EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۰۹۲۸۹

قلعه‌نویی، تاج و تیمی که قرار نیست از این دور باطل بیرون بیاید

تیم ملی ایران مدت‌هاست فقط در زمین فوتبال شکست نمی‌خورد؛ بیرون از زمین هم در چرخه‌ای تکراری گرفتار شده است. ترکیب‌های آشنا، جوان‌هایی که فرصت نمی‌گیرند، نمایش‌هایی که نشانی از برنامه ندارند و سرمربی‌ای که هرچه انتقادها بیشتر می‌شود، با اطمینان بیشتری از عملکرد تیمش دفاع می‌کند. حالا دیگر سؤال فقط درباره نتیجه یک مسابقه یا حتی آینده امیر قلعه‌نویی نیست؛ مسئله این است که فوتبال ایران تا چه زمانی قرار است هزینه تصمیم‌هایی را بدهد که هیچ‌کس حاضر نیست درباره‌شان پاسخ روشنی بدهد؟

قلعه‌نویی، تاج و تیمی که قرار نیست از این دور باطل بیرون بیاید

باز هم همان نمایش تکراری؛ نود دقیقه فوتبال، چند صحنه پراکنده، ترکیبی که انگار از روی عادت چیده شده و تیمی که بیشتر از آنکه نشانی از یک نقشه مشخص داشته باشد، به مجموعه‌ای از واکنش‌های لحظه‌ای شبیه است. بازیکنانی که سال‌هاست پیراهن تیم ملی را می‌پوشند، همچنان در مرکز تصمیم‌ها قرار دارند و جوان‌هایی که قرار است فردای فوتبال ایران را بسازند، هنوز سهم چندانی از امروز ندارند. بازی تمام می‌شود، نتیجه ثبت می‌شود و نوبت به بخش آشنای ماجرا می‌رسد: موج انتقاد، پاسخ‌های تکراری و توضیحاتی که قرار است آنچه در زمین دیده‌ایم را طور دیگری معنا کنند.

در این میان، رفتار امیر قلعه‌نویی بیش از خود نتایج سؤال‌برانگیز شده است. هرچه نمایش تیم مبهم‌تر می‌شود، دفاع او از مسیر انتخاب‌شده قاطع‌تر به نظر می‌رسد. هرچه فاصله میان آنچه روی چمن می‌بینیم و آنچه در نشست خبری می‌شنویم بیشتر می‌شود، اصرار بر درست بودن مسیر هم افزایش پیدا می‌کند. گویی مسئله دیگر صرفاً ساختن یک تیم یا آماده‌کردن آن برای رقابت‌های پیش‌رو نیست؛ انگار قرار است ابتدا ثابت شود تصمیم‌های گذشته اشتباه نبوده‌اند و بعد، اگر فرصتی باقی ماند، به فکر آینده فوتبال ایران بیفتیم.

این همان نقطه‌ای است که نگرانی از یک نتیجه ضعیف فراتر می‌رود. مربی ممکن است ببازد، تیم ممکن است روز بدی داشته باشد و حتی یک نسل کامل ممکن است برای رسیدن به هماهنگی زمان بخواهد. اما هیچ‌کدام از این‌ها نمی‌تواند جای خالی یک مسیر روشن را پر کند. تیمی که قرار است به جام ملت‌ها برسد، باید امروز نشانه‌هایی از فردای خود را نشان دهد؛ باید معلوم باشد چه چیزی را می‌خواهد تغییر دهد، با چه بازیکنانی می‌خواهد این تغییر را انجام دهد و قرار است از کدام نقطه به نقطه بعدی برسد. در تیم ملی فعلی، اما تصویر آینده همچنان مبهم است؛ آن‌قدر مبهم که هر مسابقه بیشتر به فرصتی برای دفاع از تصمیم قبلی تبدیل می‌شود تا قدمی برای ساختن تصمیم بعدی.

اصرار بر ادامه یک مسیر، به‌خودی‌خود نشانه ثبات نیست. گاهی فقط شکل دیگری از نپذیرفتن واقعیت است. قلعه‌نویی می‌تواند به انتخاب‌هایش باور داشته باشد، اما این باور زمانی معنا پیدا می‌کند که در زمین هم قابل مشاهده باشد؛ در کیفیت بازی، در تغییر نسل، در نظم تاکتیکی و در توانایی تیم برای واکنش نشان دادن به شرایط مختلف. نمی‌توان هر بار از آمار مالکیت، تعداد موقعیت‌ها یا برداشت مثبت یک ناظر بیرونی گفت و انتظار داشت پرسش اصلی ناپدید شود: این تیم دقیقاً چه فوتبالی بازی می‌کند و قرار است به کجا برسد؟

از طرف دیگر، وقتی نقد به‌جای آنکه فرصتی برای پاسخ‌گویی باشد، به تقابلی شخصی تبدیل می‌شود، گفت‌وگو هم از معنا تهی خواهد شد. خبرنگاری که سؤال می‌پرسد، لزوماً دشمن تیم ملی نیست و منتقدی که از عملکرد سرمربی رضایت ندارد، الزاماً خواهان شکست فوتبال ایران نیست. اما وقتی هر اعتراض با همان واکنش‌های از پیش آماده روبه‌رو می‌شود، فاصله میان کادر فنی و افکار عمومی بیشتر و بیشتر خواهد شد. یک طرف از ضعف بازی می‌گوید و طرف دیگر از نقاط مثبت؛ یک طرف خواهان میدان دادن به جوان‌هاست و طرف دیگر تأکید می‌کند که جوانگرایی انجام شده؛ یک طرف از نبود برنامه حرف می‌زند و طرف دیگر مجموعه‌ای از آمار را پیش می‌کشد. در این میان، خود فوتبال و آنچه واقعاً در زمین اتفاق افتاده، زیر آوار این جدل‌ها گم می‌شود.

و شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا همین باشد: فرسودگی تماشاگر. نه اینکه مردم دیگر فوتبال را دوست نداشته باشند؛ مسئله این است که هیجان هم برای زنده ماندن به چیزی بیش از عادت نیاز دارد. تیم ملی باید بتواند امیدی بسازد، حتی اگر همیشه برنده نباشد. باید چیزی برای دنبال کردن داشته باشد؛ نسلی که رشد می‌کند، ایده‌ای که شکل می‌گیرد، تیمی که از یک مسابقه به مسابقه بعدی بهتر می‌شود. اما وقتی هر بار همان چهره‌ها، همان پرسش‌ها و همان پاسخ‌ها تکرار می‌شوند، تماشاگر هم کم‌کم از چرخه بیرون می‌افتد. دیگر شکست فقط یک نتیجه ورزشی نیست؛ بخشی از خستگی عمومی است که از بیرون زمین به سکوها و خانه‌ها منتقل می‌شود.

در شرایطی که مردم هر روز با هزینه‌های تازه و کوچک‌تر شدن قدرت خریدشان روبه‌رو هستند، فوتبال قرار نیست بار تمام مشکلات زندگی را به دوش بکشد؛ اما دست‌کم می‌تواند برای چند ساعت فاصله‌ای از آن‌ها بسازد. قرار نیست تیم ملی جایگزین امیدهای ازدست‌رفته مردم شود، ولی نمی‌تواند انتظار داشته باشد با نمایشی بی‌روح و آینده‌ای نامعلوم، همان شور سال‌های گذشته را مطالبه کند. وقتی زندگی مدام از سبد مردم چیزی کم می‌کند، فوتبال هم اگر قرار است سهمی در حال خوب آن‌ها داشته باشد، باید چیزی برای افزودن داشته باشد؛ نه تکرار همان آشفتگی، این‌بار با لباس تیم ملی.

با این همه، بحث فقط بر سر جوانگرایی یا انتخاب چند بازیکن نیست. پرسش بنیادی‌تر این است که این مسیر قرار است چه زمانی به مقصد برسد و اصلاً مقصد آن کجاست؟ اگر قرار است تیم برای جام ملت‌ها آماده شود، نشانه‌های این آمادگی کجاست؟ اگر پروژه، ساختن نسل بعدی است، چرا این نسل هنوز در حاشیه مانده؟ اگر قرار است با همین بازیکنان و همین شیوه ادامه بدهیم، چه چیزی قرار است در ماه‌ها و سال‌های آینده تغییر کند؟ نمی‌شود از آینده حرف زد، اما همه تصمیم‌ها را با منطق حفظ وضع موجود گرفت.

دیگر وقت آن رسیده که این مسیر متوقف شود؛ نه با یک توضیح تازه، نه با وعده اصلاح در بازی بعدی و نه با حواله دادن همه‌چیز به آینده‌ای نامعلوم. امیر قلعه‌نویی باید همین حالا از نیمکت تیم ملی کنار برود. نه به این دلیل که یک مسابقه را باخته یا یک نتیجه ناامیدکننده رقم زده، بلکه به این دلیل که مجموعه عملکرد او، از انتخاب‌های تکراری و فرصت‌ندادن به نسل تازه تا نمایش‌های بی‌هویت و پاسخ‌های قانع‌کننده‌نما، نشان داده ادامه این مسیر چیزی به فوتبال ایران اضافه نمی‌کند. تیم ملی قرار نیست محل آزمون‌وخطای بی‌پایان باشد و مردم هم قرار نیست تا هر زمان که کادر فنی صلاح می‌داند، منتظر دیدن نشانه‌ای از پیشرفت بمانند.

اما رفتن قلعه‌نویی به‌تنهایی کافی نیست. مهدی تاج و مدیریتی که چنین مسیری را انتخاب کرده، از آن حمایت کرده و در برابر انتقادها پشت آن ایستاده نیز نمی‌توانند خود را بیرون از این بن‌بست تعریف کنند. نمی‌شود همه مسئولیت را به گردن سرمربی انداخت و مدیرانی را که او را آورده‌اند و از عملکردش دفاع کرده‌اند، از پاسخ‌گویی معاف کرد. اگر قرار است تغییری اتفاق بیفتد، باید از رأس آغاز شود؛ از همان جایی که تصمیم گرفته شد این تیم با همین منطق و همین آدم‌ها ادامه بدهد. فوتبال ایران به یک جابه‌جایی نمایشی نیاز ندارد؛ به پایان دادن به چرخه‌ای نیاز دارد که در آن مدیران می‌مانند، مربیان می‌آیند و می‌روند، اما هیچ‌کس مسئولیت سال‌های ازدست‌رفته را نمی‌پذیرد.

قلعه‌نویی باید برود؛ تاج هم باید برود. همین حالا، نه بعد از یک شکست دیگر و نه وقتی که دیگر فرصتی برای تغییر باقی نمانده باشد. شاید باز هم کسی وعده بدهد که با یک برد، یک تورنمنت یا یک اتفاق غیرمنتظره همه‌چیز عوض می‌شود؛ اما فوتبال را نمی‌شود با احتمال معجزه اداره کرد. ما به جای یک توضیح دیگر درباره اینکه چرا همه‌چیز آن‌قدرها هم بد نبوده، به پاسخ‌گویی و تغییر واقعی نیاز داریم.  قرار نیست فوتبال ملی هم به همین اندازه از مردم انتظار داشته باشد: کمی بیشتر صبر کنند، چیزی نگویند و به وعده بعدی دل ببندند. این بار، وقت رفتن است.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار