تماشاگران فوتبال ترسناک نیستند!
استادیومها این روزها شبیه سالنهای متروکهاند؛ صندلیهایی که به تماشاگر عادت داشتند، حالا فقط آفتاب میخورند و گرد میگیرند. فوتبال هست، اما زندگی نه.
ورزشگاهها این روزها شبیه صحنه نمایشیاند که بازیگرانش آمدهاند، اما تماشاگر نرسیده است. توپ میچرخد، داور سوت میزند، گل به ثمر میرسد؛ اما چیزی کم است. چیزی که با نورافکن و دوربین جبران نمیشود: نفسِ سکوها.
امروز روابط عمومی باشگاه مس رفسنجان اعلام کرد بازی هفته بیستم این تیم مقابل استقلال خوزستان با حضور تماشاگران برگزار خواهد شد. چه خبر حیرتانگیزی! چقدر تلخ که باید از این حداقلها شادی کنیم و هورا بکشیم.
فوتبال وقتی از مردم جدا میشود، فقط یک مسابقه است؛ نه خاطره میسازد، نه هیجان. حالا هفتههاست که لیگ ادامه دارد، اما شادیها گم شدهاند. گلها بیصدا به تور میچسبند و بازیکنان، بعد از آن، سرشان را پایین میاندازند؛ نه از خستگی، بلکه از گفتنِ ناگفتنیها.
آغاز یک عادت خطرناک
در روزهای ملتهب پس از وقایع ۱۸ و ۱۹ دی، تصمیم برگزاری بازیها بدون تماشاگر قابل پیشبینی بود. آن روزها همهچیز متوقف شده بود و ترس، تصمیمساز اصلی بود.
اما ترس قرار نبود ماندگار شود.
حالا ارتباطات برقرار است، زندگی جریان دارد، خیابانها شلوغاند، حتی مهمترین خطوط قرمز دیروز هم کمرنگ شدهاند؛ اما استادیومها همچنان در حالت تعلیق ماندهاند. نه توضیحی روشن داده میشود، نه افقی مشخص ترسیم. فقط «فعلاً»هایی که به عادت تبدیل شدهاند.
تناقضی که دیده میشود
عجیب است؛ مردمی که تشویق میشوند به سالن سینما و تئاتر بروند، صف بکشند، کنار هم بنشینند و بخندند، برای نشستن روی صندلیهای ورزشگاه هنوز «مسئله» محسوب میشوند. همان جمعیتی که در موقعیتهای مختلف پذیرفته میشود، وقتی پای فوتبال وسط میآید ناگهان نگرانکننده میشود. فوتبال انگار تنها جایی است که حضور مردم در آن، بیش از حد واقعی به نظر میرسد. چرا از هوادار فوتبال میترسید؟ مگر قرار نبود ورزشگاه محیطی امن برای تخلیه روحی نوجوانان، جوانان و حتی سالخوردههایمان باشد؟ این بخشهای فرهنگی باشگاهها، فدراسیون و حتی وزارت ورزش و جوانان الان کجا هستند؟ چرا به وظیفهشان در قبال این فوتبال عمل نکردهاند؟ بد کردید آقایان که بهترین جای ممکن برای قشر جوان را تبدیل کردید به مخروبه...
زبان بدن، جای شادی را گرفت
سه هفته از شروع نیمفصل دوم گذشته و یک تصویر تکرار میشود: گل که زده میشود، شادی نمیآید.
دستها بالا میروند، سرها پایین میافتند، نگاهها به زمین دوخته میشود. این دیگر شادی گل نیست؛ بیانیهای خاموش است.
از جوانی که اولین گلش را برای پرسپولیس میزند تا مهاجم فجرسپاسی، از بازیکنان استقلال تا تیمهای شهرستانی؛ همه به یک زبان مشترک رسیدهاند. فوتبالی که تماشاگر ندارد، شوق هم ندارد.
هرچقدر هم تصاویر بریده شود و قابها سانسور، این پیام راهش را پیدا میکند. سکوت، اگر زیاد شود، دیده میشود. در این میان، یک برنده واضح وجود دارد: پخشکننده انحصاری.
فوتبال بدون تماشاگر یعنی مسابقه بدون دردسر، تبلیغ بدون مطالبه و درآمد بدون پاسخگویی. بازیکنان بازی میکنند، باشگاهها هزینه میدهند و سکوها خالی میمانند. نسخهای از فوتبال که شاید کمصداتر باشد، اما برای بعضیها، بهصرفهتر است.
انتخاب را به مردم بسپارید
شاید اگر درها باز شود، مردم نیایند. شاید سکوها مثل بعضی سالنهای سینما نیمهخالی بمانند. اما تصمیم نیامدن، باید انتخاب باشد؛ نه اجبار.
فوتبال بدون تماشاگر، فقط یک مسابقه ناقص نیست؛ نشانهای است از اینکه هنوز همهچیز به روال عادی برنگشته.
سکوهای خالی، بیشتر از هر بیانیهای حرف میزنند. درها را باز کنید! اگر مردم نیامدند، دستکم بدانند که میتوانستند بیایند.