EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۰۴۸۱۷
اسکات بسنت از آغاز عملیات «طرد اقتصادی» خبر داد

«D-Day اقتصادی» علیه ایران به زبان ساده/ آمریکا چگونه می‌خواهد کشوری تحت تحریم را باز تحریم کند؟

تحریریه آوش/ اسکات بسنت روز دوشنبه دوم مرداد ماه از آغاز عملیاتی با نام «Operation Economic Outcast» یا «عملیات طرد اقتصادی» علیه ایران خبر داد؛ عملیاتی که دولت آمریکا آن را «Economic D-Day» نامیده است. بسنت حتی خودش مستقیماً به نرماندی اشاره کرد و گفت همان‌طور که D-Day آغاز عملیاتی برای عقب راندن دشمن از مواضعش بود، واشنگتن اکنون «تهاجمی اقتصادی» علیه ارتباطات مالی ایران در سراسر جهان آغاز می‌کند

«D-Day اقتصادی» علیه ایران به زبان ساده/ آمریکا چگونه می‌خواهد کشوری تحت تحریم را باز تحریم کند؟

ششم ژوئن ۱۹۴۴، بیش از ۱۵۰ هزار نیروی متفقین از دریا و آسمان راهی سواحل نرماندی شدند و عملیاتی که با نام «D-Day» در تاریخ ماند را آغاز کردند. بیش از هشت دهه بعد، وزیر خزانه‌داری آمریکا همین نام را از میدان جنگ جهانی دوم قرض گرفته؛ این بار نه برای حمله به یک ساحل، بلکه برای آغاز مرحله تازه‌ای از جنگ اقتصادی علیه یک کشور.
اسکات بسنت روز دوشنبه دوم مرداد ماه از آغاز عملیاتی با نام «Operation Economic Outcast» یا «عملیات طرد اقتصادی» علیه ایران خبر داد؛ عملیاتی که دولت آمریکا آن را «Economic D-Day» نامیده است.
بسنت حتی خودش مستقیماً به نرماندی اشاره کرد و گفت همان‌طور که D-Day آغاز عملیاتی برای عقب راندن دشمن از مواضعش بود، واشنگتن اکنون «تهاجمی اقتصادی» علیه ارتباطات مالی ایران در سراسر جهان آغاز می‌کند. 
اما این بار خبری از سرباز، ناوچه‌های حامل نیرو و ساحل نیست و سلاح‌های عملیات تازه، بانک، دلار، نفت، کشتی، طلا، رمزارز، فناوری و از همه مهم‌تر «تحریم ثانویه» هستند. هدف اعلامی نیز بزرگ است و گفته می‌شود قطع شریان‌های اقتصادی ایران تا رسیدن تهران به چیزی که بسنت «انزوای کامل جهانی» می‌نامد. 

اما ایران سال‌هاست تحت صدها تحریم آمریکا قرار دارد. بانک‌های بزرگش تحریم‌اند، صنعت نفت با محدودیت روبه‌رو است و بخش بزرگی از ارتباط آن با نظام مالی بین‌المللی از سال‌ها قبل قطع شده و پس سؤال اصلی اینجاست که کشوری که همین حالا تحریم است، چگونه می‌توان دوباره تحریم کرد؟ احتمالا این بار پاسخ را باید بیرون از مرزهای ایران جست‌وجو کرد. طرح بسنت فقط درباره تحریم بیشتر شرکت‌ها و مقام‌های ایرانی نیست؛ بخش مهم‌تر عملیات قرار است متوجه کسانی شود که هنوز حاضرند با ایران معامله کنند. 
در همین حال وزارت خزانه‌داری آمریکا اعلام کرده دولت‌های دیگر برای تعطیل کردن فعالیت‌های مرتبط با ایران که واشنگتن شناسایی کرده، مهلت مشخص دریافت خواهند کرد و اگر این کشورها یا شرکت‌های فعال در آن‌ها اقدامی نکنند، آمریکا تهدید کرده از اختیارات وزارت خزانه‌داری علیه آن‌ها استفاده خواهد کرد. این همان جایی است که «تحریم ثانویه» وارد ماجرا می‌شود. 

فرض کنیم یک شرکت در چین یا کشور دیگری با ایران معامله می‌کند. پس این شرکت آمریکایی نیست و قاعدتاً تابع قوانین داخلی آمریکا هم نیست. واشنگتن اما اهرم بسیار قدرتمندتری در اختیار دارد و آم دسترسی به نظام مالی آمریکا است. 
پیام ساده است؛ اگر با بخش‌های تحریم‌شده اقتصاد ایران کار کنید، ممکن است خودتان نیز تحریم شوید، دارایی‌هایتان در حوزه صلاحیت آمریکا مسدود شود یا حتی دسترسی‌تان به نظام مالی دلاری را از دست بدهید.
به زبان ساده، واشنگتن می‌خواهد شرکت‌ها را مقابل یک انتخاب قرار دهد که بین ایران یا آمریکا انتخاب کنید و همین نیز تفاوت مهم عملیات تازه است و هدف فقط بستن حساب ایران نیست؛ آمریکا می‌خواهد کسانی را که هنوز درهایشان را به روی ایران باز نگه داشته‌اند، وادار به بستن آن درها کند. 

تحریم ایران

نفت را فروختی؛ پولش کجاست؟ 

اما شاید برای فهم عملیات بسنت باید یک معامله نفتی را از ابتدا تا انت‌ها دنبال کرد. ایران نفت تولید می‌کند و آن را به یک خریدار خارجی می‌فروشد. در نگاه نخست ممکن است تصور شود اگر آمریکا نتواند جلوی فروش نفت را بگیرد، تحریم شکست خورده است اما فروش نفت فقط اولین حلقه زنجیره است. نفت باید حمل شود و پس کشتی لازم است. کشتی باید ثبت شود، خدمات دریافت کند و نفت را به مقصد برساند. ممکن است انتقال کشتی به کشتی انجام شود یا شرکت‌های واسطه در معامله حضور داشته باشند. 
بعد نوبت مهم‌ترین مرحله می‌رسد و آن نیز پول است. حتی اگر نفت ایران به خریدار برسد، درآمد حاصل از آن باید به شکلی در اختیار فروشنده قرار گیرد. پول ممکن است از بانک، صرافی یا شرکت‌های واسطه عبور کند یا تسویه از مسیرهای جایگزین صورت گیرد و حالا آمریکا می‌خواهد در تمام این مسیر حضور داشته باشد. 

وزارت خزانه‌داری می‌گوید شبکه‌ها، واسطه‌ها و کانال‌های مالی مورد استفاده ایران برای فروش نفت و دور زدن تحریم‌ها را شناسایی کرده و بنا به ادعای موجود نیز در مرحله نخست عملیات نیز نزدیک به ۶۰ شخص، شرکت، نهاد و شناور در کشورهای مختلف هدف تحریم قرار گرفته‌اند؛ از شبکه‌های مرتبط با فروش نفت گرفته تا شرکت‌ها و واسطه‌هایی در چین، هنگ‌کنگ، سنگاپور، امارات و دیگر نقاط جهان. 
بنابراین سؤال واشنگتن دیگر فقط این نیست که «چه کسی نفت ایران را خرید؟» بلکه شاید سؤال مهم‌تر این است که «پول نفت ایران کجا رفت؟» 
 

وقتی بانک بسته است، طلا و رمزارز مهم می‌شوند

پس همین منطق توضیح می‌دهد چرا در عملیات تازه نام حوزه‌هایی دیده می‌شود که در نگاه نخست ارتباط مستقیمی با نفت ندارند. وزارت خزانه‌داری پنج حوزه «دارایی‌های دیجیتال، فناوری، طلا، هوانوردی و کشتیرانی» را به عنوان بخش‌هایی معرفی کرده که دامنه خطر تحریم در آن‌ها افزایش یافته است. 
منطق طلا و دارایی دیجیتال نسبتاً ساده است. وقتی دسترسی یک کشور به بانک‌های بزرگ و شبکه مالی بین‌المللی محدود می‌شود، ابزارهای جایگزین انتقال ارزش اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. در چنین شرایطی طلا یا دارایی دیجیتال می‌تواند در بخشی از زنجیره مالی جایگزین انتقال عادی پول شود.
آمریکا می‌خواهد این راه‌های فرعی را نیز پرهزینه کند و در حوزه کشتیرانی نیز مساله فقط خود نفتکش ایرانی نیست. شرکت مالک کشتی، اپراتور، شرکت‌های ارائه‌دهنده خدمات، واسطه‌ها و شبکه موسوم به «ناوگان سایه» همگی می‌توانند وارد زنجیره فشار شوند. 
فناوری نیز وجه دیگری از عملیات است. واشنگتن می‌گوید می‌خواهد شبکه‌هایی را هدف قرار دهد که ایران از طریق آن‌ها به فناوری‌های پیشرفته یا دارای کاربرد دوگانه دسترسی پیدا می‌کند. در بسته تازه نیز بیش از ۲۰ شخص و شرکت در خاورمیانه و شرق آسیا به اتهام مشارکت در شبکه تأمین فناوری برای برنامه‌های موشکی و هسته‌ای ایران هدف قرار گرفته‌اند. هدف در تمام این موارد یکسان است که هر مسیر جایگزینی که تحریم قبلی ایجاد کرده، خودش هدف تحریم بعدی شود. 

تحریم ایران

یک قدم فراتر؛ انتقال پول عادی هم سخت‌تر می‌شود

دامنه عملیات فقط به نفت، صنایع نظامی و شرکت‌های بزرگ محدود نمانده است. وزارت خزانه‌داری هم‌زمان چند مجوز عمومی را که پیش‌تر برخی انتقالات مالی به ایران و همچنین بخشی از دسترسی ایرانیان به نظام فرهنگی و دانشگاهی آمریکا را امکان‌پذیر می‌کرد، تعلیق کرده است. اهمیت این تصمیم در آن است که نشان می‌دهد واشنگتن می‌خواهد فضای استثناهای موجود در رژیم تحریم ایران را نیز محدودتر کند. به بیان دیگر، «طرد اقتصادی» در نگاه دولت ترامپ فقط درباره جلوگیری از فروش نفت نیست؛ هدف، کوچک‌تر کردن فضای تنفس مالی ایران است. 
بسنت برای توصیف این سیاست حتی از تعبیر «zero-leakage» یا رویکرد «بدون نشتی» استفاده کرده؛ یعنی از نگاه او نباید حتی فضای محدودی باقی بماند که تهران بتواند از طریق آن ظرفیت مالی خود را بازسازی کند اما درست همین‌جا عملیات با بزرگ‌ترین مانع خود روبه‌رو می‌شود. 
 

همه راه‌ها به چین می‌رسد

می‌توان ده‌ها نفتکش، صرافی و شرکت واسطه را تحریم کرد، اما بخش بزرگی از تجارت ایران فقط یک نام در برابر خود دارد و آن نیز چین است. چین در سال‌های گذشته مهم‌ترین مقصد نفت صادراتی ایران بوده و شرکت‌ها و شبکه‌های مستقر در چین و هنگ‌کنگ نیز در بخش‌هایی از تجارت خارجی ایران حضور داشته‌اند. 
اتفاقاً بسته تازه آمریکا هم برخی شرکت‌های چینی و هنگ‌کنگی را هدف قرار داده اما یک تفاوت بزرگ وجود دارد که واشنگتن فعلاً از حمله مستقیم به بانک‌ها و مؤسسات مالی بزرگ چین که می‌تواند منازعه اقتصادی بسیار گسترده‌تری ایجاد کند، خودداری کرده و این همان پاشنه آشیل عملیات بسنت است.
اگر آمریکا بخواهد ایران را واقعاً به «انزوای کامل اقتصادی» برساند، باید خریداران و واسطه‌های اصلی را از تهران دور کند اما هرچه طرف معامله ایران بزرگ‌تر باشد، هزینه تحریم آن برای خود آمریکا نیز بیشتر می‌شود. تحریم یک شرکت کوچک واسطه‌ای در هنگ‌کنگ یک موضوع است؛ تهدید یک بانک بزرگ چینی یا شرکتی که ارتباط گسترده‌ای با اقتصاد جهانی دارد، یک موضوع با وسعتی دیگر.
در حالت دوم، دیگر پرونده فقط درباره ایران نیست و پای روابط واشنگتن و پکن، تجارت دو اقتصاد بزرگ جهان و احتمال اقدام متقابل چین نیز به میان می‌آید. 
بنابراین بسنت با یک معادله دشوار روبه‌رو است که اگر فقط شرکت‌های کوچک و واسطه‌ها را بزند، ممکن است شبکه‌های تازه‌ای جای آن‌ها را بگیرند؛ اگر به سراغ بازیگران بزرگ برود، هزینه رویارویی برای واشنگتن نیز بالا می‌رود. 
 

آیا ایران بی‌دفاع است؟ 

یک تفاوت مهم دیگر میان این عملیات و یک تحریم ناگهانی وجود دارد و آن نیز این که ایران برای نخستین بار با تحریم مواجه نمی‌شود. دهه‌ها محدودیت اقتصادی، تهران و فعالان اقتصادی مرتبط با آن را وادار کرده شبکه‌هایی برای تجارت در شرایط تحریم ایجاد کنند؛ استفاده از شرکت‌های واسطه، تجارت غیرمستقیم، فروش نفت با تخفیف، استفاده از ارزهای غیردلاری و مسیرهای جایگزین تسویه بخشی از واقعیتی است که خود وزارت خزانه‌داری آمریکا سال‌هاست درباره آن گزارش منتشر می‌کند. 
به همین دلیل، آمریکا با اقتصادی مواجه نیست که امروز ناگهان ارتباطش با نظام مالی جهانی قطع شده باشد و بخش مهمی از این قطع ارتباط قبلاً اتفاق افتاده و اقتصاد ایران نیز تا اندازه‌ای خود را با آن تطبیق داده است. این البته به معنای بی‌اثر بودن فشار تازه نیست. هر مسیر تازه هزینه دارد؛ واسطه سهم می‌گیرد، فروش با تخفیف درآمد را کاهش می‌دهد و دشوار شدن انتقال پول تجارت را گران‌تر می‌کند.
هدف آمریکا نیز دقیقاً افزایش همین هزینه‌هاست؛ تا جایی که از نگاه واشنگتن، ادامه معامله با ایران برای طرف خارجی دیگر صرف نکند. اما همین سابقه طولانی تحریم به معنای آن است که آمریکا این بار باید شبکه‌ای را از بین ببرد که بخش بزرگی از آن دقیقاً در واکنش به تحریم‌های قبلی آمریکا ساخته شده است. 

تحریم ایران

واقعاً D-Dayمی رسد؟ 

اینجاست که دوباره باید به نرماندی برگردیم. D-Dayدر سال ۱۹۴۴ عملیاتی مشخص، با نقطه آغاز مشخص و ابزارهایی تازه برای شکستن یک خط دفاعی بود. اسکات بسنت نیز آگاهانه همان تصویر تاریخی را برای عملیات اقتصادی علیه ایران انتخاب کرده اما در D-Day اقتصادی دست‌کم در مرحله نخست، سلاح کاملاً تازه‌ای دیده نمی‌شود. 
تحریم ثانویه، فشار بانکی، تحریم نفت، مسدود کردن دارایی‌ها، هدف گرفتن کشتیرانی و فشار بر شرکای تجاری ایران، ابزارهایی هستند که واشنگتن پیش از این نیز از آن‌ها استفاده کرده است. آن چه تازه است، وسعت، هماهنگی و ادعای اجرای هم‌زمان آن‌ها برای رسیدن به «انزوای کامل» ایران است. حتی واکنش اولیه بازار نفت نیز نشان داد معامله‌گران فعلاً این بسته را به اندازه یک تحول نظامی بزرگ تهدیدکننده عرضه نفت ندیده‌اند.
پرسش واقعی بنابراین در هفته‌ها و ماه‌های آینده پاسخ داده خواهد شد که بدانیم آمریکا تا کجا حاضر است تهدیدهایش علیه طرف‌های ثالث را عملی کند؟ 
هشتاد و دو سال پیش، موفقیت D-Day به این بستگی داشت که نیروهای متفقین بتوانند از ساحل نرماندی عبور کنند. موفقیت D-Day اقتصادی بسنت اما به ساحل دیگری وابسته است؛ نه در فرانسه و نه حتی در ایران؛ بخش مهمی از سرنوشت آن در بنادر، پالایشگاه‌ها، بانک‌ها و شرکت‌های چین و دیگر شرکای تجاری ایران تعیین خواهد شد.
اگر واشنگتن بتواند آن‌ها را از تهران دور کند، حلقه اقتصادی ایران تنگ‌تر خواهد شد و اگر نتواند، D-Day اقتصادی ممکن است بیش از آن که نام یک نقطه عطف باشد، نام تازه‌ای برای همان جنگ اقتصادی قدیمی آمریکا علیه ایران باقی بماند.

ارسال نظر

آخرین اخبار