید رفع بخشی از تحریمها باشد نه صرفا مدیریت کردنشان.اگر وضعیت میانی ادامه پیدا کند - نه توافق جامعی شکل بگیرد و نه فشار به نقطه نهایی برسد - به گمان من همین حالت از نظر سیاستگذاری سختترین است، چون دولت باید همزمان مذاکره کند و اقتصاد را برای ادامه فشار هم آماده نگه دارد. دو کار متضاد که باید همزمان انجام شوند و اگر فشار تشدید شود، هدف کوتاهمدت دیگر رفع تحریم نیست؛ هدف جلوگیری از این است که فشار اقتصادی به فروپاشی ظرفیت تولید، سرمایهگذاری و انسجام اجتماعی برسد. اینجا یک نکته مهم است: تابآوری نباید بهانهای شود برای کنار گذاشتن اصلاحات اقتصادی. کشوری که سالها با اقتصاد اضطراری اداره شود، شاید از تحریم جان سالم به در ببرد، اما ظرفیت توسعهاش را از دست میدهد.
چرا هجده ماه؟
هجده ماه دوره مناسبی برای یک ارزیابی اولیه است نه به این معنا که مشکلات اقتصاد ایران در این بازه حل میشود، بلکه چون در بازههای کوتاهتر، بیشتر اصلاحات فرصت نشان دادن نتیجه را پیدا نمیکنند. از طرف دیگر، برنامهای که از همان ابتدا برای چهار یا پنج سال طراحی شود، با سرعت تغییرات سیاسی در ایران، امریکا و منطقه، بیش از حد به پیشبینی بلندمدت گره میخورد که هیچ کس نمیتواند با اطمینان انجامش دهد. هجده ماه یک دوره میانی است: به اندازه کافی طولانی برای اجرای چند اصلاح و تغییر مسیرهای تجاری و دیپلماتیک و به اندازه کافی کوتاه که بشود نتیجه را سنجید و در صورت لزوم مسیر را عوض کرد. مهم است که این بازه یک وعده زمانی برای حل بحران تلقی نشود؛ بیشتر یک چرخه ارزیابی سیاست است تا یک ضربالاجل.
نقشه راه هجده ماهه
سه ماه نخست باید صرف تثبیت شود: جلوگیری از بدتر شدن اوضاع، حفظ کانالهای ارتباطی با امریکا، فعال کردن میانجیهای منطقهای، مدیریت بازار ارز، اطمینان از ذخایر کالاهای حیاتی، پرهیز از شوکهای ناگهانی. معیار موفقیت در این مرحله رسیدن به توافق نیست؛ جلوگیری از تشدید بحران و حفظ حداقل ارتباط سیاسی کافی است.
از ماه سوم تا ششم، وقت آزمودن دیپلماسی است. اگر کانال ارتباطی حفظ شده باشد، باید پیشنهادهای مرحلهای و قابل راستیآزمایی روی میز بیاید. لازم نیست همه اختلافات در این مرحله حل شود؛ مهم این است که روشن شود دو طرف میتوانند درباره یک معامله محدود به توافق برسند یا نه. همزمان باید روابط منطقهای و اقتصادی تقویت شود تا مذاکره با امریکا تنها گزینه ایران روی میز نباشد. از ماه ششم تا دوازدهم، تمرکز باید روی مصون سازی اقتصاد باشد: اصلاح تدریجی یارانهها، تقویت زنجیره تامین، توسعه مسیرهای تجاری جایگزین، کاهش وابستگی بودجه به درآمدهای ناپایدار، سرمایهگذاری در انرژی و زیرساخت. در همین بازه باید مشخص شود کدام سیاستها واقعا آسیبپذیری را کم و کدامها فقط هزینه بحران را به آینده منتقل کردهاند و در فاصله ماه دوازدهم تا هجدهم باید روشن باشد اقتصاد ایران چقدر توانسته در برابر فشار مقاومت کند و چه آسیبپذیریهایی هنوز باقی مانده. اگر توافق سیاسی ممکن باشد، این زمان استفاده از ظرفیت ایجاد شده برای مذاکره جدیتر است؛ اگر نباشد، ایران باید وارد یک برنامه بلندمدتتر اصلاح ساختاری شود، بدون آنکه همه چیز را به نتیجه مذاکرات گره بزند. در نهایت چه چیزی تعیینکننده است؟سرنوشت این راهبرد به سه متغیر بستگی دارد: توانایی ایران در حفظ روابط اقتصادی با شرکای خارجی و پرهیز از انزوای بیشتر، ظرفیت داخلی برای کنترل هزینههای اقتصادی پیش از آنکه به بحران اجتماعی گسترده تبدیل شوند و محاسبه خود امریکا درباره هزینه و فایده ادامه فشار، متغیری که خارج از کنترل مستقیم ایران است.در حال حاضر نشانههایی است که واشنگتن همچنان به افزایش فشار اقتصادی امیدوار است، در حالی که تهران هم میکوشد نشان دهد فشار خارجی الزاما به تغییر رفتار سیاسی نمیانجامد. همزمان، بحران هرمز هزینه این تقابل را برای بازار جهانی و کشورهای منطقه بالا برده، یعنی هر دو طرف، هر چند به دلایل متفاوت، دارند بهای این کشمکش را سنگینتر میبینند.
شاید مهمترین هدف ایران این نباشد که امریکا را شکست دهد یا صرفا فشار را تحمل کند؛ هدف واقعبینانهتر این است که ادامه فشار برای واشنگتن هزینه داشته باشد، بدون آنکه هزینه اصلیاش روی دوش جامعه ایران بیفتد. همین جاست که تابآوری اقتصادی به قدرت چانهزنی تبدیل میشود.اگر ایران بتواند اقتصادش را کمتر آسیبپذیر کند، روابط منطقهای را گسترش دهد، مسیرهای تجارت و درآمد را متنوع کند و همزمان یک مسیر معتبر برای مذاکره باز نگه دارد، فشار خارجی دیگر تنها متغیر تعیینکننده رفتار کشور نخواهد بود و اگر مذاکرهای واقعی شکل بگیرد، ایران باید بتواند از آن برای کاستن هزینه تحریم استفاده و منابع آزاد شده را صرف بازسازی ظرفیت اقتصادی کند نه صرفا بازگرداندن اقتصاد به همان نقطهای که پیش از بحران بود. راهبرد مطلوب را میشود در یک جمله خلاصه کرد: ایران باید هم برای توافق آماده باشد و هم برای ادامه فشار، اما در هیچ کدام نباید آینده اقتصاد و جامعه خودش را گروگان بگیرد. افق هجده ماهه در این نگاه یک پایان نیست، یک دوره برای تغییر محاسبات است؛ در واشنگتن، در تهران و در دل اقتصاد ایران. اگر این تغییر محاسبات اتفاق بیفتد، احتمال توافق بالا میرود؛ اگر نیفتد، ایران دستکم باید در پایان این دوره کشوری با اقتصاد مقاومتر، روابط متنوعتر و قدرت انتخاب بیشتر باشد.