مکزیک شریک و ونزوئلا هدف؛ راهبرد دوگانه واشنگتن در آمریکای لاتین/ چرا ترامپ به ونزوئلا حمله کرد و به مکزیک نه؟
تحریریه آوش/ برای بسیاری این پرسش ایجاد شده که آیا سناریوی اقدام یکجانبه آمریکا میتواند علیه کارتلهای این کشور نیز تکرار شود؛ بهویژه آنکه دونالد ترامپ پیشتر از «لزوم انجام کاری» درباره کارتلهایی سخن گفته بود که بهزعم او کنترل بخشهایی از مکزیک را در دست دارند. با این حال، برخلاف ونزوئلا، گزینه مداخله مستقیم نظامی در مکزیک از سطح تهدید فراتر نرفت. دلیل این تفاوت را باید در محاسبه هزینه–فایده واشنگتن جستوجو کرد. مکزیک بزرگترین شریک تجاری آمریکا، بازیگری کلیدی در مهار مهاجرت و همزمان شریک امنیتی در مبارزه با قاچاق مواد مخدر است.
پس از عملیات ویژه در خالیسکو و فعالشدن شبکه هماهنگ کارتل در بیش از ۲۰ ایالت، همکاری اطلاعاتی واشنگتن– مکزیک وارد مرحلهای تازه شد؛ اما چرا سناریوی اقدام مستقیم آمریکا بهجای مکزیک، در ونزوئلا دنبال شد؟
مرگ «نمیسیو اوسگرا سروانتس»، مشهور به «المنچو»، فقط حذف یکی از تحتتعقیبترین چهرههای جنایت سازمانیافته نبود؛ آزمونی بود برای ظرفیت دولت مکزیک در اعمال حاکمیت، سنجشی برای کارآمدی همکاری اطلاعاتی با آمریکا، و نقطه عطفی که نشان داد کارتلها تا چه اندازه توان بسیج سریع و خشونت هماهنگ دارند. ساعاتی پس از عملیات در خالیسکو، جادهها شعلهور شد، فرودگاهها به پناهگاه موقت مسافران بدل شدند و پیام روشن شبکه «کارتل نسل جدید جالیسکو» به گوش رسید: حذف رهبر، پایان شبکه نیست.
عملیات خالیسکو و موج خشونت سراسری
«نمسیو اوسگرا سروانتس»، مشهور به المنچو، رهبر «کارتل نسل جدید جالیسکو» پس از درگیری مسلحانه میان محافظانش و نیروهای ویژه ارتش در نزدیکی تاپالپا در ایالت خالیسکو بازداشت شد و در حالی که به مکزیکوسیتی منتقل میشد، بر اثر جراحات جان باخت؛ عملیاتی که به گفته وزارت دفاع مکزیک دستکم شش کشته از نیروهای کارتل و سه نظامی زخمی برجای گذاشت.
ساعاتی بعد، شبکه عملیاتی CJNG (Jalisco New Generation Cartel) در بیش از ۲۰ ایالت فعال شد و اتوبانها با خودروهای آتشزده مسدود شدند، میخ و موانع فلزی روی جادهها پخش شد، بانکها، داروخانهها و کسبوکارهای محلی به آتش کشیده شدند و حتی در گوادالاخارا (یکی از شهرهای میزبان جام جهانی ۲۰۲۶) مسافران فرودگاه برای در امان ماندن روی زمین دراز کشیدند.
این واکنش سراسری، در حالی که بهعنوان بزرگترین ضربه نمادین دولت مکزیک به کارتلها در سالهای اخیر توصیف شد، همزمان نشان داد که این سازمانها تا چه اندازه توان بسیج سریع و عملیات هماهنگ دارند. به گفته یک مقام پیشین آمریکایی، واشنگتن «بسته هدف بسیار دقیقی» درباره المنچو تهیه و در اختیار مکزیک قرار داده بود؛ موضوعی که وزارت دفاع مکزیک نیز با اشاره به دریافت «اطلاعات تکمیلی» تأیید کرد، هرچند تأکید داشت طراحی و اجرای عملیات کاملاً توسط نیروهای مکزیکی انجام شده و هیچ نیروی آمریکایی در خاک این کشور حضور نداشته است. این تأکید، صرفاً یک ملاحظه دیپلماتیک نبود؛ در کشوری که خاطره مداخلات خارجی زنده است، نمایش حاکمیت در چنین عملیاتی اهمیت سیاسی مستقیم دارد.
همکاری اما در چارچوب سازوکار تازهای صورت گرفت که ماه گذشته بهعنوان یک نیروی مشترک چندسازمانی برای ردیابی شبکههای کارتل در دو سوی مرز ایجاد شد؛ سازوکاری که هدفش، به گفته مقامات آمریکایی، نه صرفاً حذف رهبران بلکه شناسایی و مختل کردن کل شبکه است.
کالابرسه، از مسئولان امنیتی آمریکا، در توضیح این رویکرد گفت: «کارتلها مثل القاعده یا داعش نیستند؛ ساختار و انگیزه متفاوتی دارند، برای همین باید کل شبکه را شناسایی و مختل کرد»؛ او تخمین زد که در رأس این ساختار چند صد عضو هسته مرکزی قرار دارند اما بین ۲۰۰ تا ۲۵۰ هزار نفر به صورت پیمانکار مستقل در جابهجایی مواد مخدر با آنها همکاری میکنند.

اهمیت واقعه فراتر از حذف یک فرد
حذف المنچو از نظر نمادین با دستگیریهای بزرگ گذشته مقایسه میشود، اما تفاوت امروز در «زمانبندی» و «دامنه واکنش» است. واکنش هماهنگ در بیش از ۲۰ ایالت نشان داد CJNG نه یک هرم تکرهبره، بلکه شبکهای انعطافپذیر با هسته مرکزی محدود و پیرامونی گسترده است. چنین ساختاری، با اتکا به پیمانکاران مستقل و پیوندهای مالی منطقهای، توان تحمل شوک را افزایش میدهد و به بیان دیگر، دولت مکزیک ضربهای نمادین وارد کرد، اما کارتل با نمایش قدرت میدانی کوشید هزینه سیاسی آن را بالا ببرد. در عین حال، عملیات خالیسکو بهمثابه یک «سیگنال بازدارنده» نیز عمل کرد با پیام به رهبران میانی و شبکههای همکار که همکاری اطلاعاتی دو کشور به مرحله هدفگیری دقیق رسیده است.
المنچو و تبدیل یک باند محلی به امپراتوری فراملی
برای فهم ابعاد این ضربه، باید به مسیری نگاه کرد که المنچو طی کرد تا از یک بازیگر محلی به رهبر یکی از قدرتمندترین سازمانهای جنایی جهان تبدیل شود. او که در منطقه تیرا کالینته در ایالت میچوآکان متولد شد، پس از مهاجرت به آمریکا و محکومیت به قاچاق هروئین در دهه ۹۰ به مکزیک بازگشت، مدتی در پلیس محلی خدمت کرد و سپس دوباره به اقتصاد مواد مخدر پیوست.
کارتلی که او ساخت با تکیه بر خشونت نمایشی، کنترل مسیرهای اقیانوس آرام و جنگ همزمان با چند کارتل رقیب به سرعت گسترش یافت و از یک باند منطقهای به سازمانی با حضور در بخش بزرگی از مکزیک تبدیل شد؛ سازمانی که از قاچاق کوکائین و فنتانیل تا سرقت سوخت، اخاذی، قاچاق انسان و پولشویی را در بر میگیرد.
چرا بعد از ونزوئلا، نوبت اقدام مستقیم در مکزیک نشد؟
اما در این میان بازداشت نیکلاس مادورو (در پروندهای که از سوی واشنگتن بهعنوان ضربهای به شبکههای قاچاق و فساد در آمریکای لاتین تصویر شد) برای بسیاری در مکزیک این پرسش را ایجاد کرد که آیا سناریوی اقدام یکجانبه آمریکا میتواند علیه کارتلهای این کشور نیز تکرار شود؛ بهویژه آنکه دونالد ترامپ پیشتر از «لزوم انجام کاری» درباره کارتلهایی سخن گفته بود که بهزعم او کنترل بخشهایی از مکزیک را در دست دارند. با این حال، برخلاف ونزوئلا، گزینه مداخله مستقیم نظامی در مکزیک از سطح تهدید فراتر نرفت.
دلیل این تفاوت را باید در محاسبه هزینه–فایده واشنگتن جستوجو کرد. مکزیک بزرگترین شریک تجاری آمریکا، بازیگری کلیدی در مهار مهاجرت و همزمان شریک امنیتی در مبارزه با قاچاق مواد مخدر است.
هرگونه اقدام یکجانبه میتوانست روابط اقتصادی تریلیوندلاری، میزبانی مشترک جام جهانی ۲۰۲۶ و آینده توافق تجارت آزاد آمریکای شمالی را با بحرانی جدی روبهرو کند، دولت همکار مکزیک را تضعیف کند و موجی از ملیگرایی ضدآمریکایی به راه اندازد. در چنین شرایطی، تهدید به اقدام نظامی بیشتر اهرم فشار بود تا مقدمه عملیات.
در مقابل، ونزوئلا در محاسبه راهبردی آمریکا جایگاه متفاوتی دارد؛ نه شریک تجاری همتراز مکزیک است، نه همکار کلیدی در مدیریت مرزهای جنوبی آمریکا و نه بخشی از معماری اقتصادی آمریکای شمالی.
از نگاه واشنگتن، هزینه سیاسی و اقتصادی اقدام سخت در قبال کاراکاس بهمراتب پایینتر از اقدام مشابه در مکزیک است. همین تفاوتِ جایگاه ساختاری، تفاوتِ گزینهها را رقم میزند.

همکاری بهجای مداخله و الگوی «هدفگذاری شبکهای»
در پرونده المنچو، راهبرد کمهزینهتر برای واشنگتن تقویت سازوکار همکاری اطلاعاتی بود؛ سازوکاری که در قالب یک نیروی مشترک چندسازمانی برای ترسیم شبکههای کارتل در دو سوی مرز شکل گرفت و به گفته یک مقام پیشین آمریکایی، «بسته هدف» دقیق المنچو را در اختیار مکزیک قرار داد.
در حالی که وزارت دفاع مکزیک صرفاً از دریافت «اطلاعات تکمیلی» سخن گفت و تأکید کرد طراحی و اجرای عملیات کاملاً در اختیار نیروهای این کشور بوده و هیچ نیروی آمریکایی وارد خاک مکزیک نشده است، نتیجه نهایی همان هدفی بود که تهدید نظامی دنبال میکرد: حذف یکی از مهمترین اهداف امنیتی آمریکا بدون نقض حاکمیت مکزیک و بدون هزینه سیاسی مداخله مستقیم.
این تفاوتِ رویکرد، ریشه در نوع بازیگر نیز دارد. کارتلها، برخلاف سازمانهای ایدئولوژیک فراملی، شبکههایی سودمحور با پیوندهای محلی–مرزی هستند. ضربه مؤثر به آنها نه با اشغال خاک، بلکه با قطع زنجیره مالی، لجستیکی و انسانیشان ممکن میشود. از همین رو، واشنگتن بهجای «حمله»، بر «اختلال شبکهای» تمرکز کرد از استرداد هدفمند، تحریمهای مالی، ردیابی زنجیره تأمین مواد پیشساز، و اشتراکگذاری دادههای عملیاتی.
در این چارچوب، تهدید به اقدام نظامی کارکرد مکمل داشت، افزایش انگیزه همکاری در مکزیکوسیتی، استقرار نیروهای بیشتر در مرز، گسترش پروازهای نظارتی و تسریع در استرداد قاچاقچیان. به بیان دیگر، آمریکا بدون شلیک حتی یک گلوله در خاک مکزیک به هدف خود نزدیک شد؛ زیرا دولت مکزیک برای حفظ حاکمیتش ترجیح داد شریک حذف کارتلها باشد تا هدف فشار یکجانبه.
تغییر جغرافیای قاچاق و چراییِ تمرکز دوباره بر مکزیک
این محاسبه همزمان با تغییر در جغرافیای قاچاق مواد مخدر شکل گرفت. حضور واسطههای کارتلهای مکزیکی در ایالت زولیا در ونزوئلا، بهدلیل نزدیکی به مناطق تولید کوکائین در کلمبیا، در سالهای اخیر بخشی بهدلیل تمایل کاراکاس به اتکا به بازیگران محلی، بخشی بهدلیل افزایش هزینه فساد برای شبکههای خارجی و بخشی بهدلیل تشدید عملیات ضدقاچاق آمریکا در کارائیب کاهش یافته بود.
در نتیجه، کارتلهای مکزیکی در آن مسیر بیش از آنکه بازیگر میدانی باشند، به خریدار تبدیل شدند و تمرکز اصلیشان دوباره به مکزیک و مسیرهای مستقیم به بازار آمریکا بازگشت. برای واشنگتن، این تغییر به معنای آن بود که نقطه مؤثر برای ضربه زدن به شبکه تأمین مواد مخدر نه در خاک یک شریک راهبردی، بلکه در همکاری با همان دولت قرار دارد. اگر کانون عملیاتی و مالی شبکه در مکزیک و امتداد مرزی آن با آمریکاست، اقدام مؤثر نیز در همان جغرافیا تعریف میشود؛ اما با کمترین اصطکاک سیاسی. به همین دلیل، «مداخله» جای خود را به «همکاریِ فشرده» داد.

اقتصاد، مهاجرت و جام جهانی؛ سه متغیر بازدارنده
اما سه متغیر، گزینه اقدام مستقیم در مکزیک را پرهزینه میکند.
اقتصاد و زنجیره تأمین: صنایع خودروسازی، کشاورزی و فناوری دو کشور بهشدت درهمتنیدهاند. هر تنش امنیتی بزرگ میتواند اختلالی فوری در زنجیره تأمین ایجاد کند.
مهاجرت و مدیریت مرز: مکزیک در کنترل موجهای مهاجرت به آمریکا نقشی کلیدی دارد. تضعیف دولت همکار، مدیریت مرزی را پیچیدهتر میکند.
رویدادهای نمادین بینالمللی: میزبانی مشترک جام جهانی ۲۰۲۶ نهتنها یک رویداد ورزشی، بلکه پروژهای برای نمایش ثبات و همکاری منطقهای است. هرگونه اقدام نظامی یکجانبه این تصویر را مخدوش میکرد.
در چنین چارچوبی، راهبرد «فشار برای همکاری» عقلانیتر از «حمله برای نمایش قدرت» است. بهویژه آنکه دولت مکزیک نیز برای تثبیت اقتدار داخلی، به یک موفقیت امنیتی بزرگ نیاز داشت؛ موفقیتی که بتوان آن را همزمان پیروزی ملی و محصول همکاری کنترلشده معرفی کرد.
چرا واشنگتن در مکزیک همکاری را بر مداخله ترجیح داد؟
مقایسه وضعیت فعلی در مکزیک با پرونده ونزوئلا نشان میدهد تفاوت اصلی در «نوع رابطه» با واشنگتن است. در قبال نیکلاس مادورو، مسئله آمریکا با یک دولت غیرهمسو تعریف میشود؛ در حالیکه در مکزیک با دولتی طرف است که – هرچند بر حاکمیت خود حساس است – در مهار قاچاق و مدیریت مرز شریک به شمار میآید.
برای ترامپ، تهدید به اقدام نظامی علیه کارتلها ابزاری برای فشار و تسریع همکاری بود، نه لزوماً پیشدرآمد مداخله.
پس سه متغیر این انتخاب را عقلانی میکرد: درهمتنیدگی اقتصادی آمریکای شمالی، نقش مکزیک در مهار مهاجرت، و هزینه سیاسی اقدام یکجانبه در آستانه رویدادهای نمادینی چون جام جهانی ۲۰۲۶.
در چنین چارچوبی، «اختلال شبکهای از طریق همکاری» کمهزینهتر و پایدارتر از «نمایش قدرت از طریق مداخله» است. به بیان دیگر، واشنگتن در مکزیک به هدفی رسید که تهدید نظامی دنبال میکرد، اما بدون عبور از خط قرمز حاکمیت و رسیدن به دستاورد حذف یکی از مهمترین اهداف امنیتی آمریکا، افزایش استردادها، گسترش پروازهای نظارتی و تعمیق اشتراکگذاری اطلاعات. این الگو، اگرچه کمسر و صداست، اما در بلندمدت مؤثرتر است.
تغییر جغرافیای قاچاق و بازگشت تمرکز به مرز شمالی
کاهش نقش میدانی کارتلهای مکزیکی در برخی مسیرهای کارائیب و تمرکز دوباره بر مسیرهای مستقیم به بازار آمریکا، معادله را تغییر داده است. وقتی کانون عملیاتی و مالی شبکه در مکزیک و امتداد مرزی آن با آمریکاست، نقطه مؤثر ضربه نیز همانجاست. بنابراین، همکاری فشرده با مکزیکوسیتی – نه اقدام سخت در خاک آن – بهترین نسبتِ هزینه به فایده را برای واشنگتن فراهم میکند.
این تغییر جغرافیایی همچنین به معنای افزایش اهمیت «مرز» بهعنوان فضای مشترک امنیتی است: جایی که اطلاعات، لجستیک و اقتصاد درهم میآمیزند. در چنین فضایی، سیاست امنیتی بدون سیاست تجاری و مهاجرتی معنا ندارد. همین پیوندهای چندلایه، گزینه مداخله مستقیم را به انتخابی پرهزینه و غیرلازم تبدیل میکند.

تفاوت دو پرونده، یک معادله
مرگ المنچو همزمان سه واقعیت را آشکار کرد و نخست، دولت مکزیک قادر است با اتکا به همکاری اطلاعاتی، ضربهای نمادین و بزرگ وارد کند. دوم، کارتلها همچنان توان بسیج سریع و خشونت هماهنگ دارند. سوم، واشنگتن در انتخاب ابزار میان مداخله و همکاری، بیش از آنکه به شعار تکیه کند، به محاسبه هزینه–فایده میاندیشد.
تفاوت بنیادی مکزیک و ونزوئلا در همین معادله نهفته است که در اولی، مسئله آمریکا شبکههای جنایی در دل یک رابطه راهبردی و اقتصادی عمیق است؛ در دومی، مسئله با خود دولت تعریف میشود. از اینرو، در مکزیک «همکاری برای حفظ حاکمیت» جای «مداخله برای تغییر معادله» را میگیرد. حذف المنچو پایان یک فصل نبود؛ آغاز فصلی است که در آن، رقابت میان دولت و شبکههای قاچاق از سطح خیابانها به سطح ساختارها منتقل میشود. اگر فشار شبکهای تداوم یابد، این فصل میتواند به فرسایش تدریجی امپراتوریهای جنایی بینجامد. اگر نه، کارتلها بار دیگر نشان خواهند داد که در بازیِ طولانی، انعطافپذیریشان کمتر از اراده دولتها نیست.